از قهرمان تا قربانی؛ استعفایی که یک تناقض بزرگ را افشا کرد

آتلانتیک : استعفای جو کنت از رأس مرکز ملی مبارزه با تروریسم فراتر از یک اختلاف سیاسی، نشانهای از یک تناقض عمیق در درون جریان حامی ترامپ است؛ جریانی که در آن، ناتوانی در پذیرش خطای رهبر، به بازتولید روایتهای توطئه و انتقال مسئولیت تصمیمات به عوامل بیرونی منجر میشود.
جهان صنعت نیوز – در فوریه ۲۰۲۵، دونالد ترامپ فردی با پیشینه گرایشهای افراطی و باورهای توطئهمحور را به یکی از حساسترین مناصب امنیتی ایالات متحده منصوب کرد. این انتصاب در شرایطی صورت گرفت که نه دیدگاههای جنجالی او و نه ارتباطاتش با جریانهای حاشیهای، مانعی برای حضورش در ساختار امنیتی دولت محسوب نشد. با این حال، نقطه گسست نه در این پیشینه، بلکه در جنگ با ایران شکل گرفت؛ جایی که اختلاف در تبیین چرایی ورود آمریکا به جنگ، به شکاف درونساختاری انجامید.
جو کنت در استعفای خود مدعی شد که ترامپ، برخلاف رویکرد پیشین خود در پرهیز از جنگهای طولانی، تحت تأثیر اسرائیل و رسانههای آمریکایی به سمت درگیری نظامی با ایران سوق داده شده است. این ادعا بر یک پیشفرض کلیدی استوار است: رئیسجمهور آمریکا بهعنوان بازیگری که پیشتر درک درستی از اجتناب از جنگ داشته، اکنون نه به دلیل تغییر در ترجیحات یا محاسبات خود، بلکه در نتیجه یک کارزار اطلاعاتی منحرف شده است. این چارچوب تحلیلی، عملاً مسئولیت تصمیمگیری را از سطح رهبری به سطح نیروهای بیرونی منتقل میکند.
با این حال، شواهد موجود در رفتار و مواضع ترامپ نشان میدهد که گرایش به استفاده از قدرت نظامی، نه پدیدهای تحمیلی، بلکه بخشی از الگوی رفتاری او بوده است. از تهدید به تصرف مناطقی چون گرینلند و کانادا گرفته تا اقدامات نظامی در کارائیب، ایران و ونزوئلا، مجموعهای از کنشها قابل مشاهده است که از تشدید تمایل به اعمال قدرت حکایت دارد. حتی تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ نیز در این چارچوب، نشانهای نمادین از تغییر در رویکرد تلقی میشود. در چنین بستری، نسبت دادن تصمیم به جنگ با ایران به عوامل بیرونی، با ناسازگاری تحلیلی مواجه است.
تناقض در منطق وفاداری سیاسی
ریشه این ناسازگاری را باید در یک منطق خاص از وفاداری سیاسی جستوجو کرد؛ منطقی که در آن، رهبر نمیتواند دچار خطا شود و هرگونه نتیجه نامطلوب، ناگزیر به توطئه یا خیانت نسبت داده میشود. در این چارچوب، حتی در مواجهه با تصمیمات پرهزینه یا متناقض، امکان بازنگری در قضاوت درباره رهبر وجود ندارد. در نتیجه، برای حفظ انسجام ذهنی، روایتهایی شکل میگیرد که مسئولیت را به بازیگران دیگر منتقل میکند.
پاسخ ترامپ به استعفای کنت نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. او کنت را «ضعیف در حوزه امنیت» توصیف کرد، در حالی که پیشتر خود او را برای یک جایگاه کلیدی امنیتی منصوب کرده بود. این واکنش، در ظاهر نوعی فاصلهگذاری از یک مقام ناکارآمد است، اما در سطح عمیقتر، تلاشی برای اجتناب از پذیرش خطای اولیه در انتصاب محسوب میشود. پذیرش چنین خطایی، مستلزم خدشهدار شدن تصویر تصمیمگیری بینقص است؛ تصویری که در این الگوی فکری، باید حفظ شود.
گزارشهایی درباره ناهماهنگیهای داخلی، از جمله ادعای نشت اطلاعات توسط کنت و حذف او از جلسات اطلاعاتی، نیز این تصویر را پیچیدهتر میکند. نگهداشتن یک مقام مظنون به نشت اطلاعات در موقعیت حساس، در کنار عدم اجرای دستورات برای برکناری او، نشاندهنده اختلال در سازوکار تصمیمگیری و اجراست. با این حال، حتی این نشانهها نیز به جای آنکه به بازنگری در کیفیت مدیریت منجر شود، در قالب روایتهای توطئه یا کارشکنی داخلی تفسیر میشود.
در مجموع، استعفای کنت و واکنش دولت آمریکا به آن، تصویری از یک پارادوکس سیاسی ارائه میدهد: رهبری که همزمان بهعنوان بازیگری مقتدر و بیخطا و نیز بهعنوان قربانی توطئهها تصویر میشود. این دوگانه، نهتنها تحلیل واقعبینانه از تصمیمات سیاست خارجی را دشوار میکند، بلکه فرآیند پاسخگویی و اصلاح را نیز مختل میسازد.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :