چهار گزینه ممکن برای ترامپ؛ هیچ‌کدام به پایان جنگ نمی‌رسد

اکونومیست: با رسیدن جنگ ایران و آمریکا به هفته چهارم، دولت دونالد ترامپ با چهار گزینه اصلی برای ادامه مسیر مواجه است: مذاکره، خروج، ادامه جنگ یا تشدید آن. با این حال، هیچ‌یک از این گزینه‌ها مسیر روشنی برای پایان جنگ ارائه نمی‌دهد و هرکدام با هزینه‌ها، ریسک‌ها و بن‌بست‌های جدی همراه است؛ وضعیتی که از ضعف راهبرد اولیه آمریکا در پیش‌بینی واکنش ایران به‌ویژه بستن تنگه هرمز نشأت می‌گیرد.

جهان صنعت نیوز – مواضع متناقض دونالد ترامپ در قبال جنگ، نشانه‌ای از نبود یک راهبرد منسجم است. او ابتدا از احتمال پایان قریب‌الوقوع جنگ سخن گفت و حتی بسته بودن تنگه هرمز را کم‌اهمیت جلوه داد، اما تنها یک روز بعد ایران را تهدید کرد که در صورت باز نکردن تنگه ظرف ۴۸ ساعت، تأسیسات برق این کشور هدف حمله قرار خواهد گرفت.

مدافعان ترامپ این تغییر لحن را بخشی از تاکتیک فشار می‌دانند، اما در نگاه غالب، این نوسان‌ها نشانه ورود آمریکا به جنگی با طراحی ناقص است؛ به‌ویژه از آن جهت که بسته شدن تنگه هرمز به‌عنوان واکنش کلیدی ایران از ابتدا در محاسبات آمریکا لحاظ نشده بود.

گزینه اول: مذاکره‌ای دور از دسترس

نخستین مسیر، تلاش برای توافق و آتش‌بس است. با این حال، این گزینه کم‌احتمال‌ترین سناریو ارزیابی می‌شود. ایران که در جریان مذاکرات قبلی هدف حمله قرار گرفته، انگیزه‌ای برای بازگشت به گفت‌وگو ندارد. علاوه بر این، تغییر در ساختار رهبری ایران ابهام درباره طرف مذاکره را افزایش داده است.

حتی انتخاب میانجی نیز به یک چالش تبدیل شده است. عمان که در گذشته نقش میانجی را ایفا کرده، به دلیل مواضع خود در جنگ، با مخالفت کشورهای خلیج فارس مواجه است و احتمالاً کشور دیگری مانند قطر باید این نقش را بر عهده گیرد.

از نظر محتوایی نیز شکاف عمیق است. آمریکا خواهان محدودیت‌های گسترده نه‌تنها بر برنامه هسته‌ای، بلکه بر برنامه موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران است، در حالی که ایران مطالباتی همچون دریافت غرامت جنگی و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه را مطرح می‌کند. در چنین شرایطی، فضای لازم برای مصالحه وجود ندارد.

گزینه دوم: خروج و اعلام پیروزی

در غیاب توافق، گزینه دیگر پایان یک‌جانبه جنگ است. برخی مشاوران ترامپ پیشنهاد داده‌اند که او با اعلام پیروزی، جنگ را خاتمه دهد و ادعا کند که توان نظامی ایران به‌شدت تضعیف شده است.

این رویکرد پیش‌تر نیز در سیاست‌گذاری ترامپ مشاهده شده، اما در شرایط فعلی با چالش‌هایی روبه‌روست. افزایش ۳۴ درصدی قیمت بنزین در آمریکا، فشار اقتصادی داخلی ایجاد کرده و می‌تواند پذیرش چنین ادعایی را برای افکار عمومی دشوارتر کند. با این حال، حمایت بخش قابل‌توجهی از پایگاه سیاسی ترامپ از جنگ، ممکن است این گزینه را همچنان قابل‌طرح نگه دارد.

اما هزینه‌های ژئوپلیتیک این تصمیم قابل توجه است. ایران همچنان کنترل عملی بر تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد و حتی برخی مقامات آن به دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری اشاره کرده‌اند. چنین وضعیتی، به معنای کنار گذاشتن یکی از اصول بنیادین سیاست آمریکا در منطقه یعنی تضمین جریان آزاد انرژی خواهد بود. این امر می‌تواند نگرانی شدید کشورهای خلیج فارس و نارضایتی اسرائیل را در پی داشته باشد.

علاوه بر این، ایران همچنان ذخایر قابل‌توجهی از اورانیوم غنی‌شده در اختیار خواهد داشت و احتمالاً با انگیزه بیشتری به سمت توسعه سلاح هسته‌ای حرکت خواهد کرد.

گزینه سوم: ادامه جنگ و امید به فرسایش

گزینه سوم، ادامه حملات برای چند هفته دیگر است؛ مسیری که به‌ویژه مورد حمایت برخی مقامات اسرائیلی قرار دارد. کاهش حملات موشکی و پهپادی ایران به‌عنوان نشانه‌ای از تضعیف ظرفیت نظامی ایران تلقی می‌شود.

حامیان این گزینه معتقدند که تداوم فشار می‌تواند این روند را تشدید کرده و حتی به فروپاشی نظام سیاسی ایران منجر شود. در این میان، آمریکا فرصت خواهد داشت حضور نظامی خود را تقویت کرده و ائتلافی برای اسکورت کشتی‌ها در تنگه هرمز ایجاد کند.

با این حال، تحقق این سناریو نامطمئن است. ایران همچنان قادر است با حملات پراکنده، تنگه هرمز را بسته نگه دارد و از این طریق مانع از دستیابی آمریکا به پیروزی شود. همچنین، حملات به اهداف دیگر مانند حمله موشکی به جنوب اسرائیل که به زخمی شدن بیش از ۱۶۰ نفر انجامید نشان می‌دهد که دامنه درگیری می‌تواند گسترش یابد.

در صورت طولانی شدن جنگ، احتمال افزایش حملات به زیرساخت‌های حیاتی در خلیج فارس نیز وجود دارد. این وضعیت نه‌تنها هزینه‌های اقتصادی را افزایش می‌دهد، بلکه منابع دفاعی از جمله سامانه‌های رهگیری موشکی را نیز فرسوده می‌کند.

گزینه چهارم: تشدید برای مهار

آخرین گزینه، تشدید جنگ با هدف وادار کردن ایران به عقب‌نشینی است؛ رویکردی که از آن با عنوان تشدید برای کاهش تنش یاد شده است. در این چارچوب، آمریکا می‌تواند حملات گسترده‌تری به زیرساخت‌های ایران انجام دهد، از جمله هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق یا حتی تصرف جزایر استراتژیک و پایانه‌های صادرات نفت.

با این حال، این گزینه با ریسک‌های بسیار بالا همراه است. نیروهای آمریکایی در صورت تصرف این مناطق، باید در برابر حملات مداوم به‌ویژه پهپادی از آن‌ها دفاع کنند. عملیات در تأسیسات هسته‌ای نیز ممکن است نیازمند حضور طولانی‌مدت در خاک ایران باشد.

مهم‌تر از آن، پیامدهای منطقه‌ای چنین تشدیدی است. ایران تهدید کرده که در صورت حمله به زیرساخت‌هایش، تأسیسات انرژی و آب در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار خواهد داد. نمونه‌ای از این تهدید، حمله موشکی به تأسیسات LNG قطر است که به گفته مقامات این کشور، می‌تواند تا پنج سال بخشی از عرضه جهانی گاز را مختل کند.

چهار گزینه، صفر راه‌حل؛ معمای جنگ ایران برای واشنگتن

چهار گزینه پیش‌روی آمریکا (مذاکره، خروج، ادامه جنگ یا تشدید آن) همگی با محدودیت‌ها و ریسک‌های جدی همراه هستند و هیچ‌کدام تضمینی برای پایان جنگ ارائه نمی‌دهند. در واقع، هر مسیر یا به تداوم بن‌بست منجر می‌شود یا به تشدید هزینه‌ها و بی‌ثباتی.

این وضعیت نشان می‌دهد که مشکل اصلی، نه در انتخاب گزینه، بلکه در نقطه آغاز جنگ و فقدان یک راهبرد جامع برای مدیریت پیامدهای آن بوده است. اکنون آمریکا در شرایطی قرار دارد که هر تصمیمی، بیشتر به مدیریت یک بحران مزمن شباهت دارد تا حل آن.

 

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 578744
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *