دکترین جدید امنیتی نتانیاهو؛ خروج از «ویلای امن» به «جنگل خاورمیانه»

فایننشال تایمز به بررسی دکترین امنیتی جدید بنیامین نتانیاهو پس از گذشت بیش از دو سال از رویدادهای هفتم اکتبر ۲۰۲۳ پرداخته است. این راهبرد تازه که بر پایه جنگهای پیشدستانه، ایجاد مناطق حائل در خاک همسایگان و تکیه مداوم بر نیروی نظامی بنا شده، جایگزین سیاستهای مهار و احتیاط گذشته شده است. با وجود حمایتهای داخلی از برخی جبهههای نبرد، منتقدان و کارشناسان هشدار میدهند که فقدان هرگونه ابتکار دیپلماتیک، طولانی شدن بیسابقه جنگ و تعدد جبههها، ارتش اسرائیل را با خطر فروپاشی مواجه کرده و جایگاه بینالمللی آن را به شدت تنزل داده است.
جهان صنعت نیوز – با گذشت بیش از دو سال از حمله حماس و وعده بنیامین نتانیاهو مبنی بر دستیابی به «پیروزی مطلق»، دشمنان اسرائیل اگرچه تضعیف شدهاند، اما همچنان پابرجا هستند. حماس هنوز بر نیمی از ویرانههای غزه تسلط دارد، حزبالله لبنان که پیشتر گفته میشد متلاشی شده، همچنان به شلیک موشک به شمال اسرائیل ادامه میدهد و در جبههای دیگر، جنگ با ایران مجدداً شعلهور شده است. در مواجهه با این واقعیت، ادبیات نخستوزیر اسرائیل تغییر کرده و او اکنون به جای وعده پیروزی قاطع، از تغییر توازن قوا و آمادهسازی افکار عمومی برای آیندهای با خطرات دائمی و درگیریهای بیپایان سخن میگوید.
نتانیاهو اخیراً در جمع افسران نظامی اعلام کرد که دوران مهار تهدیدها و ایده پناه گرفتن در یک «ویلای امن در وسط جنگل» به پایان رسیده است و اگر به سراغ جنگل نروید، جنگل به سراغ شما خواهد آمد. تحلیلگران این دیدگاه را «دکترین نتانیاهو» مینامند؛ راهبردی که بر اساس آن اسرائیل باید علیه هر تهدید بالقوهای جنگ پیشدستانه آغاز کند، برای ایجاد مناطق حائل بخشهایی از خاک همسایگان را تصرف نماید و استفاده مداوم از زور را به عنوان تنها ضامن امنیت خود در نظر بگیرد.
اگرچه استفاده از نیروی نظامی برای رفع تهدیدات در تاریخ اسرائیل بیسابقه نیست و روسای دولتهای پیشین نظیر مناخیم بگین در سال ۱۹۸۱ و ایهود المرت در سال ۲۰۰۷ نیز به ترتیب به تاسیسات هستهای عراق و سوریه حمله کرده بودند، اما رویکرد فعلی نشاندهنده یک چرخش بزرگ در رفتار نتانیاهو است.
دنیس راس، دیپلمات کهنهکار آمریکایی، معتقد است نتانیاهو که در طول سه دهه گذشته همواره به عنوان سیاستمداری محتاط و ریسکگریز شناخته میشد، پس از حوادث هفتم اکتبر تمام احتیاط خود را کنار گذاشته است.
فرسایش نظامی و چالشهای فزاینده داخلی
دکترین جدید نتانیاهو در تضاد کامل با دکترین امنیت ملی پایهگذار اسرائیل، دیوید بنگوریون، قرار دارد. راهبرد سنتی اسرائیل همواره بر پایه جنگهای کوتاه و قاطع استوار بود، زیرا وسعت کم و وابستگی شدید ارتش به نیروهای ذخیره، اجازه نبردهای طولانی را نمیداد. با این حال، اسرائیل اکنون درگیر طولانیترین جنگ تاریخ خود است که بیش از دو سال و نیم به طول انجامیده است. در حال حاضر، ارتش درگیر جنگ هوایی با ایران است، عملیات زمینی در لبنان را گسترش داده، نیمی از غزه و بخشهایی از جنوب غربی سوریه را در کنترل دارد، نیروهای بیشتری به کرانه باختری اعزام کرده و همزمان با حملات موشکی حوثیهای یمن نیز مواجه است.
اصرار دولت بر حفظ نامحدود مناطق حائل در لبنان، غزه و سوریه، فشار بیسابقهای بر ارتش وارد کرده است. این فشار تا جایی پیش رفته که ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش، اخیراً به کابینه هشدار داده است که ارتش به ۱۵ هزار نیروی جدید (که نیمی از آنها باید نیروهای رزمی زمینی باشند) نیاز فوری دارد. او با اعلام وضعیت قرمز هشدار داد که با ادامه روند فعلی، ارتش از درون فرو خواهد پاشید.
با وجود این هشدارهای نظامی، جنگ همچنان در داخل پایگاه اجتماعی خود را حفظ کرده است؛ به طوری که طبق نظرسنجیها، ۷۸ درصد از یهودیان اسرائیل از ادامه جنگ علیه ایران حمایت میکنند. با این حال، منتقدان داخلی معتقدند که قرار دادن کشور در وضعیت جنگی دائمی، بیش از آنکه یک ضرورت امنیتی باشد، در خدمت منافع سیاسی نتانیاهو برای انتخابات پیش رو است. همچنین، شکاف عمیق میان شعار «پیروزی مطلق» و واقعیتهای میدانی، خشم عمومی، به ویژه در میان ساکنان آواره شمال اسرائیل را برانگیخته است.
توالی جبههها و فقدان چشمانداز دیپلماتیک
حامیان دولت اصرار دارند که استراتژی نظامی در مسیر درستی قرار دارد. یعقوب عمیدرور، مشاور پیشین امنیت ملی، منطق این جنگهای متوالی را جلوگیری از درگیری همزمان و همهجانبه در چند جبهه میداند. به گفته او، هدف اولیه ضربه زدن به نیروهای نیابتی برای تمرکز بر ایران بود. مقامات نظامی میگویند پس از پایان تقابل فعلی با ایران و آزاد شدن ظرفیت نیروی هوایی، حملات علیه حزبالله تشدید خواهد شد و در صورت شکست آتشبس با وساطت آمریکا در خلع سلاح حماس، ارتش مجدداً تمرکز خود را به غزه معطوف خواهد کرد. همچنین در خصوص ایران، هدف نه سرنگونی حکومت، بلکه تضعیف توان نظامی و به تاخیر انداختن مداوم تهدیدات عنوان شده است.
با این وجود، بزرگترین انتقادی که کارشناسان ارشد امنیتی به نتانیاهو وارد میکنند، ناتوانی یا عدم تمایل او به تبدیل دستاوردهای عملیاتی و نظامی به یک پیروزی استراتژیک یا یک راهحل دیپلماتیک پایدار است. مایکل میلشتاین، مقام پیشین اطلاعات نظامی، این رویکرد را یک «دکترین امنیت ملی پسا-تروماتیک (پس از سانحه)» میداند که فاقد هرگونه مطالعه عمیق است و صرفاً بر پایه بیاعتمادی مطلق و تکیه بر زور و تصرف زمین بنا شده است.
منتقدان هشدار میدهند که این رویکرد، اسرائیل را در چشم کشورهای منطقه به بازیگری قدرتمند اما بیثباتکننده تبدیل کرده است. دنیس راس تاکید میکند که نگاه کوتاهمدت و اشغال طولانیمدت مناطق حائل در لبنان، میتواند مشروعیت داخلی گروههای شبهنظامی را احیا کرده و هرگونه توافق صلح را غیرممکن سازد. این سیاست نه تنها چشمانداز صلح منطقهای را تیره کرده، بلکه به اتحاد استراتژیک اسرائیل با ایالات متحده نیز آسیب جدی وارد کرده و حمایت افکار عمومی و هر دو حزب اصلی آمریکا را کاهش داده است.
با این حال، نتانیاهو همچنان بر این باور است که استمرار جنگ در نهایت دشمنانش را وادار به تسلیم خواهد کرد یا آنها را به وضعیتی میکشاند که تنها با «چوب و سنگ» قادر به جنگیدن باشند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :