چرا ترامپ وارد جنگ با ایران شد؟

با اعلام آتشبس دو هفتهای ایران و آمریکا، اگرچه در نگاه اول آرامشی نسبی به چشم میخورد، اما آنچه که به وضوح مشخص است این است که سیاستهای دونالد ترامپ در قبال تهران، به دلیل نادیده گرفتن نظرات کارشناسان اطلاعاتی و تکیه بر وفاداران بیتجربه، به یک بحران استراتژیک منجر شده است. فارن پالیسی در گزارشی به بررسی این موضوع پرداخته است که چگونه جنگ اخیر نه تنها به تغییر حکومت در ایران نینجامید، بلکه تهران را با کنترل عملی بر تنگه هرمز و تسلط بر شریانهای انرژی جهان، در موضعی به مراتب قدرتمندتر و تهاجمیتر از گذشته قرار داده است.
جهان صنعت نیوز – با وجود اینکه ایالات متحده، اسرائیل و ایران هر یک مدعی نوعی پیروزی در درگیریهای پنج هفته گذشته هستند، اما حقایق برای رئیسجمهور آمریکا چندان مطلوب به نظر نمیرسد. حتی اگر وضعیت فعلی پابرجا بماند، ترامپ تنها توانسته است برخی از مقامات سیاسی و نظامی ایران را ترور کند. ساختار سیاسی ایران نه تنها دستنخورده باقی مانده، بلکه اکنون جسورتر و انتقامجوتر شده است. تهران همچنان توانایی پرتاب پهپادهای تهاجمی در سراسر منطقه را دارد و به سرعت برای بازسازی ظرفیت موشکهای بالستیک خود اقدام خواهد کرد.
نگرانکنندهترین مسئله برای اقتصاد جهانی این است که ایران اکنون به امتیاز کنترل عملی بر تنگه هرمز دست یافته که در پنج دهه گذشته هرگز در اختیار نداشته است. این تنگه حیاتیترین گلوگاه انرژی جهان و مسیر اصلی ترانزیت کود و هلیوم (مادهای ضروری برای تولید نیمهرساناها) محسوب میشود. ایران با درک این موضوع که میتواند از انرژی به عنوان یک سلاح جنگی استفاده کند، دیگر نیازی به پیگیری تسلیحات هستهای احساس نمیکند، هرچند که هنوز ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد.
نادیده گرفتن هشدارها و اعتماد به طرحهای غیرواقعبینانه
دلیل اصلی ورود ترامپ به جنگی که اقتصاد جهانی را شکنندهتر از ابتدای سال کرده است، سابقه طولانی او در بیتوجهی به سرویسهای اطلاعاتی خود و گوش سپردن به رهبران خارجی است. این رویکرد پیشتر نیز در سال ۲۰۱۸ و در جریان دیدار با ولادیمیر پوتین در هلسینکی مشاهده شده بود، جایی که ترامپ ارزیابی نهادهای اطلاعاتی خود را زیر سوال برد.
این سناریو پیش از آغاز جنگ با ایران و در جریان سفر بنیامین نتانیاهو به کاخ سفید تکرار شد. نتانیاهو یک طرح خوشبینانه چهار مرحلهای را ارائه داد که شامل ترور رهبر، فلج کردن ظرفیت موشکی، شکلگیری قیام مردمی و در نهایت روی کار آمدن یک رهبر سکولار بود. مقامات ارشد آمریکایی از جمله رئیس سیا، وزیر خارجه و رئیس ستاد مشترک ارتش، این طرح را مضحک و بیش از حد خوشبینانه خواندند. با این حال، ترامپ به اجرای دو بخش اول این طرح علاقهمند نشان داد. اما حتی بخش دوم یعنی حملات هوایی به تأسیسات موشکی نیز تا حد زیادی با شکست مواجه شد، به طوری که دقایقی پس از اعلام آتشبس، همچنان موشکهای ایرانی بر فراز تلآویو رهگیری میشدند.
همچنین در بحث انرژی، در حالی که ترامپ از بسته شدن تنگه هرمز و حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس ابراز شگفتی میکرد، کارشناسان اطلاعاتی از مدتها پیش هشدار داده بودند که ایران از این تنگه به عنوان اهرم فشار استفاده خواهد کرد و در صورت حمله، صادرکنندگان بزرگ انرژی مانند قطر، عربستان و امارات را هدف قرار خواهد داد.
پیامدهای پاکسازی متخصصان و توهم شکستناپذیری
ریشه این ناکامیها را باید در ترکیب تیم امنیت ملی ترامپ در دور دوم ریاستجمهوری جستجو کرد؛ تیمی که وفاداری را بر تخصص ترجیح میداد. اخراج بیش از ۱۳۰۰ کارمند وزارت خارجه، تضعیف شورای امنیت ملی و جایگزینی دیپلماتهای باسابقه با نظریهپردازان توطئه و اعضای خانواده، باعث شد تا صدای منتقدان در کاخ سفید خفه شود. در این فضا، تملق و چاپلوسی به تنها راه پیشرفت مقامات تبدیل شد.
از سوی دیگر، موفقیتهای ظاهری در عملیاتهای پیشین، مانند جنگ ۱۲ روزه علیه ایران و عملیات دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا به ترامپ احساس توهم شکستناپذیری داده بود. او تا جایی پیش رفت که اعلام کرد نیازی به حقوق بینالملل ندارد و تنها ذهن و اخلاقیات خودش حد و مرز قدرت او را تعیین میکنند.
در نهایت، ترامپ تلاش کرد تا با استفاده از مهارتهای رسانهای خود و حضور مداوم در شبکههای تلویزیونی، بازارهای جهانی را آرام کند و وعده اتفاقات فوقالعاده بدهد. اما طولانی شدن جنگ و گروگان گرفته شدن اقتصاد جهانی توسط ایران، اثرگذاری این نمایشهای تلویزیونی را از بین برد. در مقابل، ایران با استفاده از کمپینهای رسانهای و تولید محتوای هوش مصنوعی، افکار عمومی را به نفع خود هدایت کرد. این رویدادها نشان داد که تخصص همچنان اهمیت دارد و نادیده گرفتن کارشناسان تنها به برتری یافتن رقبای ایالات متحده منجر خواهد شد.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :