بیم و امید در اسلامآباد؛ تحلیل فارن افرز از موانع توافق تاریخی ایران و آمریکا

روابط ایالات متحده و ایران در مقطع حساسی از بیم و امید قرار دارد. با وجود برگزاری نخستین مذاکرات مستقیم مقامات ارشد دو کشور در اسلامآباد پس از یک دهه، پافشاری بر مواضع حداکثری و پیامدهای جنگ شش هفتهای اخیر مانع از دستیابی به توافق شد. فارن افرز در گزارشی استدلال می کند که برای عبور از این بنبست، طرفین باید با کنار گذاشتن ادعای پیروزی مطلق، به سمت اقدامات اعتمادساز، مصالحه بر سر غنیسازی اورانیوم و ایجاد یک سازوکار امنیت دستهجمعی در تنگه هرمز حرکت کنند تا از بازگشت به درگیریهای غیرقابل کنترل جلوگیری شود.
جهان صنعت نیوز – برای کسانی که خواهان بهبود روابط ایالات متحده و ایران هستند، اکنون زمانهای آکنده از امید و ناامیدی توأمان است. هیئتهای دو کشور در اواخر هفته گذشته برای نخستین بار در یک دهه اخیر با یکدیگر دیدار کردند و با امید به دستیابی به یک توافق صلح پایدار، تا صبح به مذاکره پرداختند. رهبری این تیمها بر عهده دیپلماتها نبود، بلکه سیاستمداران قدرتمندی همچون جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، هدایت آنها را بر عهده داشتند که نشاندهنده جدیت دو کشور در این مذاکرات است. با این حال، به دلیل عملیات بمباران شش هفتهای آمریکا و اسرائیل، تنشها به شدت بالاست و با وجود تمام هیاهوها، این دور از گفتوگوها به توافقی نینجامید.
دلیل تقلا و ناکامی تهران و واشنگتن برای رسیدن به توافق چندان پیچیده نیست. دریایی از خون میان دو کشور وجود دارد که مصالحه را به شدت دشوار میکند. در یک سال گذشته، ایالات متحده دو بار وارد جنگ با ایران شده و تلفات سنگینی را رقم زده است. پافشاری هر دو طرف بر مواضع حداکثری نیز به این بنبست دامن زده است. واشنگتن خواهان آن است که تهران اورانیوم غنیشده خود را واگذار کند، توسعه مواد هستهای را متوقف سازد و کنترل تنگه هرمز را واگذار نماید. در مقابل، جمهوری اسلامی این خواستهها را نمیپذیرد، زیرا حق غنیسازی را به حاکمیت، بازدارندگی و غرور ملی خود گره زده است و تنگه هرمز را نیز یک دارایی راهبردی برای تجارت و اعمال اهرم ژئوپلیتیک میداند.
ادراکات نادرست و نیاز به اقدامات اعتمادساز
شکست مذاکرات دور اول تنها به دلیل اختلافات مشخص نبود، بلکه از درک متفاوت دو طرف از قدرت ناشی میشد. ایران با احساس تابآوری وارد مذاکرات شد، زیرا توانسته بود در برابر حمله مشترکی که دونالد ترامپ مدعی بود به فروپاشی حکومت منجر میشود، مقاومت کند. در سوی دیگر، آمریکا نیز با این باور به پای میز آمد که دست برتر را دارد و گمان میکرد آسیبهای جبرانناپذیری به ساختار نظامی ایران وارد کرده و میتواند با فشار حداکثری امتیاز بگیرد. هر دو دیدگاه ناقص هستند و تنها باعث تشدید بنبست شدهاند.
با این وجود، نفس گفتوگوها نشاندهنده وجود یک مسیر رو به جلو است که باید با حفظ آتشبس آغاز شود. آتشبس میتواند به اقدامات اعتمادساز ملموسی مانند ارسال کمکهای بشردوستانه، لغو تحریمها یا ترتیبات فنی دریایی منجر شود. به عنوان مثال، ایجاد یک کریدور دریایی مشترک برای رسیدن غذا، دارو و سوخت به ایران، در کنار آزادی زندانیان خارجی و ورود نیروهای صلیب سرخ در ازای تعلیق موقت برخی تحریمها، میتواند کارساز باشد. دو طرف باید بپذیرند که هیچیک قابل شکست دادن نیستند؛ ایران با جمعیت ۹۰ میلیونی و جغرافیای کوهستانی میتواند در برابر تلاشها برای تغییر حکومت مقاومت کند و آمریکا نیز با ارتش قدرتمند خود میتواند به اعمال فشار و تحریمهای سخت ادامه دهد.
راهکارهای میانه برای مناقشه هستهای و امنیت منطقهای
پس از پذیرش واقعیتها، واشنگتن و تهران میتوانند بر سر اهداف اصلی خود، بهویژه برنامه هستهای، مصالحه کنند. آمریکا باید از درخواست توقف کامل غنیسازی دست بردارد. یک راهکار این است که واشنگتن حق غنیسازی ایران را به رسمیت بشناسد و در مقابل، تهران متعهد شود برای مدتی این حق را اعمال نکند. آمریکا خواهان تعلیق ۲۰ ساله است و ایران ۵ سال را پیشنهاد داده، که احتمالاً عدد ۱۰ سال میتواند نقطه توافق باشد. پس از این دوره، ایران نباید از سقف ۳.۶۷ درصد عبور کند. همچنین، ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده فعلی باید به سطح ۳.۶۷ درصد رقیق شده و تحت نظارت مستمر آژانس بینالمللی انرژی اتمی در داخل ایران مهر و موم شود. ایده دیگر، ایجاد یک کنسرسیوم غنیسازی منطقهای با کشورهای عربی همسایه، مشابه مدل اروپایی یورودیف است که میتواند نگرانیهای اشاعهای کل منطقه خاورمیانه را برطرف سازد.
علاوه بر پرونده هستهای، چالش تنگه هرمز نیز باید حلوفصل شود. تصمیم واشنگتن برای محاصره این آبراه و بنادر اقیانوسی ایران اقدامی مخرب است که نه تنها ایران را منزوی نمیکند، بلکه ممکن است به تشدید درگیریها، ورود شبهنظامیان حوثی برای اخلال در تنگه بابالمندب و خشم واردکنندگان نفتی مانند چین و هند منجر شود. برای جلوگیری از این فاجعه، هر دو کشور باید به آزادی ناوبری بر اساس کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل متعهد شوند. این امر نیازمند مشارکت هر ۸ کشور حاشیه خلیج فارس در یک مجمع دائمی با نظارت سازمان ملل است. همچنین، آمریکا باید با استفاده از نفوذ خود، اقدامات بیثباتکننده اسرائیل را مهار کرده و به کاهش تنشها کمک کند. اگرچه عادیسازی کامل روابط در کوتاهمدت بعید است، اما با امتیازدهی متقابل میتوان به یک رابطه کارآمد، مشابه دوران پس از انقلاب و پیش از بحران گروگانگیری، دست یافت.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :