چرا جنگهای مدرن دیگر برنده ندارند؟

تحولات نظامی سالهای اخیر نشان میدهد جنگ در حال ورود به مرحلهای جدید است؛ مرحلهای که در آن فناوریهای نوین نهتنها شیوه نبرد را تغییر دادهاند، بلکه هزینه و ریسک آغاز جنگ را نیز افزایش دادهاند. گسترش پهپادها، حسگرهای پیشرفته، هوش مصنوعی و تسلیحات هدایتشونده باعث شده حتی قدرتهای بزرگ نیز نتوانند به آسانی به اهداف سیاسی خود دست یابند. تجربه جنگ اوکراین و درگیری ایران و آمریکا نشان میدهد جنگهای مدرن بیش از گذشته فرسایشی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی شدهاند و قدرتهای کوچکتر نیز اکنون توان بیشتری برای مقاومت و ایجاد خسارت دارند.
جهان صنعت نیوز – طی سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ حدود ۷۵۰ هزار نفر در جنگهای مختلف جهان جان خود را از دست دادهاند؛ آماری که بالاترین سطح تلفات رزمی از زمان پایان جنگ سرد تاکنون محسوب میشود. با این حال پرسش اساسی آن است که این حجم از هزینههای انسانی و اقتصادی چه دستاوردی برای آغازکنندگان جنگها داشته است؟
بررسی جنگهای اخیر نشان میدهد حتی رهبرانی که تصمیم به آغاز این درگیریها گرفتهاند نیز نمیتوانند از نتایج آن رضایت داشته باشند. جنگ روسیه در اوکراین به نبردی فرسایشی تبدیل شده که همچنان منابع انسانی و مالی عظیمی را مصرف میکند. همزمان جنگ آمریکا علیه ایران نیز برخلاف تصور اولیه به درگیریای تبدیل شد که از کنترل خارج شده و اهداف اولیه آن محقق نشده است.
این جنگها دو واقعیت مهم را آشکار کردهاند. نخست اینکه پیشروی زمینی و دستیابی به پیروزی سریع برای ارتشها دشوارتر از گذشته شده است. دوم اینکه فناوریهای جدید به بازیگران ضعیفتر امکان دادهاند در برابر قدرتهای بزرگ مقاومت کنند و حتی هزینههای سنگینی بر آنها تحمیل کنند.
میدان نبرد زیر نگاه دائمی حسگرها
یکی از مهمترین تغییرات دهه اخیر افزایش بیسابقه قابلیت شناسایی نیروها در میدان جنگ است. ماهوارهها، حسگرها و سامانههای مراقبتی باعث شدهاند نیروهای نظامی بیش از هر زمان دیگری در معرض دیده شدن قرار بگیرند. در چنین شرایطی پهپادهای کوچک و ارزان میتوانند با هزینهای اندک اهدافی را نابود کنند که پیشتر نیازمند تجهیزات بسیار گرانقیمت بودند.
به همین دلیل ارتشها ناچار شدهاند شیوه عملیات خود را تغییر دهند. در جبهههای اوکراین نیروها به جای حرکت در واحدهای بزرگ، در گروههای کوچک جابهجا میشوند. همچنین بخشی از وظایف سنتی سربازان به رباتهای زمینی واگذار شده است؛ رباتهایی که مجروحان را تخلیه میکنند یا مسئول انتقال تدارکات هستند.
این تغییرات تنها به اوکراین محدود نمانده است. فناوریهای توسعهیافته در این جنگ به سرعت به سایر میدانهای نبرد منتقل شدهاند. نیروهای اسرائیلی در لبنان اکنون با همان نوع پهپادهایی مواجه هستند که نخستین بار در اوکراین مورد استفاده قرار گرفتند. همچنین دقت موشکهای ایران به مراتب بالاتر از موشکهایی است که در جنگ اول خلیج فارس استفاده میشد.
در چنین فضایی دستیابی به برتری هوایی نیز دشوارتر شده است. حتی در صورت تسلط بر آسمان، انبوه پهپادهای حاضر در میدان نبرد میتوانند تهدیدی جدی برای نیروهای زمینی ایجاد کنند و نقش سنتی نیروی هوایی در حفاظت از عملیات زمینی را محدود سازند.
سازگاری؛ شرط بقا در جنگهای آینده
برخی تحلیلگران از این تحولات نتیجه میگیرند که دوران مانورهای سریع و حملات برقآسا به پایان رسیده است. اما واقعیت این است که جنگ همواره محیطی مبتنی بر سازگاری و تحول بوده و هیچ فناوریای برای مدت طولانی قواعد میدان نبرد را ثابت نگه نمیدارد.
تجربه اوکراین بیش از آنکه نشاندهنده پایان مانور نظامی باشد، بر ضرورت سازگاری ارتشها تأکید میکند. نیروهای نظامی باید قادر باشند سامانههای شناسایی دشمن را کور کنند، ارتباطات او را مختل سازند و از شبکه گسترده حسگرها و مهمات هوشمند عبور کنند.
در این زمینه ارتشهای غربی با چالشهای جدی روبهرو هستند. آنها برای مقابله با تهدید پهپادها به سامانههای اخلالگر و دفاع ضدپهپادی بیشتری نیاز دارند. همچنین آموزش نیروها باید به گونهای باشد که شرایط واقعی میدانهای نبرد جدید را شبیهسازی کند. به همین دلیل کشورهای عضو ناتو در رزمایشهای خود از متخصصان پهپادی اوکراین بهره میگیرند.
با این حال تقلید کامل از تجربه اوکراین نیز راهحل مناسبی نیست. ارتش اوکراین در کنار نوآوریهای گسترده با مشکلات ساختاری نیز مواجه است. مداخلات فرماندهان در سطوح تاکتیکی و ضعف هماهنگی میان نیروهای پهپادی و یگانهای تهاجمی از جمله این چالشهاست. علاوه بر این، بسیاری از تجهیزات مورد استفاده در اوکراین برای نبردهایی با ابعاد جغرافیایی بسیار بزرگتر مناسب نیستند.
انقلاب هوش مصنوعی در هدفگیری
دومین تحول بزرگ جنگهای مدرن به حوزه هدفگیری مربوط میشود. هوش مصنوعی و نرمافزارهای پیشرفته این امکان را فراهم کردهاند که اهداف با سرعت و دقتی بیسابقه شناسایی و منهدم شوند.
اما تجربه جنگ ایران و آمریکا نشان داد که موفقیت در هدفگیری الزاماً به معنای موفقیت راهبردی نیست. اگرچه آمریکا و اسرائیل توانستند تعداد زیادی از اهداف ایرانی را مورد حمله قرار دهند، اما ایران در طول ۳۹ روز درگیری همچنان به شلیک موشک و پهپاد ادامه داد. علاوه بر این، توانست برنامه هستهای خود را حفظ کند، تنگه هرمز را ببندد و پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهان ایجاد کند.
این تجربه نشان میدهد هدفگیری دقیق تنها ابزاری برای تحقق راهبرد است و نمیتواند جایگزین آن شود. جنگی که قرار بود کوتاه و برقآسا باشد، به سرعت ذخایر مهمات گرانقیمت آمریکا را کاهش داد و محدودیت تحمل اقتصادی و انسانی واشنگتن را آشکار کرد.
فرسایش هنجارهای جنگ
همزمان با تحولات فناورانه، فشار بر قواعد و هنجارهای جنگ نیز افزایش یافته است. اگرچه نقض قوانین جنگ پدیدهای جدید نیست، اما تفاوت امروز در آن است که این رفتارها تنها به دولتهای اقتدارگرا یا گروههای مسلح محدود
نمونههای مختلف نشان میدهد برخی رهبران کشورهای غربی نیز آشکارا از هنجارهای سنتی فاصله گرفتهاند. این روند نهتنها از منظر اخلاقی مسئلهساز است، بلکه از نظر راهبردی نیز میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد؛ زیرا در جنگهای آینده که با موشکهای دوربرد و پهپادها همراه خواهند بود، غیرنظامیان دیگر از مصونیتی که در گذشته از آن برخوردار بودند بهرهمند نخواهند بود.
چرا جنگهای انتخابی پرهزینهتر شدهاند؟
چشمانداز سالهای آینده نشان میدهد احتمال وقوع درگیریهای جدید همچنان بالا خواهد بود. با این حال تجربه جنگهای اخیر نشان داد که آغاز جنگ بسیار آسانتر از پایان دادن به آن است.
فناوریهای جدید باعث شدهاند کشورهای ضعیفتر بتوانند قدرتهای بزرگتر را متوقف و فرسوده کنند. در نتیجه دستیابی به پیروزی سریع و کمهزینه بیش از گذشته دشوار شده است. رهبران سیاسی ممکن است همچنان تصور کنند که جنگ بعدی کوتاه، محدود و کنترلپذیر خواهد بود، اما شواهد موجود خلاف این تصور را نشان میدهد.
در جهانی که پهپادها، موشکهای دقیق و سامانههای هوشمند به سرعت گسترش مییابند، هزینههای جنگ رو به افزایش است و دستاوردهای آن بیش از گذشته زیر سؤال رفته است. به همین دلیل میتوان گفت هرچه فناوریهای نظامی پیشرفتهتر و هوشمندتر میشوند، جنگهای انتخابی بیش از پیش اقدامی پرهزینه و غیرعقلانی به نظر میرسند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :