فارن پالیسی: توافق ایران و آمریکا شبیه صلح غزه است ؛ پایان جنگ یا آغاز بحران تازه؟

توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران توانسته جنگ را متوقف کند، اما بر اساس تحلیل فارن پالیسی به‌معنای شکل‌گیری صلح پایدار نیست. پرسش‌های اصلی درباره برنامه هسته‌ای، دارایی‌های آزادشده ایران، توان موشکی، نقش حزب‌الله، امنیت تنگه هرمز و رفتار اسرائیل همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. تجربه توافق غزه نشان می‌دهد چنین چارچوب‌هایی می‌توانند جنگ تمام‌عیار را متوقف کنند، اما به وضعیتی میان جنگ و صلح منجر شوند؛ وضعیتی که در آن خشونت محدود، بی‌اعتمادی و بحران‌های مقطعی ادامه می‌یابد.

جهان صنعت نیوز – نخستین دور مذاکرات ایران و آمریکا پس از امضای توافق آتش‌بس نشان داد که دولت ترامپ با ۶۰ روز دشوار روبه‌روست. حتی برخی حامیان این توافق نیز از مفاد آن انتقاد کرده‌اند و معتقدند واشنگتن امتیازهای مالی بزرگی به ایران داده، امکان دریافت عوارض از عبور و مرور در تنگه هرمز را باز کرده و ضمانت روشنی درباره برنامه هسته‌ای یا ذخایر موشکی ایران نگرفته است.

اسرائیل نیز اعلام کرده حملاتش علیه حزب‌الله در لبنان مشمول این توافق نیست؛ موضوعی که مذاکرات آخر هفته را دست‌کم به‌طور موقت مختل کرد. در واقع بخش بزرگی از مسائل دشوار نه حل شده‌اند و نه حتی به توافقی روشن رسیده‌اند، بلکه صرفاً به آینده موکول شده‌اند.

بر اساس تحلیل فارن پالیسی این ویژگی ذاتی بسیاری از توافق‌های آتش‌بس است. چنین توافق‌هایی معمولاً چارچوب گفت‌وگو را مشخص می‌کنند، نه اینکه اختلافات اصلی را حل کنند. در پرونده ایران نیز محتمل‌ترین نتیجه، نه یک توافق بزرگ و پایدار، بلکه وضعیتی مبهم و پرتنش است؛ نوعی منازعه محدود و دوره‌ای که میان جنگ و صلح حرکت می‌کند.

سایه تجربه غزه بر توافق ایران

فارن پالیسی بر این باور است که برای فهم توافق اخیر، مقایسه با برجام چندان راهگشا نیست. نمونه مناسب‌تر، طرح صلح غزه در سال ۲۰۲۵ است؛ توافقی که ابتدا پیروزی دیپلماتیک ترامپ به نظر می‌رسید و ظاهراً جنگی طولانی و ویرانگر را متوقف کرد. اما در عمل، آن توافق بیش از آنکه صلح ایجاد کند، چارچوبی برای ادامه درگیری محدود بود.

بخش‌های بلندمدت طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ درباره بازسازی غزه، خلع سلاح و استقرار نیروی تثبیت‌کننده بین‌المللی اجرا نشد. با وجود آتش‌بس، عملیات اسرائیل در غزه ادامه یافت و هزاران نفر کشته شدند، بدون آنکه جنگ تمام‌عیار دوباره آغاز شود. نتیجه، نه صلح بود و نه جنگ؛ بلکه نوعی خشونت کنترل‌شده و بی‌راه‌حل سیاسی.

پرونده ایران نیز می‌تواند به همین مسیر برود. مسائل دشوار، از میزان پولی که ایران دریافت خواهد کرد تا سرنوشت غنی‌سازی، ذخایر هسته‌ای و سازوکارهای نظارتی، همچنان پاسخ روشنی ندارند. هر دو طرف نیز انگیزه دارند توافق را به‌گونه‌ای تفسیر کنند که گویی طرف مقابل امتیاز داده است.

گره هسته‌ای و مسئله پول

بر اساس دیدگاه فارن پالیسی پرونده هسته‌ای مهم‌ترین نقطه اصطکاک توافق است. ترامپ سال‌ها برجام دولت اوباما را نقد کرده و اکنون دولت او نسبت به هر شباهتی میان توافق جدید و برجام حساس است. به همین دلیل پذیرش هر سطحی از فعالیت هسته‌ای ایران که به تداوم غنی‌سازی بلندمدت، حفظ ذخایر یا تحمل ضمنی توان هسته‌ای تعبیر شود، برای واشنگتن هزینه‌زا خواهد بود.

نبود تضمین‌های روشن در متن فعلی توافق، این انتقادها را تشدید می‌کند. همزمان، موضوع آزادسازی منابع مالی ایران نیز به یک چالش بزرگ تبدیل شده است. هر مقدار پولی که در اختیار تهران قرار گیرد، از نگاه منتقدان می‌تواند برای حمایت از نیروهای نیابتی، بازسازی ذخایر موشکی یا بی‌اثر کردن اهداف جنگ اخیر استفاده شود.

با وجود این، هیچ‌یک از طرفین خواهان بازگشت به جنگ تمام‌عیار نیستند. ایران در روزهای نخست جنگ بخش مهمی از رهبری خود را از دست داد و ادامه درگیری، بسته شدن تنگه هرمز و محاصره آمریکا اقتصاد آن را به‌شدت تخریب کرد. آمریکا و متحدانش نیز از جنگ آسیب دیدند. بنابراین تهدید، حملات محدود و نمایش قدرت ممکن است ادامه یابد، اما جنگ گسترده برای هیچ‌یک از دو طرف گزینه مطلوبی نیست.

ایران جدید؛ تندتر و بی‌اعتمادتر

برای فهم رفتار ایران در مذاکرات آینده فارن پالیسی معتقد است که باید به تغییر نگاه راهبردی تهران توجه کرد. رهبری پیشین ایران با وجود دشمنی با آمریکا و اسرائیل، محتاط‌تر عمل می‌کرد. اما رهبری جدید از تجربه‌های اخیر این نتیجه را گرفته که آمریکا فقط زبان زور را می‌فهمد و ایران باید در برابر آن بایستد.

این نگاه تهران را سرسخت‌تر می‌کند. افزون بر آن، رهبری جدید هنوز در حال تثبیت قدرت است و احتمالاً برای هر تعهد مهم، به‌ویژه درباره آمریکا و اسرائیل، به اجماع داخلی نیاز دارد. ارتباط میان مقام‌های ایرانی نیز ممکن است به‌دلیل نگرانی از نفوذ اطلاعاتی و ترورهای هدفمند محدود شده باشد. چنین شرایطی مذاکرات را کند، مبهم و مستعد عقب‌گردهای ناگهانی می‌کند.

در عین حال، مدل نیابتی ایران آسیب دیده است. حزب‌الله و حماس به‌شدت تضعیف شده‌اند و اکنون ایران بیش از آنکه از آنها به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، ناچار است از آنها محافظت کند. اما توان ایران برای ضربه زدن به متحدان آمریکا در خلیج فارس و اختلال در تنگه هرمز همچنان یک اهرم جدی است. تهران نشان داده می‌تواند با بستن هرمز یا گرفتن عوارض از عبور کشتی‌ها، هزینه‌های جهانی ایجاد کند و فشار اقتصادی آمریکا را دور بزند.

اسرائیل؛ بازیگر بیرون از توافق اما درون بحران

یکی از ضعف‌های اصلی توافق، کنار گذاشته شدن اسرائیل از مذاکرات است؛ در حالی که اسرائیل منافع حیاتی‌تری نسبت به آمریکا در این پرونده دارد. آمریکا و اسرائیل هر دو با ایران هسته‌ای، برنامه موشکی ایران و بسته شدن تنگه هرمز مخالف‌اند، اما اولویت‌ها و زمان‌بندی آنها متفاوت شده است. واشنگتن بیشتر بر هرمز تمرکز دارد، اما اسرائیل بر برنامه هسته‌ای، موشک‌های میان‌برد و حمایت ایران از نیروهای نیابتی متمرکز است.

انتخابات اکتبر اسرائیل نیز رفتار بنیامین نتانیاهو را پیچیده‌تر می‌کند. توافق در اسرائیل به‌طور گسترده به سود ایران تلقی شده و این برای نتانیاهو هزینه سیاسی دارد. از سوی دیگر، اسرائیل از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ در وضعیت جنگ چندجبهه‌ای قرار داشته و در غزه، لبنان و سوریه به‌دنبال ایجاد مناطق حائل و عمق راهبردی بوده است.

این رویکرد که می‌توان آن را پرهیز از راه‌حل سیاسی دانست، بر استفاده از زور برای عقب راندن دشمنان استوار است، نه استفاده از زور برای رسیدن به توافق. بنابراین اسرائیل می‌تواند در نقش برهم‌زننده توافق ظاهر شود؛ با حمله به حزب‌الله یا حفظ وضعیت تهاجمی، ایران را به واکنش در هرمز یا فشار بر متحدان آمریکا وادار کند.

متحدان نگران و فرسایش رهبری آمریکا

توافق ایران فقط رابطه واشنگتن و تهران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. کشورهای خلیج فارس که به تضمین امنیتی آمریکا وابسته‌اند، در سال گذشته دیده‌اند که واشنگتن نتوانست آنها را در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران کاملاً محافظت کند. اکنون نیز توافقی در حال پیشروی است که محدودیت روشنی بر بازتسلیح ایران نمی‌گذارد.

در چنین شرایطی، قطر و سایر کشورهای خلیج فارس ممکن است بیش از گذشته به سیاست موازنه و احتیاط روی آورند. آنها حتی ممکن است دسترسی نظامی آمریکا به پایگاه‌ها را محدود کنند، اگر به این نتیجه برسند که حضور نیروهای آمریکایی بیش از آنکه بازدارنده باشد، آنها را به هدف تبدیل می‌کند.

متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا نیز دلخوری‌های خود را دارند. واشنگتن پیش از حمله به ایران با آنها مشورت نکرد، اما پس از آغاز بحران از آنها خواست برای بازگشایی هرمز نیرو اعزام کنند. این رفتار، همراه با اختلافات پیشین مانند تعرفه‌ها و فشار بر متحدان، پرسش‌هایی جدی درباره قابلیت اتکای رهبری آمریکا ایجاد کرده است.

آینده‌ای میان جنگ و صلح

ابهام اصلی این است که آمریکا در بلندمدت از خاورمیانه چه می‌خواهد. جنگ اخیر نشان داد واشنگتن هنوز نمی‌تواند منطقه را نادیده بگیرد، اما راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ مدعی بود خاورمیانه دیگر منبع دائمی بحران نیست. آمریکا علاقه‌ای به روند صلح ندارد و حمایت داخلی از اسرائیل نیز در هر دو حزب رو به کاهش است.

مشکل آن است که خاورمیانه بارها راهبردهای حداقلی آمریکا را شکست داده است. توافق ایران قرار است در محیطی اجرا شود که با بی‌اعتمادی تهران، عملیات اسرائیل، فعالیت نیروهای نیابتی، نگرانی کشورهای خلیج فارس، نارضایتی متحدان و تغییرات سیاست آمریکا شکل گرفته است.

زبان مبهم توافق نمی‌تواند بازیگرانی با چنین منافع متفاوت و سطح اعتماد پایین را کنار هم نگه دارد. بنابراین پیش‌بینی محتمل این است که جنگ تمام‌عیار فعلاً متوقف شده، اما منازعه در شکل‌های مختلف و با شدت‌های متغیر ادامه خواهد یافت. توافق ترامپ جنگ را پایان داد، اما صلح نیاورد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 594594
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *