اشتباه بزرگ آمریکا در جنگ ایران؛ چرا بمباران راه پیروزی نبود؟

نشریه آتلانتیک معتقد است شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران، نتیجه یک خطای راهبردی قدیمی بود؛ این تصور که می‌توان تنها با بمباران هوایی، یک دولت را وادار به تسلیم کرد یا مردم را به شورش علیه حکومت کشاند. تجربه جنگ جهانی دوم، ویتنام، خلیج فارس، صربستان و افغانستان همگی نشان داده‌اند که قدرت هوایی به‌تنهایی قادر به تعیین سرنوشت جنگ نیست. در جنگ ایران نیز نبود تهدید معتبر برای حمله زمینی و ناتوانی آمریکا در تحمیل هزینه‌های تعیین‌کننده، باعث شد راهبرد بمباران به اهداف خود نرسد.

جهان صنعت نیوز – زمانی که آمریکا و اسرائیل جنگ علیه ایران را آغاز کردند، راهبرد اصلی بر یک فرض استوار بود؛ اینکه حملات گسترده هوایی یا حکومت ایران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار خواهد کرد یا زمینه سقوط آن از طریق شورش داخلی را فراهم می‌کند. اما به نوشته نشریه آتلانتیک، هیچ‌یک از این دو هدف محقق نشد. نه حکومت ایران تسلیم شد و نه جامعه ایران علیه حاکمیت دست به قیام زد. دلیل این ناکامی، تکرار یکی از قدیمی‌ترین اشتباهات راهبردی در تاریخ جنگ‌ها بود؛ این باور که قدرت هوایی به‌تنهایی می‌تواند نتیجه یک جنگ را تعیین کند.

نظریه‌ای قدیمی که بارها شکست خورده است

نشریه آتلانتیک ریشه این تفکر را به نظریه‌پردازان نظامی پس از جنگ جهانی اول بازمی‌گرداند. در آن دوران، شماری از نظریه‌پردازان آمریکایی، بریتانیایی و ایتالیایی معتقد بودند که ظهور نیروی هوایی، نقش ارتش‌های زمینی و حتی نیروی دریایی را تا حد زیادی از میان خواهد برد. ژنرال جولیو دوهه در ایتالیا استدلال می‌کرد کشوری که برتری هوایی را به دست آورد، می‌تواند با بمباران شهرها دشمن را وادار به تسلیم کند. هیو ترنچارد نیز بر این باور بود که حملات هوایی، اراده ملت‌ها برای ادامه جنگ را در هم می‌شکند. در آمریکا نیز کرتیس لی‌می از حملات راهبردی گسترده و استفاده از قدرت تخریبی بسیار بالا برای پایان سریع جنگ دفاع می‌کرد.

اما زمانی که این نظریه‌ها در میدان عمل آزموده شدند، نتوانستند نتایج وعده داده‌شده را محقق کنند. نشریه آتلانتیک برای اثبات این ادعا به مجموعه‌ای از نمونه‌های تاریخی اشاره می‌کند. حملات هوایی آلمان به لندن نتوانست اراده بریتانیا را برای ادامه جنگ از میان ببرد. بمباران گسترده آلمان نیز موجب فروپاشی اراده حکومت نازی نشد و پایان جنگ بیش از هر چیز به پیشروی ارتش سرخ و تمایل آلمان برای تسلیم شدن در برابر نیروهای آمریکایی مربوط بود. در ژاپن نیز تنها بمباران شهرها عامل پایان جنگ نبود. ترکیب محاصره دریایی، بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و ورود اتحاد شوروی به جنگ علیه ژاپن، مجموعه عواملی بودند که این کشور را به پذیرش تسلیم واداشتند.

ویتنام نیز نمونه دیگری از ناکامی راهبرد بمباران بود. آمریکا در این جنگ میلیون‌ها تن بمب بر ویتنام فروریخت؛ رقمی که از مجموع بمباران‌های آمریکا در جبهه‌های اروپا و اقیانوس آرام در جنگ جهانی دوم نیز بیشتر بود. با این حال، حملات هوایی نتوانست هانوی را وادار به پذیرش شرایط مطلوب واشنگتن کند و توافق صلح نیز بیشتر نتیجه فرسایش توان و اراده آمریکا برای ادامه جنگ بود.

حتی نمونه‌هایی که معمولاً به عنوان موفقیت قدرت هوایی معرفی می‌شوند نیز در واقع چنین نبوده‌اند. در جنگ اول خلیج فارس، پیروزی تنها پس از ورود نیروهای زمینی آمریکا و آزادسازی کویت حاصل شد. در صربستان، اسلوبودان میلوشویچ زمانی عقب‌نشینی کرد که علاوه بر حملات هوایی، تهدید معتبر حمله زمینی ناتو نیز وجود داشت. در افغانستان نیز موفقیت اولیه آمریکا به دلیل حضور نیروهای ائتلاف شمال در میدان نبرد بود که توان تصرف و حفظ مناطق را داشتند. بنابراین، در تمام این نمونه‌ها یا نیروی زمینی مستقیماً وارد عمل شده یا دست‌کم تهدیدی جدی برای چنین اقدامی وجود داشته است.

آتلانتیک همچنین به مطالعه‌ای از مؤسسه رند اشاره می‌کند که نتیجه گرفته بود حملات هوایی به تنهایی به‌ندرت می‌توانند دشمن را به پذیرش شرایط مطلوب وادار کنند، مگر آنکه عوامل دیگری نیز همزمان وجود داشته باشد؛ از جمله باور دشمن به شکست قطعی در میدان نبرد، بی‌ثمر بودن ادامه جنگ، سنگین‌تر بودن هزینه مقاومت نسبت به امتیازدهی و ناتوانی در دفاع یا ضدحمله.

چرا این راهبرد در برابر ایران شکست خورد؟

بر اساس استدلال آتلانتیک، هیچ‌یک از شرایط لازم برای موفقیت یک جنگ هوایی در مورد ایران وجود نداشت. مهم‌ترین عامل، نبود تهدید معتبر برای حمله زمینی بود. آمریکا هیچ برنامه واقعی برای اشغال ایران یا سرنگونی حکومت از طریق عملیات زمینی نداشت و همه امید خود را به وقوع یک انقلاب داخلی بسته بود. در عین حال، دولت آمریکا حاضر نبود هزینه‌هایی را بر ایران تحمیل کند که مقاومت را برای این کشور غیرقابل تحمل سازد. حمله به زیرساخت‌های حیاتی مانند شبکه آب، برق، پل‌ها و خطوط راه‌آهن به طور گسترده در دستور کار قرار نگرفت و گزینه‌هایی با آثار تخریبی بسیار شدید نیز کنار گذاشته شدند.

در مقابل، ایران از همان آغاز جنگ، برداشت متفاوتی از ماهیت درگیری داشت. تهران به این نتیجه رسیده بود که سرنوشت جنگ نه در آسمان ایران، بلکه در توان دو طرف برای تحمل بسته شدن تنگه هرمز تعیین خواهد شد. از این رو، ایران راهبرد خود را بر همین مبنا تنظیم کرد و آن را تا پایان جنگ دنبال نمود.

غلبه نگاه تاکتیکی بر راهبرد

آتلانتیک معتقد است فرماندهان ارشد ارتش آمریکا احتمال طولانی شدن جنگ و گسترش بحران منطقه‌ای را به خوبی درک کرده بودند و حتی هشدارهایی نیز در این زمینه مطرح شده بود. اما در نهایت، تصمیم سیاسی بر این ارزیابی‌ها غلبه کرد. آتلانتیک استدلال می‌کند که رئیس‌جمهور ترامپ و وزیر دفاع، پیت هگست، اهمیت احتیاط راهبردی را دست‌کم گرفتند. تفاوت میان نگاه تاکتیکی و راهبردی در همین نقطه آشکار می‌شود؛ فرمانده‌ای که صرفاً به میدان نبرد نگاه می‌کند، ممکن است نابودی یک هدف را پایان مسئله بداند، اما فرمانده راهبردی پیامدهای بلندمدت همان اقدام را نیز در نظر می‌گیرد.

آتلانتیک پیامدهای این راهبرد را بسیار سنگین توصیف می‌کند. ذخایر مهمات آمریکا کاهش یافته، اعتبار نظامی این کشور آسیب دیده، روابط خارجی واشنگتن تحت فشار قرار گرفته و در مقابل، رهبری ایران از منظر راهبردی در موقعیتی بهتر از گذشته قرار گرفته است. نتیجه جنگ بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین درس‌های تاریخ نظامی را یادآوری می‌کند؛ اینکه قدرت هوایی، هرچند نقش مهمی در جنگ‌ها دارد، اما به‌تنهایی قادر به پیروزی در یک جنگ نیست و نمی‌تواند جایگزین یک راهبرد جامع شود.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 595274
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *