از اوکراین تا ایران ؛ چرا قدرتهای بزرگ مدام شکست میخورند؟

استفن والت، سیاستمدار آمریکایی و استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد با تکیه بر گزاره مشهور کلاوزویتس، اندیشمند نظامی معروف سده 1800، که جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر میدانست، استدلال میکند جنگهای امروز بیش از هر زمان دیگری از هدف سیاسی روشن و دستاورد راهبردی پایدار فاصله گرفتهاند. از آمریکا و روسیه تا اسرائیل، عربستان، عراق و دیگر نمونهها، بسیاری از جنگهای معاصر نه امنیت بیشتری ایجاد کردهاند، نه رفاه بیشتر و نه حتی اهداف اعلامشده خود را محقق کردهاند.
جهان صنعت نیوز – کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر میدانست. معنای این گزاره آن است که جنگ باید هدف سیاسی روشن داشته باشد و راهبرد نظامی نیز باید در خدمت همان هدف تعریف شود. پیروزی در میدان نبرد، اگر به نتیجه سیاسی مطلوب منجر نشود، ارزش راهبردی ندارد. استفن والت با همین معیار به جنگهای معاصر نگاه میکند و به این نتیجه میرسد که جنگ در جهان امروز نه ناپدید شده، نه الزاماً کمتر شده، بلکه بیش از گذشته بیفایده شده است. او تأکید میکند پیشبینی پایان جنگ در تاریخ بارها مطرح شده و بارها نیز نادرست از آب درآمده است. بنابراین بحث او این نیست که جنگ از میان خواهد رفت، بلکه این است که جنگهای امروزی کمتر میتوانند اهداف سیاسی اعلامشده را با هزینهای قابل قبول محقق کنند.
کارنامه جنگهای آمریکا؛ هزینههای بزرگ، دستاوردهای محدود
والت برای توضیح این ادعا ابتدا به کارنامه نظامی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم اشاره میکند. آمریکا در این دوره جنگهای زیادی انجام داده، اما تقریباً هیچکدام علیه یک رقیب همتراز یا قدرت بزرگ نبوده است. با وجود این برتری، نتیجه بیشتر این جنگها مطلوب نبوده است.
جنگ کره به بنبست رسید. جنگ ویتنام شکست آشکار بود. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ استثنا محسوب میشود؛ زیرا آمریکا آغازگر آن نبود، حمایت گسترده متحدان را داشت و دولت جورج بوش پدر اهداف محدودی شامل بیرون راندن عراق از کویت و تضعیف توان نظامی آن را دنبال کرد. اما مداخله در سومالی با عقبنشینی تحقیرآمیز پایان یافت. جنگ کوزوو بیشتر به یک نتیجه نامشخص شبیه بود تا پیروزی قاطع. جنگهای طولانی عراق و افغانستان نیز شکستهایی پرهزینه بودند.
این استاد روابط بین الملل، حمله دونالد ترامپ به ایران را نیز یک فاجعه راهبردی میداند که حامیان آن تلاش میکنند ناکام بودنش را انکار کنند. از نگاه والت، این جنگها آمریکا را نه امنتر کردهاند و نه ثروتمندتر. در بسیاری از موارد، اگر آمریکا اصلاً وارد این جنگها نمیشد، وضعیت بهتری داشت.
روسیه و اسرائیل؛ تکرار همان خطا در مقیاسی دیگر
این مسئله فقط به آمریکا محدود نیست. اتحاد شوروی با حمله به افغانستان در سال ۱۹۷۹ مرتکب خطایی بزرگ شد که مشکلات اقتصادی آن را تشدید کرد و فروپاشیاش را محتملتر ساخت. روسیه امروز نیز در اوکراین گرفتار وضعیتی مشابه شده است. حمله سال ۲۰۲۲ به جنگی فرسایشی و پرهزینه تبدیل شده و پس از چند سال جنگ و صدها هزار کشته و زخمی، تنها بخشی از خاک اوکراین در اختیار روسیه قرار گرفته است. هدف اولیه روسیه احتمالاً جلوگیری از گرایش اوکراین به غرب بود، اما پوتین توان ارتش خود، مقاومت اوکراین و توان کییف برای جلب حمایت خارجی را اشتباه ارزیابی کرد.
والت، همین منطق را درباره اسرائیل نیز به کار میبرد. اسرائیل پیروزیهای تاکتیکی زیادی به دست آورده، اما این پیروزیها به امنیت راهبردی پایدار منجر نشدهاند. جنگ در غزه حماس را از میان نبرده و بمباران و اشغال دوباره جنوب لبنان نیز حزبالله را حذف نکرده است. در مقابل، اتکای اسرائیل به جنگ، جایگاه بینالمللی آن را تضعیف کرده، روابط ویژهاش با آمریکا را تحت فشار گذاشته و مسیر عادیسازی روابط با همسایگان را دشوارتر کرده است.
جنگهای بیحاصل در نقاط مختلف جهان
والت سپس به نمونههای دیگر اشاره میکند. صدام حسین دو جنگ بزرگ را آغاز کرد؛ یکی علیه ایران و دیگری با اشغال کویت. هر دو شکست خوردند و نتیجهای برای عراق نداشتند.
جنگهای داخلی سودان و لیبی نیز تنها به تخریب همان کشورها انجامیدهاند و حتی اگر یکی از طرفها در نهایت پیروز شود، این پیروزی پرهزینه و ویرانگر خواهد بود. مداخله عربستان در یمن نیز جز دهها هزار مرگ غیرضروری دستاوردی نداشت. درگیریهای مرزی هند و پاکستان نیز نه قاطع بودهاند و نه موفق.
در برابر این نمونهها، این سیاستمدار آمریکایی، چین را نمونه کشوری میداند که با دوری از جنگ و تمرکز بر قدرتسازی داخلی، توسعه فناوری، تجارت، سرمایهگذاری، دیپلماسی و عرضه فناوریهای سبز، موقعیت خود را تقویت کرده است. از نگاه او، همانگونه که آمریکا در بخش مهمی از قرن نوزدهم از جنگهای فرسایشی قدرتهای دیگر فاصله گرفت، چین نیز امروز از فرسایش دیگران سود میبرد.
چرا جنگهای تهاجمی کمثمرتر شدهاند؟
برای توضیح این روند چهار دلیل اصلی مطرح میشود. نخست، سلاح هستهای است. برای قدرتهای بزرگ و برخی دولتهای دیگر، سلاح هستهای مرزی روشن برای آن چیزی ایجاد میکند که دیگران میتوانند علیه آنها انجام دهند. سلاح هستهای ابزار خوبی برای جنگیدن نیست، اما ابزار مؤثری برای بازداشتن دیگران از تلاش برای فتح کشور دارنده آن است. در چنین شرایطی، جنگها ناچار اهداف محدودی پیدا میکنند. وقتی اهداف محدود باشد، هزینهای که دولتها حاضرند برای آن بپردازند نیز محدود میشود و امکان دستیابی به پیروزی قاطع کاهش مییابد.
عامل دوم، قدرت ملیگرایی مدرن است. جوامع در برابر مهاجم خارجی با سرسختی میجنگند. آمریکا این واقعیت را در ویتنام تجربه کرد، اما آن را فراموش کرد و در عراق و افغانستان دوباره با آن روبهرو شد. روسیه نیز همین خطا را در اوکراین تکرار کرد. در منازعه اسرائیل و فلسطین نیز هر دو طرف استحکام هویت ملی طرف مقابل و اراده آن برای بقا را دستکم گرفتهاند.
دلیل سوم، جهانیشدن و وابستگی متقابل اقتصادی است. کشورها امروز میتوانند بدون تصرف سرزمینهای جدید ثروتمندتر شوند. برای بهرهبرداری از منابع یک منطقه، لزوماً نیازی به اشغال آن نیست؛ شرکتها میتوانند سرمایهگذاری کنند یا دولتها میتوانند تجارت کنند. به همین دلیل، حتی تصرف سرزمینهای ارزشمند نیز برای اقتصادهای بزرگ و متنوع، منافع محدودی دارد. برای نمونه اگر چین تایوان را بدون مشکل در خود ادغام کند، تنها حدود پنج درصد به تولید ناخالص داخلی چین اضافه میشود؛ رقمی مهم، اما نه آنقدر بزرگ که همه هزینههای جنگ را توجیه کند. والت تأکید میکند که وابستگی متقابل جنگ را ناممکن نکرده است، اما معمولاً راه تجارت برای دسترسی به منافع اقتصادی آسانتر و کمهزینهتر از جنگ است. همچنین همین وابستگی متقابل میتواند علیه کشورها به سلاح تبدیل شود و هزینه جنگ را بیشتر کند.
چهارمین عامل، تحول فناوری جنگ است. بسیاری از ناظران تحت تأثیر تواناییهای پیشرفته نظامی مانند جنگندههای مدرن یا عملیاتهای پیچیده قرار میگیرند، اما به این نکته کمتر توجه میکنند که میدان نبرد بهتدریج برای مدافعان محلی مساعدتر شده است. آمریکا در عراق و افغانستان برتری هوایی، اطلاعاتی و آتش گسترده داشت، اما در نهایت شکست خورد. روسیه نیز با وجود برتری عددی نسبت به اوکراین، برای پیشروی محدود هزینههای سنگین میپردازد. این روند فقط نتیجه گسترش پهپادهای ارزان و پیشرفته نیست. گسترش سلاحهای سبک، بهبود هدفگیری و شناسایی، بمبهای دستساز و عملیاتهای انتحاری نیز تصرف و حفظ مناطق دشمن را دشوارتر کردهاند. به بیان دیگر، محدودهای که قدرتهای بزرگ میتوانند بدون چالش جدی در آن عمل کنند، کوچکتر شده و مناطق مورد مناقشه گسترش یافتهاند. در چنین محیطی، حتی قدرتهای ضعیفتر میتوانند هزینههای سنگینی به قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.
دفاع آسانتر، تجاوز بیفایدهتر
والت تأکید میکند که نتیجه این بحث، کنار گذاشتن نگرانی امنیتی یا توقف آمادگی دفاعی نیست. اتفاقاً همین آمادگی دفاعی است که جنگهای تهاجمی را برای طرف مقابل پرهزینهتر میکند. بنابراین حفظ موازنه قدرت و بازدارندگی معتبر همچنان اهمیت دارد. دفاع از خود آسانتر شده و جنگهای تهاجمی بیش از گذشته بیفایده شدهاند. این جنگها نه برای آمریکا بهخوبی عمل کردهاند، نه برای روسیه، نه برای اسرائیل و نه برای بسیاری از دولتهای دیگر. باید این واقعیت را به یاد داشت؛ بهویژه زمانی که سیاستمداران، اندیشکدهها، لابیها یا رهبران خارجی میکوشند کشوری دیگر را همزمان خطری مرگبار و حکومتی شکننده معرفی کنند که بهراحتی سرنگون خواهد شد. به باور او، این ادعاها معمولاً نادرستاند.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :