آینده در دست مدیران فناوری؛ بزرگ‌ترین بحران سیاست معاصر چیست؟

سیاست معاصر توانایی خود را برای تصویرسازی از آینده از دست داده است. در گذشته، احزاب و جنبش‌های سیاسی با برنامه‌های بلندمدت، وعده تغییر و چشم‌انداز آینده معنا پیدا می‌کردند؛ اما امروز سیاست بیشتر درگیر نوستالژی، مدیریت بحران و اهداف کوتاه‌مدت شده است. در همین خلأ، شرکت‌های بزرگ فناوری، به‌ویژه بازیگران سیلیکون‌ولی، میدان تخیل آینده را در اختیار گرفته‌اند و آینده‌ای را ترسیم می‌کنند که بیش از آنکه تحت کنترل دموکراتیک باشد، در خدمت پروژه‌های شرکتی و منافع نخبگان اقتصادی است.

جهان صنعت نیوز – ایلان ماسک پس از دومین مراسم تحلیف دونالد ترامپ، چندین بار از آینده سخن گفت و تأکید کرد که انسان‌ها برای امیدواری، انگیزه و اشتیاق به زندگی، به چیزهایی نیاز دارند که آنها را نسبت به آینده هیجان‌زده کند. اهمیت سخنان او فقط در خوش‌بینی افراطی‌اش نبود، بلکه در این بود که چنین زبانی امروز کمتر در سیاست شنیده می‌شود. در سیاست معاصر، آینده دیگر مانند گذشته منبع الهام نیست. جای آن را روایت‌های گذشته‌گرا، حسرت عظمت ازدست‌رفته و مدیریت پی‌درپی بحران‌ها گرفته است. سیاست‌مداران کمتر از دگرگونی‌های بزرگ و چشم‌اندازهای جمعی سخن می‌گویند و بیشتر درگیر واکنش به اضطرارهای روزمره‌اند.

اما آینده کاملاً از میان نرفته است. به باور نشریه فارن پالیسی، آینده هنوز زنده است؛ اما نه در احزاب و نهادهای دموکراتیک، بلکه در میان چهره‌های سیلیکون‌ولی. هنگامی که سیاست از تخیل رادیکال فاصله می‌گیرد، این میدان به شرکت‌های بزرگ واگذار می‌شود؛ شرکت‌هایی که آینده را نه بر اساس کنترل عمومی، بلکه مطابق منافع و پروژه‌های خود تعریف می‌کنند.

سیاست مدرن چگونه با آینده معنا پیدا می‌کرد؟

در دو قرن گذشته، سیاست مدرن تا حد زیادی آینده‌محور بود. در قرن نوزدهم و بیستم، احزاب و جنبش‌های سیاسی خود را با برنامه‌هایی برای تغییر آینده تعریف می‌کردند. مطالبات کوتاه‌مدت، مانند بهبود شرایط کارگران، در کنار پروژه‌های بلندمدت تحول اجتماعی قرار می‌گرفت.

سوسیالیست‌ها در این زمینه پیشگام بودند. آنها سیاست را نه فقط مجموعه‌ای از واکنش‌های روزانه، بلکه مسیری منسجم برای رسیدن به هدفی مشخص در آینده می‌دانستند. بعدها دیگر جریان‌های سیاسی نیز از همین الگو پیروی کردند و حزب سیاسی به ابزاری برای پیگیری اهداف بلندمدت تبدیل شد.

آینده‌محوری فقط برای احزاب اهمیت نداشت؛ برای دموکراسی نیز ضروری بود. در نظام‌های چندحزبی، پذیرش شکست انتخاباتی زمانی ممکن می‌شود که گروه شکست‌خورده باور داشته باشد در آینده می‌تواند دوباره قدرت را به دست آورد. به همین دلیل، آینده نقشی مهم در ایجاد رضایت بازندگان و جلوگیری از خشونت سیاسی داشت.

سیاست امروز؛ گرفتار اکنون‌زدگی و مدیریت بحران

وضعیت امروز با گذشته تفاوت زیادی دارد. سیاست‌مداران اغلب روایت‌هایی درباره بازگشت به شکوه ازدست‌رفته عرضه می‌کنند یا به‌طور مداوم درگیر خاموش کردن آتش بحران‌های تازه‌اند. نگاه غالب زمانه، اکنون‌زدگی و حتی نوعی پوچ‌گرایی سیاسی است.

حتی هنگامی که دولت‌ها به آینده نگاه می‌کنند، این نگاه معمولاً به اهداف عددی، مدیریت ریسک و سیاست‌های مشخص محدود می‌شود. رشد اقتصادی، کاهش کربن یا تاب‌آوری، جایگزین تصویرهای بزرگ‌تر از تغییر اجتماعی شده‌اند. مفاهیمی مانند «بازیابی» و «تاب‌آوری» اگرچه آینده‌محور به نظر می‌رسند، اما غالباً مبهم‌اند و عاملیت سیاسی روشنی در آنها دیده نمی‌شود.

نتیجه این وضعیت، بی‌تفاوتی و سرخوردگی بخشی از جامعه است؛ مردمی که میان تقدیرگرایی و بی‌صبری گرفتار شده‌اند.

چرا سیاست آینده‌نگر عقب نشست؟

یکی از دلایل این تحول، آشفتگی زمانه است. در جهانی که با بحران مالی، همه‌گیری، جنگ و بی‌ثباتی روبه‌روست، برنامه‌ریزی بلندمدت دشوار و حتی بی‌ربط به نظر می‌رسد. سیاست‌گذاران بیشتر می‌خواهند بدانند امروز و دیروز چه گذشته و فردا چه خواهد شد، نه اینکه در آینده دور چه امکانی وجود دارد.

این گرایش در حوزه امنیت نیز دیده می‌شود. مقام‌های امنیتی بیش از گذشته پیش‌بینی‌های بلندمدت را کنار می‌گذارند و به پیش‌بینی‌های کوتاه‌مدت توجه می‌کنند؛ زیرا دغدغه اصلی آنها پاسخ به بحران‌های فوری است.

در زندگی روزمره نیز همین منطق دیده می‌شود. برای افرادی که با بدهی، شغل‌های ناپایدار و قراردادهای کوتاه‌مدت روبه‌رو هستند، فکر کردن به آینده نوعی تجمل به نظر می‌رسد.

اما مسئله فقط بحران‌های بیرونی نیست. ساختار سیاست نیز تغییر کرده است. احزاب سیاسی فعالان خود را که معمولاً حامل تعهدات آینده‌محورند، به حاشیه رانده‌اند و قدرت را به رهبران، استراتژیست‌های انتخاباتی و مشاوران سیاستی سپرده‌اند. این گروه‌ها بیشتر به موفقیت کوتاه‌مدت می‌اندیشند و فرصت‌طلبی، منطق غالب سیاست حزبی شده است.

به همین دلیل، برنامه‌ها و مانیفست‌های حزبی که زمانی حامل چشم‌اندازهای بزرگ بودند، اکنون اغلب به فهرستی از اهداف کوچک و محدود تبدیل شده‌اند.

آینده‌ای که سیاست رها کرد، شرکت‌ها تصاحب کردند

نشریه فارن پالیسی تأکید می‌کند کسانی که آینده را نادیده می‌گیرند، آن را به دیگرانی واگذار می‌کنند که ممکن است علیه آنها از آن استفاده کنند. کنترل امیدها، ترس‌ها و انتظارات درباره آینده، خود شکلی از قدرت است.

در گذشته، نیروهای رهایی‌بخش علیه ساختارهایی می‌جنگیدند که روایت گذشته را در انحصار داشتند. اما امروز وضعیت وارونه شده است: قدرتمندان با به‌کارگیری آینده‌پژوهان و ترسیم آینده‌های مطلوب خود، قدرت می‌گیرند و بی‌قدرتان را در گذشته نگه می‌دارند.

هم‌زمان با افول آینده‌نگری در سیاست دموکراتیک، شرکت‌های بزرگ فناوری با قدرت بیشتری به آینده‌پردازی روی آورده‌اند. نمونه روشن آن الکساندر کارپ، مدیرعامل پالانتیر، است که در کتاب خود از مسئولیت نخبگان مهندسی سیلیکون‌ولی برای مشارکت در دفاع ملی و تعریف پروژه ملی سخن می‌گوید. او شرکت‌هایی را که فقط به سود سریع می‌اندیشند نقد می‌کند و برای پالانتیر مأموریتی فراتر از یک شرکت معمولی قائل است.

مانیفست‌های سیاسی مرده‌اند، مانیفست‌های شرکتی زنده‌اند

اگر مانیفست‌های سیاسی تا حد زیادی از صحنه کنار رفته‌اند، مانیفست‌های شرکتی همچنان فعال‌اند. امروز برخی از بلندپروازانه‌ترین روایت‌ها درباره آینده، نه در احزاب سیاسی، بلکه در شرکت‌های فناوری نوشته می‌شوند.

پیتر تیل در کتاب خود، استارت‌آپ را گروهی از انسان‌ها می‌داند که می‌توان آنها را به برنامه‌ای برای ساختن آینده‌ای متفاوت قانع کرد. او حتی انحصار شرکتی را پایه‌ای برای برنامه‌ریزی بلندمدت و تأمین مالی پروژه‌های پژوهشی بزرگ معرفی می‌کند.

در همین فضا، برخی سرمایه‌گذاری‌ها به ساخت شهرهای خصوصی در مناطق مختلف جهان معطوف شده‌اند؛ شهرهایی که به‌عنوان آرمان‌شهرهای آزادی‌خواهانه برای ثروتمندان عرضه می‌شوند.

نمونه دیگر، مارک اندریسن است که در مانیفست «تکنو-خوش‌بینانه» خود، فناوری و به‌ویژه هوش مصنوعی را تجلی بلندپروازی انسانی، پیشرفت و تحقق توانایی‌های بشر معرفی می‌کند. در این نگاه، هوش مصنوعی می‌تواند انسان را به ارتفاعاتی بی‌سابقه برساند و حتی جان‌ها را نجات دهد؛ البته اگر اجازه داده شود مسیر خود را طی کند.

چرا آینده باید دوباره دموکراتیک شود؟

فارن پالیسی هشدار می‌دهد که این بازیگران شرکتی می‌کوشند آینده را به سود خود تصویر کنند و برای پروژه‌های خود جایگاهی مرکزی در آن بسازند. این موضوع در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی و فناوری‌های بزرگ اهمیت ویژه دارد؛ زیرا این حوزه‌ها مستقیماً به منافع عمومی مربوط‌اند و نیازمند ورودی و کنترل دموکراتیک هستند.

اما چنین کنترلی فقط زمانی ممکن است که مردم باور داشته باشند تنظیم‌گری فناوری هم ممکن است و هم مطلوب. اگر آینده از پیش به‌عنوان قلمرو طبیعی شرکت‌های فناوری تصور شود، امکان مداخله عمومی ضعیف خواهد شد.

همین مسئله در حوزه امنیت و نظامی‌گری نیز وجود دارد. پرسش‌های قدیمی درباره خلع سلاح، بازدارندگی غیرهسته‌ای و صلح همچنان اهمیت دارند، اما فقط زمانی می‌توانند اثرگذار شوند که جامعه بتواند آینده‌ای فراتر از سامانه‌های خودکار جنگی تصور کند.

در اقتصاد نیز بازآرایی نظام اقتصادی به سود برابری و دموکراسی همچنان به اندازه قرن نوزدهم اهمیت دارد، اما این کار مستلزم دیدن مسیرهایی از تغییر است که لزوماً مورد تأیید نخبگان شرکتی نیستند.

سیاست باید دوباره آینده را پس بگیرد

دموکراتیک کردن آینده، نیازمند ساختن مکان‌های تازه‌ای برای تخیل و قدرت جمعی است. همان‌گونه که احزاب قدیمی زمانی امکان سازماندهی و رؤیاپردازی سیاسی را فراهم می‌کردند، امروز نیز سیاست به فضاهایی نیاز دارد که مردم بتوانند در آنها آینده را تصور کنند و برای آن سازمان یابند.

آینده نباید فقط در اختیار مدیران عامل، سرمایه‌گذاران خطرپذیر و شرکت‌های فناوری باشد. ثروتمندان و قدرتمندان هم‌اکنون در حال ترسیم و ساختن آینده مطلوب خود هستند. مخالفان آنها نیز اگر می‌خواهند در جهانی که ساخته می‌شود سهمی داشته باشند، باید همین کار را انجام دهند.

 

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 597576
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *