فرصت عجیب آمریکا و ایران؛ جنگی که شاید راه توافق تاریخی را باز کند

یادداشت علی واعظ، تحلیلگر سیاسی و مشاور دولت اوباما در فان افرز: روابط آمریکا و ایران پس از ماهها جنگ مستقیم، حملات متقابل و شکست توافقهای اولیه، در بدترین وضعیت چند دهه گذشته قرار دارد. با این حال، همین بنبست نظامی ممکن است فرصتی کمسابقه برای بازتعریف رابطه دو کشور ایجاد کرده باشد. جنگ نشان داده است نه واشنگتن میتواند با هزینهای قابلقبول جمهوری اسلامی را سرنگون کند یا آن را به کنار گذاشتن برنامه هستهای و سیاستهای منطقهای وادارد و نه تهران قادر است آمریکا را از منطقه بیرون براند یا ابزارهای فشار اقتصادی و نظامی آن را بیاثر کند. اگر دو طرف به این جمعبندی برسند که خصومت مهارنشده دیگر قابل ادامه نیست، ممکن است به جای توافقی بزرگ و جامع، به سوی نوعی همزیستی محدود اما پایدار حرکت کنند.
جهان صنعت نیوز – روابط آمریکا و ایران اکنون از هر زمان دیگری بحرانیتر است. طی چهار ماه گذشته، نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل جنگی تمامعیار علیه جمهوری اسلامی به راه انداختهاند و بخش بزرگی از رهبری سیاسی و نظامی ایران را هدف قرار دادهاند. ایران نیز در پاسخ، پایگاههای نظامی آمریکا، زیرساختهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و شماری از کشتیهای در حال عبور از تنگه هرمز را مورد حمله قرار داده است.
دو طرف در اوایل آوریل به توافق آتشبس رسیدند و در ژوئن نیز تفاهمنامهای برای پایان دادن به درگیری امضا کردند، اما هیچیک از این توافقها تاکنون نتوانستهاند جنگ را متوقف کنند. آمریکا و ایران همچنان به تبادل آتش ادامه میدهند و بر سر موضوعات اصلی، از برنامه هستهای ایران و کنترل تنگه هرمز گرفته تا رفع تحریمها، اختلافی عمیق دارند.
شدت درگیریها پس از اجرایی شدن تفاهمنامه نشان میدهد بدبینی تحلیلگرانی که دستیابی به توافقی پایدار را بعید میدانند، بیدلیل نیست. دو طرف همچنان یکدیگر را به بدعهدی متهم میکنند و هر کدام مدعیاند طرف مقابل توافق آوریل را نقض کرده است. گفتوگوها نیز بیشتر از طریق واسطهها انجام میشود و تماس مستقیم میان دو کشور همچنان محدود است.
در روزهای اخیر، آمریکا بیش از ۳۰۰ حمله علیه ایران انجام داده و تهران نیز به دستکم پنج کشور منطقهای و چندین کشتی در تنگه هرمز حمله کرده است. این روند نشان میدهد هر دو طرف همچنان آمادهاند سطح تنش را افزایش دهند و از نیروی نظامی بهعنوان ابزار فشار استفاده کنند.
با این حال، همین جنگ ممکن است بهطور پارادوکسیکال فرصتی برای بازسازی رابطه دو کشور فراهم کرده باشد. دلیل این فرض این است که درگیری به بنبستی رسیده که برای هیچیک از طرفین رضایتبخش نیست. واشنگتن نتوانسته جمهوری اسلامی را سرنگون کند، برنامه هستهای ایران را متوقف سازد، حمایت تهران از متحدان منطقهای را پایان دهد یا کنترل ایران بر تنگه هرمز را از میان ببرد. در مقابل، تهران نیز نتوانسته آمریکا را از منطقه بیرون براند یا آن را وادار کند ابزارهای فشار اقتصادی و نظامی خود را کنار بگذارد. جنگ به هر دو طرف نشان داده است که هیچکدام نمیتوانند با هزینهای قابلقبول ضربه نهایی را به دیگری وارد کنند. ادامه خصومت بدون سازوکار کنترل نیز بیش از گذشته پرهزینه و خطرناک شده است.
نشانههای اولیه تغییر در محاسبات دو طرف
در تهران و واشنگتن، برخی مقامها در حال درک این واقعیتاند، حتی اگر درگیری همچنان ادامه داشته باشد. برای نخستین بار در نزدیک به یک دهه، مقامهای ارشد آمریکایی و ایرانی در چارچوب مذاکرات بهطور مستقیم با یکدیگر دیدار کردهاند و درباره مصالحههایی واقعی سخن میگویند. یکی از مهمترین پیشنهادها، ایجاد خط ارتباطی مستقیم میان نیروهای نظامی دو کشور برای مدیریت بحران و جلوگیری از گسترش ناخواسته درگیری است. اگر این تعهد عملی شود، نخستین کانال مستقیم نظامی میان آمریکا و ایران از زمان اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود.
این تلاشها ممکن است شکست بخورند. تفاهمنامه ژوئن در آستانه فروپاشی قرار دارد و در هر دو کشور نیروهای قدرتمندی وجود دارند که با دیپلماسی مخالفاند و رویارویی را ترجیح میدهند. حتی در صورت ادامه مذاکرات نیز روشن است که سقف همکاری دو کشور محدود خواهد بود. اما ممکن است فرسودگی ناشی از جنگ، تهران و واشنگتن را به نتیجهای مشترک برساند: الگوی قدیمی شکست خورده است. تغییر همچنان دشوار خواهد بود، اما دیگر غیرقابل تصور نیست.
برجام و فرصتی که هرگز کامل آزموده نشد
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ آخرین تلاش جدی برای تثبیت و بازتنظیم روابط آمریکا و ایران بود. در ظاهر، این توافق محدود بود؛ ایران پذیرفت برنامه هستهای خود را محدود کند و با نظارتهای گستردهتر بینالمللی موافقت کرد و در مقابل، آمریکا بخشی از تحریمها را کاهش داد. اما از نظر سیاسی، برجام شرطبندی بزرگتری بود. تصور این بود که اگر مسئله هستهای حل شود، دو طرف شاید بتوانند به سراغ دیگر اختلافها بروند؛ از حمایت ایران از حزبالله لبنان و حوثیهای یمن گرفته تا احتمال عادیسازی تدریجی روابط دیپلماتیک.
این فرضیه هرگز بهطور کامل آزموده نشد. زمانی که برجام در ۲۰۱۶ اجرا شد، مذاکرهکنندگان دو طرف تقریباً تمام ظرفیت سیاسی خود را مصرف کرده بودند. توافق بلافاصله در هر دو کشور زیر فشار قرار گرفت. در آمریکا، جمهوریخواهان و شماری از دموکراتها آن را بیش از اندازه امتیازدهنده به ایران میدانستند. در تهران نیز حسن روحانی و محمدجواد ظریف ناچار بودند از توافق در برابر منتقدانی دفاع کنند که سازش با آمریکا را سادهلوحانه یا حتی خیانت میدانستند.
هیچیک از دو طرف فضای سیاسی و توان دیپلماتیک لازم را برای پرداختن به سایر اختلافها نداشت. با پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶، آخرین فرصت نیز از میان رفت. ترامپ برجام را بدترین توافق تاریخ خواند و در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. او وعده داد با سیاست «فشار حداکثری» ایران را وادار به تغییر کند. اما فروپاشی برجام به سود هیچیک از دو طرف تمام نشد. در واشنگتن، حامیان فشار حداکثری انتظار داشتند تحریم و انزوای بیشتر، جمهوری اسلامی را به پذیرش توافقی بهتر وادار کند یا نظام را زیر فشار از پا درآورد. در عمل، حکومت باقی ماند، برنامه هستهای را گسترش داد و در منطقه تهاجمیتر عمل کرد. در ایران نیز تندروها برنده نشدند. کشور زیر فشار تحریمها با آسیب اقتصادی گستردهای روبهرو شد و اعتراضهای بیثباتکننده شکل گرفت. پس از حمله حماس در اکتبر ۲۰۲۳، واکنش نظامی اسرائیل و آمریکا نیز متحدان منطقهای ایران را بهشدت تضعیف کرد.
با این حال، نه تهران و نه واشنگتن مسیر خود را تغییر ندادند و هر دو تهاجمیتر شدند؛ روندی که سرانجام به جنگ ۴۰ روزنه انجامید. اکنون همین بنبست ممکن است مفروضات قدیمی را در هر دو پایتخت تغییر دهد. برخی مقامهای آمریکایی دریافتهاند واشنگتن تقریباً همه ابزارهای فشار را آزموده، اما نتوانسته تغییر مورد نظر خود را ایجاد کند. جمهوری اسلامی نیز اگرچه از جنگ جان سالم به در برده، با ارتشی آسیبدیده، اقتصادی ضعیفتر و نارضایتی عمومی گسترده روبهرو است. حکومت ممکن است در جنگ باقی بماند، اما بدون بازسازی و بهبود شرایط، شاید نتواند صلح را تاب بیاورد.
تجربه چین و ویتنام؛ دیپلماسی پیش از حل همه اختلافها
آمریکا پیش از این نیز با دشمنان خود به صلح رسیده است. واشنگتن پس از پیروزی حزب کمونیست چین، دو دهه تلاش کرد این کشور را منزوی کند. اما در اوایل دهه ۱۹۷۰ و پس از شکستهای غیرمستقیم در کره و ویتنام، برخی مقامهای آمریکایی به این نتیجه رسیدند که انزوا انقلاب چین را معکوس نخواهد کرد و بهتر است آمریکا از شکاف میان پکن و شوروی بهره ببرد.
روند عادیسازی روابط با چین بهآرامی آغاز شد. آمریکا حمایت خود از تایوان را کنار نگذاشت، اما مسئله حاکمیت این جزیره را موقتاً کنار گذاشت تا دو کشور بتوانند در حوزههای مشترک همکاری کنند. درس اصلی این تجربه آن بود که دیپلماسی میتواند پیش از حل اختلافهای بنیادین آغاز شود.
ویتنام نمونهای حتی چشمگیرتر است. آمریکا سالها برای جلوگیری از پیروزی کمونیستها جنگید و پس از شکست نیز کوشید هانوی را منزوی کند. اما در میانه دهه ۱۹۹۰ به این نتیجه رسید که عادیسازی روابط بیشتر از خصومت دائمی در خدمت منافع آمریکاست. فرآیند عادیسازی مرحلهبهمرحله انجام شد. آمریکا انزوای اقتصادی ویتنام را کاهش داد، تحریم تجاری را برداشت و توافق کنسولی امضا کرد. در سال ۱۹۹۵ دو کشور روابط دیپلماتیک را از سر گرفتند و سفارتخانههای خود را باز کردند.
این روند به معنای فراموش کردن جنگ یا دستیابی به روایتی مشترک از آن نبود. دو طرف سازوکارهایی برای رسیدگی به میراثهای دردناک جنگ، از جمله سرنوشت آمریکاییهای مفقود، ایجاد کردند. همین روند در سالهای بعد زمینه تبدیل ویتنام به یکی از شرکای مهم آمریکا را فراهم کرد.
البته همه تلاشهای آمریکا برای نزدیکی به دشمنان موفق نبوده است. باراک اوباما در سال ۲۰۱۴ روابط با کوبا را عادی کرد، اما این سیاست بیش از اندازه به اختیارات اجرایی متکی بود، حمایت دوحزبی نداشت و با مخالفت شدید داخلی روبهرو شد. در نتیجه، ترامپ آن را بهسرعت معکوس کرد.
تلاش کنونی برای تعامل با ایران لزوماً نباید الگوی کوبا یا حتی برجام را تکرار کند. این روند از نقطهای متفاوت آغاز شده است. جنگی که هر دو طرف آن را تجربه کردهاند. از این نظر، وضعیت کنونی شباهت بیشتری به آغاز روابط آمریکا با چین و ویتنام دارد.
ایران بیش از چین و ویتنامِ آن زمان درگیر منازعات فعال منطقهای است و برنامه هستهای آن همچنان منبع تنش جدی است. اما تهران و واشنگتن شاید به این نتیجه رسیده باشند که این مسائل با اجبار حل نمیشوند. دیپلماسی با دشمنان معمولاً زمانی آغاز نمیشود که اختلافهای اخلاقی از بین رفته باشند؛ زمانی آغاز میشود که هزینه توهم از پذیرش واقعیت بیشتر شود.
مسیر خروج؛ نه توافق بزرگ، بلکه جلوگیری از فروپاشی
در شرایط کنونی، توافقی جامع و بزرگ در دسترس نیست. وظیفه فوری آن است که تفاهمنامه موجود زیر فشار درگیریهای متعدد فرو نپاشد. تنگه هرمز باید باز بماند، مذاکرات بعدی باید جدی و طولانی باشد و کانال جلوگیری از برخورد میان سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی آمریکا باید در عمل نتیجه بدهد.
دو طرف باید از تجربه برجام یک درس مهم بگیرند. برجام نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به دلیل تنهایی سیاسی آسیبپذیر شد. مخالفان آن صبور، منسجم و پیگیر بودند، در حالی که مدافعان توافق به اشتباه تصور کردند اجرای آن بهطور خودکار گروههای ذینفع و حامی ایجاد خواهد کرد. هر توافق تازهای باید با این فرض طراحی شود که مخالفان سریعتر از بهرهمندان دست به کار خواهند شد.
در ایران، آزمون داخلی دشواری در پیش است. جمهوری اسلامی اکنون زیر رهبری رهبر جدید قرار دارد و وحدت دوران جنگ احتمالاً اختلافهای عمیق درباره آینده را پنهان کرده است. برخی از مقامها سازش با واشنگتن را تنها راه تثبیت نظام پس از جنگی ویرانگر میدانند. گروهی دیگر آن را فرسایش ایدئولوژیک در پوشش عملگرایی تلقی خواهند کرد. با این حال، همه جناحها در کوتاهمدت به دنبال حفظ دستاوردهای جنگ، از جمله کنترل بر تنگه هرمز، هستند. توازن میان این دیدگاهها با سخنرانی تعیین نمیشود، بلکه به این بستگی دارد که دیپلماسی بتواند گشایش اقتصادی ملموسی برای مردم ایران ایجاد کند یا نه.
در آمریکا نیز مسئله اصلی آن است که دولت ترامپ عمق چرخش احتمالی خود را درک کند. اگر رفع تحریمهای گسترده پیشبینیشده در تفاهمنامه ژوئن اجرا شود، این اقدام فقط مشوقی برای ایران نخواهد بود؛ بلکه میتواند نشانه آن باشد که واشنگتن پس از چهار دهه تلاش برای وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم یا بحران، آماده کنار گذاشتن سیاست مهار است. این تغییر به معنای چشمپوشی از سیاستهای مورد اعتراض ایران در داخل یا منطقه نیست، اما نشان میدهد آمریکا پذیرفته فشار بدون تعامل نتیجه مطلوبی نداشته و باید میان دیپلماسی و فشار تعادل تازهای ایجاد کند. چنین اعترافی برای هر رئیسجمهور آمریکا دشوار است و برای ترامپ که هویت سیاسی خود را بر نپذیرفتن شکست بنا کرده، دشوارتر خواهد بود.
موانع فوری و خطر بازگشت به جنگ
تفاهمنامه کمتر از یک ماه پس از امضا در وضعیت بحرانی قرار دارد. به جای بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، دو طرف همچنان بر سر کنترل آبراه درگیرند و حملات متقابل ادامه دارد. اسرائیل نیز بر آزادی عمل خود در لبنان تأکید دارد، در حالی که تهران خواهان توقف حملات و خروج کامل نیروهای اسرائیلی است. سازوکار جلوگیری از درگیری ممکن است پیش از آنکه به بلوغ برسد، زیر فشار بحرانها از کار بیفتد.
واشنگتن باید با انتخابی روبهرو شود که سالها از آن گریخته است. آیا آماده است نهفقط ایران و متحدانش، بلکه متحدانی را نیز مهار کند که اقداماتشان میتواند آمریکا را دوباره به جنگ بکشاند؟
حتی اگر مخالفان توافق مهار شوند و مذاکرات از میدان نبرد به میز گفتوگو بازگردد، تضمینی وجود ندارد که دو کشور بتوانند همزیستی مسالمتآمیزی تعریف کنند. سالها ترور، تحریم، گروگانگیری، وعدههای شکسته، جنگ نیابتی و دشمنی ایدئولوژیک، بیاعتمادی عمیقی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، مذاکرات میتواند با کوچکترین بحران فرو بپاشد و لحظه کنونی بهعنوان فرصتی دیگر که میان دو دور خشونت از دست رفت، در تاریخ ثبت شود.
دوستی لازم نیست؛ یک کف پایدار کافی است
ایران و آمریکا نیازی ندارند به دوست یکدیگر تبدیل شوند. آنها به حداقلی از ثبات نیاز دارند که با هر تغییر سیاسی فرو نریزد. اگر دو کشور بتوانند چنین رابطهای ایجاد کنند، پیامدهای آن گسترده خواهد بود. تثبیت روابط آمریکا و ایران یکی از مهمترین موتورهای تشدید بحران در خاورمیانه را از کار خواهد انداخت و احتمال تبدیل هر منازعه محلی به جنگی منطقهای را کاهش خواهد داد.
این روند همچنین میتواند ایران را به رقابت کمتر از مسیر اخلال و بیشتر از راه دیپلماسی و تجارت سوق دهد. تحقق این هدف مستلزم آن است که تهران و واشنگتن از لحظه کنونی برای کاهش دیگر بحرانهای در حال انفجار در لبنان، فلسطین و سوریه استفاده کنند؛ بحرانهایی که اسرائیل تاکنون نتوانسته آنها را با ابزار نظامی حل کند.
ایران نیز باید اعتماد همسایگان عرب خود در خلیج فارس را بازسازی کند و درباره آینده تنگه هرمز و حمایت از بازیگران غیردولتی، به راهحلهایی فراگیرتر تن دهد. اگر این روند موفق شود، مذاکرات کنونی میتواند به نقطهای تبدیل شود که در آن واشنگتن از پرسش همیشگی خود درباره چگونگی شکست جمهوری اسلامی عبور کرد و تهران نیز پذیرفت موفقیت ژئوپلیتیک الزاماً از مسیر رویارویی دائمی نمیگذرد. پس از ۴۷ سال دشمنی، چنین تغییری خود نوعی انقلاب خواهد بود.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :