طلا در جهان چندقطبی؛ سقوط قیمت طلا میتواند مقدمه صعود بزرگتر باشد

افت شدید قیمت طلا در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، در نگاه اول میتواند نشانهای از تضعیف جایگاه این فلز باشد، اما همین کاهش قیمت بخشی از تناقض بزرگتری است که آینده نظام پولی جهان را شکل میدهد. تقویت دلار و افزایش نرخهای بهره در کوتاهمدت بر طلا فشار وارد میکند، اما در بلندمدت کشورها را بیش از پیش به سمت تنوعبخشی ذخایر و کاهش وابستگی به دلار سوق میدهد. در این چارچوب، طلا بهتدریج از یک ابزار پوشش تورم به دارایی ذخیرهای خنثی، بدون ریسک طرف مقابل و قابل استفاده میان بلوکهای رقیب در جهان چندقطبی تبدیل میشود.
جهان صنعت نیوز – بازار طلا در ژوئن ۲۰۲۶ یکی از سنگینترین افتهای چند سال اخیر خود را تجربه کرد. قیمت نقدی طلا در این ماه ۵۳۲ دلار و ۲۴ سنت، معادل نزدیک به ۱۲ درصد، کاهش یافت و در سطح ۴۰۰۸ دلار در هر اونس به کار خود پایان داد. این چهارمین ماه متوالی افت قیمت بود و بزرگترین کاهش ماهانه طلا از اکتبر ۲۰۰۸ به شمار میرفت. عملکرد فصلی نیز ضعیف بود. طلا در سهماهه منتهی به پایان ژوئن ۶۶۰ دلار و ۴ سنت، معادل ۱۴.۱۴ درصد، کاهش یافت. این بدترین عملکرد فصلی فلز زرد از سهماهه دوم سال ۲۰۱۳ بود؛ دورهای که فدرالرزرو نخستین چرخه افزایش نرخ بهره پس از بحران مالی ۲۰۰۸ را آغاز کرده بود.
شدت این اصلاح، فضای بازار را به محدودهای بسیار بدبینانه رساند. موج نخست فروش پس از امضای تفاهمنامه اسلامآباد میان آمریکا و ایران شکل گرفت؛ توافقی که موجب سقوط قیمت نفت و تقویت دلار شد. موج دوم نیز پس از آن آغاز شد که بازار سخنان کوین وارش، رئیس جدید فدرالرزرو، در نخستین نشست کمیته بازار باز تحت مدیریت او را انقباضی تفسیر کرد. افزایش احتمال بالا رفتن نرخ بهره، بازده اوراق کوتاهمدت آمریکا را افزایش داد و دلار را تقویت کرد. در چنین شرایطی، معاملهگران الگوریتمی و کمی، همزمانی شکست صعودی دلار و افزایش نرخهای کوتاهمدت را نشانهای منفی برای طلا تلقی کردند.
صندوقهای سرمایهگذاری از مارس تا مه برای بستن موقعیتهای بسیار اهرمی خود طلا فروخته بودند. این فروش در ژوئن نیز ادامه یافت؛ زیرا شاخصهای کلان اقتصادی ضعیفتر شد و نهادهای وابسته به دولتها خرید طلا را کاهش دادند. در این میان، مشاوران معاملات کالایی، صندوقهای کمی و معاملهگران الگوریتمی نقش اصلی را در افت آبشاری قیمتها داشتند و با افزایش فروش یا ایجاد موقعیتهای فروش محدود، فشار بازار را تشدید کردند.
با این حال، دامنه افت طلا بسیار بزرگتر از تغییر واقعی دلار و نرخ بهره فدرال بود. این موضوع نشان میدهد بخش مهمی از اثر منفی احتمالی ترکیب دلار قوی و نرخ بهره بالاتر، از پیش در قیمت طلا منعکس شده است.
بازار طلا در محدوده اشباع فروش
افت نیمه نخست سال ۲۰۲۶، طلا را به شرایطی رسانده که با دورههای اوج بدبینی در گذشته قابل مقایسه است. قیمت طلا در ژوئن برای نخستین بار از اکتبر ۲۰۲۳ به زیر میانگین متحرک ۲۰۰روزه سقوط کرد و به محدوده اشباع فروش شدید رسید. در دهه گذشته، زمانی که قیمت طلا به حدود ۹۰ درصد میانگین متحرک ۲۰۰روزه رسیده، معمولاً حمایتهایی در بازار شکل گرفته است. میزان افت از سقف نیز به منفی ۲۶ درصد رسیده که بزرگترین کاهش قیمت در یک دهه و از زمان کفهای سال ۲۰۱۶ محسوب میشود.
همزمان، شاخص دلار از ابتدای سال ۲.۹۱ درصد افزایش یافته و بازده اوراق دوساله خزانهداری آمریکا نیز ۷۰ واحد پایه بالا رفته است. در ابتدای سال، قراردادهای آتی نرخ بهره انتظار داشتند فدرالرزرو در ادامه سال ۲۰۲۶ حدود ۲.۳ مرحله کاهش نرخ انجام دهد، اما با تغییر انتظارات تورمی، بازار اکنون ۱.۵ مرحله افزایش نرخ را پیشبینی میکند.
این چرخش شدید در انتظارات، یکی از اصلیترین دلایل فشار بر طلا بوده است. با این حال، پرسش مهمتر آن است که آیا فدرالرزرو واقعاً در مسیر سیاست پولی سختگیرانه باقی خواهد ماند یا در برابر فشارهای سیاسی و مالی عقبنشینی خواهد کرد.
فدرالرزرو میان تورم و فشار سیاسی
یکی از مهمترین موضوعات بازار، جهتگیری واقعی کوین وارش است. مسئله این است که آیا او کنترل تورم را در اولویت قرار میدهد یا در برابر فشارهای سیاسی و خواسته بازار برای کاهش نرخ بهره انعطاف نشان خواهد داد. وارش اقتصادی را تحویل گرفته که برخلاف انتظار همچنان مقاوم است. بازار کار قوی مانده، رشد اقتصادی مناسب است، قیمت داراییها در سطوح بالایی قرار دارد و تورم نیز همچنان بهطور محسوسی بالاتر از هدف ۲ درصدی فدرالرزرو است. در همین حال، دونالد ترامپ بارها خواستار کاهش نرخ بهره شده است. بنابراین، میان واقعیتهای اقتصادی و انتظارات سیاسی شکافی آشکار شکل گرفته است.
بحث بازار دیگر بر کاهش نرخ بهره متمرکز نیست و احتمال افزایش آن مطرح شده است. مسئله اصلی آن است که تورم هرگز واقعاً از بین نرفت. اقتصاد آنگونه که انتظار میرفت کند نشده، فرصتهای شغلی همچنان بالاست، رشد اشتغال فراتر از انتظار بوده، مصرف خانوارها وضعیت مناسبی دارد و فعالیت در بخش تولید و خدمات ادامه یافته است. در همین حال، تورم هسته مخارج مصرف شخصی در محدوده ۳.۳ تا ۳.۴ درصد قرار دارد، تورم عمومی مصرفکننده بالاتر از ۴ درصد است و تورم خدمات همچنان بهسختی کاهش مییابد. گسترش سرمایهگذاری در هوش مصنوعی نیز فشارهای تورمی تازهای ایجاد کرده است، زیرا کمبود حافظه و افزایش قیمت قطعات به قیمت کالاهای مصرفی منتقل میشود.
با وجود این شرایط، بسیاری از سرمایهگذاران همچنان تردید دارند که وارش سیاستی واقعاً سختگیرانه در پیش بگیرد. باور به «حمایت فدرالرزرو از بازار» هنوز پابرجاست؛ یعنی این تصور که افت شدید قیمت داراییها در نهایت بانک مرکزی را وادار میکند مسیر خود را تغییر دهد و نرخ بهره را کاهش دهد.
ترکیب مورد علاقه ترامپ، نرخ بهره پایین، رشد قوی، بازار سهام صعودی و ادامه سرمایهگذاری است. مشکل آن است که شرایط اقتصادی فعلی توجیه روشنی برای سیاست پولی انبساطی ارائه نمیدهد. رئیس فدرالرزرو در نتیجه میان فشار سیاسی برای پول ارزان و دادههایی که به انقباض بیشتر اشاره دارند، گرفتار شده است.
این تنش میان تورم، سیاست و اعتبار بانک مرکزی، از نظر تاریخی محیطی مساعد برای طلا ایجاد کرده است. پرسش اصلی برای بازار طلا دیگر فقط مسیر دقیق نرخ بهره در چند فصل آینده نیست، بلکه این است که آیا فدرالرزرو میتواند و میخواهد ثبات قیمتها را بر فشارهای سیاسی و مالی مقدم بداند.
دلار قوی در دل یک افول بلندمدت
یکی دیگر از محورهای مهم تحلیل، همزمانی قدرت دورهای دلار با تضعیف ساختاری جایگاه آن است. دیدگاه بلندمدت این است که دلار نه الزاماً از نظر نرخ برابری، بلکه از نظر قدرت خرید و نقش آن بهعنوان اصلیترین محل نگهداری ارزش پولی، در مسیر افول تدریجی قرار دارد. کسریهای مالی عظیم، افزایش بدهی عمومی، گسترش مداوم نقدینگی، شتاب گرفتن خرید طلا توسط بانکهای مرکزی و افزایش چندپارگی ژئوپلیتیک، همگی به فرسایش تدریجی نظام دلارمحور اشاره دارند. با این حال، دلار برخلاف پیشبینیهای مکرر درباره افول آن، همچنان میتواند دورههای قدرتمند صعود را تجربه کند. این جهشها بر کالاها، فلزات گرانبها، بازارهای نوظهور و داراییهای پرریسک فشار وارد میکنند. بنابراین، قرار داشتن طلا در یک بازار صعودی بلندمدت مانع از اصلاحهای شدید آن نمیشود.
برای درک این تناقض باید دو نیروی متفاوت را از یکدیگر جدا کرد. دلار همچنان برای تسویه مبادلات در نظام مالی جهانی ضروری است، حتی اگر نقش بلندمدت آن بهعنوان دارایی ذخیرهای بهآرامی کاهش یابد. به بیان دیگر، دلار ممکن است در مسیر افول ساختاری باشد، اما همچنان برای سالهای طولانی دورههای قدرتمند صعودی را تجربه کند. هر موج تقویت دلار برای سایر کشورهای جهان فشار مالی ایجاد میکند. دلار قوی هزینه بازپرداخت بدهی خارجی را افزایش میدهد، نقدینگی جهانی را محدود میکند، هزینه تأمین مالی را بالا میبرد و معاملهگران را وادار میکند موقعیتهای اهرمی و معاملات مبتنی بر اختلاف نرخ بهره را ببندند.
اما همین فشار، انگیزه بانکهای مرکزی برای متنوعسازی ذخایر را نیز افزایش میدهد. کشورها بهتدریج میکوشند وابستگی خود را به نظام مالیای کاهش دهند که میتواند تحت تأثیر اهداف سیاسی آمریکا قرار گیرد یا به ابزار فشار تبدیل شود. چین استفاده از سامانههایی مانند CIPS و mBridge را گسترش داده و کشورهای دیگر نیز به دنبال ترتیبات تجاری منطقهای و راهبردهای متنوعسازی ذخایر هستند.
طلا؛ دارایی ذخیرهای جهان چندقطبی
نتیجه محتمل این روند، جایگزینی دلار با یک ارز واحد جدید نیست. آنچه در حال شکلگیری است، نظامی متنوعتر و چندقطبیتر است. دلار احتمالاً همچنان در ذخایر و تأمین مالی جهانی نقش مسلط خواهد داشت، اما ارزهای دیگر در تجارت نفوذ بیشتری پیدا میکنند، ارزهای منطقهای مهمتر میشوند و طلا بهعنوان دارایی ذخیرهای خنثی میان بلوکهای رقیب عمل خواهد کرد. مدیران ذخایر ارزی به دنبال حذف دلار نیستند؛ آنها هنوز به دلار نیاز دارند، اما میخواهند سهم کمتری از ذخایر خود را به آن اختصاص دهند.
طلا در این ساختار جایگاهی منحصربهفرد دارد، زیرا نوعی «پول بیرونی» است. برخلاف ارزهای ملی، وابستگی سیاسی ندارد. برخلاف اوراق دولتی، ریسک طرف مقابل ندارد و اگر در داخل کشور نگهداری شود، مانند سپرده بانکی قابل مسدود شدن یا تحریم نیست. با افزایش تنشهای ژئوپلیتیک و سرعت گرفتن تنوعبخشی ذخایر، بانکهای مرکزی بیش از گذشته طلا را دارایی راهبردی تلقی میکنند. نقش آن نیز در حال تغییر است؛ طلا دیگر فقط پوششی در برابر تورم نیست، بلکه به پوشش پولی، دارایی ذخیرهای و حتی نوعی وثیقه پولی تبدیل میشود.
پیش از حمله گسترده روسیه به اوکراین، سهم طلا از کل ذخایر جهانی از سال ۲۰۰۰ بهطور متوسط حدود ۱۲ درصد بود. پس از مسدود یا مصادره شدن ذخایر ارزی روسیه و افزایش نگرانیها درباره کاهش ارزش ارزها و اوراق دولتی، سهم طلا از ذخایر جهانی تا حدود ۳۴ درصد افزایش یافت و در پایان فصل در سطح ۲۷ درصد قرار گرفت. این ارقام نشان میدهد روند بلندمدت بازگشت طلا به جایگاه یک دارایی ذخیرهای راهبردی همچنان ادامه دارد.
چرا طلا در بحرانها سقوط میکند؟
یکی از رفتارهای ظاهراً متناقض بازار این است که طلا در دورههای بحران مالی و کمبود نقدینگی گاهی با کاهش قیمت روبهرو میشود. بسیاری از سرمایهگذاران انتظار دارند هر نوع آشفتگی بهطور خودکار قیمت طلا را افزایش دهد، اما تاریخ چنین الگویی را تأیید نمیکند.
در دورههای فشار شدید تأمین مالی، فعالان بازار به دلار نیاز دارند. برای دسترسی به دلار، معمولاً نقدشوندهترین داراییهای خود را میفروشند. طلا به دلیل نقدشوندگی بالا و جایگاه آن بهعنوان یکی از مطلوبترین داراییهای ذخیرهای جهان، به منبع تأمین نقدینگی تبدیل میشود.
این اتفاق در بحران مالی ۲۰۰۸ و شوک همهگیری در مارس ۲۰۲۰ رخ داد و ممکن است در بحرانهای بعدی دلار نیز تکرار شود. چنین فروشی نشانه شکست طلا نیست؛ بلکه نشان میدهد طلا در حال ایفای نقش ذخیرهای خود است.
در بلندمدت، طلا و دلار میتوانند به دلایلی متفاوت همزمان رشد کنند. طلا از افزایش تقاضا برای یک دارایی ذخیرهای خنثی و ابزار نگهداری ارزش بهره میبرد، در حالی که دلار به دلیل نقش مرکزی خود در نظام تأمین مالی جهانی تقویت میشود. اما در دورههای کوتاهتر، میان طلا و شاخص دلار همچنان رابطهای منفی وجود دارد. روند بلندمدت طلا صعودی باقی مانده، اما دورههای تقویت دلار بارها با اصلاح یا توقف رشد طلا همراه شده است. تمایز میان بازارزشگذاری پولی بلندمدت طلا و حساسیت دورهای آن به نقدینگی دلاری، برای درک نوسانهای کوتاهمدت در یک بازار صعودی بلندمدت ضروری است.
تناقضی که به سود طلا تمام میشود
دلار میتواند در شرایطی که سلطه بلندمدت آن کاهش مییابد، همچنان قدرتمند باقی بماند. طلا نیز میتواند در دل یک روند صعودی ساختاری، اصلاحهای سنگین را تجربه کند.
روند دورهای تحت تأثیر جهش دلار، کاهش نقدینگی، ضعف کالاها و اصلاح طلا قرار دارد. در مقابل، روند ساختاری بر تنوعبخشی ذخایر، خرید طلا توسط بانکهای مرکزی، توسعه سامانههای پرداخت جایگزین و کاهش تدریجی سهم دلار از ذخایر جهانی استوار است.
این دو نیرو در واقع متناقض نیستند. هر دوره تقویت دلار، انگیزه کشورها برای کاهش وابستگی به آن را بیشتر میکند و هر گام در مسیر تنوعبخشی، نقش پولی بلندمدت طلا را تقویت میکند.
به این ترتیب، فشار کوتاهمدت دلار قوی بر قیمت طلا میتواند خود به عاملی برای افزایش تقاضای راهبردی برای طلا در بلندمدت تبدیل شود. نتیجه نهایی، حرکت تدریجی به سوی نظام پولی متنوعتری است که در آن طلا بهعنوان دارایی ذخیرهای خنثی، میان بلوکهای ارزی و سیاسی رقیب پیوند ایجاد میکند.
اخبار برگزیدهطلا و ارز
لینک کوتاه :