[ads1]

جنگ ایران و آمریکا به کجا خواهد رسید؟ | فارن پالیسی: نتیجه جنگ ممکن است به سود ایران تمام شود

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران ممکن است پیامدهایی بسیار فراتر از خسارت‌های نظامی و اقتصادی به همراه داشته باشد. کنت پولاک، تحلیلگر مسائل خاورمیانه، در مقاله‌ای در نشریه فارن‌پالیسی با عنوان «جنگ ایران جهان را برای همیشه تغییر داده است» استدلال می‌کند که این درگیری می‌تواند برخی از اصول تثبیت‌شده نظم امنیتی خاورمیانه و حتی نظام بین‌الملل را دگرگون کند. جنگی که با هدف کاهش قدرت ایران آغاز شد، ممکن است در نهایت به افزایش نفوذ ژئوپلیتیکی این کشور منجر شود. بااین‌حال، پولاک تأکید می‌کند که این تحولات هنوز قطعی نیستند و مسیر آینده جنگ و تصمیم‌های بازیگران اصلی می‌تواند نتیجه نهایی را تغییر دهد.

جهان صنعت نیوز – پیامدهای جنگ ایران و آمریکا تاکنون بیشتر از منظر خسارت‌های نظامی، اختلال در بازار انرژی، تهدید مسیرهای تجارت جهانی و تحول فناوری‌های جنگی بررسی شده است. گسترش استفاده از پهپادها و موشک‌ها، آسیب‌پذیری تنگه هرمز و باب‌المندب و محدودیت ذخایر تسلیحاتی آمریکا از جمله موضوعاتی هستند که توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده‌اند. اما کنت پولاک در مقاله‌ای برای فارن‌پالیسی معتقد است مهم‌ترین پیامدهای این جنگ ممکن است هنوز به‌طور کامل آشکار نشده باشند.  از نگاه او، درگیری کنونی ظرفیت آن را دارد که ساختار امنیتی خاورمیانه، روابط قدرت‌های بزرگ و محاسبات راهبردی کشورهای منطقه را برای دهه‌های آینده تغییر دهد.

پولاک چهار تحول احتمالی را بررسی می‌کند که در صورت تحقق، می‌توانند جنگ ایران را به یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر روابط بین‌الملل تبدیل کنند.

۱. کشورهای عربی خلیج فارس از دفاع به تهاجم روی می‌آورند

نخستین تحول مورد توجه پولاک، تغییر احتمالی دکترین نظامی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. به اعتقاد او، جنگ ایران یک واقعیت مهم را برای دولت‌های منطقه آشکار کرده است که حتی سامانه‌های پدافندی بسیار پیشرفته نیز نمی‌توانند امنیت اقتصادی و اجتماعی را به‌طور کامل تضمین کنند.

پولاک می‌نویسد سامانه‌های دفاع هوایی آمریکا، اسرائیل، اروپا و کره جنوبی در رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایران عملکرد مؤثری داشته‌اند. به ادعای او، حدود ۹۰ درصد پرتابه‌های ایرانی رهگیری شده‌اند. اما مسئله اصلی این است که حتی عبور حدود ۱۰ درصد از حملات نیز می‌تواند خسارت‌های قابل‌توجهی ایجاد کند. به‌ویژه برای اقتصادهای خلیج فارس، خسارت حملات تنها به تخریب فیزیکی محدود نمی‌شود. شرکت‌های نفتی، خطوط کشتیرانی، مؤسسات بیمه، سرمایه‌گذاران و فعالان گردشگری به محیطی نیاز دارند که از نظر امنیتی قابل‌پیش‌بینی باشد. در نتیجه، حتی احتمال تکرار حملات موشکی و پهپادی می‌تواند هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش دهد و جذابیت سرمایه‌گذاری را کاهش دهد.

پولاک معتقد است مدل توسعه اقتصادی کشورهای عربی خلیج فارس بر این فرض استوار بوده که این کشورها می‌توانند محیطی امن برای تولید انرژی، تجارت، خدمات مالی، گردشگری و سرمایه‌گذاری فراهم کنند. جنگ اخیر این فرض را با چالشی اساسی مواجه کرده است. از نگاه او، کشورهای منطقه پیش‌تر تصور می‌کردند تهدید پاسخ نظامی گسترده آمریکا یا اسرائیل می‌تواند ایران را از حملات وسیع بازدارد.اما تجربه جنگ کنونی موجب شده آنها نسبت به کارآمدی این بازدارندگی تردید کنند. به همین دلیل، دولت‌های عربی در حال حرکت به سمت تقویت توان تهاجمی مستقل هستند.

او به تلاش عربستان، امارات، قطر و کویت برای خرید پهپادهای ترکیه اشاره می کند. همچنین عربستان در همکاری با شرکت‌های آمریکایی به دنبال ایجاد ظرفیت تولید هزاران پهپاد است. امارات نیز برای دستیابی به فناوری پهپادی و ظرفیت تولید آن با بازیگرانی از جمله اسرائیل، چین و اوکراین همکاری یا مذاکره کرده است. قطر و بحرین نیز در مسیر مشابهی قرار دارند. پولاک معتقد است این تحولات می‌توانند ساختار نظامی خلیج فارس را تغییر دهند؛ زیرا کشورهای عربی به‌تدریج از اتکای عمده به دفاع و حمایت امنیتی آمریکا به سمت ایجاد توان حمله مستقل حرکت می‌کنند.

آیا موازنه تسلیحاتی جدید به صلح منجر می‌شود؟

یکی از پرسش‌های مهم مقاله این است که آیا گسترش توان موشکی و پهپادی در دو سوی خلیج فارس می‌تواند به ایجاد نوعی موازنه بازدارندگی منجر شود؟

پولاک احتمال چنین نتیجه‌ای را منتفی نمی‌داند، اما معتقد است احتمال افزایش درگیری‌ها بیشتر است. او این وضعیت را با بازدارندگی هسته‌ای دوران جنگ سرد مقایسه می‌کند. در بازدارندگی هسته‌ای، طرفین از پیامدهای ویرانگر استفاده از سلاح‌های هسته‌ای آگاهی دارند و همین موضوع می‌تواند مانع آغاز جنگ شود. اما در مورد پهپادها و موشک‌های متعارف، هزینه استفاده از تسلیحات و سطح خسارت احتمالی متفاوت است. از این منظر، ممکن است طرفین تصور کنند که می‌توانند حملات محدودی انجام دهند، بدون آنکه وارد جنگی تمام‌عیار شوند.

پولاک هشدار می‌دهد که ایران ممکن است تلاش کشورهای عربی برای ایجاد توان تهاجمی را تهدیدی علیه موقعیت خود تلقی کند. در مقابل، کشورهای عربی نیز ممکن است برای اثبات توان بازدارندگی خود به اقدامات متقابل روی آورند. نتیجه چنین روندی می‌تواند افزایش تبادل حملات محدود و شکل‌گیری چرخه‌ای از تنش‌های نظامی باشد. به اعتقاد نویسنده، حتی ممکن است آمریکا در برخی از این درگیری‌ها از مداخله مستقیم خودداری کند؛ زیرا نگران باشد که ورود به جنگ، ایران را به اختلال دوباره در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز سوق دهد.

او همچنین هشدار می‌دهد که ایجاد توان تهاجمی مستقل می‌تواند کشورهای عربی را به استفاده از این ظرفیت در سایر منازعات منطقه‌ای تشویق کند. در این صورت، گسترش توان نظامی کشورهای خلیج فارس لزوماً به معنای کاهش بار امنیتی آمریکا نخواهد بود و ممکن است خود به منبع تازه‌ای از بی‌ثباتی تبدیل شود.

۲. چین ممکن است حضور نظامی خود در خاورمیانه را گسترش دهد

دومین تحول احتمالی از نگاه پولاک، تغییر راهبرد چین در خاورمیانه است. او معتقد است چین طی چهار دهه گذشته توانسته بدون پذیرش مسئولیت عمده امنیتی، از منافع اقتصادی گسترده حضور در خاورمیانه بهره‌مند شود. پکن روابط تجاری، سرمایه‌گذاری و زیرساختی خود را با کشورهای منطقه توسعه داده، درحالی‌که تأمین بخش مهمی از امنیت منطقه عملاً بر عهده آمریکا بوده است. اما جنگ‌های سال‌های اخیر، به‌ویژه جنگ ایران، محدودیت‌های این الگو را آشکار کرده‌اند.

به اعتقاد پولاک، تحولات پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نشان داد که نفوذ اقتصادی چین لزوماً به معنای توانایی این کشور برای تأثیرگذاری بر معادلات امنیتی خاورمیانه نیست. چین با وجود روابط گسترده اقتصادی با کشورهای منطقه، نتوانسته نقش نظامی تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از درگیری‌ها ایفا کند. پولاک می‌نویسد مهم‌ترین اقدام عملی پکن در جریان جنگ ایران، تشویق پاکستان به میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن بوده است. بااین‌حال، این تلاش‌ها تاکنون به پایان درگیری منجر نشده‌اند.

از نگاه او، این وضعیت برای چین مسئله‌ای راهبردی ایجاد کرده است؛ زیرا منافع اقتصادی این کشور در خاورمیانه بسیار گسترده است. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان محسوب می‌شود و تا ۵۰ درصد واردات نفت آن به منطقه خلیج فارس وابسته است. همچنین ارزش تجارت چین با کشورهای خلیج فارس از ۵۰۰ میلیارد دلار در سال فراتر رفته و انتظار می‌رود تا سال ۲۰۳۰ به ۸۰۰ میلیارد دلار برسد. منطقه خلیج فارس علاوه بر تأمین انرژی، بازار مهمی برای کالاهای چینی و مسیر انتقال آنها به اروپا، غرب آسیا و آفریقاست. بنابراین، اختلال در امنیت خلیج فارس می‌تواند منافع اقتصادی چین را مستقیماً تهدید کند.

پولاک این پرسش را مطرح می‌کند که آیا پکن همچنان حاضر خواهد بود برای حفاظت از منافع حیاتی خود به قدرت نظامی آمریکا متکی بماند؟ یا اینکه تلاش خواهد کرد توانایی حضور و اعمال قدرت نظامی در خلیج فارس را توسعه دهد؟

او معتقد است ناوهای هواپیمابر چین می‌توانند در آینده نقش مهمی در اقیانوس هند و شمال دریای عرب ایفا کنند. اگر چین تصمیم بگیرد حضور نظامی مؤثری در این منطقه ایجاد کند، موازنه قدرت و روابط امنیتی خاورمیانه ممکن است دگرگون شود.

۳. اسرائیل به سمت جنگ دائمی در مرزهای خود حرکت می‌کند

سومین تحول، تغییر دکترین امنیتی اسرائیل است. پولاک می‌نویسد در اواخر سال ۲۰۲۴، در جریان گفت‌وگو با مقام‌های نظامی فعلی و پیشین اسرائیل، با چارچوب جدیدی از تفکر امنیتی این کشور آشنا شده بود. براساس این رویکرد، اسرائیل قصد دارد در امتداد مرزهای خود با لبنان، سوریه و غزه مناطق حائل ایجاد کند و هم‌زمان عملیات نظامی مستمری را علیه گروه‌های مسلح و تهدیدهای احتمالی در مناطق فراتر از این حائل‌ها انجام دهد. هدف این سیاست جلوگیری از شکل‌گیری ظرفیت نظامی دشمنان برای اجرای حملات گسترده علیه اسرائیل است.

پولاک این رویکرد را به دکترین دفاعی امپراتوری روم تشبیه می‌کند. به گفته او، رومی‌ها نیز برای حفاظت از سرزمین‌های خود، مناطق حائل ایجاد می‌کردند و عملیات نظامی مستمری را علیه دشمنان احتمالی در آن سوی مرزها انجام می‌دادند. در این الگو، امنیت داخلی از طریق تداوم عملیات نظامی در مناطق پیرامونی تأمین می‌شود.

پولاک معتقد است اجرای چنین راهبردی مستلزم تغییرات عمیق در ساختار نظامی و اجتماعی اسرائیل است. او یادآوری می‌کند که دکترین امنیتی اسرائیل از زمان تأسیس تا جنگ سال ۱۹۷۳ بر عملیات پیش‌دستانه و انتقال میدان نبرد به خارج از سرزمین خود تأکید داشت. این راهبرد به بسیج گسترده نیروهای ذخیره و آمادگی جامعه برای تحمل هزینه‌های سنگین نظامی وابسته بود. اما در دهه‌های بعد، هم‌زمان با رشد اقتصادی و توسعه بخش فناوری، جامعه اسرائیل به‌تدریج تغییر کرد. به اعتقاد پولاک، گسترش فرهنگ فردگرایی و افزایش اهمیت فعالیت‌های اقتصادی موجب شد حفظ الگوی بسیج گسترده نظامی دشوارتر شود.

او می‌نویسد حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بار دیگر زمینه بازگشت به نگرش امنیتی مبتنی بر فداکاری جمعی را فراهم کرده است. بااین‌حال، پرسش اصلی آن است که آیا جامعه اسرائیل می‌تواند چنین سطحی از بسیج و آمادگی نظامی را برای چند دهه حفظ کند؟

تعارض امنیت دائمی با اقتصاد فناوری‌محور

پولاک هشدار می‌دهد که تغییر دکترین نظامی اسرائیل می‌تواند پیامدهای اقتصادی مهمی داشته باشد. اقتصاد اسرائیل در دهه‌های گذشته تا حد زیادی از توسعه فناوری، کارآفرینی و ارتباط گسترده با اقتصادهای پیشرفته بهره برده است. اما تداوم عملیات نظامی در غزه، لبنان و سوریه می‌تواند روابط سیاسی و اقتصادی اسرائیل با برخی از شرکای خارجی را تحت فشار قرار دهد.

به گفته نویسنده، برخی کشورها در واکنش به سیاست‌های نظامی اسرائیل محدودیت‌ها یا تحریم‌هایی اعمال کرده‌اند یا چنین اقداماتی را مورد بررسی قرار داده‌اند. از نگاه او، ادامه این روند ممکن است بر ارتباطات اقتصادی و فناورانه اسرائیل تأثیر بگذارد.

پولاک همچنین به تغییر نگرش بخشی از افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل اشاره می‌کند. به اعتقاد او، تداوم عملیات نظامی می‌تواند حمایت سیاسی از روابط ویژه آمریکا و اسرائیل را تضعیف کند. در چنین شرایطی، اسرائیل ممکن است در آینده با انتخاب دشواری میان حفظ دکترین امنیتی مبتنی بر عملیات نظامی دائمی یا جلوگیری از تضعیف روابط راهبردی با آمریکا و سایر شرکای اقتصادی مواجه شود.

۴. آیا جنگ به افزایش قدرت منطقه‌ای ایران منجر می‌شود؟

چهارمین و مهم‌ترین تحول احتمالی از نگاه پولاک، افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران در نتیجه جنگ است. او این پرسش را مطرح می‌کند که آیا جنگی که با هدف تضعیف قدرت ایران آغاز شد، ممکن است در نهایت موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور را تقویت کند؟

پولاک معتقد است آمریکا و اسرائیل جنگ را با هدف تغییر حکومت ایران یا کاهش توانایی این کشور برای اعمال قدرت در منطقه آغاز کردند. به نوشته او، حملات اولیه بخش مهمی از ساختار فرماندهی و رهبری ایران را هدف قرار داد، اما به سقوط نظام سیاسی منجر نشد. او همچنین معتقد است ساختار رهبری جدید ایران در مقایسه با گذشته رویکردی تهاجمی‌تر و آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک دارد.

پولاک می‌نویسد جنگ احتمالاً تولید موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران را برای چند ماه یا بیشتر مختل کرده و ممکن است برنامه هسته‌ای را نیز با تأخیر مواجه کرده باشد. همچنین بخشی از توان هوایی و دریایی ایران آسیب دیده است. اما از نگاه او، کاهش برخی ظرفیت‌های نظامی لزوماً به معنای کاهش قدرت ژئوپلیتیکی نیست. زیرا توانایی یک کشور برای اعمال نفوذ تنها به تعداد تسلیحات و تجهیزات نظامی وابسته نیست، بلکه به توانایی آن در تغییر محاسبات و رفتار سایر بازیگران نیز بستگی دارد.

پولاک معتقد است جنگ اخیر دو ابزار مهم قدرت ایران را آشکار کرده است.

تنگه هرمز؛ ابزار جدید بازدارندگی ایران

نخستین ابزار، توانایی ایران برای محدودکردن یا مختل‌کردن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز است. به اعتقاد پولاک، ایران پیش از جنگ نگران بود که تلاش برای بستن تنگه هرمز به واکنش نظامی گسترده آمریکا و حتی تلاش برای تغییر حکومت منجر شود. اما تجربه جنگ کنونی، از نگاه او، این تصور را تغییر داده است.

نویسنده استدلال می‌کند که ایران اکنون دریافته می‌تواند با ایجاد اختلال در تردد نفتکش‌ها، هزینه اقتصادی سنگینی به بازار جهانی انرژی تحمیل کند، بدون آنکه الزاماً با عملیات نظامی گسترده برای سرنگونی حکومت مواجه شود.

او همچنین یادآوری می‌کند که برخلاف برخی برداشت‌های رایج، ایران حتی در جریان جنگ ایران و عراق نیز تنگه هرمز را به‌طور کامل مسدود نکرد. به گفته پولاک، ایران در آن دوره بیشتر از حملات محدود به کشتیرانی برای افزایش هزینه حمل‌ونقل، تأثیرگذاری بر قیمت نفت و فشار بر حامیان عراق استفاده می‌کرد. اما جنگ کنونی از نگاه او نشان داده که ظرفیت تهدید جریان تجارت انرژی می‌تواند به ابزاری مؤثر برای بازدارندگی تبدیل شود.

اهمیت این موضوع در آن است که تنگه هرمز تنها برای کشورهای منطقه اهمیت ندارد، بلکه یکی از مسیرهای حیاتی تأمین انرژی اقتصاد جهانی محسوب می‌شود. بنابراین، تهدید اختلال در این مسیر می‌تواند محاسبات آمریکا و سایر قدرت‌های اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.

آسیب‌پذیری اقتصادهای خلیج فارس در برابر حملات محدود

دومین ابزار قدرت ایران از نگاه پولاک، توانایی تحمیل هزینه اقتصادی و روانی از طریق حملات موشکی و پهپادی است. او معتقد است تجربه جنگ نشان داده که حتی حملات محدودی که بخش بزرگی از آنها رهگیری می‌شوند، می‌توانند آثار اقتصادی قابل‌توجهی داشته باشند. در اقتصادهایی که به صادرات انرژی، تجارت بین‌المللی، گردشگری، خدمات مالی و سرمایه‌گذاری خارجی وابسته‌اند، صرف تداوم تهدید امنیتی می‌تواند بر فعالیت اقتصادی اثر بگذارد. از این منظر، خسارت اقتصادی و روانی حملات ممکن است بسیار فراتر از میزان تخریب مستقیم زیرساخت‌ها باشد.

پولاک معتقد است این وضعیت به ایران امکان می‌دهد با استفاده از ابزارهای نظامی نسبتاً کم‌هزینه، بر تصمیم‌های امنیتی و اقتصادی کشورهای منطقه تأثیر بگذارد. به باور او، همین مسئله می‌تواند موازنه بازدارندگی میان ایران، آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس را تغییر دهد.

جنگ و احتمال تقویت روابط ایران با چین و روسیه

یکی دیگر از پیامدهای احتمالی جنگ، تقویت همکاری ایران با چین و روسیه است. پولاک معتقد است روابط سه کشور در جریان جنگ ۱۲ روزه با تردیدهایی مواجه شده بود؛ زیرا از نگاه برخی جریان‌های سیاسی ایران، مسکو و پکن حمایت کافی از تهران ارائه نکرده بودند. اما در جنگ اخیر، سطح همکاری تغییر کرده است.

پولاک با استناد به گزارش‌های منتشرشده مدعی است روسیه و چین در زمینه‌هایی مانند تجهیزات دفاع هوایی، قطعات موشکی و پهپادی، اطلاعات هدف‌گیری و بازسازی توان نظامی به ایران کمک کرده‌اند. او معتقد است این همکاری‌ها ممکن است به بهبود کیفیت برخی سامانه‌های نظامی ایران نیز کمک کند. در نتیجه، ایران می‌تواند پس از جنگ با روابط نظامی و راهبردی عمیق‌تری با چین و روسیه مواجه باشد.

از نگاه نویسنده، چنین تحولی ممکن است بخشی از خسارت‌های نظامی واردشده به ایران را از نظر راهبردی جبران کند. البته میزان پایداری این همکاری‌ها و تبدیل آنها به یک اتحاد امنیتی رسمی همچنان نامشخص است.

آیا جنگ ایران به نتیجه‌ای معکوس برای آمریکا منجر می‌شود؟

پولاک در جمع‌بندی تحلیل خود هشدار می‌دهد که نتیجه نهایی جنگ ممکن است با اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل تفاوت اساسی داشته باشد. به اعتقاد او، اگر جنگ بدون ایجاد محدودیت مؤثر بر توانایی ایران برای اختلال در تنگه هرمز یا حمله به کشورهای خلیج فارس پایان یابد، ایران ممکن است از نظر ژئوپلیتیکی در موقعیت قدرتمندتری نسبت به پیش از جنگ قرار گیرد. این وضعیت حتی در شرایطی امکان‌پذیر است که بخشی از توان موشکی، پهپادی، هوایی و دریایی ایران آسیب دیده باشد.

استدلال اصلی نویسنده آن است که قدرت ژئوپلیتیکی صرفاً با ظرفیت تخریب نظامی سنجیده نمی‌شود. اگر کشوری بتواند با تهدید به استفاده از ابزارهای محدود نظامی، هزینه اقتصادی و سیاسی سنگینی به سایر بازیگران تحمیل کند، ممکن است قدرت چانه‌زنی و بازدارندگی آن افزایش یابد. از این منظر، جنگ ممکن است ناخواسته به ایران نشان داده باشد که چگونه می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های نظامی خود برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی و امنیت منطقه استفاده کند.

بااین‌حال، پولاک تأکید می‌کند که این نتیجه هنوز قطعی نیست. او معتقد است مسیر پایان جنگ و نحوه مدیریت تهدیدهای امنیتی آینده، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری نظم منطقه‌ای جدید خواهد داشت.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 620135
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


[ads2]