تنگه هرمز فقط نفت نیست؛ جنگ ایران به دیتاسنترها رسید

جنگ ایران از چارچوب یک درگیری محدود در خلیج فارس فراتر رفته و به‌واسطه هدف‌گیری زیرساخت‌ها و گره‌های حیاتی اقتصاد جهانی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، ریسک سیستمی برای تجارت، انرژی، حمل‌ونقل، خدمات مالی و داده ایجاد کرده است. از آتش‌سوزی در یک دیتاسنتر بزرگ ابری در دبی تا افت شدید تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز و لغو گسترده پروازها، نشانه‌ها حاکی است که این جنگ می‌تواند جریان‌های کالایی، سرمایه‌ای و انسانی را مختل کند. شدت اثرات، به طولانی شدن جنگ و ماندگاری اختلالات در مسیرهای انرژی و لجستیک وابسته است.

جهان صنعت نیوز – در آغاز هفته، حادثه‌ای در دبی رخ داد که معنای جدیدی از جنگ مدرن را به نمایش گذاشت. آتش‌سوزی در یک مرکز داده متعلق به خدمات ابری یک شرکت بزرگ فناوری، که گفته می‌شود بر اثر برخورد یک جسم احتمالاً ترکش پهپاد ایرانی رهگیری‌شده توسط پدافند امارات رخ داده است. اگر این روایت درست باشد، این می‌تواند نخستین مورد ثبت‌شده در تاریخ باشد که یک دیتاسنتر ابریِ یک شرکت بزرگ، در اثر جنگ آسیب می‌بیند. اهمیت ماجرا فقط در خسارت یک تاسیسات نیست؛ در این است که جنگ، این‌بار مستقیماً به شهرها و دارایی‌هایی ضربه زده که به‌عنوان گره‌های اقتصاد جهانی‌شده کار می‌کنند.

تصویر رایج از جنگ‌های خلیج فارس، میدان‌هایی محدود به مناطق نظامی یا تأسیسات نفتی است. اما این درگیری، از ابتدا ویژگی متفاوتی داشت: حملات متقابل به نقاطی از خدمات ابری و بنادر کانتینری تا فرودگاه‌ها، بانک‌ها و بازارهای تجارت طلا رسیده که نقش هاب در شبکه‌های جهانی دارند. همین ویژگی، جنگ را از یک بحران منطقه‌ای به تهدیدی برای اقتصاد جهانی تبدیل می‌کند.

پس از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تهران به سرعت از پاسخ صرفاً نظامی علیه طرف‌های اصلی فراتر رفت و تلاش کرد هزینه‌های جنگ را به بیرون منتقل کند. راهبرد انتخاب‌شده بر هدف‌گیری نقاط غیرنظامی در هر شش کشور شورای همکاری خلیج فارس  استوار بوده است. در چند روز اخیر پهپادها و موشک‌های بالستیک ایران به سکوهای نفتی، پالایشگاه‌ها، فرودگاه‌ها، بنادر، هتل‌ها و حتی کشتی‌های تجاری برخورد کرده‌اند.

احتمال ورود کشورهای خلیج فارس و فشار برای آتش‌بس

این حملات می‌تواند کشورهای خلیج فارس را به سمت ورود مستقیم‌تر به درگیری از باز کردن کامل حریم هوایی برای عملیات آمریکا تا مشارکت در حملات علیه اهدافی در ایران سوق دهد. با این حال، روایت مسلط آن است که رهبران خلیج فارس فعلاً بیش از هر چیز نگران اختلال اقتصادی هستند و می‌کوشند دولت آمریکا را به سمت آتش‌بس سوق دهند، زیرا تداوم جنگ می‌تواند مدل اقتصادی منطقه را که بر ثبات و امنیت بنا شده، زیر سؤال ببرد.

اقتصادهای خلیج فارس طی حدود یک‌ربع قرن گذشته به موتورهای اقتصادی خاورمیانه و بازیگران مهم جهانی تبدیل شده‌اند؛ بخشی از این مسیر به اتکای امنیتی بوده که حاکمان منطقه وعده داده و آمریکا با استقرار پایگاه‌های نظامی تقریباً در همه کشورهای خلیج فارس به‌جز عمان آن را پشتیبانی کرده است. اما نفوذ پهپادهای ایرانی از پدافند منطقه، این تصویر امنیتی را ترک انداخته و اکنون رهبران خلیج فارس باید نه فقط افکار عمومی داخلی، بلکه شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران جهانی را نسبت به دوام این مدل اقتصادی قانع کنند. حتی اقدامات نمادین برای آرام‌سازی فضای عمومی مانند حضور رئیس‌جمهور امارات در یک مرکز خرید بزرگ در دبی در نهایت جایگزین تضمین‌های عملی برای امنیت جریان‌های اقتصادی نمی‌شود.

برای درک ابعاد تهدید، باید خلیج فارس را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از کشورهای نفت‌خیز، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای از جریان‌های جهانی شامل جریان انرژی و پتروشیمی، کالاهای کانتینری، حمل‌ونقل هوایی، خدمات مالی، حواله‌ها و حتی تجارت طلا دید. جنگی که این جریان‌ها را مختل کند، آثارش جهانی خواهد بود.

اثر آشکار نخست، اختلال در صادرات انرژی و پتروشیمی است. جنگ اوکراین به بازارها تجربه قیمت‌گذاری ریسک ژئوپلیتیک داده، اما جنگی طولانی در خلیج فارس می‌تواند مدل‌های موجود را از کار بیندازد. بر اساس برآورد یک شرکت داده‌محور، حدود۳۳ درصد عرضه جهانی نفت خام، متانول و کود شیمیایی و حدود ۲۰ درصد گاز مایع و مشتقات گاز طبیعی مانند بوتان و پروپان از تنگه هرمز صادر می‌شود. تداوم اختلال در این مسیر، شوک قیمتی معناداری ایجاد می‌کند؛ هرچند افزایش فعلی قیمت انرژی هنوز ملایم توصیف شده و این می‌تواند بازتاب انتظار معامله‌گران از کوتاه بودن جنگ باشد. اگر قیمت‌ها برای مدت طولانی بالا بماند، یک پیامد مهم دیگر نیز مطرح است. تقویت موقعیت روسیه که هم از قیمت‌های بالاتر منتفع می‌شود و هم می‌تواند در بازارهای کلیدی، به‌ویژه چین، سهم بیشتری از عرضه را به دست آورد.

اما تنگه هرمز فقط مسیر نفتکش‌ها نیست. بخش عمده تردد از آن، کشتی‌های کانتینری است که اقتصادهای خلیج فارس را به زنجیره‌های تأمین جهانی وصل می‌کند. نمونه روشن، بندر جبل‌علی در دبی است. در زمان جنگ عراق در ۲۰۰۳، ظرفیت سالانه این بندر معادل حدود ۵ میلیون کانتینر بوده و از آن زمان این رقم سه برابر شده است؛ بندری که در شمار ۱۰ بندر پرتردد جهان قرار گرفته و به بیش از ۱۵۰ بندر در سراسر جهان متصل است. جبل‌علی به‌ویژه در دوران گسترش صادرات چین، به موتور جهانی‌سازی تبدیل شده و امروز بیش از ۵۰۰ شرکت چینی در منطقه آزاد آن فعالیت می‌کنند؛ رقمی که در پنج سال اخیر دو برابر شده است. حتی برای یک تولیدکننده آفریقایی که تجهیزات را از چین تأمین می‌کند، مسیر کالا به احتمال زیاد از جبل‌علی می‌گذرد. از این منظر، اختلال در حمل‌ونقل کانتینری خلیج فارس، اختلالی مستقیم در زنجیره‌های تأمین جهانی است، نه یک اختلال حاشیه‌ای.

هاب هوایی، بانکداری و تجارت طلا زیر فشار جنگ

در کنار حمل‌ونقل دریایی، کشورهای خلیج فارس به هاب هوایی جهانی هم تبدیل شده‌اند؛ فرودگاه‌هایی مانند دبی و دوحه در زمره پرترددترین و متصل‌ترین فرودگاه‌های جهان هستند و دو سوم جمعیت جهان در شعاع یک پرواز ۸ ساعته از این هاب‌ها زندگی می‌کنند. این شبکه تنها برای جابه‌جایی مسافر نیست؛ نقش مهمی در بار هوایی دارد و حدود  درصد حجم جهانی حمل بار هوایی از این مسیرها عبور می‌کند.

برای پشتیبانی از این جریان‌های انرژی و کالا، بخش خدمات منطقه توسعه یافته و اکنون با یک نظام بانکی رقابتی و از منظر جهانی مهم روبه‌رو هستیم. حجم کل سپرده‌های بانک‌های تجاری کشورهای شورای خلیج فارس در سال گذشته به ۲.۳ تریلیون دلار رسیده است که هم‌تراز با کل سپرده‌های بانکی ایتالیا محسوب می شود.. تفاوت مهم آن است که سهم قابل توجهی از این سپرده‌ها متعلق به غیرمقیم‌هاست. در قطر حدود ۲۰ درصد و در امارات حدود ۱۰ درصد سپرده‌ها از سوی افراد خارج از کشور نگهداری می‌شود. این ویژگی، حساسیت سیستم مالی را به شوک‌های اعتماد و ریسک سیاسی افزایش می‌دهد.

دبی علاوه بر بانکداری، مرکز نهادهای مالی غیربانکی و صرافی‌هایی است که حواله‌ها را  نه فقط برای کارگران مهاجر در خلیج فارس، بلکه برای پرداخت‌های فرامرزی میان کشورهای آفریقا و آسیا پردازش می‌کنند. افزون بر این، دبی حدود  درصد تجارت جهانی طلا را هم مدیریت می‌کند؛ جایگاهی که آن را برای طیفی از اقتصادهای با نظام بانکی ضعیف در جنوب آسیا و آفریقا سیستمی می‌کند. بنابراین جنگی که بازار طلای دبی را کند کند، می‌تواند فراتر از منطقه، بر اقتصادهای پیرامونی اثر بگذارد.

از سوی دیگر، شهرهایی مانند دبی، ابوظبی و دوحه مقصد مهم سرمایه‌گذاری ثروتمندان از مناطق مختلف هستند. نقش صندوق‌های ثروت ملی نیز برجسته است. هفت صندوق اصلی منطقه در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۳ درصد کل سرمایه‌گذاری سرمایه‌گذاران دولتی جهان را به خود اختصاص داده‌اند و مجموع خروج سرمایه آنها ۱۲۶ میلیارد دلار بوده است. این شبکه سرمایه‌ای، بخشی از معماری مالی جهانی است و جنگ می‌تواند جریان آن را مختل کند.

حتی در سطح نمادین نیز پیوند سیاست و اقتصاد در منطقه پررنگ است. پروژه‌های املاک مرتبط با رئیس‌جمهور آمریکا در دبی در حال ساخت است و سرمایه‌گذاری‌های بزرگی از سوی صندوق‌های منطقه‌ای در ساختارهای سرمایه‌گذاری نزدیکان او انجام شده است. این نشانه‌ها نشان می‌دهد که جنگ، فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ شبکه‌ای از منافع، سرمایه و اعتبار را درگیر می‌کند.

نبود نقشه روشن برای مدیریت شوک‌ها

جنگ همین حالا اثر خود را بر جریان‌ها گذاشته است. تولید در برخی تأسیسات انرژی مختل شده، تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز در یک روز به حدود ۲۰ درصد سطح معمول سقوط کرده و بیش از ۷۰ درصد پروازها به امارات، قطر و بحرین همچنان لغو بوده است. قیمت سهام در قطر و عربستان کاهش یافته و بورس‌های امارات و کویت معاملات را متوقف کرده‌اند. بازار طلای دبی نیز دچار اختلال شده است. این مجموعه نشان می‌دهد جنگ به‌جای آنکه در حاشیه اقتصاد جهانی رخ دهد، مستقیماً گره‌های آن را هدف قرار داده است.

در کنار خود حملات، مشکل دیگر نحوه مدیریت شوک‌هاست. نشانه‌های کمی از وجود یک برنامه جامع برای مواجهه با شوک‌های متعدد دیده می‌شود؛ چه رسد به درکی روشن از اینکه اگر جنگ در هفته‌های آینده ادامه پیدا کند، این شوک‌ها چگونه و با چه ترتیبی ظاهر خواهند شد. در واکنش، دولت آمریکا از اقداماتی برای مهار اثرات افزایش قیمت انرژی سخن گفته و اعلام کرده برای فعال‌سازی تجارت دریایی، سازوکارهایی مانند بیمه ریسک سیاسی برای فعالان کشتیرانی و بیمه‌گران دریایی ارائه خواهد داد. یادآوری مهم این است که آخرین بار دولت آمریکا در مقیاس جهانی از ابزارهای بیمه‌ای برای پشتیبانی از کشتیرانی، در دوران جنگ جهانی دوم استفاده کرده بود.

جنگی که هزینه‌اش جهانی است

تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌داد جنگ‌ها معمولاً دور از هاب‌های اقتصاد جهانی رخ می‌دهند و همین فاصله، اثرات اقتصادی را محدودتر می‌کرد. اما این جنگ با هدف‌گیری زیرساخت‌ها و شهرهای هاب از بنادر و فرودگاه‌ها تا دیتاسنترها و مراکز مالی مرز میان میدان نبرد و شریان‌های اقتصاد جهانی را از بین برده است. در چنین وضعیتی، اختلال در جریان انرژی، کالا، سرمایه و داده می‌تواند به سرعت جهانی شود. تصمیم برای ورود به چنین جنگی، عملاً شبکه‌هایی را که حیات اقتصاد جهانی به آنها وابسته است، در معرض ریسک مستقیم قرار داده و از همین روست که این درگیری، نه فقط یک بحران منطقه‌ای، بلکه یک تهدید بالقوه برای کل اقتصاد جهانی توصیف می‌شود.

اقتصاد کلانپیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 574656
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *