خاورمیانه جدید؛ توهم آمریکایی برای جنگ با ایران

جنگی که با هدف مهار ایران و ایجاد نظم جدید در خاورمیانه آغاز شد، نهتنها تضمینی برای ساختن منطقهای باثباتتر ندارد، بلکه میتواند همان بیثباتیهای قدیمی را در ابعادی تازه تشدید کند. حتی اگر این جنگ به تضعیف حکومت ایران بینجامد، خلا قدرت در تهران، تشدید بحرانهای منطقهای، افزایش نارضایتی از آمریکا و اسرائیل در جهان عرب و پیامدهای اقتصادی و امنیتی فرامنطقهای میتواند نتیجه نهایی را بهمراتب پیچیدهتر از تصورات اولیه کند. مسئله اصلی دیگر این نیست که جنگ چگونه آغاز شد بلکه این است که پس از پایان آن، چه ویرانهای از نظم منطقهای و بینالمللی باقی خواهد ماند.
جهان صنعت نیوز – دولت آمریکا با این تصور وارد جنگ شد که میتواند از مسیر حمله نظامی، کاری را انجام دهد که هیچ رئیسجمهور آمریکایی پیش از این نتوانسته بود. ترامپ بر این باور بود که با این حمله نظامی تهدید ایران حذف و راه برای شکلگیری خاورمیانهای مطلوبتر برای واشنگتن گشوده خواهد شد. اما این تصمیم منطقه را وارد جنگی کرد که دامنه اثر آن از همان ابتدا از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر رفت. پاسخ سریع ایران با حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل، پایگاههای آمریکا در خاورمیانه و اهدافی در کشورهای خلیج فارس و حتی فراتر از آن، نشان داد که این درگیری نه یک عملیات محدود، بلکه جنگی منطقهای با اثرات جهانی است.
پیامدهای این جنگ بلافاصله در بازار نفت، بازارهای مالی، زنجیرههای تأمین، تجارت دریایی و حملونقل هوایی آشکار شد. همزمان، تهدید علیه شهروندان آمریکایی افزایش یافت و شمار قربانیان در ایران رو به صعود گذاشت. این خطرها از پیش قابل پیشبینی بود و شاید همین نیز توضیح دهد که چرا رؤسایجمهور قبلی آمریکا، با وجود خصومت دیرینه با جمهوری اسلامی، حاضر نشدند کشورشان را وارد چنین مسیر پرهزینهای کنند.
با این حال، مسئله مهمتر به «روز بعد» مربوط میشود. به نظر میرسد در محاسبات مربوط به آینده پس از جنگ، مجموعهای از فرضهای خوشبینانه و سادهانگارانه وجود داشته است. یکی از این فرضها آن بوده که فرسایش مداوم رهبری سیاسی و توان نظامی ایران، حکومت را آنقدر تضعیف میکند که مردم بتوانند کنترل کشور را در دست بگیرند. حتی اگر چنین اتفاقی هم رخ ندهد، در این منطق فرض شده که ایران آنقدر درگیر مشکلات داخلی خواهد شد که دیگر قادر به تهدید منطقه یا منافع آمریکا نخواهد بود. بر همین اساس، کنار رفتن حکومت کنونی ایران قرار است یکی از بزرگترین منابع بیثباتی منطقه را حذف کند و راه را برای شکلگیری خاورمیانهای تازه باز کند.
اما نشانهها حاکی از آن است که نتیجه نهایی میتواند بسیار کمتر از این انتظارات خوشبینانه باشد. پس از پایان بمبارانها، این احتمال وجود دارد که ایران و کل منطقه نه بهتر بلکه بدتر از قبل به نظر برسند.
سقوط یک حکومت، لزوماً به معنای تولد نظم جدید نیست
مخالفت واشنگتن با جمهوری اسلامی موضوع تازهای نیست. خصومت میان ایران و آمریکا از زمان انقلاب تاکنون ادامه یافته و اکنون حتی از طول جنگ سرد نیز فراتر رفته است. طبیعی است که بسیاری در آمریکا از تضعیف یا حتی فروپاشی حکومتی که بر پایه ایدئولوژی ضدآمریکایی شکل گرفته و سالها از گروههای مسلح حمایت کرده، ابراز تأسف نکنند. اما خواستن پایان یک حکومت، با توانایی جایگزینی آن از طریق زور نظامی، دو موضوع کاملاً متفاوت است.
فرضِ استقرار یک حکومت طرفدار آمریکا در ایران از بیرون، بیش از آنکه بر واقعیتهای سیاسی ایران استوار باشد، بر تخیل سیاسی تکیه دارد. ایران کشوری نیست که در آن یک چهره آماده و مورد اجماع برای جانشینی وجود داشته باشد تا واشنگتن بتواند با تکیه بر او نظم مطلوب خود را مستقر کند. حتی در میان گزینههایی که برخی در آمریکا و بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور مطرح میکنند، روشن نیست که میزان پایگاه اجتماعی آنها در داخل ایران چقدر است. درباره رضا پهلوی، که از سوی برخی بهعنوان گزینهای بالقوه مطرح میشود، نیز همین ابهام وجود دارد. نه سطح حمایت او در داخل ایران معلوم است و نه اطمینانی وجود دارد که جامعه ایران رهبری او را بپذیرد.
ریشه بحرانهای خاورمیانه فقط در تهران نیست
حتی اگر ایران بهشدت تضعیف شود، بحرانهای خاورمیانه خودبهخود از میان نخواهند رفت. بسیاری از شکافها و منازعات منطقهای ریشههایی مستقل از جمهوری اسلامی دارند. درگیریهایی مانند بحران لیبی و سودان بیش از آنکه تابع نقش ایران باشند، تحت تأثیر بازیگران عربی و ترکیه قرار دارند. منازعه اسرائیل و فلسطین نیز دههها پیش از ظهور جمهوری اسلامی شکل گرفته و سقوط حکومت ایران هیچیک از شکافهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی تغذیهکننده آن را ترمیم نخواهد کرد.
حتی در کشورهایی که ایران در آنها از طریق نیروهای نیابتی نفوذ گسترده داشته است نیز وضعیت به این سادگی نیست. گروههایی مانند حزبالله در لبنان، شبهنظامیان عراقی و حوثیها در یمن، هرچند از پشتیبانی ایران بهرهمند بودهاند، اما صرفاً ابزارهای منفعل تهران نیستند. این بازیگران پروژههای سیاسی داخلی، شبکههای قدرت بومی و سازوکارهای مالی و لجستیکی خاص خود را دارند. حوثیها شبکهای گسترده برای تأمین نیازهای خود ایجاد کردهاند و از منابع مالی غیروابسته به ایران نیز بهره میبرند. حزبالله نیز به تواناییهایی مستقل، از جمله در تولید پهپاد، دست یافته است. به همین دلیل، حذف یا تضعیف ایران لزوماً به فروپاشی فوری این بازیگران منجر نمیشود.
البته این به آن معنا نیست که نقش ایران بیاهمیت است. برای نمونه، حزبالله در صورت تغییر رهبری در تهران یا قطع کامل حمایت ایران، با فشار جدی مواجه خواهد شد، بهویژه آنکه سقوط حکومت بشار اسد در اواخر ۲۰۲۴ پیشتر مسیر انتقال سلاح و منابع ایران به این گروه از طریق سوریه را مختل کرده بود. در چنین وضعی، همراه شدن قطع حمایت ایران با فشار نظامی اسرائیل در لبنان میتواند منابع حزبالله را تحت فشار بیشتری قرار دهد و به دولت لبنان فرصت دهد نفوذ این گروه را محدودتر کند. اما این وضعیت یک قاعده عمومی برای کل منطقه نمیسازد.
تضعیف ایران، پایان جنگجویی در منطقه نیست
حتی شکست ایران نیز به معنای خاموش شدن کامل نزاع در منطقه نخواهد بود. احساسات ضداسرائیلی که در بسیاری از نقاط خاورمیانه به جذب نیرو برای گروههایی مانند حزبالله کمک میکند، در نتیجه عملیات نظامی اسرائیل در غزه و دیگر نقاط منطقه تشدید شده است. همین عامل میتواند به بقای گروههای موجود کمک کند یا زمینه ظهور گروههای تازهای را فراهم آورد که نسبت به اسرائیل و آمریکا مواضعی خصمانه داشته باشند.
افزون بر این، گروههای مسلحی که اصولاً تحت حمایت ایران نیستند، همچنان به قوت خود باقی میمانند. جریانهای تندرو سنی مانند داعش، مستقل از سرنوشت جنگ ایران، همچنان یکی از چالشهای امنیتی منطقه خواهند بود. از این رو، این تصور که با بیرون رفتن ایران از معادله، منطقه ناگهان به ثبات میرسد، با واقعیتهای پیچیده خاورمیانه همخوانی ندارد.
از سوی دیگر، امید به اینکه این جنگ کشورها را بیش از پیش در مدار آمریکا قرار دهد یا روند عادیسازی روابط با اسرائیل را سرعت ببخشد نیز میتواند خوشبینانه باشد. ایران از آغاز درگیری تقریباً همه همسایگان خود را هدف قرار داده و علاوه بر پایگاههای آمریکا، زیرساختهای نفت و گاز، اهداف اقتصادی مانند مراکز داده در امارات، و نیز مناطق شهری و فرودگاهها در شهرهایی چون دوحه و دبی را در معرض حمله قرار داده است. هدف تهران، تحمیل هزینه به شرکای آمریکا تا آنها واشنگتن را برای توقف جنگ تحت فشار بگذارند.
این راهبرد اگرچه پرریسک است و میتواند خصومت کشورهای عربی با ایران را تشدید کند و حتی روند نزدیکی اخیر ایران با عربستان سعودی و امارات را عقب براند، اما به این معنا نیست که آمریکا خودبهخود برنده این معادله خواهد شد.
شرکای عرب آمریکا، هم خشمگین از ایران هم نگران از واشنگتن
کشورهای خلیج فارس به دلیل پیوندهای اقتصادی گسترده و مجاورت جغرافیایی، پس از پایان جنگ همچنان ناگزیر خواهند بود نوعی رابطه با ایران را حفظ کنند. حتی اگر از حملات ایران بهشدت آسیب ببینند یا نسبت به آن خشمگین باشند، این خشم لزوماً به افزایش وابستگی سیاسی و روانی به آمریکا منجر نمیشود. چهبسا نتیجه معکوس دهد و افکار عمومی منطقه را بیش از پیش علیه آمریکا و اسرائیل تحریک کند.
این جنگ برای دولتهای عرب حاشیه خلیج فارس یک واقعیت ناخوشایند را برجسته کرده است که میزبانی از نیروهای نظامی آمریکا آنها را از خطر دور نمیکند، بلکه میتواند آنها را به سیبل مستقیم تقابل آمریکا، اسرائیل و ایران تبدیل کند. پایگاههای آمریکایی قرار بود سپری دفاعی باشند، نه عاملی برای کشاندن آتش جنگ به داخل این کشورها. اگر این دولتها به این جمعبندی برسند که آمریکا در دفاع از آنها در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران به اندازه کافی مؤثر نبوده یا نیازهای دفاعی اسرائیل را بر امنیت آنها ترجیح داده است، نارضایتی نسبت به واشنگتن میتواند افزایش پیدا کند.
همزمان، این جنگ احتمالاً افکار عمومی عرب را بیش از گذشته علیه عادیسازی روابط با اسرائیل بسیج خواهد کرد. پیش از این نیز در بسیاری از جوامع عرب این احساس وجود داشت که اسرائیل بدون پرداخت هزینه جدی، در سراسر منطقه دست به عملیات نظامی میزند؛ از مناطق هممرز خود گرفته تا نقاط دوردستی مانند دوحه. خشم ناشی از جنگ غزه، نگرانی درباره الحاق کرانه باختری و بحران آوارگی در لبنان، پیشتر هم فضای عمومی جهان عرب را ملتهب کرده بود. همراهی آمریکا با اسرائیل در آغاز این جنگ، این تصویر منفی را تشدید میکند و هزینه سیاسی عادیسازی را برای رهبران عرب بالا میبرد؛ بهویژه در کشورهایی مانند عربستان سعودی که نسبت به افکار عمومی داخلی حساساند.
پیامدهای داخلی و جهانی جنگ میتواند فراتر از برآوردها باشد
این جنگ ممکن است حتی برای برخی از حکومتهای اقتدارگرای متحد آمریکا نیز پیامدهای ناخواسته ایجاد کند. در بحرین، جایی که حکومت سنی بر جمعیتی با اکثریت شیعه حکومت میکند، برخی از معترضان از حملات اخیر ایران به نیروهای آمریکایی در این کشور استقبال کردند. این واکنش بیش از آنکه صرفاً حمایت از ایران باشد، ابراز نارضایتی از حکومتی بود که سالها با حمایت عربستان مخالفان را سرکوب کرده است. اگرچه از زمان سرکوب اعتراضات بهار عربی فضای کمی برای بسیج خیابانی باقی مانده، اما تحولات اخیر میتواند جرقههای تازهای از ناآرامی را در بحرین یا جاهای دیگر ایجاد کند.
در سطح جهانی نیز تبعات جنگ از شوکهای مالی و تجاری فوری فراتر میرود. قواعد و هنجارهای بینالمللی محدودکننده استفاده از زور پیش از این نیز زیر فشار قرار گرفته بود؛ بهویژه در شرایطی که آمریکا و اروپا حمله روسیه به اوکراین را سریع و قاطع محکوم کردند، اما در قبال حملات اسرائیل به غزه همان معیار را به کار نبردند. اکنون آغاز جنگ علیه ایران، آن هم بدون ارائه شواهدی از یک حمله قریبالوقوع که بتواند توجیه حقوقی روشنی برای استفاده از زور فراهم کند، این روند فرسایشی را تشدید میکند.
همزمان، چین و روسیه نیز ممکن است از درگیر شدن آمریکا در این جنگ سود ببرند. چین شاید این وضعیت را فرصتی برای افزایش فشار بر تایوان ببیند، زیرا بخشی از توان و تمرکز آمریکا از آسیا به خاورمیانه منتقل شده است. برای روسیه نیز، هرچند از دست رفتن یک متحد منطقهای پس از سقوط اسد مطلوب نیست، اما اولویت اصلی همچنان جنگ اوکراین است و منحرف شدن تسلیحات و توجه آمریکا به خاورمیانه میتواند برای مسکو یک مزیت موقت ایجاد کند. هشدار اوکراین درباره اثر منفی انتقال تسلیحات آمریکایی به خاورمیانه بر توان دفاعی کییف، در همین چارچوب قابل فهم است.
در مجموع، هیچ راهحل جادویی برای ساختن خاورمیانهای باثباتتر وجود ندارد و جنگی اختیاری که با وعده حذف تهدید ایران آغاز شده، ممکن است دقیقاً به نتایجی منتهی شود که برخلاف منافع آمریکا باشد. حذف یک حکومت از طریق مداخله نظامی یک قدرت خارجی که خود نیز بیش از گذشته به بازیگری بیثباتکننده و کماعتنا به قواعد بدل شده، دستورالعملی برای صلح پایدار نیست.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :