بهای حمله به ایران برای آمریکا؛ از پمپبنزین تا صندوق رأی

یک هفته پس از ورود مستقیم آمریکا به جنگ علیه ایران، پیامدهای این درگیری در داخل ایالات متحده بهوضوح نمایان شده است؛ از افت محبوبیت جنگ در افکار عمومی و تشدید شکاف حزبی گرفته تا نوسان بازارها، جهش قیمت انرژی، افزایش نگرانیهای تورمی و گسترش دامنه تعهدات نظامی آمریکا در خارج از کشور. این جنگ برای دونالد ترامپ فقط یک تصمیم امنیتی نیست و بهسرعت به متغیری تعیینکننده در سیاست داخلی، اقتصاد و چشمانداز انتخاباتی آمریکا تبدیل شده است. آنچه در ظاهر یک عملیات خارجی به نظر میرسید، اکنون به موضوعی با تبعات مستقیم برای زندگی روزمره آمریکاییها بدل شده است.
جهان صنعت نیوز – تصمیم دونالد ترامپ برای پیوستن به اسرائیل و حمله به ایران، از همان ابتدا فقط یک اقدام نظامی در خاورمیانه تلقی نشد. این تصمیم بهسرعت نگرانیها درباره گسترش آتش جنگ در منطقه را افزایش داد و بازارهای جهانی انرژی را نیز بهشدت متلاطم کرد. از ۹ اسفند ماه، آمریکا و اسرائیل هزاران مهمات به سوی ایران شلیک کردهاند؛ حملاتی که به شهید شدن رهبر جمهوری اسلامی و شماری دیگر از چهرههای اصلی حکومت منجر شده است. در مقابل، تهران نیز با حملات پهپادی و موشکهای بالستیک به متحدان منطقهای آمریکا پاسخ داده و همزمان با تهدید کشتیها در تنگه هرمز، عملاً صادرات انرژی از این گذرگاه حیاتی را متوقف کرده است.
به همین دلیل، تبعات جنگ دیگر محدود به جغرافیای خاورمیانه نیست. آثار آن اکنون در سراسر آمریکا احساس میشود و میتواند برای رئیسجمهور آمریکا پیامدهای سیاسی و اقتصادی گستردهای به همراه داشته باشد. بررسی چند شاخص اصلی نشان میدهد که این جنگ چگونه در مدت کوتاهی به یک مسئله داخلی در آمریکا تبدیل شده است.
افکار عمومی؛ جنگی نامحبوب با شکافی عمیق میان دو حزب
مهمترین نکته در فضای داخلی آمریکا آن است که این جنگ، در مجموع، از حمایت عمومی برخوردار نیست. هرچند میان جمهوریخواهان و دموکراتها شکاف بسیار عمیقی وجود دارد، اما در سطح کلی، مخالفت با اقدام نظامی دست بالا را دارد. نظرسنجی مشترک NPR/PBS News/Marist که تا ۱۳ اسفند انجام شده، نشان میدهد ۵۶ درصد آمریکاییها با اقدام نظامی مخالف بودهاند. در همین نظرسنجی، شکاف حزبی کاملاً آشکار است: ۸۶ درصد دموکراتها با جنگ مخالفت کردهاند، در حالی که ۸۴ درصد جمهوریخواهان از حمله ترامپ به ایران حمایت کردهاند.
دیگر نظرسنجیهایی که در فاصله کوتاهی پس از حملات اولیه انجام شدهاند نیز به نتایجی مشابه رسیدهاند. نظرسنجی Reuters/Ipsos نشان داده ۴۳ درصد آمریکاییها با جنگ مخالفاند و فقط ۲۷ درصد از آن حمایت میکنند؛ در عین حال، بخش قابلتوجهی نیز هنوز موضع قطعی نگرفتهاند. همین نظرسنجی همچنین نشان داده ۵۶ درصد پاسخدهندگان معتقدند ترامپ به طور کلی در استفاده از نیروی نظامی بیش از حد عمل کرده است. در نظرسنجی CNN نیز خالص مخالفت با جنگ به ۵۹ درصد رسیده و واشنگتنپست گزارش داده که ۵۲ درصد با جنگ مخالف بودهاند و ۹ درصد نیز هنوز مردد بودهاند.
این ارقام نشان میدهد که مسئله فقط مخالفت با یک عملیات خاص نیست، بلکه نوعی تردید گستردهتر درباره رویکرد کلی ترامپ در استفاده از قدرت نظامی نیز وجود دارد. در نتیجه، جنگ با ایران برای ترامپ نهتنها یک پرونده خارجی، بلکه موضوعی حساس در حوزه مشروعیت سیاسی داخلی نیز شده است.
بازارها؛ بازتاب فوری جنگ در والاستریت
جنگ در بازارهای مالی آمریکا نیز بیدرنگ اثر گذاشته است. سهام آمریکا در طول هفته نوسان شدیدی را تجربه کرد. شاخص S&P 500 پس از سقوط شدید در روز سهشنبه، بهطور کامل بازیابی شد، اما دوباره در روز پنجشنبه افت کرد و سپس در روز جمعه، تحت تأثیر گزارش اشتغال ضعیفتر از انتظار، باز هم پایینتر آمد. در پایان هفته، افت این شاخص به ۲ درصد رسید که بدترین عملکرد هفتگی آن از آبان تاکنون محسوب میشود.
این افت فقط به شاخصهای کلی محدود نماند و برخی بخشها فشار بیشتری را تحمل کردند. سهام شرکتهای مرتبط با کالاهای مصرفی ضروری از جمله بدترین عملکردها را ثبت کردند؛ موضوعی که نشان میدهد رشد قیمت انرژی و نگرانی از تبعات آن، بهسرعت بر ارزیابی سرمایهگذاران از چشمانداز سودآوری شرکتها اثر گذاشته است. افزایش قیمت انرژی بازارهای مالی جهانی را مضطرب کرده و سهام آمریکا نیز از این بیثباتی در امان نمانده است.
در واقع، بازارها به جنگ بهعنوان منبعی برای ریسکهای زنجیرهای از فشار بر قیمت انرژی گرفته تا تأثیر بر تورم، سیاست پولی و هزینههای مصرفکنندگان نگاه میکنند. همین امر سبب شده است که سرمایهگذاران واکنشی فراتر از نگرانیهای صرفاً ژئوپلیتیک نشان دهند.
انرژی؛ همان سناریویی که تحلیلگران از آن بیم داشتند
اگر یک حوزه باشد که جنگ با ایران در آن سریعتر و شدیدتر از هر بخش دیگری خود را نشان داده، آن حوزه انرژی است. جنگ دقیقاً همان وضعیتی را رقم زده که تحلیلگران انرژی سالها نسبت به آن هشدار میدادند. تهدید تنگه هرمز، آبراه باریکی که به طور معمول یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. از زمان آغاز درگیری، تردد از این گذرگاه بهشدت کاهش یافته و همین مسئله قیمت نفت را به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۲۳ رسانده است.
علاوه بر اختلال در کشتیرانی، حملات به تأسیسات کلیدی انرژی در منطقه نیز بر فشارها افزوده است. تعطیلی بزرگترین مجتمع LNG قطر و یکی از مهمترین پالایشگاههای نفت عربستان، شوک عرضه را تشدید کرده و به صعود بیشتر قیمتها دامن زده است.
پیامد این وضعیت برای آمریکا، رشد محسوس قیمت بنزین بوده است. بر اساس دادههای GasBuddy، قیمت خردهفروشی بنزین در روز جمعه به ۳.۳۸ دلار به ازای هر گالن رسید؛ یعنی ۱۳ درصد بیشتر از آغاز جنگ. این بالاترین سطح قیمت بنزین در مجموع دوره اول و دوم ریاستجمهوری ترامپ بوده است. همین مسئله اهمیت سیاسی ویژهای دارد، زیرا قیمت بنزین یکی از ملموسترین شاخصهای اقتصادی برای رأیدهندگان آمریکایی است و هرگونه افزایش محسوس آن میتواند نارضایتی عمومی را تشدید کند.
در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر، رشد قیمت سوخت خطری جدی برای دولتی است که با دغدغههای معیشتی و تورمی رأیدهندگان روبهروست. به بیان دیگر، جنگ با ایران اکنون به شکل مستقیم وارد جیب مصرفکننده آمریکایی شده است.
اقتصاد؛ فشار تورمی و بازگشت نگرانیهای پولی
افزایش شدید قیمت انرژی، به نگرانیهای گستردهتری درباره پیامدهای اقتصادی جنگ دامن زده است. اختلال در حملونقل از طریق تنگه هرمز ترس از یک شوک وسیعتر اقتصادی را در جهان افزایش داده است. برای اقتصادهای واردکننده نفت، از جمله اروپا، بریتانیا و ژاپن، افزایش قیمت انرژی به معنای فشار تورمی بیشتر است. در چنین شرایطی، بخشی از سرمایهگذاران به دلار آمریکا بهعنوان دارایی امن روی آوردهاند، زیرا آمریکا بهعنوان صادرکننده خالص نفت و گاز، نسبت به بسیاری از اقتصادهای دیگر از افزایش قیمت جهانی انرژی آسیبپذیری کمتری دارد.
با این حال، این مزیت نسبی به معنای مصونیت داخلی نیست. رشد قیمت بنزین برای مصرفکنندگان آمریکایی نگرانیها را درباره تورم دوباره زنده کرده است. این نگرانی بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که میتواند بر تصمیمات فدرالرزرو درباره نرخ بهره اثر بگذارد. با وجود آنکه پس از انتشار آمار اشتغال ضعیفتر از انتظار در روز جمعه، انتظارات بازار برای کاهش نرخ بهره اندکی بهبود یافت، اما افزایش قیمت انرژی این احتمال را تقویت کرده که بانک مرکزی آمریکا برای کاهش نرخها با احتیاط بیشتری عمل کند یا حتی این روند را به تعویق بیندازد.
در نتیجه، جنگ با ایران در حال اثرگذاری همزمان بر چند متغیر مهم اقتصاد آمریکا است: هزینه انرژی، انتظارات تورمی، رفتار سرمایهگذاران، و مسیر احتمالی سیاست پولی. این همان ترکیبی است که میتواند یک بحران خارجی را به یک عامل بیثباتکننده در اقتصاد داخلی تبدیل کند.
وعده بدون جنگ جدید و واقعیت گسترش عملیات خارجی
جنگ با ایران از منظر نظامی نیز معنای سیاسی روشنی دارد. ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود که آمریکا را وارد جنگهای تازه نخواهد کرد. اما در عمل، دوره دوم ریاستجمهوری او شاهد گسترش چشمگیر عملیات نظامی آمریکا در خارج از کشور بوده است. طی یک سال گذشته، آمریکا از حملات هوایی به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر در آمریکای جنوبی تا عملیات علیه رهبری ونزوئلا، دامنه مداخلات خارجی خود را گسترش داده است.
با این حال، جنگ ایران از میان همه این اقدامات یک جایگاه ویژه دارد. ویژگی اصلی آن، ماهیت باز و نامحدود آن است؛ جنگی که نه فقط پایان آن روشن نیست، بلکه اهداف آن نیز دائماً تغییر میکنند و دامنهای وسیع دارند. این اهداف از پایان دادن به برنامه موشکهای بالستیک ایران تا تغییر حکومت در تهران در نوسان بودهاند. همین سیال بودن اهداف، جنگ را از یک عملیات محدود به یک پروژه راهبردی مبهم تبدیل کرده است.
ترامپ گفته است که پیشبینی میشود جنگ ایران بین ۴ تا ۵ هفته طول بکشد، اما در عین حال احتمال داده که این درگیری «بسیار طولانیتر» هم ادامه پیدا کند. این جمله بهخودیخود نشان میدهد که حتی در بالاترین سطح تصمیمگیری نیز افق زمانی روشنی برای جنگ وجود ندارد. برای افکار عمومی آمریکا، چنین وضعیتی بهویژه در سایه تجربههای پرهزینه گذشته، میتواند به سرعت به منبع بدبینی و فرسایش حمایت سیاسی تبدیل شود.
جنگی که میتواند به مسئله داخلی ترامپ تبدیل شود
در مجموع، یک هفته نخست جنگ نشان داده که اثر آن بر آمریکا صرفاً در سطح دیپلماسی یا امنیت ملی باقی نمانده است. افکار عمومی با آن همراه نیست، بازارها از آن متأثر شدهاند، قیمت انرژی بالا رفته، نگرانیهای تورمی تقویت شده و دامنه تعهدات نظامی آمریکا بازتر شده است. این مجموعه پیامدها برای رئیسجمهوری که همزمان باید اقتصاد داخلی، انتخابات میاندورهای و انسجام سیاسی پایگاه خود را مدیریت کند، هزینهساز است.
شاید در کوتاهمدت، شکاف حزبی موجود بخشی از فشار را از دوش ترامپ بردارد، زیرا حمایت جمهوریخواهان همچنان بالاست. اما در سطح ملی، جنگ محبوب نیست و اگر قیمت بنزین، بیثباتی بازارها و ابهام نظامی تداوم یابد، این تصمیم میتواند از یک نمایش قدرت خارجی به یک نقطه آسیبپذیری داخلی برای کاخ سفید تبدیل شود.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلانلینک کوتاه :