برگ برنده چین در جنگ ایران

جنگ ایران، در نگاه نخست، به نظر میرسد بیش از هر قدرتی به چین آسیب بزند؛ کشوری که بزرگترین واردکننده نفت و گاز طبیعی مایع در جهان است و بخش مهمی از واردات انرژی آن از مسیرهای در معرض خطر خلیج فارس عبور میکند. اما این برداشت، اگر فقط به شوک کوتاهمدت بازار نگاه کند، ناقص است. در افقی بلندتر، همین بحران میتواند موقعیت راهبردی چین را تقویت کند؛ زیرا هم نشان میدهد پکن سالهاست خود را برای جهانی آماده کرده که در آن امنیت انرژی از ژئوپلیتیک جدا نیست، و هم ممکن است کشورهای دیگر را به این نتیجه برساند که وابستگی به فناوریهای برقی و زنجیرههای تأمین چین، در قیاس با نااطمینانی فزاینده بازارهای نفت و گاز، هزینهای قابلمدیریتتر دارد.
جهان صنعت نیوز – حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، بازارهای انرژی را که تا پیش از آن نسبت به ریسک خاورمیانه تا حدی بیاعتنا شده بودند، بهسرعت از خواب خوش بیرون کشید. قیمت نفت و گاز جهش کرد، قیمت بنزین در آمریکا بالا رفت و کاخ سفید ناچار شد به پیامدهای سیاسی این افزایش قیمت فکر کند. اروپا نیز که هنوز بهطور کامل از شوک ناشی از جنگ اوکراین و بحران انرژی پس از آن فاصله نگرفته، با فشار تازهای روبهرو شد؛ تا جایی که قیمت گاز طبیعی به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۲۳ رسید.
در نگاه اول، چین باید یکی از آسیبپذیرترین بازیگران این بحران باشد. این کشور بزرگترین واردکننده نفت و گاز مایع در جهان است و بخش بزرگی از انرژی وارداتی آن از تنگه هرمز عبور میکند. حتی پکن نیز بلافاصله واکنش نشان داد و به پالایشگاهها دستور داد صادرات سوخت را محدود کنند تا از عرضه داخلی حفاظت شود. به همین دلیل، برخی ناظران اینگونه نتیجه گرفتند که چین بازنده بزرگ این جنگ خواهد بود. اما چنین برداشتی، تنها لایه نخست ماجرا را میبیند و از تغییرات عمیقتر در ژئوپلیتیک انرژی غفلت میکند.
اختلالی که بیشتر از ترس و لجستیک میآید تا ویرانی فیزیکی
در هفته نخست جنگ، قیمت نفت بیش از ۲۵ درصد افزایش یافت و این احتمال مطرح شد که اگر تنگه هرمز که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، همچنان تا حد زیادی به روی نفتکشها بسته بماند، قیمتها به محدوده سهرقمی وارد شوند. در آمریکا نیز قیمت بنزین به بالاترین سطح در مجموع هر دو دوره ریاستجمهوری ترامپ رسیده و هنوز هم مستعد افزایش بیشتر است.
نکته مهم آن است که این جهش قیمتی در شرایطی رخ داده که بیشتر تأسیسات اصلی تولید در خلیج فارس هنوز سالم ماندهاند. تا اینجا، هر دو طرف ظاهراً نگران آن بودهاند که حمله مستقیم به زیرساختهای انرژی، به حملات متقابل علیه داراییهای حیاتی خودشان منجر شود. بنابراین، آنچه بازار را بههم ریخته، بیش از آنکه ویرانی فیزیکی باشد، حاصل اختلال در حملونقل، ترس و بیمه گرانتر است. نفتکشها از تنگه دوری میکنند، شرکتهای بیمه نرخها را بالا بردهاند و برخی تولیدکنندگان، بهویژه عراق، به دلیل پر شدن ظرفیت ذخیرهسازی در نبود مسیر صادراتی، ناچار شدهاند بخشی از تولید را متوقف کنند.
در بازار گاز طبیعی، فشار حتی شدیدتر بوده است. پس از آنکه یک پهپاد ایرانی به رأس لفان، مجموعه قطری که بزرگترین تأسیسات صادرات گاز مایع جهان را در خود جای داده، اصابت کرد، دوحه عملیات را متوقف کرد. با توجه به اینکه قطر حدود ۲۰ درصد گاز مایع جهان را تأمین میکند، این توقف، بازارهای از پیش فشرده گاز را با شوک تازهای روبهرو کرد.
چرا چین، با وجود این آسیبپذیری، لزوماً بازنده نیست؟
آسیبپذیری چین واقعی است. حدود نیمی از واردات نفت خام و یکسوم واردات گاز مایع این کشور از تنگه هرمز عبور میکند. از همین رو، وزارت خارجه چین خواستار توقف درگیریها و تضمین عبور ایمن از این آبراه شد. اما همینجا است که تحلیل راهبردی از واکنش صرف بازار جدا میشود. استدلال اصلی این است که در بلندمدت، دستکم سه عامل میتواند باعث شود چین از دل این بحران، نه ضعیفتر، بلکه حتی در موقعیتی بهتر بیرون آید.
اقتصاد برقی چین
نخستین عامل به راهبردی بازمیگردد که پکن طی بیش از دو دهه دنبال کرده است؛ راهبردی که دقیقاً برای لحظاتی از این دست طراحی شده است. هسته مرکزی این راهبرد، برقیسازی اقتصاد است؛ یعنی انتقال هرچه بیشتر فعالیتهای اقتصادی از مصرف مستقیم نفت و گاز به مصرف برق، تا وابستگی به بازارهای پرنوسان و ژئوپلیتیکی نفت و گاز کاهش یابد.
بیش از ۳۰ درصد از مصرف نهایی انرژی در چین اکنون از برق تأمین میشود؛ در حالی که این نسبت در سطح جهانی کمی بیش از ۲۰ درصد است. بیش از نیمی از خودروهای فروختهشده در چین برقی هستند؛ نتیجه سیاستهایی که فقط به کاهش انتشار گازهای گلخانهای محدود نبوده، بلکه با هدف افزایش امنیت انرژی نیز دنبال شدهاند. برآورد آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که چین از سال ۲۰۱۹ تاکنون از رشد تقاضای نفت به میزان ۱.۲ میلیون بشکه در روز جلوگیری کرده و اکنون پیشبینی میشود اوج تقاضای نفت این کشور در سال ۲۰۲۷ رخ دهد که دو سال زودتر از آخرین برآوردها محسوب می شود.
پکن همچنین تلاش کرده است تا حد ممکن برق خود را از منابع داخلی تأمین کند. در ترکیب برق این کشور، زغالسنگ و انرژیهای تجدیدپذیر نقش غالب دارند و تقریباً تمام رشد تقاضای برق در سال ۲۰۲۴ از محل منابع پاک، بهویژه خورشید و باد، پاسخ داده شده است. نیمی از راکتورهای هستهای در حال ساخت جهان نیز در چین قرار دارد. هرچند این کشور همچنان گاز طبیعی وارد میکند، اما فقط سهم محدودی از آن در تولید برق استفاده میشود. بنابراین، اگر اختلال در گاز مایع طولانی شود، چین این امکان را دارد که برای جبران شکاف، بیشتر به منابع داخلی خود، بهویژه زغالسنگ، تکیه کند.
این به آن معنا نیست که شوک نفتی جهانی برای چین بیهزینه است. اما حرکت به سمت یک اقتصاد برقی، بهجای دوچندان کردن اتکا به تولید نفت خام، سطح آسیبپذیری این کشور را پایین آورده است. در این چارچوب، نکته مهمی نیز درباره آمریکا مطرح میشود. ایالات متحده بزرگترین تولیدکننده نفت جهان و یک صادرکننده خالص بزرگ است، اما چون نفت در بازار جهانی قیمتگذاری میشود، مصرفکننده آمریکایی هم همچنان افزایش قیمت را در جایگاه سوخت احساس میکند. بنابراین، پایدارترین سپر در برابر شوکهای نفتی، مصرف کمتر نفت است، نه صرفاً تولید بیشتر آن.
ذخایر عظیم راهبردی نفت
دومین مزیت مهم چین، ایجاد ذخایر بزرگ راهبردی و تجاری است. بر اساس برآوردها، این کشور حدود ۱.۴ میلیارد بشکه نفت در ذخایر راهبردی و تجاری خود دارد؛ رقمی که در سطح واردات سال ۲۰۲۵، معادل ۱۲۰ روز پوشش وارداتی است. این سطح از ذخیرهسازی به چین زمان میدهد تا در مواجهه با اختلالات ناگهانی، واکنش انعطافپذیرتری نشان دهد.
در مقابل، ذخایر راهبردی نفت آمریکا اکنون حدود ۴۰ درصد کوچکتر از یک دهه پیش است. در دورهای که انقلاب شیل این تصور را ایجاد کرد که آمریکا به استقلال انرژی رسیده، کنگره بخشی از این ذخایر را برای تأمین مالی هزینههایی نامرتبط فروخت. بعدها دولت بایدن نیز پس از حمله روسیه به اوکراین حدود ۲۰۰ میلیون بشکه از این ذخایر را برای مهار قیمت بنزین آزاد کرد؛ آن هم در شرایطی که صادرات روسیه در نهایت تابآورتر از آن چیزی بود که ابتدا تصور میشد. در نتیجه، مقایسه ذخایر دو کشور نشان میدهد که چین از نظر مدیریت شوکهای عرضه، با دست پُرتری وارد این بحران شده است.
بحران امروز، جذابیت مدل چینی را برای دیگران بیشتر میکند
دومین دلیل برای آنکه چین بتواند از این بحران منتفع شود، به تغییری مربوط است که ممکن است در محاسبه کشورهای دیگر درباره امنیت انرژی رخ دهد. در جهانی که انرژی بیش از پیش به ابزار قدرت و فشار تبدیل شده، بسیاری از واردکنندگان میخواهند با برقیسازی اقتصاد، وابستگی خود را به بازارهای متلاطم نفت و گاز کاهش دهند. اما این مسیر یک آسیبپذیری تازه هم ایجاد میکند: وابستگی به چین در فناوریهای انرژی پاک.
چین راهبرد برقیسازی را با تلاشی هماهنگ برای سلطه بر زنجیرههای تأمین انرژی پاک همراه کرده است. این کشور بیش از ۸۰ درصد ظرفیت جهانی تولید پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و باتری را در اختیار دارد و بخش عمده مواد معدنی حیاتی موردنیاز این فناوریها را نیز فرآوری میکند. به همین دلیل، توسعه سریع شبکههای برق یا استقرار انبوه خورشید، باد و ذخیرهسازها، بدون اتکای بیشتر به شرکتها و مواد اولیه چینی، بسیار دشوار است.
همین واقعیت تاکنون در جاهای دیگر نوعی احتیاط ایجاد کرده بود. اروپا، برای مثال، به دلایل اقلیمی و امنیتی مایل است خود را به یک اقتصاد برقی تبدیل کند. اما رهبران اروپایی نگراناند که مبادا وابستگی به هیدروکربنهای وارداتی را با وابستگی به زنجیرههای تأمین فناوری پاک چین جایگزین کنند. بحران فعلی ممکن است بخشی از این محاسبه را تغییر دهد. وابستگی به چین همچنان ریسک دارد، اما در جهانی که قابلیت اتکای تأمینکنندگان سنتی نفت و گاز بیش از گذشته زیر سؤال رفته، این وابستگی شاید دیگر بهعنوان یک تهدید راهبردی مطلق دیده نشود، بلکه بهعنوان یک بدهبستان قابلمدیریت تلقی شود.
اعتماد بلندمدت اروپا به روسیه بهعنوان عرضهکننده قابلاعتماد انرژی پس از جنگ اوکراین فرو ریخت. گاز مایع آمریکا بخش مهمی از این خلأ را پر کرد، اما اکنون در اروپا نگرانیهایی بهوجود آمده که شاید صادرات گاز مایع آمریکا نیز در آینده درگیر سیاست داخلی آن کشور چه از مسیر استفاده بهعنوان ابزار فشار اقتصادی، چه در قالب محدودیت صادرات در واکنش به جهش قیمتها در داخل آمریکا شود.
اکنون حتی خلیج فارس، که سالها یکی از ستونهای اصلی قابلیت اتکای عرضه جهانی بود، آسیبپذیرتر از قبل به نظر میرسد. این نکته مهم است، زیرا برای دههها بستن تنگه هرمز یک سناریوی کابوسوار اما در عمل تحققنیافته تلقی میشد. اگر این بار بسته ماندن نسبی تنگه به روی نفتکشها ادامه یابد، کشورهای واردکننده ممکن است ریسکی را که سالها صرفاً نظری میدانستند، دوباره و با جدیت بیشتری ارزیابی کنند. در چنین بستری، اتکا به چین برای قطعات برقیسازی و فناوریهای پاک، کمتر بهعنوان یک آسیب و بیشتر بهعنوان یک مصالحه پذیرفتنی دیده خواهد شد.
بحران ایران و تصویر تازهای از آمریکا و چین
سومین عاملی که میتواند موقعیت چین را تقویت کند، فراتر از بازار انرژی است و به ادراک ژئوپلیتیکی کشورها بازمیگردد. استدلال این است که واشنگتن با آغاز این بحران، آن هم بدون مشورت با متحدانش، این تصور را تقویت میکند که امروز خود آمریکا یکی از مهمترین منابع بیثباتی ژئوپلیتیکی است. در مقابل، چین تلاش میکند خود را شریک تجاری باثباتتر و قابلپیشبینیتری نشان دهد.
پیامد چنین تغییری، افزایش تمایل متحدان سنتی آمریکا به نوعی موازنهگری خواهد بود. نمونههایی از این روند نیز دیده میشود؛ از تصمیم کانادا برای کاهش محدودیتها بر تعداد محدودی از خودروهای برقی چینی گرفته تا سفر رهبران اروپایی به پکن برای تعمیق همکاری در حوزه انرژی پاک. چین نیز انگیزه نیرومندی برای تقویت این روابط دارد. صنایع انرژی پاک شامل خورشیدی، باتری و خودروهای برقی در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۱ درصد تولید ناخالص داخلی چین و بیش از یکسوم رشد اقتصادی آن را تشکیل دادهاند. اگر این بخش را یک اقتصاد مستقل فرض کنیم، خود بهتنهایی در زمره بزرگترین اقتصادهای جهان قرار میگیرد. تداوم گسترش این بخش، نیازمند تقاضای خارجی است و هرچه دغدغههای امنیت انرژی تشدید شود، جذابیت فناوریهای پاک چینی نیز بیشتر میشود.
جنگی که شاید آغاز عصر اقتصادهای برقی باشد
در کوتاهمدت، جنگ ایران وابستگی چین به نفت و گاز خاورمیانه را آشکار کرده است. اما همزمان نشان میدهد که پکن با چه دقتی با برقیسازی اقتصاد، اتکای بیشتر به منابع داخلی، انباشت ذخایر و سلطه بر زنجیرههای تأمین فناوری پاک خود را برای جهانی آماده کرده که در آن امنیت انرژی و ژئوپلیتیک درهم تنیدهاند.
در آستانه دیدار احتمالی ترامپ و شی جینپینگ، گزارش شده که واشنگتن در فکر آن است که پکن را تشویق کند خرید نفت خود را از روسیه به سمت نفت خام آمریکا تغییر دهد؛ تلاشی برای استفاده از اهرم سنتی هیدروکربنی در لحظهای که بازارها زیر فشارند. اما واقعیت این است که چین سالهاست میکوشد دقیقاً از همین نوع فشارهای ساختاری فاصله بگیرد؛ چه فشارهایی که از ژئوپلیتیک نفت ناشی میشود و چه فشارهایی که از وابستگی به مسیرهای ناامن تجاری.
اگر اعتماد به مسیرهای تجارت جهانی نفت و گاز بیش از این فرسوده شود و روند برقیسازی نیز شتاب بگیرد، ممکن است این بحران بعدها بهعنوان یکی از لحظههای تعیینکننده در گذار به «عصر اقتصادهای برقی» به یاد آورده شود. در چنین عصری، چین زودتر از دیگران خود را آماده کرده و با مزیتی واقعی و رو به رشد وارد میدان شده است.
اخبار برگزیدهنفت و پتروشیمیلینک کوتاه :