جنگی که ایران را تضعیف نکرد؛ تحول دکترین نظامی و پیامدهای اقتصادی جنگ ایران

فارن افرز: در حالی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ علیه ایران را با هدف تضعیف یا فروپاشی سریع نظام سیاسی آغاز کردهاند، شواهد نشان میدهد که جمهوری اسلامی نهتنها فرو نپاشیده بلکه با اتکا به انسجام نهادی، تغییر دکترین نظامی و بهرهگیری از منطق بسیج جنگی، در حال تبدیل این بحران به فرصتی برای بازسازی بازدارندگی و تقویت موقعیت داخلی خود است؛ مسیری که میتواند پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی گستردهای در سطح منطقه و جهان ایجاد کند.
جهان صنعت نیوز – در سه هفته نخست جنگ گستردهای که با حملات ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، برآورد اولیه بسیاری از ناظران بر این مبنا شکل گرفت که ایران بهسرعت در آستانه فروپاشی نظامی و سیاسی قرار خواهد گرفت. شدت تخریب زیرساختهای نظامی، انرژی، حملونقل و حتی مراکز غیرنظامی، در کنار ترور عالیترین سطوح رهبری، تصویری از یک دولت در حال فروپاشی ارائه میداد. با این حال، واقعیت میدانی مسیر متفاوتی را نشان میدهد. ساختار فرماندهی و کنترل کشور همچنان فعال است، ظرفیتهای موشکی و عملیاتی بهطور کامل از بین نرفته و حتی در سطحی قابل توجه حفظ شده و مهمتر از همه، انتقال قدرت در رأس هرم سیاسی بهسرعت انجام شده است. این مجموعه نشانهها بیانگر آن است که بر خلاف انتظار اولیه، شوک اولیه جنگ نتوانسته انسجام ساختاری نظام را از هم بگسلد.
ریشه این تابآوری را باید در راهبردی جستوجو کرد که طی دو دهه گذشته بهتدریج شکل گرفته است. تجربه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و همچنین تحولات سالهای اخیر، بهویژه درگیریهای محدود پیشین، موجب شد که ایران بهطور مستمر خود را برای مواجهه با یک حمله مستقیم و گسترده آماده کند. این آمادگی صرفاً در سطح نظامی باقی نماند، بلکه بهصورت یک منطق راهبردی در سیاستگذاری امنیتی نهادینه شد.
در همین چارچوب، پاسخ ایران به حملات اخیر نه در قالب واکنشهای محدود بلکه بهصورت گسترش دامنه درگیری به کل منطقه و حتی فراتر از آن طراحی شده است.
گذار از بازدارندگی غیرمستقیم به تهاجم مستقیم
یکی از مهمترین تحولات راهبردی، تغییر در دکترین نظامی ایران است. در سالهای گذشته، تهران عمدتاً بر دفاع پیشدستانه از طریق نیروهای نیابتی تکیه داشت و تلاش میکرد درگیریها را خارج از مرزهای خود مدیریت کند. اما مجموعهای از حملات بدون پاسخ مؤثر، از ترور نیروها و دانشمندان تا حمله به تأسیسات حساس، این برداشت را در میان رقبای ایران تقویت کرد که این کشور تمایلی به ورود به یک درگیری مستقیم ندارد. در نتیجه، نوعی پارادوکس شکل گرفت: اقداماتی که با هدف حفظ بازدارندگی انجام میشد، به تضعیف همان بازدارندگی منجر شد.
در واکنش به این وضعیت، ایران به سمت یک دکترین تهاجمیتر حرکت کرد. این دکترین بر تشدید سریع درگیری، استفاده همزمان از ابزارهای متعارف و نامتعارف و گسترش جغرافیای جنگ استوار است. بستن تنگه هرمز، حملات گسترده موشکی و پهپادی به اهداف منطقهای و تهدید به اختلال در مسیرهای حیاتی مانند بابالمندب، همگی در چارچوب همین منطق قابل تحلیل هستند. هدف این رویکرد، افزایش هزینههای جنگ برای طرف مقابل تا سطحی است که ادامه درگیری از منظر اقتصادی و امنیتی غیرقابلتحمل شود.
پیامد مستقیم این راهبرد، انتقال جنگ از یک سطح صرفاً نظامی به یک بحران اقتصادی جهانی است. اختلال در مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، افزایش شدید قیمت نفت و تهدید زنجیرههای تأمین، نشان میدهد که ایران تلاش دارد معادله جنگ را از یک تقابل دوجانبه به یک بحران چندجانبه تبدیل کند؛ بحرانی که بازیگران ثالث را نیز درگیر کرده و فشار بر ایالات متحده و متحدانش را افزایش دهد.
در کنار بعد خارجی، جنگ کارکرد مهمی در سطح داخلی نیز پیدا کرده است. پیش از آغاز درگیری، نظام سیاسی با چالشهای جدی مواجه بود؛ اعتراضات و نارضایتی اجتماعی، شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر کرده بود. اما جنگ این امکان را فراهم کرده تا روایت جدیدی شکل گیرد: مقاومت در برابر «تهاجم خارجی». این روایت، بهویژه در شرایطی که تلفات غیرنظامی افزایش یافته، زمینهساز شکلگیری نوعی همبستگی ملی شده است.
دو سطح جنگ: تقابل نظامی در بالا، بسیج اجتماعی در پایین
درک کامل این جنگ بدون توجه به دو سطح متفاوت آن ممکن نیست. در سطح نخست، ایالات متحده و اسرائیل تلاش میکنند از طریق حملات دقیق، زیرساختهای کلیدی و رأس هرم قدرت را هدف قرار دهند تا دولت را از درون تضعیف کنند. این رویکرد بر این فرض استوار است که حذف رهبران و تخریب ظرفیتهای حیاتی، به فروپاشی سریع منجر خواهد شد.
اما در سطح دوم، ایران رویکردی متفاوت را دنبال میکند. تمرکز اصلی بر بسیج اجتماعی، بازسازی روایتهای هویتی و تبدیل جنگ به یک تجربه جمعی است. در این چارچوب، حتی خسارات انسانی و مادی نیز میتواند به ابزاری برای تقویت همبستگی تبدیل شود. به بیان دیگر، در حالی که طرف مقابل از بالا به پایین به دنبال تضعیف دولت است، ایران از پایین به بالا در حال بازسازی پایههای اجتماعی قدرت خود است.
در مجموع، جنگ جاری نه صرفاً یک تقابل نظامی، بلکه یک آزمون چندلایه برای بقا و بازتعریف قدرت است. ایران تلاش میکند از دل بحران، هم بازدارندگی خارجی خود را بازسازی کند و هم انسجام داخلی را تقویت کند؛ در حالی که طرف مقابل بر فروپاشی سریع از طریق فشار نظامی تمرکز دارد. نتیجه این تقابل، نهتنها سرنوشت این جنگ، بلکه معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه را نیز تعیین خواهد کرد.
پیشنهاد ویژهسیاسی
لینک کوتاه :