بازگشت به قرن نوزدهم؛ روایت اکونومیست از سیاست خارجی پرریسک آمریکا

اکونومیست: رویکرد مبتنی بر «دیپلماسی قایقهای توپدار» در سیاست خارجی دولت ترامپ، که بر تهدید نظامی و نمایش قدرت استوار است، نهتنها به نتایج مورد انتظار منجر نشده، بلکه در مواردی به سوءمحاسبه، تشدید بحرانها و کاهش نفوذ بینالمللی آمریکا انجامیده است. تجربه جنگ ایران و دیگر مداخلات اخیر نشان میدهد که اتکای بیش از حد به زور، در جهانی پیچیده و چندقطبی، کارایی محدودی دارد و حتی میتواند پیامدهای معکوس ایجاد کند.
جهان صنعت نیوز – در دوره اخیر سیاست خارجی آمریکا، نشانههایی از بازگشت به الگوهایی دیده میشود که بیشتر به قرن نوزدهم تعلق دارند تا به نظام بینالملل معاصر. رویکردی که بر این فرض استوار است که نمایش قدرت نظامی و تهدید مستقیم، میتواند دولتها را به عقبنشینی وادار کند. این منطق که میتوان آن را «دیپلماسی قایقهای توپدار» نامید، در تصمیمات و رفتارهای اخیر بهوضوح قابل مشاهده است؛ از فشار نظامی بر ایران گرفته تا مداخله مستقیم در ونزوئلا.
با این حال، واقعیتهای میدانی نشان دادهاند که این رویکرد با محدودیتهای جدی مواجه است. یکی از بارزترین نمونهها، واکنش ایران به تهدیدات و حملات نظامی است. پیش از آغاز جنگ، این تصور در برخی محافل آمریکایی وجود داشت که انباشت نیرو و نمایش قدرت، میتواند ایران را به پذیرش خواستهها وادار کند. اما عدم عقبنشینی ایران، این فرض را به چالش کشید. حتی پس از آغاز جنگ و بستن تنگه هرمز، نشانههایی از غافلگیری در میان تصمیمگیران آمریکایی دیده شد؛ نشانهای از اینکه واکنش طرف مقابل، کمتر از آنچه انتظار میرفت، قابل پیشبینی بوده است.
این الگوی سوءمحاسبه، محدود به ایران نیست. در مورد ونزوئلا نیز، تصور اولیه بر این بود که فشار نظامی تدریجی میتواند رهبری این کشور را وادار به تسلیم کند. اما این راهبرد نتیجه نداد و در نهایت به اقداماتی مستقیمتر و پرهزینهتر منجر شد. این تجربه نشان میدهد که فرض تسلیمپذیری سریع در برابر تهدید نظامی، در بسیاری از موارد با واقعیتهای سیاسی و روانشناختی رهبران و جوامع هدف همخوانی ندارد.
محدودیت زور در جهانی پیچیده
یکی از مشکلات اساسی این رویکرد، سادهسازی بیش از حد رفتار بازیگران بینالمللی است. فرض بر این است که دولتها، در مواجهه با تهدید، بر اساس محاسبات اقتصادی و هزینه-فایده عمل میکنند و در نهایت به سمت گزینهای حرکت میکنند که منافع مادی بیشتری دارد. اما این فرض، نقش عوامل هویتی، ایدئولوژیک و سیاسی را نادیده میگیرد.
در بسیاری از موارد، رهبران کشورها حاضر نیستند صرفاً به دلیل فشار اقتصادی یا تهدید نظامی، از مواضع خود عقبنشینی کنند. حتی در برخی شرایط، همین فشارها میتواند به تقویت مواضع سختگیرانهتر منجر شود. در نتیجه، ابزارهایی که با هدف بازدارندگی یا اجبار طراحی شدهاند، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشند و به تشدید درگیری بیانجامند.
این مسئله در درک ماهیت جنگها نیز بازتاب پیدا میکند. این تصور که درگیریها را میتوان بهسرعت و با نمایش قدرت پایان داد، با واقعیتهای پیچیده میدانهای نبرد همخوانی ندارد. در بسیاری از موارد، جنگها نه به دلیل نبود فرصتهای اقتصادی، بلکه به دلیل تضادهای عمیق سیاسی و هویتی ادامه پیدا میکنند. نادیده گرفتن این عوامل، به تصمیمگیریهایی منجر میشود که بر پایه درک ناقص از انگیزههای طرف مقابل شکل گرفتهاند.
نوستالژی امپراتوری و پیامدهای آن
در پس این رویکرد، نوعی نگاه نوستالژیک به دوران امپراتوریها نیز قابل مشاهده است. تأکید بر گسترش نفوذ، اعمال قدرت مستقیم و حتی تمایل به کنترل سرزمینها، نشاندهنده بازگشت به الگویی است که در آن قدرت نظامی، ابزار اصلی سیاست خارجی محسوب میشد. این نگاه، با ستایش ضمنی از گذشته استعماری و انتقاد از روندهای پس از آن همراه است.
اما این روایت تاریخی، بسیاری از واقعیتها را نادیده میگیرد. افول امپراتوریها نه صرفاً به دلیل تغییرات ایدئولوژیک، بلکه به دلیل هزینههای بالای اداره مستعمرات و مقاومتهای گسترده مردمی رخ داد. ملیگرایی در بسیاری از مناطق، در واکنش به مداخلات خارجی تقویت شد و به خروج قدرتهای استعماری انجامید. این تجربه نشان میدهد که مداخله خارجی، بهجای تثبیت کنترل، میتواند به شکلگیری مقاومتهای پایدار منجر شود.
در این میان، نقش تاریخی آمریکا نیز قابل توجه است. این کشور، در دورهای خود را بهعنوان مدافع حق تعیین سرنوشت ملتها معرفی میکرد و از این طریق، در رقابت با رقبای خود، مشروعیت بینالمللی کسب میکرد. هرچند این رویکرد همواره بدون تناقض نبود، اما به ایجاد تصویری از آمریکا بهعنوان نیرویی متفاوت از قدرتهای استعماری کمک کرد.
چالشهای جدید در رقابت جهانی
در شرایط کنونی، بازگشت به الگوهای مبتنی بر زور، پیامدهای جدیدی در رقابت جهانی دارد. در حالی که آمریکا تلاش میکند از طریق نمایش قدرت، نفوذ خود را تثبیت کند، رقبایی مانند چین از این رویکرد بهعنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده میکنند. تأکید بر همبستگی با کشورهای در حال توسعه و انتقاد از مداخلات خارجی، به این کشورها امکان میدهد موقعیت خود را در نظام بینالملل تقویت کنند.
این وضعیت نشان میدهد که استفاده از زور، نهتنها ممکن است در سطح عملیاتی به نتایج محدود برسد، بلکه در سطح ادراکی نیز میتواند به تضعیف موقعیت آمریکا منجر شود. در جهانی که رقابت بر سر روایتها و مشروعیت نیز اهمیت دارد، تصویر یک قدرت مداخلهگر میتواند هزینههای قابلتوجهی ایجاد کند.
در مجموع، تجربه اخیر نشان میدهد که اتکای بیش از حد به ابزار نظامی، بدون درک دقیق از پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی، میتواند به سوءمحاسبه و ناکامی منجر شود. «دیپلماسی قایقهای توپدار» در شرایطی شکل گرفت که ساختار قدرت جهانی سادهتر و یکقطبیتر بود. اما در نظام بینالملل امروز، که با تنوع بازیگران و پیچیدگی منافع مواجه است، این رویکرد نهتنها کارایی محدودی دارد، بلکه میتواند به تشدید بحرانها و کاهش نفوذ بینالمللی منجر شود.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :