چگونه نفت، پیرمردها و جغرافیا آینده ما را به گروگان گرفته‌اند؟

فایننشال تایمز: تحولات استراتژیک و ژئوپلیتیک جهان نشان می‌دهد که برخلاف پیش‌بینی‌ها برای بروز تغییرات بنیادین، نظم جهانی همچنان در تسخیر الگوهای قرن بیستم میلادی است. بازگشت مجدد به بحران‌های خاورمیانه، وابستگی مستمر به قیمت نفت، وقوع جنگ‌های کلاسیک میان دولت‌ها و تسلط رهبران با دغدغه‌های مربوط به دهه‌های گذشته، اثبات می‌کند که متغیرهای ثابتی همچون جبر جغرافیایی و ایده‌های قدیمی همچنان بر سیاست و اقتصاد بین‌الملل سایه افکنده‌اند و ادعاهای مربوط به دگرگونی‌های اساسی در جهان، عمدتاً با واقعیت فاصله دارند.

جهان صنعت نیوز – در یک روایت سینمایی معروف، زنی سوسیالیست در آلمان شرقی به کما می‌رود و درست پس از فروپاشی دیوار برلین بیدار می‌شود؛ فرزند او برای جلوگیری از شوک روانی، تمام نشانه‌های نظام سرمایه‌داری جدید را پنهان می‌کند و اخبار تلویزیون را به صورت ساختگی به نمایش می‌گذارد تا فضای دوران کمونیسم را تداعی کند. اما در جهان امروز، اگر فردی پس از یک خواب طولانی بیدار شود، نیازی به چنین پنهان‌کاری‌هایی ندارد، چرا که اخبار روزمره به شدت تداعی‌کننده گذشته‌های نه چندان دور هستند. بار دیگر شعله‌های جنگ در منطقه خلیج فارس زبانه کشیده است؛ رویدادی که یادآور بحران‌های دهه‌های گذشته است. با وجود اینکه استراتژیست‌های آمریکایی پیش‌تر قصد داشتند تمرکز خود را از این منطقه به سمت آسیا تغییر دهند و استدلال می‌کردند که منابع محدود باید به جای مناطقی مانند اوکراین، برای مقابله با چین صرف شود، اما در نهایت تمام این چرخش‌های استراتژیک به حاشیه رفت و تمرکز قدرت‌ها بار دیگر به خاورمیانه بازگشت. شرایط فعلی به گونه‌ای است که گویی جهان به سال‌های ۲۰۰۳، ۱۹۹۱ یا حتی ۱۹۵۳ بازگشته است.

یکی دیگر از صحنه‌های تکراری و آشنا در اقتصاد جهانی، تمرکز و وابستگی شدید به قیمت هر بشکه نفت است. اگر در میان بحران‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ میلادی به کسی گفته می‌شد که سوخت‌های فسیلی یک منطقه خاص، نیم قرن بعد همچنان چنین تسلطی بر سرنوشت بشر خواهند داشت، احتمالاً باورش دشوار بود. این وابستگی در حالی تداوم یافته است که در این مدت، رونق عظیمی در تولید نفت شیل آمریکا رخ داده و آگاهی‌های جهانی نسبت به انرژی‌های سبز و محیط زیست نیز به شدت گسترش یافته است. با این حال، معادلات اقتصادی همچنان بر پاشنه سنتی خود می‌چرخند.

ناکارآمدی پیش‌بینی‌های نوین و غلبه جبر جغرافیایی

پیش از این تصور می‌شد که جهان پس از وقایع یازده سپتامبر دستخوش تغییرات ماهوی شده است. در آن زمان، باور عمومی بر این بود که نبردهای ضدشورش جایگزین جنگ‌های کلاسیک میان دولت-ملت‌ها خواهد شد. در همین فضای فکری بود که کشورهایی مانند بریتانیا از هزینه‌های دفاعی سنتی خود در بخش‌های هوایی و دریایی کاستند تا به نیروهایی چابک‌تر تبدیل شوند. اما اکنون جهان شاهد شعله‌ور شدن جنگ‌های کلاسیک میان کشورها در دو قاره متصل به هم است. ایده‌هایی مانند خدمت اجباری سربازی و استفاده از تسلیحات هسته‌ای که در دوران مبارزه با گروه‌های شبه‌نظامی غیرمتمرکز، تفکراتی قدیمی و منسوخ تلقی می‌شدند، دوباره به روی میز بازگشته‌اند. استراتژیست‌های دفاعی نیز متوجه شده‌اند که تلاش برای همگام شدن با روندهای زودگذر، خیلی زود آن‌ها را از واقعیت‌های میدانی عقب می‌اندازد.

درس مهم این تحولات آن است که هرگاه ادعایی مبنی بر دگرگونی بنیادین جهان مطرح می‌شود، باید با دیده شک و تردید به آن نگریست. رسانه‌ها، مشاوران اقتصادی و سیاستمداران همواره تمایل دارند از تغییرات بزرگ و برنامه‌ریزی برای آینده‌های متفاوت صحبت کنند، زیرا منافع آن‌ها در ایجاد این هیجانات است. با این حال، شرط‌بندی بر روی حفظ وضع موجود در بیشتر مواقع نتیجه‌بخش‌تر است. تداوم این فضای مشابه با قرن بیستم، تا حد زیادی ریشه در قدرت بی‌بدیل جغرافیا دارد. واقعیت‌های فیزیکی مانند پهنه‌های آبی و ذخایر عظیم گاز، مواردی نیستند که فناوری بتواند به این زودی‌ها بر آن‌ها غلبه کند. به عنوان نمونه، دولت بریتانیا در حال حاضر بدون مواجهه با واکنش‌های منفی داخلی، در حال نزدیک شدن مجدد به اتحادیه اروپا است. این روند نشان می‌دهد که جدایی سال ۲۰۱۶ ممکن است تنها یک انحراف مقطعی بوده باشد و در نهایت، گریزناپذیری موقعیت جغرافیایی حرف آخر را می‌زند.

سایه سنگین رهبران سالخورده بر سیاست جهانی

در کنار عوامل ژئوپلیتیک، نقش عامل انسانی و ترکیب جمعیتی حاکمان نیز در بازتولید فضای گذشته بسیار پررنگ است. در حال حاضر، رهبران قدرت‌های بزرگ و کشورهای تاثیرگذاری همچون ایالات متحده آمریکا، چین، روسیه، هند، اسرائیل، ترکیه، برزیل، آلمان، نیجریه، آفریقای جنوبی و اندونزی، همگی در دهه هفتاد زندگی خود یا حتی فراتر از آن قرار دارند. این الگو در گذشته نیز صادق بوده است.

وسواس‌های فکری و اهداف استراتژیک این رهبران، نظیر بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته شوروی سابق، رویارویی‌های مشابه دوران جنگ سرد بر سر مناطقی مانند کوبا، یا حفظ دستاوردهای انقلاب‌هایی که دهه‌ها از عمر آن‌ها می‌گذرد، همگی ریشه در قرنی دارد که این افراد در آن رشد یافته و به بلوغ فکری رسیده‌اند. اگرچه نمی‌توان به طور قطعی گفت که هر فرد سالخورده‌ای لزوماً رو به گذشته دارد، اما برآیند تصمیمات یک گروه بزرگ از رهبران با این محدوده سنی، به طور طبیعی جهان را به سمت الگوهای پیشین سوق می‌دهد. روح حاکم بر دوران کنونی، بیش از آنکه انقلابی و رو به جلو باشد، ماهیتی احیاگرایانه دارد. به همین دلیل است که اخبار امروز، بازآفرینی جهانی است که تصور می‌شد مدت‌هاست به پایان رسیده است؛ جهانی که اگر جان و معیشت انسان‌ها در میان نبود، شاید تماشای این حس نوستالژی چندان هم ناخوشایند به نظر نمی‌رسید.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 578413
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *