استراتژی ترامپ؛ بازگشت به نسخه دهه ۸۰ برای جنگ امروز

فایننشال تایمز: رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران نه محصول شرایط جاری بلکه امتداد مستقیم یک الگوی فکری شکل‌گرفته در دهه ۱۹۸۰ است؛ الگویی مبتنی بر اولتیماتوم، نمایش قدرت و تحمیل هزینه به دیگران است. این چارچوب ذهنی امروز نیز سیاست جنگی آمریکا را هدایت می‌کند، اما پرسش کلیدی این است که در صورت ناکامی در تحمیل اراده، این استراتژی چه پیامدهایی خواهد داشت.

جهان صنعت نیوز – هسته اصلی سیاست ترامپ در قبال ایران را می‌توان در سه مؤلفه خلاصه کرد. اول، ارائه ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت؛ دوم، تهدید به استفاده قاطع از قدرت نظامی و سوم، این فرض که یک ضربه تعیین‌کننده می‌تواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند.

نکته مهم این است که این چارچوب فکری جدید نیست. ترامپ در اواخر دهه ۱۹۸۰، در جریان نخستین تلاش‌های سیاسی خود، دقیقاً همین منطق را مطرح کرده بود. او در آن زمان نیز معتقد بود که آمریکا به اندازه کافی قاطع عمل نمی‌کند و باید از قدرت نظامی خود برای تحمیل نتیجه استفاده کند.

در همان دوره، پیشنهادهایی مانند حمله به تأسیسات نفتی ایران یا تصرف نقاط کلیدی صادرات نفت (مانند جزیره خارک) مطرح شده بود؛ ایده‌هایی که امروز نیز در تحلیل رفتار او قابل مشاهده‌اند.

منطق قدرت برای معامله و ساده‌سازی پیچیدگی‌ها

در نگاه ترامپ، مسائل پیچیده ژئوپلیتیکی به یک مدل ساده تقلیل می‌یابد که . اول، ارائه ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت؛ دوم، تهدید به استفاده قاطع از قدرت نظامی و سوم، این فرض که یک ضربه تعیین‌کننده می‌تواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند. این رویکرد بر این فرض استوار است که طرفی که آمادگی بیشتری برای استفاده از قدرت دارد، نهایتاً برنده خواهد شد. به بیان دیگر، جنگ و تهدید نظامی نه صرفاً ابزار امنیتی، بلکه ابزار چانه‌زنی تلقی می‌شوند.

این منطق، در ظاهر، کارآمد به نظر می‌رسد به‌ویژه زمانی که با برتری نظامی آمریکا همراه است. اما مشکل اصلی زمانی بروز می‌کند که طرف مقابل، برخلاف انتظار، تسلیم نشود یا هزینه‌های پاسخ متقابل را افزایش دهد. در این حالت، کل چارچوب تصمیم‌گیری دچار اختلال می‌شود.

مسئله اصلی: اگر ضربه قاطع کار نکند چه می‌شود؟

نقطه ضعف بنیادین این استراتژی در همین‌جا قرار دارد. اگر آمریکا نتواند نتیجه جنگ را به‌سرعت تحمیل کند، یا اگر درگیری به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود، آنگاه چند بحران همزمان شکل می‌گیرد:

  • افزایش هزینه‌های اقتصادی جهانی (به‌ویژه در بازار انرژی)
  • کاهش کنترل آمریکا بر روند جنگ
  • افزایش ریسک درگیری‌های گسترده‌تر منطقه‌ای

در مورد ایران، این ریسک‌ها جدی‌تر است، زیرا با کشوری مواجه هستیم که هم ظرفیت‌های منطقه‌ای دارد و هم می‌تواند از ابزارهای نامتقارن (مانند اختلال در تنگه هرمز) استفاده کند.

در چنین شرایطی، فرض اولیه یعنی امکان تحمیل سریع نتیجه ممکن است محقق نشود و جنگ وارد فاز غیرقابل پیش‌بینی شود.

بازگشت یک مؤلفه کلیدی: فشار بر متحدان

دومین مؤلفه مهم در تفکر ترامپ، نگاه انتقادی به متحدان است. او از دهه ۱۹۸۰ تاکنون بارها تأکید کرده که آمریکا نباید هزینه تأمین امنیت دیگران را به‌تنهایی بپردازد. در بحران فعلی نیز این نگاه دوباره فعال شده است. با افزایش ریسک در خلیج فارس، فشار بر متحدان آمریکا به‌ویژه اروپا و ناتو برای مشارکت بیشتر افزایش یافته است.

در این چارچوب، جنگ ایران صرفاً یک تقابل دوجانبه میان واشنگتن و تهران نیست، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای بازتعریف قواعد استفاده از قدرت آمریکامحسوب می‌شود. به بیان دقیق‌تر، ترامپ تلاش دارد مشخص کند چه کسانی باید هزینه‌های این قدرت را پرداخت کنند.

این موضوع می‌تواند به تنش‌های جدیدی در روابط آمریکا با متحدانش منجر شود. به‌ویژه اگر از آن‌ها خواسته شود سهم بیشتری در هزینه‌های نظامی یا اقتصادی جنگ بپردازند.

تغییر ماهیت جنگ: از تقابل منطقه‌ای به بازتنظیم نظم جهانی

یکی از نکات مهم این است که جنگ ایران، در نگاه ترامپ، صرفاً یک بحران منطقه‌ای نیست. بلکه بخشی از یک بازآرایی گسترده‌تر در نحوه اعمال قدرت آمریکا در جهان است. در این چارچوب، اولتیماتوم‌ها ممکن است فقط متوجه ایران نباشند. بلکه در ادامه، متوجه متحدان آمریکابا هدف وادار کردن آن‌ها به مشارکت بیشتر در هزینه‌های امنیتی نیز شوند. این رویکرد، اگرچه می‌تواند در کوتاه‌مدت فشار را توزیع کند، اما در بلندمدت ممکن است به تضعیف اتحادهای سنتی آمریکا منجر شود.

بنابراین سیاست ترامپ در قبال ایران، بیش از آنکه واکنشی به شرایط فعلی باشد، بازتاب یک الگوی فکری قدیمی و تثبیت‌شده است. این الگو بر استفاده قاطع از قدرت، ساده‌سازی تصمیم‌گیری و تحمیل هزینه به دیگران استوار است. اما این رویکرد با یک عدم قطعیت اساسی مواجه است .اگر طرف مقابل تسلیم نشود، یا اگر جنگ از کنترل خارج شود، ابزارهای این استراتژی برای مدیریت بحران کافی نخواهد بود. در چنین حالتی، نه‌تنها نتیجه جنگ نامشخص می‌شود، بلکه پیامدهای آن می‌تواند به بازتعریف روابط آمریکا با متحدانش و حتی تغییر در ساختار نظم بین‌المللی منجر شود.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 578740
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *