نیویورک‌تایمز: آمریکا به یک ملت خطرناک تبدیل شده است

نیویورک تایمز به بررسی افول جایگاه ایالات متحده به عنوان رهبر جهان آزاد در دوران دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ می‌پردازد. بر اساس این تحلیل، آمریکا با کنار گذاشتن رویکردهای مبتنی بر مشورت و ائتلاف‌سازی، به سمت اعمال قدرت بی‌پروا، باج‌گیری در سطح بین‌المللی و درگیری‌های نظامی از جمله در ونزوئلا و ایران حرکت کرده است. این تغییر رویکرد که از آن با عنوان گذار از صلح آمریکایی به سهل‌انگاری آمریکایی یاد می‌شود، نه تنها مشروعیت بین‌المللی واشنگتن را به شدت کاهش داده، بلکه با بازتعریف مفاهیم جهان آزاد و تضعیف پایه‌های قدرت داخلی نظیر مهاجرت و نوآوری، ایالات متحده را به یک بازیگر خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی در عرصه جهانی تبدیل کرده است.

جهان صنعت نیوز – ایالات متحده پس از حدود هشت دهه، دیگر رهبر جهان آزاد محسوب نمی‌شود و به نظر نمی‌رسد اتحادیه اروپا یا ناتو نیز بتوانند جانشینی برای این جایگاه تعیین کنند. در عوض، آمریکا به جای رهبری، به قدرتی تبدیل شده است که بدون محدودیت، دوراندیشی یا استراتژی مشخص، تنها به دلیل داشتن قدرت، آن را در سراسر جهان اعمال می‌کند. در همین چند ماه اخیر، واشنگتن رئیس‌جمهور ونزوئلا را دستگیر و زندانی کرده، وارد جنگی تمام‌عیار در خاورمیانه شده که اقتصاد جهانی را مختل کرده است و اکنون از احتمال تسلط بر کوبا سخن می‌گوید.

این رویکرد با پیش‌بینی‌های گذشته مبنی بر نقش‌آفرینی آمریکا به عنوان هماهنگ‌کننده و رئیس هیئت مدیره جهان که بر مشورت و همکاری استوار باشد، کاملاً در تضاد است. در دوران جدید، ایده رهبری آمریکا از اقتدار و متقاعدسازی به سلطه‌گری، قلدری و نابودی ائتلاف‌ها تغییر یافته است. ایالات متحده خواهان بهره‌مندی از مزایای هژمونی است، اما هیچ‌یک از مسئولیت‌های آن مانند تامین امنیت دسته‌جمعی یا حفظ ائتلاف‌های حیاتی را نمی‌پذیرد. این وضعیت به معنای پایان قطعی سیستم «صلح آمریکایی» است که پس از جنگ جهانی دوم حافظ منافع و ارزش‌های آمریکا بود. اکنون جهان شاهد یک «سهل‌انگاری آمریکایی» است؛ جایی که یک ابرقدرت بی‌دقت، با تهدید دوستان قدیمی و قدرت بخشیدن به رقبای دیرینه، تنها به دنبال دستاوردهای کوتاه‌مدت است.

توهم هژمونی ارزان و خطای محاسباتی

از منظر تاریخی، حفظ جایگاه ابرقدرتی نیازمند تامین همزمان امنیت نظامی، رفع نیازهای اقتصادی شهروندان و تضمین رشد اقتصادی بلندمدت است. همان‌طور که «پل کندی» در خصوص بسط بیش از حد امپراتوری هشدار داده بود، مجموع تعهدات جهانی آمریکا اکنون بسیار فراتر از توانایی این کشور برای دفاع همزمان از آن‌هاست. رئیس‌جمهوری که از تداوم همیشگی جنگ سخن می‌گوید اما همزمان از کاهش سطح رفاه داخلی حرف می‌زند، مصداق بارز همین ناتوانی در ایجاد تعادل است؛ چرا که حفظ جایگاه ابرقدرتی با هزینه‌های ارزان امکان‌پذیر نیست.

نارضایتی فعلی واشنگتن از متحدانش و ادعای سوءاستفاده سایر کشورها از آمریکا، بازتاب همان خشمی است که قدرت‌های مسلط در طول تاریخ نسبت به کشورهای ضعیف‌تر داشته‌اند. در این نگاه، مشکل اصلی رهبری جهان آزاد این است که اعضای آن هزینه‌های خود را پرداخت نمی‌کنند. با این حال، فقدان خرد و تجربه در میان رهبران فعلی، خطر اشتباهات محاسباتی فاجعه‌باری را به همراه دارد که می‌تواند به جنگی فراگیر منجر شود. همان‌گونه که واشنگتن پس از حوادث یازده سپتامبر بدون دوراندیشی وارد باتلاق عراق شد، اکنون نیز ممکن است در درگیری‌های جدید خود گرفتار شود و خطر بازگشت رقابت میان مراکز اصلی قدرت در جهان را نادیده بگیرد. در این راستا، دولت فعلی ظاهراً به پذیرش حوزه‌های نفوذ قدرت‌های بزرگ تن داده است؛ رویکردی که به پکن و مسکو پیام می‌دهد تا در مناطق خود آزادی عمل داشته باشند.

تقلیل جهان آزاد به مرزهای هویتی و زوال درونی

تناقض ظاهری میان تمایلات انزواطلبانه و نظامی‌گری افراطی آمریکا در واقع ریشه در نگرش ترس و تحقیر نسبت به دیگران دارد. این رویکرد که خواهان تحمیل سبک زندگی خود به سایرین است، در ادبیات مقامات دفاعی جدید آمریکا به وضوح دیده می‌شود؛ جایی که قانون‌مداری جای خود را به خشونت بی‌حد و حصر داده است. در این شرایط، ماهیت جهان آزاد نیز در حال بازتعریف است. رهبران جدید آمریکا این جهان را نه بر اساس اصول سیاسی و دموکراتیک، بلکه به عنوان یک تمدن غربی مبتنی بر نژاد، فرهنگ و مذهب مشترک تفسیر می‌کنند. این نگاه ناسیونالیستی، بر دفاع از مرزها و هراس از بیگانگان استوار است.

تاکید مداوم مقامات آمریکایی بر لزوم تجدید و احیا، خود نشانه‌ای آشکار از افول یک ابرقدرت است؛ زیرا یک قدرت با اعتماد به نفس نیازی به چنین شعارهایی ندارد. طنز ماجرا اینجاست که مسیر واقعی احیای قدرت آمریکا، یعنی بهره‌گیری از مهاجرت نخبگان، توسعه آموزش عالی و پیشگامی در نوآوری‌های علمی، دقیقاً همان حوزه‌هایی است که اکنون تحت هجوم سیاست‌های داخلی قرار گرفته‌اند. سیاست‌های مخرب تجاری، سخت‌گیری‌های مرزی و جنگ‌های خارجی بی‌پایان، در حال نابودی منابع اصلی قدرت اقتصادی و علمی این کشور هستند.

انزوای مشروعیت و بازگشت به دوران ملت خطرناک

تضعیف نهادهای نظارتی و تمرکز بیش از حد قدرت در نهاد اجرایی، آمریکا را در برابر تصمیمات شتاب‌زده آسیب‌پذیر کرده است. این وضعیت باعث شده تا ارزشمندترین دارایی این کشور، یعنی مشروعیت بین‌المللی به سرعت از بین برود. متحدان قدیمی دیگر به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری واشنگتن اعتمادی ندارند و به دنبال تنوع بخشیدن به شرکای راهبردی خود هستند. وقتی آمریکا بدون توجه به قوانین بین‌المللی و تایید متحدان یا حتی افکار عمومی خود وارد جنگ می‌شود، کشورهای دیگر نیز دلیلی برای همراهی با آن نمی‌بینند.

ایالات متحده بار دیگر در حال تبدیل شدن به یک «ملت خطرناک» است؛ اما این بار نه به عنوان یک قدرت جوان و انقلابی، بلکه به عنوان یک ابرقدرت رو به زوال که نظم جهانی دست‌ساز خود را تحقیر می‌کند. رویکرد واشنگتن به جهان کاملاً معامله‌گرایانه شده است؛ به گونه‌ای که آشکارا هدف از مداخلات نظامی را غارت منابع ثروت عنوان می‌کند و برای عضویت در نهادهای صلح خودگردانش، مبالغی معادل یک میلیارددلار طلب می‌کند.

به سمت جهانی بدون حضور آمریکا نمی‌رویم، بلکه وارد جهانی «پساآمریکایی» می‌شویم؛ جهانی که در آن اصول و ارزش‌های ادعایی این کشور رنگ باخته است و این زوال معنایی، بسیار مخرب‌تر و ماندگارتر از هر آسیب نظامی خواهد بود.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 578742
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *