پذیرش ابهام استراتژیک

امیر ایزدی
اخباری مبنی بر مذاکرات پنهانی میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان وجود دارد. فارغ از غلط یا درست بودن این اخبار میشود در ارتباط با آمریکا موقعیت مشابهی را ترسیم کرد و از این طریق شاید بتوان به درک موقعیت فعلی کمک کرد. در دهه ۱۹۶۰، چین کمونیست در انزوایی عمیق قرار داشت و رابطهای خصمانه با واشنگتن داشت. با این حال ماؤو رهبر چین بدنبال جبران ناکامیهای “جهش بزرگ” و “انقلاب فرهنگی” و برای دست یافتن چین کمونیست به افقی بهتر بدنبال ارتباط با جهان بود و از طرفی فشارهای داخل همزمان شد با بروز شکاف با شوروی که از نظر کسینجر یک فرصت طلایی بود برای ایجاد موازنه.
اما چالشهای موجود میان آمریکا و چین کم نبودند و هریک میتوانست مانع این ارتباط باشد. از کارشکنی سفیر آمریکا و عدم توجه روزولت به تلاشهای ماؤو برای تدارک یک دیدار پنهانی در آمریکا در طول مبارزه با سلسله تونگ تا اعلام استقلال تایوان و به رسمیت نشناختن دولت کمونیست چین توسط آمریکا بعد از جنگ داخلی. با همه این مشکلات رهبر کمونیست چین حاضر شد به میانجیگری پنهانی پاکستان پاسخ مثبت دهد و پیگیر این ارتباط باشد.
نقطه عطف این روند سفر ریچارد نیکسون به پکن در سال ۱۹۷۲ و انتشار بیانیه شانگهای بود. در آن بیانیه مسئله تایوان عمداً به شکلی مبهم بیان شد. آمریکا اعلام کرد که «همه چینیها معتقدند تایوان بخشی از چین است» اما خود این ادعا را تأیید نکرد. همین ابهام، بهجای آنکه مانع همکاری شود، به پل ارتباطی تبدیل شد. چین توانست بدون تغییر نظام سیاسی خود وارد اقتصاد جهانی شود و آمریکا نیز بدون پذیرش کامل موضع چین، رابطه را آغاز کند.
ابهام استراتژیک در واقع نوعی تعلیق آگاهانه اختلافات است تا همکاری ممکن شود. در جهانی که تضاد منافع اجتنابناپذیر است، گاهی روشنگویی کامل رابطه را میشکند؛ در حالی که ابهامِ مدیریتشده آن را حفظ میکند. این ابهام میتواند در خصوص چالشیترین شکاف بین آمریگا و ایران باشد.
بسیاری از اختلافات ژئوپلیتیک یا ارزشی بهگونهای هستند که حل کامل آنها در کوتاهمدت ممکن نیست. تجربه چین نشان میدهد که گاهی تعلیق مسئله، بهجای حل فوری آن، امکان همکاری را فراهم میکند. در نظریه روابط بینالملل، چنین ابهامی به عنوان ابزار حفظ توازن در شرایط تضاد منافع شناخته میشود که نمونه بارزش را در بیانیه شانگهای میتوان مشاهده کرد.
یک واقعیت مهم دیگر نیز وجود دارد: ایران در دهههای گذشته از ظرفیت سهگوشهسازی روابط خارجی کمتر استفاده کرده است. چین توانست از رقابت میان آمریکا و شوروی بهره بگیرد و موقعیت خود را تقویت کند. در جهان چندقطبی امروز نیز کشورهایی موفقترند که بتوانند میان قدرتها تعادل ایجاد کنند و از رقابت میان آنها فرصت بسازند.
اگر چنین الگویی را در چارچوب تحلیلی برای ایران تصور کنیم و این ابهام استراتژیک اتفاق بیفتد میتواند رابطهای پایدار شکل بگیرد اما هر تحولی در روابط خارجی و مسیر توسعه به مجموعهای از شروط ساختاری نیاز دارد.
سیاسیلینک کوتاه :