فارن افرز: ایران برنده استراتژیک جنگ است

مجله فارن افرز در گزارشی به بررسی چشمانداز استراتژیک تقابل ایران با ایالات متحده و اسرائیل پرداختهاست. اگرچه بر اساس معیارهای جنگهای متعارف، به نظر میرسد ایران با تخریب زیرساختها و از دست دادن فرماندهانش تحت فشار شدیدی قرار دارد، اما ارزیابی دقیقتر نشان میدهد که تهران در مسیر تحقق اهداف کلان خود یعنی بقا و فرسایش در حال پیروزی است. این گزارش نشان میدهد که چگونه استراتژی چهار دههای ایران، مبتنی بر جنگ نامتقارن، هدف قرار دادن شریانهای اقتصاد جهانی، بیاثر کردن سیاست ترور رهبران نظامی و از همه مهمتر، ایجاد شکافی عمیق میان واشنگتن و متحدان عرب آن در خلیج فارس، توانسته است کفه ترازوی استراتژیک را به نفع تهران سنگین کند.
جهان صنعت نیوز – اگر بخواهیم تقابل فعلی ایران و آمریکا را با معیارهای جنگهای کلاسیک و متعارف بسنجیم، وضعیت ایران در برابر ایالات متحده و اسرائیل چندان مطلوب به نظر نمیرسد. دشمنان این کشور در حال انهدام اهداف حیاتی، ترور فرماندهان ارشد و تضعیف داراییهای نظامی آن هستند. با این حال، استفاده از این معیارها برای ارزیابی موقعیت ایران در این جنگ کاملاً اشتباه است. مسئله اصلی حتی این نیست که آیا ایران توانایی تحمل این ضربات را دارد یا خیر؛ که البته دارد. پرسش تعیینکننده این است که آیا تهران در پایان این درگیریها به اهداف استراتژیک خود دست مییابد؟ پاسخ به این پرسش نشان میدهد که ایران در حال پیروزی است.
این دستاورد تصادفی نیست. تهران از حدود چهار دهه پیش و از زمان نخستین آزمون نظامی بزرگ خود در جنگ با عراق برای چنین روزی آماده شده بود. ایران اکنون در حال اجرای استراتژی پیچیدهای است که موفق شده سیستمهای پدافند هوایی کلیدی آمریکا و اسرائیل را خنثی کند، به پایگاههای نظامی واشنگتن در خلیج فارس آسیب جدی برساند، فشارهای اقتصادی سنگینی تحمیل کند و میان ایالات متحده و متحدانش در حاشیه خلیج فارس شکاف ایجاد نماید. به بیان دیگر، حکومت ایران نه تنها در زیر بمبارانها در حال بقا است، بلکه با ایجاد چالشهای جدی سیاسی و اقتصادی برای دشمنانش، در سطح استراتژیک دست برتر را پیدا کرده است.
ریشههای دکترین جنگ نامتقارن و بازدارندگی
آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران که در حملات هوایی اولیه آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید، معمار اصلی این برنامهریزی استراتژیک بود که اکنون کارآمدی خود را نشان میدهد. دوران ریاستجمهوری در زمان جنگ با عراق، تجربهای سیاسی و استراتژیک برای او به ارمغان آورد که بسیار تاثیرگذار بود. ایران جنگ با عراق را یک درگیری دوجانبه نمیدید، بلکه آن را یک جنگ نیابتی میدانست که در آن قدرتهای جهانی از جمله آمریکا، شوروی و بخش عمدهای از جهان عرب با تامین سلاح و اطلاعات از صدام حسین حمایت میکردند. این تجربه به رهبران نظامی ایران آموخت که تا زمانی که بر استقلال خود پافشاری کنند، با فشارهای هماهنگ واشنگتن روبرو خواهند بود که هر لحظه ممکن است به جنگ ختم شود.
در پی تحریمهای تسلیحاتی همهجانبه آمریکا در سال ۱۹۷۹، ایران از روی ناچاری به سمت نوعی جنگ نامتقارن سوق پیدا کرد. در حالی که عراق به سلاحهای غربی و شرقی و دلارهای نفتی اعراب دسترسی داشت، ایران مجبور به ابداع تاکتیکهایی مانند جنگ مینها و استفاده از نیروهای نامنظم شد که نیازی به تجهیزات گرانقیمت نداشتند. این خلاقیتها به تدریج به یک دکترین منسجم تبدیل شد. سپاه پاسداران که در جنگ عراق آبدیده شده بود، به نهاد اصلی پیشبرد استراتژی «بازدارندگی نامتقارن» تبدیل گشت. این رویکرد شامل ایجاد زیرساختهای عظیم نظامی-صنعتی، پرورش متحدان غیردولتی، دفاع در خارج از مرزها و پرهیز از رویارویی مستقیم بود. در دهههای بعد، این دکترین با حضور در لبنان، عراق و سوریه تکامل یافت و نسلی از فرماندهان با تجربه عملیاتی پیشرفته را تربیت کرد. شبکه لجستیکی غیرمتمرکز و انعطافپذیری سازمانی که امروز به ایران اجازه میدهد با وجود ترور فرماندهان ارشد به فعالیت خود ادامه دهد، حاصل همین ۳۵ سال آمادگی است.
اهرم اقتصاد و گروگانگیری سیستم پترودلار
ایران دهههاست که خود را برای یک جنگ اقتصادی نیز آماده کرده است. تحریمهای فلجکننده تحت رهبری آمریکا که این کشور را از بازارهای مالی جهانی و سیستم تجارت بینالمللی حذف کرده، یک منطق استراتژیک جدید برای تهران ایجاد کرده است: کشوری که از سیستم سرمایهداری جهانی اخراج شده، هیچ انگیزهای برای حفظ آن ندارد و در مقابل، دلایل زیادی برای تهدید آن دارد. حملات ایران به زیرساختهای انرژی، فشار بر تنگه هرمز و هدف قرار دادن بنادر و بانکها در سراسر خلیج فارس، اقدامات تصادفی نیستند؛ بلکه یک کارزار سیستماتیک علیه پایههای اقتصادی نظم منطقهای تحت رهبری آمریکا محسوب میشوند.
تنگه هرمز، گلوگاهی که حدود یکپنجم نفت و یکسوم کود شیمیایی جهان از آن عبور میکند، هسته مرکزی این کارزار است. ایران نیازی به بستن کامل این آبراه ندارد؛ تنها تهدید معتبر به ایجاد اختلال کافی است تا بازارهای انرژی متلاطم شوند، هزینههای بیمه کشتیرانی افزایش یابد و آمریکا مجبور شود منابع نظامی عظیمی را صرف دفاع از خطوط تجاری کند. در حالی که کشورهای خلیج فارس از اواسط دهه ۱۹۷۰ در ازای دریافت چتر امنیتی آمریکا، نفت خود را با دلار قیمتگذاری کردهاند، ایران که از این سیستم پترودلار کنار گذاشته شده، اکنون عملاً آن را به گروگان گرفته است. هر ماه که این بیثباتی ادامه یابد، منطق قیمتگذاری نفت با دلار تضعیف میشود. تهران با کمترین هزینه استراتژیک، در حال تسریع گفتوگوها با پکن، مسکو و ریاض برای جایگزینی دلار با ارزهایی مانند یوان چین است؛ در حالی که هزینه دفاع از این ساختار اقتصادی برای واشنگتن بسیار سنگین است.
شکاف در ائتلاف امنیتی واشنگتن و اعراب
شاید ماندگارترین پیامد استراتژی ایران، شکافی باشد که میان واشنگتن و شرکای آن در خلیج فارس ایجاد کرده است. از سال ۱۹۷۹، آمریکا شبکهای امنیتی برای مهار ایران در منطقه ایجاد کرد و پایگاههای موقت خود در طول جنگ سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ را به تاسیساتی دائمی در کشورهایی نظیر بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات تبدیل نمود. معامله روشن بود: کشورهای عربی در ازای همسویی با سیاستهای امنیتی آمریکا (از جمله تحمل روابط امنیتی واشنگتن و اسرائیل)، چتر حمایتی آمریکا را دریافت میکردند. اما تهران این شبکه را نه یک سیستم دفاعی، بلکه ائتلافی تهاجمی میدید که هدف نهایی آن سرنگونی حکومت ایران بود.
آسیبپذیری این سیستم در وابستگی آن به اعتماد اعراب به وعدههای امنیتی آمریکا نهفته بود. این اعتماد در سال ۲۰۱۹، زمانی که واشنگتن در برابر حملات به تاسیسات نفتی عربستان واکنشی نشان نداد، ترک برداشت و با انفعال آمریکا در برابر حمله اسرائیل به مذاکرهکنندگان حماس در دوحه در سال ۲۰۲۵، عمیقتر شد. جنگ فعلی این شکاف را به اوج رسانده است. استقرار سیستمهای پدافندی آمریکا عمدتاً برای محافظت از اسرائیل انجام شده، در حالی که زیرساختهای کشورهای خلیج فارس در آتش میسوزند. پیام روشنی به پایتختهای عربی مخابره شده است: در زمان انتخاب، واشنگتن امنیت اسرائیل را در اولویت قرار میدهد. این دقیقاً همان هدفی است که ایران دههها برای اثبات آن تلاش میکرد. اکنون کشورهای خلیج فارس که از حملات ایران به شدت هراسان و خشمگین هستند، برای اولین بار ارزش اتحاد خود با آمریکا را زیر سوال بردهاند و این بیاعتمادی، تمایل آنها را برای میزبانی از پایگاههای آمریکایی و تامین مالی عملیاتهای واشنگتن به شدت کاهش میدهد.
پارادوکس ترور فرماندهان و پیروزی دکترین فرسایش
در همین حال، آمریکا و اسرائیل با اتکا به سیاست ترور رهبران سیاسی و فرماندهان سپاه پاسداران، به دنبال فلج کردن ماشین نظامی ایران هستند. آنها با تکیه بر تجربیاتی نظیر حذف رهبران صدام و ترور سیستماتیک فرماندهان حزبالله تصور میکردند که این رویکرد به بازدارندگی منجر خواهد شد. اما این تئوری در میدان عمل شکست خورده است. ایران که از زمان جنگ با عراق آسیبپذیری ناشی از فقدان فرماندهان را درک کرده بود، در چهار دهه گذشته فرماندهی نظامی خود را به شدت غیرمتمرکز کرده و جانشینان متعددی را در تمامی سطوح پرورش داده است.
این کارزار واشنگتن را با یک بحران پیشبینینشده مواجه کرده است. فرماندهان جوانی که جایگزین کشتهشدگان میشوند، بسیار خطرناکتر از پیشینیان خود هستند. آنها در عراق با آمریکاییها و در سوریه و لبنان با اسرائیلیها جنگیدهاند و معتقدند که قدرتمندترین ارتشهای جهان را شکست دادهاند. این نسل جدید، احتیاط و محافظهکاری فرماندهان قدیمیتر را ندارد و برای اثبات تواناییهای خود، رویکردی بسیار تهاجمیتر اتخاذ میکند. در نتیجه، سیاست ترور نه تنها باعث بازدارندگی نشده، بلکه چرخه تشدید تنش را سرعت بخشیده است.
هسته مرکزی دکترین ایران در دو کلمه خلاصه میشود: بقا و فرسایش. هدف تهران شکست دادن کلاسیک آمریکا یا اسرائیل نیست، بلکه تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل نظامی، اقتصادی و سیاسی به آنهاست تا زمانی که اراده واشنگتن و تلآویو برای ادامه جنگ فرو بپاشد. تاکنون این استراتژی موفق عمل کرده است. اگر این روند ادامه یابد، جنگ در حالی پایان میپذیرد که حکومت ایران اگرچه آسیب دیده، اما پابرجا مانده است، در حالی که ائتلاف آمریکا و اعراب از هم فروپاشیده و توانایی اعمال قدرت واشنگتن در منطقه برای سالها محدود خواهد شد.
آمریکا و اسرائیل ممکن است با قدرت آتش خود پیروز نبردها باشند، اما ایران با ۳۵ سال آمادگی و استراتژی فرسایشی، در حال پیروزی در جنگ است.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :