پوتین در نقش ناجی؛ آیا مسکو میتواند گره کور جنگ میان ایران و آمریکا را باز کند؟

فارن پالیسی به بررسی بنبست نظامی فعلی میان ایالات متحده و ایران پرداخته و استدلال میکند که تلاش دولت ترامپ برای پایان دادن و حذف کامل تهدیدات ایران از طریق نظامی، اشتباهی است که پیشتر روسای جمهور قبلی آمریکا نیز مرتکب شدهاند. با توجه به ناکارآمدی حملات هوایی برای تغییر حکومت و غیرممکن بودن عملیات زمینی، تنها راه خروج از این بحران، پذیرش یک توافق جامع با میانجیگری قدرتهایی مانند روسیه است؛ توافقی که در آن لغو تحریمها برای بازسازی ایران در ازای توقف غنیسازی، بازگشایی تنگه هرمز و حفظ قیمتگذاری نفت با دلار معامله شود.
جهان صنعت نیوز – خرد در سیاست خارجی از توانایی تشخیص میان مشکلاتی که قابل حل شدن هستند و مشکلاتی که تنها میتوان آنها را مدیریت کرد، آغاز میشود. بسیاری از روسای جمهور ایالات متحده این درس را به سختی آموختند. جورج بوش تصور میکرد سرنگونی صدام حسین خاورمیانه را متحول خواهد کرد و باراک اوباما بر این باور بود که پایان دادن به حکومت معمر قذافی باعث ثبات لیبی و تسریع بهار عربی میشود. هیچکدام از این تصورات درست از آب درنیامد. مدیریت و مهار این تهدیدات بسیار منطقیتر از پیامدهای مخربی بود که از تلاشهای نافرجام برای حذف آنها ناشی شد؛ پیامدهایی که تا به امروز اروپا و خاورمیانه را گرفتار کرده است.
اکنون، دونالد ترامپ نیز در همین تله گرفتار شده و معتقد است میتواند چالشهای ایران را به جای مدیریت و کاهش، کاملاً از بین ببرد. با گذشت ۴ هفته از عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل، از قبل کاملاً مشخص شده است که قدرت هوایی به تنهایی، علیرغم موفقیت در حذف برخی رهبران ایرانی، به تغییر حکومت در ایران منجر نخواهد شد. همچنین، در حالی که حملات هوایی بدون شک تعداد کشتیها و پرتابگرهای موشکی ایران را کاهش میدهد، اما نمیتواند دانش هستهای این کشور را پاک کند. این حملات همچنین قادر به نابودی نیروی پهپادی گریزپای ایران یا زرادخانه پنهان شونده مینها، قایقهای گشتی تندرو، اژدرها و سایر ابزارهای حمله به مسیرهای حملونقل و زیرساختهای حیاتی که کشورهای حاشیه خلیج فارس و اقتصاد جهانی به آنها وابستهاند، نخواهند بود.
توهم عملیات زمینی و ناکارآمدی استراتژی «هرس کردن»
نیروهای زمینی نیز نمیتوانند این مشکل را حل کنند. عملیات ویژه در مقیاس کوچک تقریباً به طور قطع قادر به تامین امنیت خط ساحلی به شدت محافظتشده در امتداد تنگه هرمز یا نابودی ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران نیستند، چه رسد به جلوگیری از حمله ایران به تاسیسات آسیبپذیر انرژی کشورهای خلیج فارس یا کارخانههای حیاتی آبشیرینکن. حتی یک بررسی اجمالی از توپوگرافی ایران (گسترهای کوهستانی و پهناور که دقیقاً برای خنثی کردن تهاجمات ساخته شده است) نشان میدهد که یک عملیات زمینی تمامعیار به نیرویی حداقل به اندازه کل ارتش ایالات متحده نیاز دارد و تقریباً به طور قطع مستلزم سربازگیری اجباری و تلفاتی بسیار فراتر از جنگهای عراق، ویتنام و کره خواهد بود. آمادهسازی ارتش آمریکا برای چنین عملیاتی ماهها زمان میبرد و مردم آمریکا نیز به احتمال بسیار زیاد از آن حمایت نخواهند کرد.
اگر حذف تهدیدات ایران تقریباً غیرممکن است، ترامپ برای مدیریت آنها چه کاری میتواند انجام دهد؟
یک احتمال، استفاده از استراتژی «هرس کردن چمن» است؛ مدلی الگوبرداری شده از حملات دورهای اسرائیل به زرادخانههای دشمنانش، هر بار که این زرادخانهها تجدید قوا میکنند. در این سناریو، ترامپ عملاً اعلام پیروزی کرده و عملیات بمباران را پایان میدهد، اما توانایی از سرگیری حملات را در صورت بازسازی زیرساختهای نظامی آسیبدیده ایران حفظ میکند.
این گزینه برای حفظ ظاهر در نگاه اول جذاب است، اما در مورد ایران به شدت مشکلساز خواهد بود. این استراتژی فرض را بر این میگذارد که اگر ایالات متحده توقف موقتی اعلام کند، ایران نیز حملات فعلی خود را متوقف خواهد کرد. در واقعیت، در غیاب تضمینهایی مبنی بر عدم مواجهه با دور دیگری از حملات در آینده، ایرانیها دلیل کمی برای پاسخ متقابل به آتشبس یکجانبه آمریکا خواهند داشت. تشدید فشار اقتصادی بر ترامپ (که قطعاً از خطرات ناشی از افزایش سرسامآور قیمت بنزین و مواد غذایی و رکود اقتصادی در آستانه انتخابات میاندورهای آگاه است) بهترین ابزار ایران برای دریافت چنین تضمینهایی است.
چارچوب یک توافق عملگرایانه برای خروج از بحران
با توجه به اینکه جنگ بدون رضایت ایران نمیتواند پایان یابد، ترامپ چگونه میتواند راهی برای رسیدگی به نگرانیهای اصلی تهران بیابد و همزمان چالشهای ناشی از آن را کاهش دهد؟ چنین توافقی چگونه خواهد بود؟
هر توافق موفقی باید یک آتشبس پایدار میان ایالات متحده و ایران را تضمین کند و در عین حال اسرائیل را نیز در بر بگیرد. در حالت ایدهآل، ایران متعهد میشود که تمام حملات به اسرائیل (چه مستقیم و چه از طریق نیروهای نیابتی) را متوقف کند، در حالی که ایالات متحده تضمین میکند اسرائیل تمام حملات به ایران یا سازمانهای متحد آن مانند حزبالله را متوقف نماید. علاوه بر این، تهران تعهد اعلام شده خود مبنی بر عدم پیگیری تسلیحات هستهای را تجدید کرده، تنگه هرمز را به طور کامل باز میکند و متعهد میشود که حداقل نیمی از فروش نفت خود را به جای یوان چین، با دلار آمریکا قیمتگذاری کند.
در مقابل، واشنگتن معافیتهای تحریمی به کشورهایی اعطا خواهد کرد که آماده تامین مالی بازسازی ایران هستند. همچنین به گروه مشخصی از کشورها (مانند چین، هند، کره جنوبی، ژاپن، ترکیه، عراق و سایر کشورهای خلیج فارس) اجازه میدهد تا تجارت با تهران و خرید نفت ایران را از سر بگیرند و از این طریق قیمتهای جهانی انرژی را کاهش دهند.
برای تهران، کاهش تحریمها با هدف بازسازی حیاتی است. در غیاب این کاهش، ایران با فرسایش اقتصادی مداومی روبرو میشود؛ از سوی دیگر، این توافق تنها گام اول خواهد بود و در حالت ایدهآل باید به سرعت با از سرگیری مذاکرات هستهای با هدف از بین بردن ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران و (مطابق با خط قرمز ترامپ) پایان دادن به هرگونه احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای دنبال شود.
نقش میانجیگری پوتین و ضرورت پذیرش واقعیت
در این میان، نقش روسیه به عنوان یک میانجی بالقوه ممکن است مفید واقع شود. مسکو پیشنهاد کرده است که به عنوان بخش کلیدی از یک توافق هستهای، اورانیوم با غنای بالای ایران را در خاک خود ذخیره کند. ایرانیها دیگر به فرستادگان خود ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، اعتمادی ندارند و بیتوجهی آشکار کاخ سفید به توصیههای وزیر امور خارجه عمان باعث شده تا نقش میانجیگری مستمر او ناکافی باشد. در این زمینه، واشنگتن باید پیشنهاد روسیه برای کمک به حصول یک توافق مصالحهآمیز را بررسی کند.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، انگیزههای متعددی برای ایفای نقش صلحساز دارد. این کار اعتبار و نفوذ روسیه را در صحنه جهانی تقویت میکند. افزون بر این، مسکو مدتهاست با دستیابی ایران به سلاح هستهای که تهدیدی برای روسیه و ثبات در مرزهای جنوبی آن است، مخالف بوده است. همچنین در حالی که مسکو در حال حاضر از درآمد بادآورده کوتاهمدت ناشی از قیمتهای بالاتر انرژی سود میبرد، در صورت ورود جهان به یک رکود طولانیمدت و کاهش تقاضای جهانی برای نفت و گاز در یک دوره ممتد، این مزایا از بین خواهند رفت. ایجاد توافقی که قابلیتهای هستهای ایران را خنثی کرده و همزمان پایانی پایدار برای جنگ ایجاد کند، کاملاً در راستای منافع شخصی روسیه است.
پوتین نه تنها با ترامپ روابط دوستانهای دارد، بلکه به شکل کمنظیری در موقعیت مناسبی برای گفتوگو با تمام طرفهای این بحرانِ در حال تعمیق قرار دارد. روسیه مدتهاست که حضور دیپلماتیک قدرتمندی در تهران و تماسهای گستردهای در محافل نظامی و امنیتی ایران دارد. روسیه به عنوان یک تولیدکننده عمده انرژی، روابط عمیقی با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر قدرتهای انرژی خلیج فارس دارد. علاوه بر این، پوتین در یک دهه گذشته دهها بار با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار کرده است؛ بسیار بیشتر از دیدارهایی که با رهبران آمریکا و اروپا داشته است.
این توافق مبتنی بر مصالحههایی است که قطعاً با مقاومت شدیدی در واشنگتن و تهران مواجه خواهد شد. بسیاری از این امتیازات از نظر منتقدان غیرواقعبینانه و حتی غیرقابل دفاع به نظر خواهند رسید. در شرایط عادی، چنین اقداماتی غیرقابل تصور است. اما اینها شرایط عادی نیستند و هیچیک از دو کشور نیز این تجمل را ندارند که با این وضعیت به عنوان یک شرایط عادی برخورد کنند. اعطای معافیتهای تحریمی به جمهوری اسلامی در واشنگتن از نظر سیاسی حساس است (اگرچه ترامپ پیشتر با لغو تحریمها بر روی نفتهای روی آب ایران، راه را برای این کار باز کرده است). تهران نیز به نوبه خود، احتمالاً در برابر ایده واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشدهاش مقاومت خواهد کرد، زیرا این ذخایر از نظر تاریخی همواره جواهر تاجِ اهرمهای هستهای آن بودهاند. اما جایگزینِ این مصالحهها، یک جنگ طولانیمدت است که ریاستجمهوری ترامپ را نابود کرده است.
ایالات متحده و ایران در درگیریای گرفتار شدهاند که هرگونه تشدید تنش جدید در آن، تنها به عمیقتر شدن یک مخمصه میانجامد. هیچکدام نمیتوانند دیگری را مجبور به تسلیم کنند. دیر یا زود، هر دو با فوریتِ یافتن یک راه خروج مواجه خواهند شد؛ راهی که به تحقیر طرف مقابل وابسته نباشد. هر خروج پایداری مستلزم آن است که هر یک از طرفین بتوانند سهمی از پیروزی را برای خود ادعا کنند. چه بخواهند و چه نخواهند، آنها در یک قایق هستند: یا با هم غرق میشوند، یا با هم به ساحل میرسند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :