رویای ونزوئلا، کابوس اوکراین؛ واشنگتن در تله جنگ فرسایشی خاورمیانه

عملیات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران برخلاف تصورات اولیه واشنگتن برای دستیابی به یک پیروزی سریع، به یک جنگ فرسایشی و بنبستی شبیه به بحران اوکراین تبدیل شده است. فارن افرز با بررسی روند تاریخی تقابل غرب با تهران و شکست مسیرهای دیپلماتیک پیشین از جمله توافق هستهای سال ۲۰۱۵، استدلال میکند که اتکا به حملات هوایی و محدودیتهای عملیات زمینی، واشنگتن را در وضعیت دشواری قرار داده است. در نهایت، راهبرد خروج از این بحران، اجتناب از تله جنگ بیپایان و پذیرش یک توافق محدودکننده دائمی در برنامههای هستهای و موشکی به جای پافشاری بر اهداف حداکثری معرفی شده است.
جهان صنعت نیوز – زمانی که ایالات متحده و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و مشاورانش احتمالاً بر این باور بودند که میتوانند حکومت را فلج کرده و اوضاع را به سرعت تثبیت کنند؛ مشابه اتفاقی که در عملیات نظامی برای برکناری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، رخ داد. با توجه به شکست مکرر مذاکرات هستهای و تمایل اسرائیل برای خنثی کردن زرادخانه موشکی رو به رشد تهران، واشنگتن استدلال کرد که اقدام زودهنگام در جنگی که در نهایت باید انجام میشد، منطقیتر است. نیروهای آمریکایی از پیش در منطقه مستقر شده بودند.
با این وجود، آنچه در عمل رخ داد، بیشتر شبیه به جنگ روسیه در اوکراین بود تا مداخله سریع واشنگتن در ونزوئلا. واکنش سرسختانه ایران منجر به یک جنگ فرسایشی و بنبستی احتمالی شده است. ایالات متحده، درست مانند روسیه، راهکار مشخصی برای دستیابی به یک پیروزی قاطع ندارد و با خطر گرفتاری در یک جنگ بیپایان روبهرو است. برای جلوگیری از تکرار اشتباهات مسکو، واشنگتن احتمالاً باید به یک نتیجه بینابینی رضایت دهد. این توافق میتواند شامل پذیرش آتشبس در ازای اعمال محدودیتهای دائمی بر غنیسازی مواد هستهای، خروج اورانیوم با غنای بالای مدفون در اصفهان و سایر نقاط، و تعیین سقف برای موشکهای بالستیک و برد آنها باشد. طرح صلح ۱۵ مادهای پیشنهادی ترامپ نشان میدهد که واشنگتن نیاز به یافتن یک راه خروج را درک کرده است.
تقابل ایدئولوژی و منافع ملی در بستر تاریخی
فارغ از نقصهای استراتژی دولت ترامپ، سابقه ایران در تهاجم مستقیم و غیرمستقیم نشان میداد که وقوع جنگ روزی اجتنابناپذیر خواهد بود. بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۳، تهران با ارائه تصویری دوگانه از خود، قدرت منطقهایاش را با ایجاد اتحاد با دولت بشار اسد در سوریه، گروههای شبهنظامی شیعه در عراق، حزبالله در لبنان، حماس در غزه و کرانه باختری، و حوثیها در یمن گسترش داد. موفقیت ایران به حدی بود که پادشاه اردن در سال ۲۰۰۵ نسبت به ظهور یک هلال شیعی جدید هشدار داد.
در این دوران، تمرکز بینالمللی عمدتاً بر برنامه هستهای ایران معطوف بود. تهران موفق شد دولت اوباما و رهبران اروپایی را متقاعد کند که در صورت برخورد مناسب غرب، پتانسیل دستیابی به یک توافق را دارد. نتیجه این رویکرد، توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود که حق غنیسازی بدون محدودیت را پس از ۱۵ سال برای ایران به رسمیت شناخت.
جنگ ۱۲ روزه که طی آن حملات هوایی آمریکا و اسرائیل منجر به ترور رهبران و دانشمندان هستهای و آسیب به تأسیسات ایران شد، این فرضیه را تقویت کرد که اقدام نظامی میتواند توان تهران را تضعیف کند.
با این وجود شرایط فعلی شباهت زیادی به محاسبات اشتباه در جنگ اوکراین دارد. همانطور که روسیه در ۲۰۲۲ تصور میکرد حمله سریع به کییف به فروپاشی مقاومت منجر میشود، آمریکا و اسرائیل نیز روی یک حمله فلجکننده سریع شرطبندی کردند. اما اکنون تهران با ادامه شلیک موشک و پهپاد به سمت اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس و توقف بیشتر صادرات نفت و گاز، یک بنبست عملیاتی ایجاد کرده است. د
ر این شرایط، گزینه جنگ زمینی نیز عملاً منتفی است؛ زیرا برخلاف جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳، آمریکا هیچ قلمرو مجاوری برای تجمع نیروها ندارد و مساحت و جمعیت ایران بیش از دو برابر عراق است. مخالفتهای شدید افکار عمومی آمریکا نیز این محدودیتها را تشدید میکند.
استراتژی فرسایشی و ضرورت گریز از جنگ بیپایان
با محدود شدن گزینهها به حملات هوایی و پهپادی، ایران در حال اجرای یک کمپین فرسایشی دوگانه است. از یک سو، با استفاده از پهپادها و موشکها تلاش میکند سیستمهای پدافند هوایی و ذخایر تسلیحات دقیق واشنگتن و شرکایش را تخلیه کند. از سوی دیگر، یک جنگ در» را به راه انداخته است که هزینههای آن از طریق قیمت بالای سوخت و کمبود عرضه به متحدان اروپایی، آسیایی و افکار عمومی آمریکا تحمیل میشود. همانگونه که مسکو برای ادامه جنگ اوکراین به حمایتهای اقتصادی و تکنولوژیک چین وابسته شده است، واشنگتن نیز باید مراقب باشد تا متحدانش به دلیل فشارهای اقتصادی از همکاریهای نظامی عقبنشینی نکنند و ذخایر تسلیحاتی خود را برای بازدارندگی چین در تنگه تایوان حفظ کند.
جنگهای فرسایشی میتوانند سالها به طول بینجامند، به ویژه زمانی که طرفین آن را یک نبرد موجودیتی بدانند. اگرچه هدف واشنگتن مهار تهدید توسعهطلبانه ایران است، اما همراستا کردن این هدف نهایی با ابزارهای موجود بسیار دشوار شده است. ایالات متحده برای جلوگیری از گرفتار شدن در تلهای مشابه آنچه روسیه در اوکراین تجربه میکند، چارهای جز پذیرش نتیجهای کمتر از اهداف حداکثری خود ندارد. یک توافق آتشبس مبتنی بر توقف عملیات نظامی و تحریمها در ازای محدود کردن ظرفیت غنیسازی و محدودیت موشکی، می تواند ثبات منطقهای را بدون تحمیل هزینههای ویرانگر یک جنگ بیپایان تضمین کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :