ترامپ جنگ استراتژیک با ایران را باخت

فارن پایسی: آمریکا و اسرائیل اگرچه در میدان نبرد هزینه‌های سنگینی به ایران تحمیل کرده‌اند، اما واشنگتن در سطح راهبردی در حال از دست دادن جنگ است. دلیل اصلی این ارزیابی آن است که اهداف حداکثری آمریکا محقق نشده، ایران با وجود ضربات شدید همچنان پابرجا مانده، هزینه‌های بزرگی به اقتصاد جهانی تحمیل کرده و حتی ادامه جنگ به تقویت برخی رقبای آمریکا و فرسایش جایگاه بین‌المللی واشنگتن انجامیده است.

جهان صنعت نیوز – اینکه آمریکا در جنگ ایران موفق بوده یا نه، به معیار قضاوت بستگی دارد. اگر ملاک افکار عمومی آمریکا باشد، نشانه‌ها چندان امیدوارکننده نیست. بر اساس یک نظرسنجی از Pew Research که هفته گذشته منتشر شده، ۶۱ درصد آمریکایی‌ها از نحوه مدیریت جنگ توسط دونالد ترامپ ناراضی بوده‌اند و تنها ۳۷ درصد رضایت داشته‌اند. این شکاف، به‌شدت رنگ و بوی حزبی دارد. حدود ۷ نفر از هر ۱۰ جمهوری‌خواه از عملکرد دولت حمایت کرده‌اند، اما در میان دموکرات‌ها این نسبت به حدود ۱ نفر از هر ۱۰ نفر می‌رسد.

اگر معیار، میزان خسارت‌های نظامی باشد، تصویر متفاوت است. پس از یک ماه جنگ، آمریکا و اسرائیل آسیب بسیار بیشتری به ایران وارد کرده‌اند. چندین مقام ارشد سیاسی و نظامی ایران، از جمله آیت‌الله علی خامنه‌ای، به شهادت رسیدند. با این حال، احساس غالب این است که آمریکا شاید در نبرد جلو باشد، اما در جنگ عقب افتاده است. دلیل اصلی این برداشت به سطح انتظارات بازمی‌گردد. صرف بقای نظام ایران و توان آن برای آسیب زدن به اقتصاد جهانی و تقویت دشمنان آمریکا، نشان می‌دهد تهران در مجموع با دست خالی از میدان بیرون نیامده است. از نگاه این تحلیل، بقا و اخلال از ابتدا اهداف اصلی ایران در صورت وقوع جنگ بوده‌اند و نشانه‌های آشکار نارضایتی ترامپ نیز حکایت از آن دارد که او به عملیات سریع و تعیین‌کننده‌ای که می‌خواست، نرسیده است.

اهداف حداکثری ترامپ و واقعیت جنگ

نخستین دلیل برای اینکه این جنگ به‌عنوان یک ناکامی برای آمریکا دیده شود، به اهداف اولیه و بسیار بلندپروازانه ترامپ بازمی‌گردد. او در ویدئویی که ۲۸ فوریه در Truth Social منتشر کرد، تلویحاً از تغییر رژیم در ایران، پایان دادن به توان موشکی، مهار کامل نیروهای نیابتی و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای سخن گفت. اما هیچ‌یک از این اهداف تا اینجا تحقق نیافته است.

به گفته برخی تحلیلگران، جمهوری اسلامی از ابتدا برای تداوم بقا، جانشین‌های لازم را برای جایگاه‌های کلیدی سیاسی و نظامی در نظر گرفته بود. توان موشکی ایران کاهش یافته، اما این کشور همچنان به شلیک موشک به اسرائیل و متحدان آمریکا در منطقه ادامه می‌دهد. ضمن آنکه پیش‌تر نیز پس از حملات آمریکا و اسرائیل در سال گذشته، توانسته بود ظرف چند ماه برنامه موشکی خود را بازسازی کند و به احتمال زیاد پس از جنگ نیز همین مسیر را دنبال خواهد کرد. حزب‌الله نیز هرچند تضعیف شده، اما از بین نرفته است. علاوه بر این، ورود دیرهنگام حوثی‌های یمن به جنگ و شلیک موشک به اسرائیل در آخر هفته نشانه آن است که ایران برای طولانی کردن درگیری، لایه‌های مختلفی از برنامه‌ریزی را در نظر گرفته است. مهم‌تر از همه، هنوز حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در جایی در ایران وجود دارد؛ ذخیره‌ای که می‌تواند در اختیار نسل بعدی رهبران ایران، آن هم با روحیه‌ای انتقام‌جویانه‌تر قرار گیرد.

هزینه‌هایی که ایران به جهان تحمیل کرد

دومین دلیل برای تعبیر این جنگ به‌عنوان شکست آمریکا، هزینه‌های سنگینی است که ایران تاکنون به اقتصاد جهانی وارد کرده است. قیمت سوخت جت در سال جاری ۱۲۰ درصد افزایش یافته و نفت برنت نیز بیش از ۸۷ درصد بالا رفته است. علت اصلی، بسته شدن گسترده تنگه هرمز از سوی ایران است؛ گذرگاهی که معمولاً یک‌پنجم نفت خام جهان و ۲۰ درصد کل گاز طبیعی مایع‌شده از آن عبور می‌کند. همزمان، اختلال در بازار LNG و آسیب به یک میدان مهم گازی قطر در پی اصابت موشک ایرانی، باعث شده قیمت گاز طبیعی در اروپا در همین ماه بیش از ۷۰ درصد افزایش یابد.

اهمیت تنگه هرمز تنها به نفت و گاز محدود نیست. این مسیر، کانال عبور یک‌سوم هلیوم جهان و یک‌سوم فروش جهانی کود نیز هست. بنابراین هرچه این انسداد طولانی‌تر شود، خطر شکل‌گیری بحران در صنعت تراشه و بازار غذا نیز بیشتر می‌شود.

این پیام تهران به جهان است که ایران بدون هزینه‌سازی از صحنه خارج نخواهد شد. در عین حال، طبق نظرسنجی GeoPoll در مصر، کنیا، نیجریه، پاکستان، عربستان سعودی و آفریقای جنوبی، تنها ۱۸ درصد پاسخ‌دهندگان ایران را مسئول این جنگ و هزینه‌های جهانی آن دانسته‌اند؛ در مقابل، ۲۹ درصد آمریکا و ۳۸ درصد اسرائیل را مقصر شناخته‌اند. بخشی از این برداشت نیز به این دلیل است که حملات در میانه مذاکراتی انجام شد که از نگاه ناظران بی‌طرف، امیدوارکننده به نظر می‌رسید.

انزوای آمریکا و تقویت رقبایش

سومین عامل، نحوه ورود آمریکا به جنگ است. برخلاف جنگ عراق در دوران جورج بوش، این بار واشنگتن نه به‌دنبال کسب مشروعیت داخلی و نه جلب حمایت بین‌المللی بود. دیگر خبری از ادبیات ترویج دموکراسی یا دفاع از نظم مبتنی بر قواعد نبود. تنها متحد واقعی آمریکا در این جنگ اسرائیل است؛ کشوری که خود نیز بیش از هر زمان در یک نسل گذشته، منزوی و نامحبوب شده است. ترامپ نیز ابتدا از ناتو درخواست کمک کرد و بعد، وقتی فهمید کمکی در کار نیست، اصل نیاز به کمک را انکار کرد. حاصل این روند، تضعیف بیشتر رابطه دوسوی آتلانتیک و فرسایش توان آمریکا در معرفی خود به‌عنوان رهبر نظمی است که خود مشغول تخریب قواعد آن است.

چهارمین پیامد، تقویت رقبای آمریکا است. وزارت خزانه‌داری آمریکا برای مهار قیمت نفت، تحریم‌های نفتی ایران و روسیه را لغو کرد. در نتیجه، ایران اکنون از محل فروش روزانه نفت، درآمد بیشتری نسبت به قبل از جنگ کسب می‌کند. روسیه نیز روزانه ۱۵۰ میلیون دلار درآمد اضافی نفتی به دست می‌آورد؛ پولی که احتمالاً در جنگ اوکراین به کار گرفته خواهد شد. وضعیت چین پیچیده‌تر است. پکن با محدودیت‌هایی در عرضه انرژی مواجه شده، اما سیاست خارجی‌اش گرفتار درگیری‌هایی نیست که آمریکا مدام در آن‌ها فرو می‌رود. به‌علاوه، به احتمال زیاد فرماندهان نظامی چین با دقت در حال رصد سرعت مصرف موشک‌های رهگیر آمریکا هستند؛ موضوعی که می‌تواند بر توان بازدارندگی واشنگتن در سایر صحنه‌ها اثر بگذارد.

فرسایش حمایت داخلی و آینده‌ای پرخطر

پنجمین عامل، لرزش حمایت درون‌حزبی از ترامپ است. وزارت دفاع آمریکا گفته برای ادامه درگیری‌ها در ایران به ۲۰۰ میلیارد دلار بودجه اضافی نیاز خواهد داشت، اما هنوز درخواست رسمی نداده؛ زیرا نسبت به میزان حمایت در کنگره تردید وجود دارد. اظهارنظر نانسی میس، نماینده جمهوری‌خواه کارولینای جنوبی، پس از جلسه محرمانه کمیته نیروهای مسلح مجلس، نشانه‌ای از همین تردیدهاست؛ او صراحتاً گفت از اعزام نیروی زمینی به ایران حمایت نخواهد کرد، آن هم «بیش از پیش بعد از این جلسه توجیهی».

البته ارزیابی نهایی جنگ تنها پس از پایان آن ممکن است. ممکن است آمریکا در ادامه ضربات بیشتری به زیرساخت‌های نظامی ایران وارد کند و قضاوت‌ها را تغییر دهد. با این حال، حتی اگر جنگ ظرف چند روز آینده تمام شود، صرف بقای آنچه از ایران باقی مانده، برای تهران نوعی اثبات حقانیت خواهد بود. رهبران آینده ایران، چه در داخل و چه در عرصه خارجی، ممکن است با روحیه انتقام‌جویانه‌تری عمل کنند. آنان احتمالاً از این جنگ این درس را خواهند گرفت که مهم‌ترین ابزار بازدارندگی‌شان، توان تحمیل هزینه‌های عظیم به اقتصاد جهانی است؛ نتیجه‌ای که می‌تواند به بازسازی سریع زرادخانه موشکی و پهپادی و حتی کنار گذاشتن فتوای هسته‌ای و حرکت به سمت بمب منجر شود.

در پایان این پرسش مطرح می شود که اگر نتیجه نهایی فقط بازگشت به جنگی دیگر باشد، این همه ویرانی برای چه بود؟ هزاران نفر در ایران و لبنان کشته شده‌اند، بیش از یک میلیون نفر آواره شده‌اند، مردم اسرائیل نزدیک به دو سال است با آژیر و پناهگاه زندگی می‌کنند و ساکنان و مهاجران کشورهای خلیج فارس با بی‌ثباتی‌ای روبه‌رو شده‌اند که هرگز تصورش را نمی‌کردند. از این منظر، حتی اگر آمریکا در میدان زور نشان داده باشد، هنوز نشانه‌ای وجود ندارد که این جنگ به دستاوردی پایدار برای واشنگتن تبدیل شده باشد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 579680
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *