از تله خارک تا باتلاق خوزستان؛ ۵ نقطه احتمالی که آمریکا به ایران حمله نظامی خواهد کرد

با تشدید تنشها، ایده حمله زمینی آمریکا به ایران که زمانی غیرممکن و پرهزینه به نظر میرسید، اکنون بیشتر در محافل تحلیلی مطرح میشود. با این حال، بررسی دقیق جغرافیای نظامی ایران نشان میدهد که نقاط ورود احتمالی برای هرگونه تهاجم، در واقع یک سراب استراتژیک هستند. آرش رییسی نژاد در مقاله ای در فارن پالیسی با بررسی پنج نقطه کلیدی شامل جزیره خارک، تنگه هرمز، جزایر سهگانه، چابهار و محور خوزستان، استدلال میکند که جغرافیای ایران نه تنها مسیرهای پیشروی را محدود میسازد، بلکه هرگونه اقدام نظامی را به یک بحران گسترده و غیرقابل کنترل در بازارهای جهانی انرژی و زنجیره تامین بینالمللی تبدیل خواهد کرد.
جهان صنعت نیوز – دهههاست که تهاجم زمینی ایالات متحده به ایران به عنوان بالاترین مرز تشدید تنشها در نظر گرفته میشد؛ اقدامی که شروع آن به شدت پرهزینه و تداوم آن بسیار بیثباتکننده برآورد میشد. اما با افزایش سطح درگیریها، این فرض در حال فرسایش است و آنچه زمانی غیرقابل تصور مینمود، اکنون محتملتر به نظر میرسد. پرسش اساسی دیگر این نیست که آیا تهاجم زمینی امکانپذیر است یا خیر، بلکه مسئله این است که چنین عملیاتی از کجا میتواند آغاز شود و آیا اساسا قادر به دستیابی به نتایج راهبردی مطلوب خواهد بود؟
در نگاه نخست، پیرامون ایران از خلیج فارس و دریای عمان گرفته تا مرزهای غربی، نقاط ورود متعددی را پیشنهاد میدهد. اما این یک خطای دید محاسباتی است. همان جغرافیایی که تهاجم را در ظاهر قابل تصور میکند، آن را از منظر استراتژیک به یک خودزنی تبدیل میسازد. جغرافیای نظامی ایران، نیروهای خارجی را به سمت گلوگاههای باریک ساحلی، قطبهای حیاتی انرژی و دالانهای مرزی هدایت میکند که بیش از آنکه مسیرهایی برای پیروزی باشند، محرکهایی برای گسترش جنگ هستند. آنچه به عنوان فهرستی از گزینههای نظامی به چشم میآید، در واقع نقشهای از پیامدهای ویرانگر است.
تلههای انرژی؛ از خارک تا هرمز
جزیره خارک بارزترین نمونه از اهرمی است که در ظاهر جذاب، اما در عمل تولیدکننده خطرات عمیق راهبردی است. این جزیره کوچک که گذرگاه حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت خام ایران است، متراکم و مملو از زیرساختهای حیاتی بوده و مرکز ثقل اقتصادی کشور محسوب میشود. از منظر عملیاتی، حمله به خارک وعده بالاترین سطح اختلال بدون نیاز به نفوذ عمیق در خاک ایران را میدهد. اما دقیقا به همین دلیل، چنین اقدامی هرگز یک عملیات نظامی محدود باقی نخواهد ماند. ضربه به شریان اصلی صادرات نفت ایران، به سرعت به بازارهای جهانی انرژی سرریز کرده و ترس از امنیت زیرساختهای خلیج فارس را به شدت افزایش میدهد. این اقدام قطعا ایران را به سمت واکنش علیه تاسیسات انرژی منطقه سوق خواهد داد و یک تقابل محدود را به یک بحران بینالمللی تبدیل میکند.
در سوی دیگر، تنگه هرمز قرار دارد که همچنان حساسترین میدان درگیری است. روزانه نزدیک به یکپنجم از جریان نفت جهان از این آبراه میگذرد. تصور اینکه هرمز تنها یک نقطه واحد است که میتوان با تصرف آن به اهرم فشار دست یافت، کاملا گمراهکننده است. کنترل معنادار این تنگه، در واقع نیازمند عملیات نظامی همهجانبه در بندرعباس و جزیره قشم است که بخش جداییناپذیری از ساختار دفاعی ایران هستند. بنابراین، تلاش برای کنترل هرمز به یک جنگ سرزمینی طولانی، فرسایشی و نیازمند سرکوب مداوم پدافندهای ساحلی و موشکی تبدیل میشود که زنجیره تامین جهانی را با بیثباتی بلندمدت مواجه خواهد کرد.
بنبستهای نمادین و فواصل فرسایشی
جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، دروازه غربی و راهبردی تنگه هرمز را تشکیل میدهند. برخلاف خارک یا هرمز، این جزایر ارزش اقتصادی محدودی دارند اما از وزن نمادین و ژئوپلیتیکی بالایی برخوردارند. تصرف آنها توازن نظامی را تغییر نمیدهد و مسیری به داخل خاک ایران باز نمیکند، اما به دلیل ادعاهای سرزمینی امارات متحده عربی، هرگونه عملیات در این نقاط پیامدهای سیاسی بسیار بزرگی به همراه خواهد داشت. این اقدام، جنگ را بدون بهبود موقعیت راهبردی آمریکا گسترش میدهد و نشان میدهد که اهداف آسانتر لزوما دستاوردهای استراتژیک به همراه ندارند.
در نقطه مقابل، دالان چابهار-کنارک در سواحل جنوب شرقی ایران قرار دارد که نسبت به مناطق به شدت نظامی خلیج فارس، بازتر و کمتراکمتر است. اما این دسترسی آسانتر با یک محدودیت بنیادین همراه است. چابهار دسترسی میدهد، اما اهرم فشاری ایجاد نمیکند؛ زیرا نه شریان اصلی نفت است و نه یک گلوگاه جهانی. مشکل اساسی این منطقه، فاصله جغرافیایی آن است. ایجاد جای پا در این محور، نیروی مهاجم را بسیار دور از مراکز اقتصادی و سیاسی ایران قرار میدهد و یک ورود اولیه را به یک لشکرکشی طولانی و به شدت پرهزینه از نظر لجستیکی مبدل میسازد.
محور جنوب غربی و پیچیدگیهای مرزهای غربی
اگر تهاجم زمینی بخواهد شکل قاطعانهتری به خود بگیرد، محتملترین محور، مسیر آبادان-خرمشهر در جنوب غربی نفتخیز ایران است که مستقیمترین راه از خلیج فارس به قلمروهای استراتژیک محسوب میشود. اما این پیشروی نیازمند عبور از کویت، ورود به جنوب عراق و گذر از بصره است؛ یعنی تکرار همان مسیری که عراق در سال ۱۹۸۰ طی کرد. امروزه خاک عراق یک دالان منفعل نیست و نیروهای آمریکایی پیش از رسیدن به خاک ایران با مقاومت شدید شبهنظامیان متحد ایران، به ویژه حشدالشعبی، مواجه خواهند شد. در نتیجه، مستقیمترین مسیر به یک جنگ چندلایه در یک فضای پیوسته ژئوپلیتیکی شیعی از جنوب عراق تا جنوب غربی ایران تبدیل میشود.
در کنار این سناریوها، نقش احتمالی گروههای کرد در مرزهای غربی نیز مطرح است. تصور میشود که ایجاد یک قیام در این مناطق بتواند تمرکز دفاعی ایران را در چند جبهه مختل کند. اما این گزینه نیز با موانع جدی روبرو است. این گروهها از نظر توانایی پراکندهاند و دولت اقلیم کردستان عراق و همچنین ترکیه به شدت با هرگونه تشدید نظامیگری در این منطقه مخالفت خواهند کرد. مهمتر از همه، چنین راهبردی میتواند در داخل ایران نتیجه معکوس داشته باشد و درگیری را به دفاع از تمامیت ارضی تبدیل کرده و به جای تضعیف حاکمیت، انسجام ملی و میهنی را به شدت تقویت کند.
جغرافیای تسلیحاتی و تله تشدید بحران
بررسی این پنج نقطه ورود نشان میدهد که هیچکدام راهبردی برای پیروزی نیستند، بلکه همگی نقشه راهی برای تشدید بحران به شمار میروند. تلاش برای اعمال فشار معنادار به سرعت به یک بحران چندگلوگاهی تبدیل خواهد شد؛ به ویژه آنکه نیروهای حوثی متحد ایران در تنگه بابالمندب نیز ظرفیت اختلال در ترافیک دریایی را حفظ کردهاند و میتوانند بحران را در سطح جهانی گسترش دهند. افزون بر این، خطر گرفتار شدن و محاصره نیروهای آمریکایی در جزایر خلیج فارس و تبدیل شدن آنها به اهدافی بیدفاع برای مینها، موشکها و پهپادها بسیار جدی است.
حتی اتکا به گزینههای جایگزین مانند حملات محدود هلیبرن به تاسیسات هستهای نظیر نطنز یا فردو به شدت خطرناک است؛ چرا که احتمال میرود حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده در مکانهای نامشخصی پراکنده شده باشد که این امر خطر محاسبات غلط را بالا میبرد. از سوی دیگر، تلاش برای پیادهسازی نیرو در تهران به منظور دور زدن جغرافیا نیز با ساختاری روبرو خواهد شد که برای دههها جهت جنگهای نامتقارن آماده شده است و میتواند یک عملیات سریع را به مقاومتی طولانی، غیرمتمرکز و جنگ شهری خانه به خانه تبدیل کند.
در نهایت، اگرچه تهاجم زمینی به ایران ممکن است روی کاغذ قابل تصور باشد، اما این تصور ناشی از خوانش نادرست از واقعیتهای جغرافیایی است. ایران در طول زمان صرفا خود را با جغرافیایش تطبیق نداده، بلکه آن را به طور کامل تسلیحاتی کرده است. کوهها، بیابانها، سواحل، جزایر و تنگهها صرفا عوارض طبیعی نیستند، بلکه اجزای فعال یک راهبرد دفاعی یکپارچه برای جذب فشار دشمن، پراکنده کردن نیروی مهاجم و تحمیل هزینههای سنگین هستند. از این منظر، جغرافیای ایران عملیات نظامی را صرفا شکل نمیدهد، بلکه آن را به یک رویداد و بحران بزرگ جهانی تبدیل میکند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :