۴ گزینه ترامپ در جنگ با ایران؛ چرا آمریکا راه خروج آسانی از جنگ ندارد؟

آتلانتیک: دونالد ترامپ به‌روشنی به دنبال خروج سریع از جنگ ایران است، اما هیچ‌یک از گزینه‌های پیش روی او راه‌حل تمیز و کم‌هزینه‌ای ارائه نمی‌کند. چهار مسیر اصلی (ورود نیروی زمینی، اعلام پیروزی و خروج، مذاکره با جمهوری اسلامی، یا ادامه حملات) هرکدام با ریسک‌های سنگین نظامی، اقتصادی و سیاسی همراه است و هیچ‌کدام هم تضمین نمی‌کنند که اهداف اولیه و بلندپروازانه آمریکا محقق شود.

جهان صنعت نیوز – نشانه‌های رفتاری ترامپ حاکی از آن است که او می‌خواهد هرچه زودتر از جنگ بیرون بیاید. جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، سفر مهم او به چین را به تعویق انداخته و او اکنون این سفر را تا اواسط ماه مه عقب انداخته است؛ تعویقی که نشان می‌دهد انتظار دارد تا آن زمان از این بحران عبور کرده باشد. ترامپ در جلسه کابینه نیز گفته بیشتر توان نظامی ایران نابود شده و از این زاویه، جنگ را تا حد زیادی موفق ارزیابی کرده است. او پس از دو بار ترک میز مذاکره با تهران در یک سال گذشته، اکنون ظاهراً به‌دنبال نوعی توافق است که به خروج نیروهای آمریکایی و اسرائیلی، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و بهبود بازار سهام منجر شود.

اما مسئله اصلی این است که جنگ‌ها معمولاً نه تمیز تمام می‌شوند و نه دقیقاً همان مسئله‌ای را حل می‌کنند که برایش آغاز شده‌اند. جنگ با ایران نیز یک ماه پس از شروع، به‌رغم تضعیف توان نظامی ایران، نشان داده که تهران همچنان توان ضربه زدن نامتقارن را حفظ کرده است: از بستن تنگه هرمز تا هدف قرار دادن متحدان آمریکا در خلیج فارس با پهپاد، و نیز ورود حوثی‌های یمن به میدان و شلیک موشک به سمت اسرائیل؛ تحولی که نگرانی درباره اختلال در کشتیرانی دریای سرخ را هم دوباره زنده کرده است.

چهار گزینه، بدون راه‌حل بی‌هزینه

رامپ، برخلاف ادعای اولیه خود در شب اول جنگ درباره تغییر رژیم در تهران در زمانی کوتاه، اکنون با چهار گزینه روبه‌روست که هیچ‌کدام به آن هدف بزرگ نزدیک نیستند. حتی درباره اهداف دیگر آمریکا، مانند نابودی توان هسته‌ای و موشکی ایران یا مهار نیروهای نیابتی، هنوز روشن نیست که تحقق‌پذیر باشند یا آمریکا بتواند با ادعای پیروزی معتبر از جنگ خارج شود. مسئله مهم‌تر این است که ایران ظاهراً موقعیت خود را، به‌دلیل کنترل عملی بر تنگه هرمز و اثرگذاری بر قیمت جهانی نفت، چندان ضعیف نمی‌بیند و شاید پایان سریع جنگ به نفعش نباشد.

گزینه اول: ورود نیروی زمینی

نخستین گزینه، اعزام نیروی زمینی برای تصرف تأسیسات انرژی ایران و بریدن شریان اقتصادی تهران است؛ راهبردی که ممکن است ایران را به پذیرش صلح وادار کند. پنتاگون تاکنون دست‌کم ۸۰۰۰ نیرو، از جمله نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد، تفنگداران دریایی و شماری نامشخص از نیروهای ویژه را به منطقه اعزام کرده، هرچند مأموریت و مقصد آن‌ها علنی نشده است.

کانون این بحث، جزیره خارک است؛ مرکز اصلی صادرات انرژی ایران که پیش‌تر چند بار هدف حمله آمریکا قرار گرفته است. در منطق این سناریو، تصرف خارک می‌تواند اقتصاد نفتی ایران را فلج کند و در آینده نیز به‌عنوان اهرم چانه‌زنی به تهران بازگردانده شود. اما این گزینه هزینه‌های سنگینی دارد: بازار جهانی نفت پیش از ایران از این شوک آسیب می‌بیند، احتمال حملات تلافی‌جویانه ایران به زیرساخت‌های انرژی و مناطق غیرنظامی خلیج فارس بالا می‌رود، حدود ۲۰۰۰۰ غیرنظامی ساکن خارک برنامه‌ریزی نظامی را پیچیده می‌کنند و ایران احتمالاً تلاش می‌کند با پهپاد به نیروهای آمریکایی حمله کند یا حتی آنان را به اسارت بگیرد. خود ترامپ هم پذیرفته که اگر آمریکا خارک را هدف بگیرد، ناچار خواهد بود مدتی آنجا بماند.

سناریوی دیگر در همین گزینه، تصرف جزایر کوچک‌تر نزدیک تنگه هرمز برای بازگشایی کشتیرانی است. با این حال، باز کردن تنگه به‌تنهایی پیروزی محسوب نمی‌شود، زیرا پیش از جنگ نیز عبور کشتی‌ها برقرار بود. گزینه جسورانه‌تر نیز عملیات زمینی در عمق خاک ایران برای تصرف اورانیوم غنی‌شده است؛ مأموریتی بسیار پیچیده، به‌ویژه اگر مواد در زیرزمین پنهان شده باشند. اما در صورت موفقیت، دولت ترامپ می‌تواند مدعی شود خطرناک‌ترین تهدید ایران را از میان برداشته است.

گزینه دوم: اعلام پیروزی و خروج

ترامپ می‌تواند راه ساده‌تری را انتخاب کند: اعلام موفقیت و پایان دادن به عملیات. او اخیراً گفته آمریکا دست‌کم ۹۰ درصد توان موشکی و پهپادی ایران را از بین برده و حتی از «تغییر رژیم» سخن گفته است، هرچند حکومت همچنان بر سر کار است. در مقابل، گزارش رویترز می‌گوید اطلاعات آمریکا فقط نابودی حدود یک‌سوم ظرفیت موشکی ایران را تأیید می‌کند و میزان واقعی فرسایش زرادخانه همچنان روشن نیست.

در این سناریو، آمریکا می‌تواند ادعا کند یکی از اهداف اصلی خود، یعنی تضعیف شدید توان موشکی ایران، را محقق کرده و مانند حملات مشترک سال گذشته پس از ۱۲ روز، کارزار را متوقف کند. مشکل اینجاست که چنین خروجی ممکن است فقط به وقفه‌ای موقت منجر شود و آمریکا و اسرائیل چند ماه بعد دوباره برای جلوگیری از بازسازی برنامه موشکی و هسته‌ای ایران مجبور به بازگشت شوند؛ همان راهبردی که اسرائیل آن را «چمن‌زنی» می‌نامد.

ضمن اینکه پایان جنگ به اراده دو طرف نیاز دارد و ایران ممکن است برای بازدارندگی از حملات بعدی، به حملات خود علیه پایگاه‌ها و متحدان آمریکا ادامه دهد. در چنین وضعی، تهران هم می‌تواند پس از عبور از حمله، با تکیه بر اهرم جغرافیایی خود بر بازار جهانی، مسیر بازسازی را در پیش بگیرد. اگر آمریکا و اسرائیل به‌سرعت عقب‌نشینی کنند، ایران هم می‌تواند دوباره برنامه هسته‌ای خود را احیا کند و این امر حتی ممکن است عربستان و دیگر متحدان آمریکا را به فکر دستیابی به سلاح هسته‌ای بیندازد.

گزینه سوم: مذاکره

ترامپ همچنان می‌تواند به‌دنبال توافق برود. اما چشم‌انداز مذاکره با بی‌اعتمادی عمیق دو طرف همراه است. حملات اسرائیل و آمریکا در فاصله ۹ ماه، دو بار روند گفت‌وگوها را قطع کرده و تهران نسبت به میانجی‌های آمریکایی بدبین است. در سوی دیگر، مقام‌های آمریکایی نیز بارها گفته‌اند که ایران از مذاکرات بیشتر برای حفظ خود استفاده می‌کند تا تغییر رفتار واقعی.

با این حال، فشارهای جنگ بر دو طرف و بر اقتصاد جهانی می‌تواند هر دو را به‌سمت توافق هل دهد. مشکل این است که خواسته‌ها فاصله زیادی با هم دارد: آمریکا می‌خواهد ایران توان موشکی بالستیک خود را کنار بگذارد، دست از نیروهای نیابتی بردارد و از سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند. ایران در مقابل، تضمین عدم جنگ مجدد از سوی آمریکا و اسرائیل، رفع تحریم‌ها و حتی دریافت هزینه برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را می‌خواهد.

هیچ‌کدام از دو طرف از مواضع حداکثری خود عقب ننشسته‌اند و به همین دلیل، مذاکرات می‌تواند طولانی و فرسایشی شود. حتی در صورت توافق هم، منابع مالی حاصل از رفع تحریم یا درآمدهای مرتبط با تنگه هرمز ممکن است صرف بازسازی همان توانمندی‌هایی شود که آمریکا و اسرائیل هفته‌ها برای تخریب آن‌ها جنگیده‌اند.

گزینه چهارم: ادامه حملات

آخرین گزینه، ادامه بمباران تا زمان تسلیم ایران است. اما این مسیر هم بسیار پرهزینه و نامطمئن است. به گفته آژانس بین‌المللی انرژی، یک ماه نخست جنگ بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی را رقم زده است. ارتش آمریکا در حال مصرف سریع ذخایر تسلیحاتی خود است و شهروندان آمریکایی هم با افزایش قیمت‌ها روبه‌رو شده‌اند؛ به‌طوری که قیمت متوسط هر گالن بنزین بدون سرب برای نخستین بار از ۲۰۲۲ از مرز ۴ دلار عبور کرده است.

بر خلاف جنگ‌های عراق و افغانستان، این بار آمریکایی‌ها هزینه جنگ را روزانه و در پمپ‌بنزین و فروشگاه‌ها حس می‌کنند. طولانی شدن جنگ به معنای افزایش این هزینه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای است. حتی اگر آمریکا واقعاً ۹۰ درصد پدافند ایران را نابود کرده باشد، سؤال این است که تا چه مدت حاضر است برای نابودی بخش باقی‌مانده جنگ را ادامه دهد. برای اسرائیل شاید تحمل بنزین گران‌تر در برابر امنیت قابل قبول باشد، اما برای آمریکا، فروپاشی ایران می‌تواند بی‌ثباتی طولانی‌مدت در بازار انرژی، تهدید بیشتر برای متحدان خلیج فارس و پایگاه‌های آمریکا، و حتی موج مهاجرت را در پی داشته باشد.

کشورهای واردکننده سوخت نیز با فشار شدیدتری روبه‌رو خواهند شد؛ چنان‌که مصر ساعات کار را محدود کرده و سریلانکا هفته کاری کارمندان دولت را به چهار روز کاهش داده است. در کنار این‌ها، فرسایش ذخایر، نیروها، کشتی‌ها و هواگردهای آمریکا می‌تواند توان این کشور را برای مقابله با تهدیدهای دیگر، از جمله چین، کاهش دهد.

چهار راهی خطرناک ترامپ در جنگ ایران

هیچ‌یک از مسیرهای پیش روی ترامپ، پاسخ روشنی به معضل راهبردی آمریکا نمی‌دهد. او می‌تواند با نیروی زمینی ریسک را بالا ببرد، با خروج زودهنگام جنگ را فقط به تعویق بیندازد، با مذاکره وارد روندی طولانی و بی‌اعتماد شود، یا با ادامه حملات هزینه‌های داخلی و جهانی را بیشتر کند. در نهایت، صرف طولانی‌تر کردن جنگ نیز تضمینی برای پیروزی نیست؛ همان‌طور که آمریکا پس از ۲۰ سال جنگ در افغانستان، با بازگشت سریع طالبان روبه‌رو شد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 579887
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *