نه توان مداخله، نه قدرت مهار؛ چرا اروپا در جنگ ایران ناتوان است؟

بحران جنگ ایران، اروپا را در حالی غافلگیر کرده که این قاره هنوز از شوک انرژی سالهای اخیر عبور نکرده است. افزایش قیمت انرژی، محدودیتهای مالی دولتها، شکنندگی سیاستهای پولی و شکافهای عمیق سیاسی، اروپا را در موقعیتی قرار داده که نه توان اثرگذاری بر بحران و نه ابزار کافی برای مهار پیامدهای اقتصادی آن را دارد؛ وضعیتی که میتواند به رکود، تورم مجدد و تضعیف بیشتر جایگاه اقتصادی این منطقه منجر شود.
جهان صنعت نیوز – جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، در شرایطی اروپا را با یک شوک جدید مواجه کرده که اقتصاد این منطقه هنوز در حال بازیابی از بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین است. افزایش سریع قیمت نفت و گاز، تهدیدی جدی برای رشد اقتصادی ضعیف اروپا ایجاد کرده و خطر بازگشت تورم را دوباره زنده کرده است. این وضعیت برای اقتصادی که همزمان با فشار تعرفههای آمریکا و رقابت فزاینده چین مواجه است، میتواند تبعاتی عمیق و چندلایه به همراه داشته باشد.
با وجود این سطح از آسیبپذیری، واکنش اروپا به بحران، منسجم و قاطع نبوده است. در سطح دیپلماتیک، کشورهای اروپایی دچار شکاف شدهاند؛ برخی از حملات حمایت کردهاند و برخی دیگر آن را محکوم کردهاند. این اختلافنظرها، عملاً مانع از شکلگیری یک راهبرد واحد شده است. در سطح نظامی نیز، محدودیتهای ساختاری بهوضوح دیده میشود. نیروهای نظامی اروپا پیش از این نیز درگیر تعهدات گسترده بودهاند و حتی در صورت تمایل، توان عملیاتی لازم برای تأثیرگذاری تعیینکننده در بازگشایی تنگه هرمز را ندارند.
در نتیجه، اروپا در موقعیتی قرار گرفته که باید پیامدهای اقتصادی جنگی را مدیریت کند که نقشی در شکلگیری آن نداشته و ابزار چندانی نیز برای کنترل آن در اختیار ندارد. این وضعیت، میزان آسیبپذیری ساختاری اقتصاد اروپا را برجسته میکند؛ بهویژه در حوزه انرژی که همچنان یکی از نقاط ضعف اصلی این منطقه محسوب میشود.
آسیبپذیری ساختاری در بازار انرژی
وابستگی اروپا به واردات سوختهای فسیلی، بهویژه گاز طبیعی، یکی از مهمترین عوامل شکنندگی آن در برابر شوکهای خارجی است. اگرچه سهم مستقیم خاورمیانه در تأمین گاز اروپا محدود است، اما تحولات بازار جهانی انرژی بهسرعت بر قیمتها در این منطقه اثر میگذارد. در شرایطی که سطح ذخایر گاز اروپا به سطوح پایین نزدیک شده، افزایش قیمتها میتواند فشار قابلتوجهی بر اقتصاد وارد کند.
نکته مهمتر، تغییر ساختار تأمین انرژی اروپا در سالهای اخیر است. تلاش برای کاهش وابستگی به گاز روسیه، اگرچه از منظر ژئوپلیتیکی قابل درک است، اما این قاره را بیش از پیش به بازارهای جهانی و بهویژه معاملات نقدی وابسته کرده است. در گذشته، قراردادهای بلندمدت با روسیه تا حدی ثبات قیمتی ایجاد میکرد، اما اکنون قیمتها بیش از هر زمان دیگری تابع نوسانات بازار جهانی است.
جایگزینی گاز روسیه عمدتاً با گاز مایع وارداتی، بهویژه از آمریکا، پیش از این نیز باعث افزایش قابلتوجه قیمتها شده بود. با آغاز جنگ، این روند تشدید شده و قیمت گاز به سطوح بالاتری رسیده است. این افزایش هزینه انرژی، مستقیماً بر هزینه تولید در صنایع اثر گذاشته و توان رقابتی آنها را کاهش میدهد.
در سناریوی کوتاهمدت، اگر جنگ بهسرعت پایان یابد، اثرات آن ممکن است محدود باقی بماند. اما در صورت تداوم درگیری و اختلال در عرضه، پیامدها میتواند بسیار گستردهتر باشد. برآوردها نشان میدهد که افزایش قابلتوجه قیمت نفت میتواند رشد اقتصادی اروپا را کاهش داده و نرخ تورم را بهطور محسوسی افزایش دهد؛ ترکیبی که یادآور شرایط دشوار سالهای اخیر است.
محدودیتهای سیاستی و دوراهیهای اقتصادی
در مواجهه با این بحران، ابزارهای سیاستی اروپا نیز با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. در بحران قبلی، دولتها با صرف منابع مالی گسترده تلاش کردند اثرات افزایش قیمت انرژی را بر خانوارها و بنگاهها کاهش دهند. اما اکنون، سطح بدهیها افزایش یافته و فضای مالی دولتها محدودتر شده است. بسیاری از کشورها دیگر توان تکرار آن سطح از حمایت مالی را ندارند.
در کنار محدودیتهای مالی، سیاست پولی نیز در موقعیتی پیچیده قرار گرفته است. بانک مرکزی اروپا، پس از تجربه تورم بالا در سالهای اخیر، با احتیاط بیشتری عمل میکند. افزایش مجدد تورم میتواند این نهاد را به سمت سیاستهای انقباضی سوق دهد، اما چنین اقدامی در شرایط رشد اقتصادی ضعیف، ریسک تشدید رکود را به همراه دارد. از سوی دیگر، افزایش هزینههای حمایتی دولتها نیز میتواند فشار بیشتری بر سیاست پولی وارد کند و نیاز به مداخله بانک مرکزی را افزایش دهد.
این شرایط، نوعی دوراهی سیاستی ایجاد کرده است؛ از یک سو، حمایت از اقتصاد نیازمند افزایش هزینههای دولت است و از سوی دیگر، این اقدام میتواند به تشدید فشارهای تورمی و واکنش انقباضی سیاست پولی منجر شود. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش انعطافپذیری سیاستگذاران و محدود شدن دامنه گزینههای قابل اجرا است.
شکاف سیاسی و وابستگی راهبردی
علاوه بر چالشهای اقتصادی، اختلافات سیاسی نیز نقش مهمی در تضعیف واکنش اروپا ایفا کرده است. مواضع متفاوت کشورهای اروپایی در قبال جنگ، نشاندهنده نبود اجماع در سطح اتحادیه است. برخی رهبران از اقدامات نظامی حمایت کردهاند، در حالی که دیگران آن را مغایر با قوانین بینالمللی دانستهاند. این شکاف، توان اروپا برای ایفای نقش مؤثر در مدیریت بحران را کاهش داده است.
در پس این اختلافات، یک ملاحظه راهبردی نیز وجود دارد و آن، نگرانی از تضعیف روابط با آمریکا است. برخی تحلیلها نشان میدهد که اروپا در مواجهه با بحران ایران، تا حدی تلاش کرده مواضعی اتخاذ کند که موجب نارضایتی آمریکا نشود؛ بهویژه با توجه به وابستگی این قاره به حمایتهای امنیتی آمریکا در موضوعاتی مانند جنگ اوکراین. این وابستگی، دامنه استقلال عمل اروپا را محدود کرده و بر تصمیمگیریهای آن سایه انداخته است.
با این حال، این رویکرد تنها در صورتی میتواند کارآمد باشد که بحران کوتاهمدت باشد. در صورت طولانی شدن جنگ، پیامدهای اقتصادی آن برای اروپا افزایش مییابد و همزمان، برخی تحولات میتواند به نفع بازیگران دیگر تمام شود. بهعنوان مثال، تغییرات در سیاستهای تحریمی و بازار انرژی میتواند موقعیت برخی رقبا را تقویت کند؛ موضوعی که نگرانیهایی را در میان سیاستگذاران اروپایی ایجاد کرده است.
در کنار این مسائل، خطر کشیده شدن مستقیم اروپا به درگیری نیز وجود دارد. حملات به برخی اهداف مرتبط با کشورهای اروپایی و اعزام نیروهای نظامی به منطقه، نشاندهنده افزایش سطح درگیری است. با این حال، حتی در این سطح نیز، تردید در میزان و نحوه مداخله، همچنان پابرجاست.
در مجموع، بحران جنگ ایران، مجموعهای از ضعفهای ساختاری اروپا را بهطور همزمان آشکار کرده است: وابستگی انرژی، محدودیتهای مالی، پیچیدگی سیاستهای پولی و نبود انسجام سیاسی. این عوامل در کنار یکدیگر، اروپا را در موقعیتی قرار دادهاند که بیش از آنکه بازیگر فعال بحران باشد، به بازیگری واکنشی تبدیل شده است؛ بازیگری که باید هزینههای جنگی را بپردازد که نقشی در آغاز آن نداشته و کنترلی بر پایان آن نیز ندارد.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :