تقابل دو منطق؛ چرا پایان این جنگ ساده نیست؟

آتلانتیک : تشدید لحن تهدیدآمیز دولت آمریکا علیه ایران، از جمله وعده بازگرداندن این کشور به عصر حجر، بازتابی از تغییر راهبردی در جنگی است که به‌دلیل تفاوت بنیادین در تعریف پیروزی میان دو طرف، به سمت تخریب زیرساخت‌های حیاتی ایران و تشدید هزینه‌های انسانی پیش می‌رود؛ مسیری که می‌تواند به یک تراژدی گسترده برای جامعه ایران منتهی شود، هرچند روزنه‌ای محدود برای مذاکره همچنان باقی است.

جهان صنعت نیوز – در هفته‌های اخیر، ادبیات رسمی دولت آمریکا درباره ایران دستخوش تغییر قابل توجهی شده است. به‌جای تأکید بر آینده‌ای «آزاد و مرفه» برای ایران، اکنون تمرکز بر تخریب گسترده و بازگرداندن این کشور به «عصر حجر» قرار گرفته است. دونالد ترامپ صراحتاً وعده داده که با بمباران شدید، ایران را به چنین وضعیتی خواهد رساند؛ موضعی که توسط وزیر دفاع نیز تکرار شده است.

این تغییر در پیام‌رسانی، به‌عنوان بازتابی از تغییر در برنامه عملیاتی تعبیر شده است؛ تغییری که پس از آن رخ داد که مقاومت ایران فراتر از انتظار اولیه آمریکا ارزیابی شد. در این چارچوب، اگر تغییر رفتار یا سقوط نظام سیاسی ایران محقق نشود، راهبرد جایگزین به‌سوی تضعیف کامل توانمندی‌های این کشور از طریق تخریب گسترده سوق پیدا کرده است.

دو تعریف متفاوت از «پیروزی»

یکی از محورهای اصلی، تفاوت بنیادین در تعریف موفقیت میان دو طرف جنگ است. در حالی که آمریکا موفقیت را در نابودی توان نظامی و زیرساختی ایران می‌سنجد، جمهوری اسلامی ایران معیار موفقیت را در «ادامه مقاومت» تعریف می‌کند؛ حتی اگر این مقاومت با خسارات همراه باشد.

این ناهماهنگی در معیارهای ارزیابی، به وضعیتی منجر شده که حتی دستاوردهای نظامی نیز برای آمریکا به معنای پیروزی قطعی تلقی نمی‌شود. به‌عنوان مثال، ادعاهای مربوط به نابودی نیروی دریایی و هوایی ایران، از بین رفتن سامانه‌های راداری و تضعیف توان موشکی، نتوانسته تصویر یک پیروزی روشن را تثبیت کند.

در مقابل، تحلیل‌هایی که وضعیت جنگ را بررسی کرده‌اند، به این نکته اشاره دارند که برای ایران، «بقای نظام» به‌تنهایی می‌تواند به‌عنوان پیروزی تلقی شود. در همین چارچوب، حتی شرایطی که به تقویت جریان‌های تندرو در داخل و انسداد تنگه هرمز منجر شده، به‌عنوان پیامدهای مهم جنگ مورد توجه قرار گرفته است.

 منطق مقاومت؛ ایدئولوژی فراتر از محاسبات مادی

درک رفتار ایران بدون توجه به منطق ایدئولوژیک مقاومت ممکن نیست. این منطق، که ریشه در روایت‌های تاریخی و مذهبی دارد، مقاومت در برابر دشمن را به‌عنوان یک ارزش ذاتی تعریف می‌کند، نه صرفاً ابزاری برای دستیابی به پیروزی نظامی.

در این چارچوب، حتی شکست‌های سنگین نیز می‌توانند به‌عنوان نماد افتخار تلقی شوند. الگوهایی مانند واقعه کربلا، که در آن شکست نظامی با بار معنایی قهرمانانه همراه است، در شکل‌دهی به این ذهنیت نقش دارند. به همین دلیل، ادامه جنگ حتی در شرایطی که نتیجه مادی آن نامطلوب است، می‌تواند برای ساختار سیاسی ایران قابل قبول باشد.

این منطق همچنین توضیح می‌دهد که چرا ایران آمادگی ورود به جنگی را دارد که از نظر مادی احتمال پیروزی در آن محدود است. حتی فراخوان نیروهای بسیار جوان برای مشارکت در جنگ، در همین چارچوب قابل تفسیر است.

تغییر راهبرد آمریکا؛ از تغییر رژیم به تخریب زیرساخت

در ابتدای جنگ، به‌نظر می‌رسد امید به تغییر نظام سیاسی ایران یکی از اهداف ضمنی بوده است. اما با تداوم مقاومت، راهبرد آمریکا به‌سمت هدف‌گیری زیرساخت‌های حیاتی تغییر یافته است. این تغییر به این معناست که اگر امکان تغییر رفتار یا ساختار سیاسی وجود نداشته باشد، باید توانایی‌های مادی ایران برای ادامه فعالیت نظامی و بازسازی آن تضعیف شود.

در این چارچوب، اهدافی مانند صنایع فولاد، به‌عنوان اهداف مشروع تلقی می‌شوند. اما گسترش این رویکرد به تخریب «تمامی نیروگاه‌های برق» کشور، قابل توجیه به‌عنوان اهداف نظامی نیست و نشان‌دهنده حرکت به‌سمت تخریب گسترده‌تر زیرساخت‌های غیرنظامی است.

این راهبرد، در عمل به معنای افزایش سطح تخریب برای جلوگیری از بازسازی توان ایران است؛ فرآیندی که به‌طور مستقیم اقتصاد کشور را نیز هدف قرار می‌دهد.

 پیامدهای انسانی و اقتصادی؛ مسیر به سوی یک تراژدی

ادامه این مسیر می‌تواند به پیامدهای گسترده انسانی و اقتصادی منجر شود. از آنجا که نهادهای نظامی، در بخش‌های مختلف اقتصاد ایران حضور گسترده دارند، هدف قرار دادن این نهادها می‌تواند به تخریب بخش بزرگی از اقتصاد کشور بینجامد.

در چنین شرایطی، حتی اگر هدف، تضعیف ساختار نظامی باشد، نتیجه عملی آن می‌تواند سال‌ها فشار اقتصادی و اجتماعی بر مردم عادی باشد. زیرساخت‌هایی مانند نیروگاه‌ها، صنایع پایه و پالایشگاه‌ها، برای عملکرد اقتصادی و رفاه اجتماعی نیز حیاتی هستند.

امکان مذاکره؛ حفظ غرور در کنار کاهش قدرت

در میان این چشم‌انداز تیره، یک مسیر بالقوه برای کاهش تنش مطرح شده است. تأکید بر مفهوم «مقاومت» به‌عنوان معیار موفقیت، ممکن است به‌طور پارادوکسی امکان توافق را فراهم کند. اگر ایران بتواند بدون خدشه به غرور ملی خود وارد مذاکره شود، ممکن است زمینه‌ای برای توافق شکل گیرد.

در این چارچوب، یک معامله بالقوه می‌تواند شامل حفظ شأن و روایت مقاومت برای ایران، در کنار کاهش توان نظامی آن باشد. به‌عبارت دیگر، اگر ایران بتواند توافق را نه به‌عنوان عقب‌نشینی، بلکه به‌عنوان تصمیمی از موضع قدرت و پس از مقاومت تفسیر کند، احتمال پذیرش آن افزایش می‌یابد.

تقابل دو منطق و آینده‌ای پرهزینه

تحلیل کلی نشان می‌دهد که جنگ جاری میان آمریکا و ایران، بیش از آنکه صرفاً یک تقابل نظامی باشد، برخورد دو منطق متفاوت است: منطق تخریب در مقابل منطق مقاومت.

این تفاوت بنیادین، موجب شده که حتی موفقیت‌های نظامی نیز به نتیجه‌ای قطعی منجر نشوند و جنگ به‌سمت افزایش سطح تخریب و هزینه‌ها حرکت کند. در چنین شرایطی، ادامه مسیر فعلی می‌تواند به یک تراژدی گسترده منجر شود، مگر آنکه راهی برای همگرایی حداقلی در تعریف پیروزی و امکان مذاکره ایجاد شود.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 580240
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *