پایان معادله نفت در برابر امنیت؛ بازی هوشمندانه چین در حیاط خلوت آمریکا

جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، علاوه بر ایجاد بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی انرژی در تاریخ مدرن، ناکارآمدی رویکرد سنتی واشنگتن در قبال کشورهای حاشیه خلیج فارس را آشکار کرده است. در حالی که آمریکا همچنان این کشورها را صرفا به چشم منابع تامین نفت و خریداران امنیتی می‌نگرد، دولت‌های عربی خلیج فارس با تنوع‌بخشی به اقتصاد خود و سرمایه‌گذاری عظیم در گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر، در حال تبدیل شدن به بازیگرانی پیچیده در زنجیره تامین جهانی هستند. در غیاب یک استراتژی جامع از سوی آمریکا، چین با سرمایه‌گذاری‌های متقابل در زیرساخت‌های انرژی سبز و پتروشیمی، در حال تعمیق وابستگی متقابل استراتژیک با کشورهای خلیج فارس است و واشنگتن برای حفظ جایگاه خود چاره‌ای جز تغییر نگاه از یک رابطه تقابلی و ابزاری به یک مشارکت مبتنی بر توسعه فناوری‌های نوین ندارد.

جهان صنعت نیوز – جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، بی‌سابقه‌ترین اخلال در تامین نفت و گاز طبیعی مایع در تاریخ مدرن را رقم زده است. پیش از آغاز این درگیری، حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت و ۲۰ درصد از صادرات گاز طبیعی مایع از تنگه هرمز عبور می‌کرد، اما در ماه گذشته، تردد در این آبراه حیاتی با سقوطی چشمگیر به میانگین روزانه ۵ درصد حجم طبیعی خود رسیده است. اگرچه عربستان سعودی و امارات متحده عربی تلاش کرده‌اند محموله‌های نفت خام خود را از مسیرهای جایگزین ارسال کنند، اما این خطوط لوله نیز آسیب‌پذیر بوده و توان جبران حجم از دست رفته را ندارند. در همین حال، آسیب وارد شده به تاسیسات «راس لفان» به عنوان اصلی‌ترین مرکز صادرات گاز قطر به این معناست که بزرگ‌ترین تولیدکننده گاز طبیعی مایع در جهان ممکن است برای سال‌ها با کاهش ظرفیت تولید مواجه باشد.

با این حال، تبعات این جنگ فراتر از مسدود شدن گذرگاه‌هاست. همان‌طور که شیخ نواف الصباح، مدیرعامل شرکت نفت کویت اشاره کرده است، این اختلالات یک اثر دومینویی مخرب ایجاد می‌کنند. حتی در صورت برقراری آتش‌بس فوری، بازگرداندن پوشش بیمه‌ای نفتکش‌ها با نرخ‌های معقول ماه‌ها زمان می‌برد. راه‌اندازی مجدد پالایشگاه‌های سوخت جت و گازوئیل نیازمند آزادسازی نفت خام از ذخایر است و سوابق تاریخی نشان می‌دهد این فرآیند بسیار زمان‌بر خواهد بود؛ چنانکه با وجود آتش‌بس در دریای سرخ، ترافیک دریایی همچنان ۶۰ درصد کمتر از سطح پیش از سال ۲۰۲۳ است و شرکت توتال‌انرژی نیز پس از حمله سال ۲۰۲۱ در موزامبیک، چهار سال زمان برد تا پروژه‌های خود را از سر بگیرد.

پایان دوران نفت در برابر امنیت

این عدم قطعیت اقتصادی، نحوه تعامل کشورهای خلیج فارس با یکدیگر و با قدرت‌های جهانی را برای سال‌های متمادی تغییر خواهد داد. این جنگ به وضوح نشان داد که ایالات متحده تا چه اندازه نیازمند بروزرسانی رویکرد انرژی خود در قبال این منطقه است. واشنگتن، به ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، این کشورها را به جای شرکای ارزشمند در مسیر امنیت انرژی و گذار به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر، صرفا به عنوان قلک‌های مالی و مخازن انرژی در نظر گرفته است. درخواست‌های مکرر ترامپ برای سرمایه‌گذاری کشورهای خلیج فارس در بخش انرژی آمریکا، بر این پیش‌فرض استوار است که این کشورها باید در ازای پرداخت مبالغ کلان، به اندکی امنیت بسنده کنند.

اما تولیدکنندگان نفت خلیج فارس در حال تغییر بنیادین تفکر خود هستند و راهبرد «نفت در برابر امنیت» دیگر برای آن‌ها قابل دفاع نیست. این کشورها با درک ضرورت تنوع‌بخشی به اقتصاد خود، در حال تبدیل شدن به بازیگرانی هوشمند در تمام زنجیره ارزش انرژی اعم از پالایش، ذخیره‌سازی و توسعه پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر در سراسر جهان هستند.

عربستان سعودی سیستم تولید برق داخلی خود را برای حفظ نفت جهت صادرات متحول کرده و تولید ناخالص داخلی غیرنفتی در این کشورها در بخش‌هایی نظیر پتروشیمی، گردشگری، معدن و هوش مصنوعی رشد پیوسته‌ای را تجربه می‌کند. در نتیجه، این کشورها چه با همراهی آمریکا و چه بدون آن، شرکای جدیدی مانند چین را جستجو خواهند کرد که آینده انرژی را تنها در حجم بشکه‌های نفت نمی‌بینند.

تقابل راهبردهای انرژی؛ واشنگتن در برابر پکن

کشورهای صادرکننده نفت از دهه هفتاد تا اوایل دهه ۲۰۱۰ میلادی، درآمدهای خود را عمدتا در سیستم مالی آمریکا سرمایه‌گذاری می‌کردند، اما از سال ۲۰۱۴، این روند تغییر کرد. اکنون صندوق‌های ثروت ملی در خلیج فارس به سرمایه‌گذارانی فعال تبدیل شده‌اند که به دنبال بازدهی قوی‌تر و مشارکت در صنایع جدید هستند. این تغییر استراتژی با پیش‌بینی نیاز فزاینده اقتصادهای نوظهور و مراکز داده هوش مصنوعی به برق صورت گرفته است. آن‌ها با سرمایه‌گذاری در انرژی‌های خورشیدی، بادی و پروژه‌های گاز طبیعی در تلاشند تا محصولات انرژی خود را در برابر تقاضای جهانی برای کاهش انتشار کربن ایمن کنند.

در مقابل این نگاه آینده‌نگرانه، سیاست انرژی واشنگتن بین دو قطب متضاد در نوسان بوده است. دولت بایدن با اعطای یارانه‌های دولتی بر انرژی سبز تمرکز کرد، در حالی که دولت ترامپ با هدف تسلط بر بازار انرژی، بر تولید سوخت‌های فسیلی تاکید دارد و آمریکا را یک «دولت نفتی» در برابر چین «دولت الکتریکی» تعریف می‌کند. این نگاه دوگانه و اجتناب از یک استراتژی جامع که همه انواع انرژی را در بر بگیرد، باعث شده آمریکا فرصت‌های بزرگی را از دست بدهد و در تامین انرژی انعطاف‌پذیر برای بخش‌هایی نظیر هوش مصنوعی دچار چالش شود.

علاوه بر این، واشنگتن استراتژی انرژی چین را به درستی درک نکرده است. پکن نه تنها به دنبال توسعه انرژی‌های پاک است، بلکه همزمان یک تولیدکننده بزرگ سوخت‌های فسیلی نیز به شمار می‌رود. چین با نصب بیش از ۴۳۰ گیگاوات ظرفیت جدید بادی و خورشیدی در سال ۲۰۲۵، وابستگی خود به نفت خاورمیانه را کاهش داده، اما مشارکت خود با خلیج فارس را از طریق سرمایه‌گذاری متقابل در انرژی‌های پاک تعمیق بخشیده است. خرید ۴۹ درصد از سهام شرکت «اکوا» در عربستان توسط صندوق راه ابریشم و همکاری با شرکت «مصدر» امارات برای احداث بزرگ‌ترین نیروگاه بادی آسیای مرکزی در ازبکستان، نمونه‌هایی از این استراتژی هستند. چین همچنین با احداث کارخانه‌های تولید پنل خورشیدی و مشارکت در پروژه‌های پتروشیمی در خلیج فارس، برخلاف آمریکا که رویکردی کاملا تقاضامحور و معاملاتی دارد، به دنبال ایجاد ظرفیت‌های صنعتی بومی در این منطقه است.

آسیب‌پذیری کوتاه‌مدت و چشم‌انداز آینده

با وجود این برنامه‌های بلندمدت، اقتصادهای خلیج فارس در شرایط فعلی به شدت آسیب‌پذیرند. پیش‌بینی‌های موسسه گلدمن ساکس نشان داد که تداوم درگیری‌ها تا پایان آوریل می‌تواند تولید ناخالص داخلی عربستان و امارات در سال ۲۰۲۶ را بین ۳ تا ۵ درصد کاهش دهد و این افت برای کویت و قطر که مسیر جایگزینی برای تنگه هرمز ندارند، تا ۱۴ درصد برآورد شده است. این پیش‌بینی با توجه به زیان سالانه ۲۰ میلیارد دلاری قطر از توقف صادرات گاز که معادل بخش بزرگی از بودجه ۵۴ میلیارد دلاری این کشور در سال ۲۰۲۵ است، اکنون بسیار خوش‌بینانه به نظر می‌رسد.

با این وجود، کشورهای حاشیه خلیج فارس استراتژی‌های بلندمدتی را برای جبران این آسیب‌پذیری‌ها آغاز کرده‌اند و پس از پایان جنگ، قطعا تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و انرژی خود را تسریع خواهند بخشید. در این مقطع حساس، واشنگتن بر سر یک دوراهی قرار دارد؛ یا می‌تواند استراتژی انرژی خود را در باتلاق درگیری‌ها و تهدیدات محدود نگه دارد، یا با کنار گذاشتن سیاست‌های تنبیهی علیه زنجیره تامین خورشیدی، اشتراک‌گذاری فناوری هسته‌ای و پذیرش نقش جدید کشورهای خلیج فارس به عنوان توسعه‌دهندگان جهانی انرژی، مسیر آینده‌نگرانه‌تری را برای تضمین جایگاه خود انتخاب کند.

اخبار برگزیدهپیشنهاد ویژه
شناسه : 580345
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *