سندرم جنگ ایران؛ معمای ناکامی آمریکا در برابر ایران

در پی توافق آتشبس دوهفتهای میان ایالات متحده و ایران، هر دو طرف ادعای پیروزی کامل دارند. با این حال، ارزیابیها نشان میدهد که نتیجه این نبرد بیش از آنکه به دستاوردهای مادی و نظامی وابسته باشد، به بازی انتظارات و روایتهای سیاسی گره خورده است. در حالی که آمریکا به دلیل انتظارات بالای داخلی و بقای حکومت ایران، در اقناع افکار عمومی خود ناکام مانده است، تهران توانسته صرفِ بقا و حفظ تواناییهای کلیدی خود را به عنوان یک پیروزی تاریخی به تصویر بکشد؛ وضعیتی که میتواند پیامدهای عمیقی برای سیاست داخلی هر دو کشور و آینده معادلات استراتژیک به همراه داشته باشد.
جهان صنعت نیوز – در هشتم آوریل، ایالات متحده و ایران بر سر یک آتشبس دوهفتهای به توافق رسیدند، اما مذاکرات برای پایان دادن قطعی به جنگ تاکنون بینتیجه بوده است. هر دو طرف پیشاپیش خود را پیروز مطلق میدان میدانند؛ دونالد ترامپ از شکست کامل ایران سخن میگوید و در مقابل، شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرده است که واشنگتن شکستی تاریخی و غیرقابلانکار را متحمل شده است.
ارزیابی این ادعاها نشان میدهد که پیروزی در جنگ تنها با شمارش تلفات و دستاوردهای مادی سنجیده نمیشود، بلکه روانشناسی، تصویرسازی رسانهای و روایتهای سیاسی نقش تعیینکنندهای در آن دارند. ارتش آمریکا با وجود برتری تاکتیکی، انجام هزاران حمله هوایی، ترور رهبران ارشد ایرانی نتوانسته افکار عمومی خود را راضی کند.
سایه سنگین انتظارات بر روایت آمریکایی
مشکل اصلی ایالات متحده در مدل و نگاه سنتی مردم این کشور به پدیده جنگ نهفته است. آمریکاییها با تکیه بر تجربه جنگ جهانی دوم، پیروزی را تنها در شکست کامل دشمن، سرنگونی نظام حاکم و جایگزینی آن با یک دولت دوست میبینند.
از آنجا که ایران با وجود آسیبهای فراوان و تخریب زیرساختها همچنان پابرجاست و کنترل خود را حفظ کرده است، جامعه آمریکا این نبرد را یک شکست و هدررفت منابع تلقی میکند. نظرسنجیها نشان میدهد که تنها ۲۴ درصد از مردم آمریکا معتقدند این اقدام نظامی ارزش هزینههایش را داشته است. ترامپ با وعده تسلیم بیقیدوشرط ایران، سطح انتظارات را به شکل غیرممکنی بالا برد و اکنون با انتقادات گستردهای حتی از سوی همحزبیهای جمهوریخواه خود مواجه است.
بقا و کنترل گذرگاههای استراتژیک به مثابه پیروزی
در سوی مقابل، ایران به عنوان کشوری که در موضع ضعیفتری قرار داشته، کار بسیار آسانتری برای تثبیت روایت پیروزی خود دارد. برای تهران، صرفِ بقا در برابر ماشین جنگی قدرتمند آمریکا و اسرائیل یک موفقیت بزرگ محسوب میشود. ایران توانسته با حفظ توان شلیک موشکها و پهپادهای خود، نشان دهد که تسلیمناپذیر است. علاوه بر این، موفقیت ایران در بستن تنگه هرمز و دریافت عوارض ۲ میلیون دلاری از هر کشتی برای عبور، در کنار ادامه صادرات نفت به چین، به مسئله اصلی و تعیینکننده این نبرد تبدیل شده است. این تصویر قدرتمند، مشابه عقبنشینی ظاهری شوروی در بحران موشکی کوبا، باعث میشود تا حملات هوایی گسترده آمریکا در سایه ناتوانی واشنگتن در بازگشایی این آبراهه بینالمللی نادیده گرفته شود.
پیامدهای سیاسی و شکلگیری سندرم جنگ ایران
پذیرش روایتهای پیروزی یا شکست میتواند عواقب سیاسی و استراتژیک پایداری داشته باشد. در ایالات متحده، احساس شکست در این جنگ میتواند به جایگاه سیاسی ترامپ ضربه جدی وارد کند و شانس دموکراتها را در انتخابات میاندورهای افزایش دهد. مهمتر از آن، تثبیت این ناکامی ممکن است منجر به شکلگیری «سندرم جنگ ایران» در میان آمریکاییها شود؛ وضعیتی که در آن واشنگتن به دلیل ترس از تکرار این فاجعه، حتی در صورت حرکت ایران به سمت سلاح هستهای، از اقدام نظامی اجتناب کند. در مقابل، احساس پیروزی در میان ایرانیان میتواند به تقویت حکومت منجر شود. با وجود مهارتهای تاکتیکی ارتش آمریکا، هدفگذاری برای سرنگونی حکومت ایران با هزینهای معقول از همان ابتدا غیرممکن بود و این جنگ از اساس محکوم به شکست به نظر میرسید.
منبع: فارن افرز
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :