بمب ساعتی در اقتصاد جهانی

بازار سهام آمریکا با بیتفاوتی کامل نسبت به ریسکهای ژئوپلیتیک مانند جنگ ایران و بحرانهای اقتصادی، رفتاری غیرمنطقی از خود نشان میدهد. این رفتار ریشه در یک ذهنیت چهلساله دارد که معتقد است دولت ایالات متحده همواره برای نجات بازار از فروپاشی مداخله خواهد کرد. در شرایطی که ابزارهای سنتی پولی و مالی دولت به بنبست رسیدهاند، سرمایهگذاران اکنون تمام امید خود را به هوش مصنوعی به عنوان منجی جدید اقتصاد بستهاند. این در حالی است که خودِ هوش مصنوعی به شدت در برابر همان بحرانهایی (مانند بحران انرژی و اختلال در زنجیره تأمین) که بازار نادیده میگیرد، آسیبپذیر است و این تناقض، اقتصاد جهانی را در معرض خطری جدی قرار داده است.
جهان صنعت نیوز – با وجود تشدید تنشها، آتشبسها و محاصرههای متقابل در جنگ ایران، بازار سهام آمریکا این وقایع را کاملاً نادیده گرفته است. با اینکه قیمت نفت خام نوسانات شدیدی را تجربه میکند و زنجیرههای تأمین جهانی در آستانه تزلزل قرار دارند، واکنش بازار تنها یک بیاعتنایی بوده است. مشکل، کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه حجم بیش از حد اطلاعاتی است که از طریق شبکههای اجتماعی و اعلانهای بیپایان به ما میرسد. بازار سهام به این نتیجه رسیده که این اطلاعات به آن مرتبط نیست و این مسئلهای خطرناک است.
ترامپ عمیقاً به بازار سهام اهمیت میدهد و اگر بازار واکنش منفی شدیدی نشان میداد، احتمالاً این جنگ مدتها پیش به پایان رسیده بود. رفتار کنونی بازارها در واقع بازتاب درسی است که طی چهل سال گذشته آموختهاند: آنها همیشه نجات داده خواهند شد. بازارها ریسک را به درستی قیمتگذاری نمیکنند، زیرا باور دارند که دولت آمریکا اجازه فروپاشی آنها را نخواهد داد. این فرض، اقتصاد جهانی را به خطر انداخته و بدتر از آن، منجی جدیدی که سرمایهگذاران روی آن حساب باز کردهاند، یعنی هوش مصنوعی، دقیقاً در برابر همان ریسکهایی که نادیده گرفته میشوند، آسیبپذیر است.
از سیاست انضباطی تا فرهنگ نجات
در سال ۱۹۷۹، پاول ولکر، رئیس وقت فدرال رزرو، با افزایش نرخ بهره به بیش از ۲۰ درصد برای مهار تورم، نشان داد که بانک مرکزی حاضر است برای انضباط بخشیدن به اقتصاد، حتی به قیمت ایجاد یک رکود، از ابزارهای سخت استفاده کند. اما جانشین او، آلن گرینسپن، رویهای معکوس را در پیش گرفت. وقتی بازار سهام در دوشنبه سیاه سال ۱۹۸۷ سقوط کرد، گرینسپن با تزریق نقدینگی و کاهش نرخ بهره، بازار را نجات داد و الگویی جدید را پایهگذاری کرد. این الگو در بحرانهای بعدی مانند فروپاشی صندوق سرمایهگذاری LTCM و ترکیدن حباب داتکام نیز تکرار شد. بازارها این درس را آموختند. هرگاه مشکلی پیش بیاید، کسی ما را نجات میدهد.
این ذهنیت به Greenspan put مشهور شد؛ یک تفاهم نانوشته مبنی بر اینکه فدرال رزرو با سقوط قیمت داراییها، سیاستهای پولی انبساطی در پیش خواهد گرفت. این رویه در دوران بن برنانکی با بحران مالی ۲۰۰۸ و اجرای سه دور تسهیل مقداری به اوج خود رسید. بازارها به حدی به این حمایتها عادت کردند که وقتی در سال ۲۰۱۳ برنانکی تنها به کاهش خرید اوراق قرضه اشاره کرد، با واکنشی شدید که به taper tantrum معروف شد، خواستار ادامه حمایتها شدند.
سرانجام، در دوران همهگیری کووید، کنگره و فدرال رزرو با هماهنگی بیسابقه، تریلیونها دلار به اقتصاد تزریق کردند و بازار سهام تنها چند ماه پس از بزرگترین شوک اقتصادی قرن، به رکوردهای تاریخی جدیدی دست یافت. بازارها این را به عنوان یک تضمین قطعی تلقی کردند.
پایان دوران نجاتدهندگان سنتی و ظهور منجی جدید
مشکل اینجاست که زیرساختهای نجات اقتصادی فرسوده شدهاند. فدرال رزرو به دلیل فشارهای تورمی در تله افتاده است و نمیتواند از ابزار قدرتمند کاهش نرخ بهره استفاده کند، زیرا این کار میتواند تورم را بدتر کند. از سوی دیگر، سیاستهای مالی نیز به دلیل سطح بالای بدهیهای دولت آمریکا با محدودیتهای جدی مواجه است. در چنین شرایطی، تنها ابزار باقیمانده، مدیریت روایت و استفاده از تاکتیکهایی مانند اعلام توقف تعرفهها یا درز اخبار توافقهای احتمالی برای آرام کردن موقت بازارهاست که البته هیچکدام از اینها راهحل واقعی نیستند.
در این خلأ، تنها پشتیبان واقعی که سرمایهها به سوی آن سرازیر شده، هوش مصنوعی است. سرمایهگذاریها به شکل خارقالعادهای روی این فناوری متمرکز شده، به طوری که ارزش ۷ شرکت بزرگ فناوری (معروف به هفت شگفتانگیز) اکنون بیش از ۳۰ درصد از کل شاخص S&P 500 را تشکیل میدهد. فرض ضمنی در ارزشگذاریهای فعلی این است که هوش مصنوعی آنقدر بهرهوری را افزایش خواهد داد که رکود اقتصادی ناشی از حذف مشاغل را جبران کند و حتی بحران انرژی یا اختلال در زنجیرههای تأمین را مدیریت نماید. این باور، این فرض را ایجاد کرده که اگر صنعت هوش مصنوعی با مشکل مواجه شود، دولت با تمام توان برای نجات آن اقدام خواهد کرد.
پاشنه آشیل منجی جدید
اما هوش مصنوعی به هیچ وجه از ریسکهایی که بازارها نادیده میگیرند مصون نیست؛ بلکه به شدت در برابر آنها آسیبپذیر است. هوش مصنوعی یکی از پرمصرفترین فناوریها از نظر انرژی است. در حال حاضر، مراکز داده در ایالت ویرجینیا به تنهایی ۲۶ درصد از برق این ایالت را مصرف میکنند و پیشبینی میشود این سهم در سطح ملی تا سال ۲۰۲۸ به ۱۲ درصد برسد. این بدان معناست که فناوریای که قرار است اقتصاد را نجات دهد، اولین قربانی یک بحران تمامعیار انرژی خواهد بود.
علاوه بر این، هوش مصنوعی به شدت به زنجیرههای تأمین جهانی باثبات، به ویژه برای تأمین نیمهرساناهای پیشرفته، وابسته است. تراشههایی که قدرت این مدلها را تأمین میکنند، عمدتاً در تایوان تولید شده و از طریق آبراههای مورد مناقشه حمل میشوند که آنها را در برابر اهرمهای ژئوپلیتیکی مانند محاصرهها آسیبپذیر میسازد.
هنوز معجزه بهرهوری وعده داده شده توسط هوش مصنوعی محقق نشده و بازارها بیشتر بر اساس یک امید و آرزو قیمتگذاری شدهاند تا واقعیت. برای مقابله با این خطر، باید قیمتگذاری ریسک با واقعیت روبرو شود. پیشنهادهایی مانند تصویب قانونی شبیه به قانون گلس-استیگال برای جداسازی سازندگان مدلهای هوش مصنوعی از صاحبان مراکز داده، ایجاد برنامههای حمایتی برای کارگرانی که شغل خود را از دست میدهند، و دریافت سهام عمومی در ازای هرگونه کمک مالی دولتی به شرکتهای هوش مصنوعی، میتواند به مدیریت این ریسک بزرگ کمک کند.
لینک کوتاه :