مرگ نظم غربی از تنگه هرمز آغاز شد

بحران انرژی ناشی از جنگ ایران، یک شوک نفتی تازه نیست؛ نشانه‌ای از گسست عمیق در نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک غرب‌محور است. سه شوک نفتی قرن بیستم به تثبیت همکاری آمریکا و اروپای غربی کمک کردند، اما شوک چهارم، که این بار دوباره حول ایران شکل گرفته، همان نظمی را فرسوده می‌کند که بحران‌های پیشین در ساختن آن نقش داشتند.

جهان صنعت نیوز – روایت رایج از نظم اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم معمولاً بر برتون وودز، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، طرح مارشال و شکل‌گیری جامعه اقتصادی اروپا تأکید می‌کند. این روایت نادرست نیست، اما کامل هم نیست. بخش مهمی از پیوند راهبردی میان آمریکا و اروپای غربی در جریان سه شوک نفتی بزرگ پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت: بحران سوئز در ۱۹۵۶، شوک نفتی ۱۹۷۳ و بحران نفتی ۱۹۷۸-۱۹۷۹. این بحران‌ها بخشی از تلاش دولت‌های پساکولونیال برای استفاده از سلاح نفت در جهت تقویت حاکمیت اقتصادی در کنار استقلال سیاسی بودند.

بحران سوئز در ۱۹۵۶ با ملی‌سازی کانال سوئز از سوی مصر آغاز شد. بریتانیا، فرانسه و اسرائیل با اقدام نظامی پاسخ دادند، اما بسته شدن کانال و اختلال در انتقال نفت خلیج فارس به اروپا، این مداخله را به شکستی نمادین برای قدرت‌های استعماری تبدیل کرد. آمریکا از متحدان اروپایی خود حمایت نکرد و همین مسئله نشان داد که امپراتوری‌های قدیمی در آستانه افول قرار گرفته‌اند. در همین بستر بود که پیمان رم در ۱۹۵۷ فقط پاسخی به تجربه فاشیسم نبود، بلکه پاسخی به تهدید نظم اقتصادی ضد‌استعماری نوظهور نیز به شمار می‌رفت. اروپا با پیوند دادن خود به سرزمین‌های سابقاً مستعمره، تجارت ترجیحی را حفظ کرد، اما امکان حاکمیت کامل منابع و همکاری‌های اقتصادی مستقل در جهان غیرغربی را محدود ساخت.

نفت، تعدیل ساختاری و بازسازی قدرت غرب

شوک دوم نفتی در ۱۹۷۳، پس از حمله مصر و سوریه به اسرائیل و حمایت تسلیحاتی قدرت‌های غربی از اسرائیل، نظم جهانی را دوباره لرزاند. اوپک قیمت نفت را افزایش داد و اوآپک کاهش صادرات و تحریم نفتی علیه حامیان غربی اسرائیل را در پیش گرفت. این اقدام‌ها در جهان غیرغربی بخشی از تلاش برای تغییر معادلات قدرت اقتصادی تلقی می‌شد، اما در اروپا و آمریکای شمالی با عنوان بحران نفتی شناخته شد.

افزایش قیمت نفت، اقتصادهای وابسته به انرژی ارزان را دچار اختلال کرد. این بحران با فروپاشی تدریجی نظام برتون وودز، نوسان نرخ ارز، افول صنعتی، بیکاری، رکود و بحران بانکی همراه شد. در همین زمان، گروه ۷۷ خواستار نظم نوین اقتصادی بین‌المللی شد؛ نظمی که بر حاکمیت منابع، تجارت منصفانه و استقلال بیشتر کشورهای در حال توسعه تأکید داشت.

پاسخ غرب، تعمیق هماهنگی در بیرون از چارچوب سازمان ملل بود. گروه شش، سپس گروه هفت و آژانس بین‌المللی انرژی ایجاد شدند. همزمان، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی قدرت بیشتری یافتند و دلارهای نفتی ذخیره‌شده در بانک‌های غربی به شکل وام به کشورهای در حال توسعه بازگشت. از ۱۹۷۶، تعدیل ساختاری به ابزار اصلی شکل‌دهی به سیاست داخلی کشورهای غیرغربی تبدیل شد. کاهش ارزش پول، ریاضت مالی، مهار دستمزدها، کاهش مداخله دولت، آزادسازی تجارت و محدود کردن روابط ترجیحی با شرکای غیرغربی، بخشی از این الگو بود. به این ترتیب، کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین در حالی به نظم مالی غرب وابسته شدند که در تصمیم‌گیری‌های اصلی آن نقشی نداشتند.

شوک سوم نفتی با انقلاب ایران در ۱۹۷۹ شدت گرفت. انقلاب ایران با وعده مبارزه با امپریالیسم و تحقق حاکمیت پایدار بر منابع شکل گرفت و خود را ادامه تلاش‌هایی می‌دانست که با کودتای ۱۹۵۳ علیه محمد مصدق متوقف شده بود. افزایش قیمت جهانی نفت، تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران، محدودیت‌های تجاری، مسدودسازی دارایی‌ها و سپس حمایت مالی و تسلیحاتی غرب از عراق در جنگ ایران و عراق، این روند را تشدید کرد. در دهه ۱۹۸۰، تعدیل ساختاری و منطق نئولیبرالیسم جهانی شد و آمریکا و اروپای غربی رهبری نظم اقتصادی جهانی را تثبیت کردند.

شوک چهارم؛ بحران انرژی و شکاف در بلوک غرب

اکنون جهان با شوک چهارم نفتی روبه‌روست؛ بحرانی که بار دیگر حول ایران شکل گرفته است. پس از حمله مشترک اسرائیل و آمریکا، ایران تنگه هرمز را بست، جریان نفت کند شد و آمریکا محاصره‌ای را اعمال کرد. این اختلال فقط بازار انرژی را تحت تأثیر قرار نداده بلکه زنجیره‌های تأمین، از جمله جریان هلیوم مورد نیاز تولید نیمه‌رساناها، را نیز دچار مشکل کرده است. طرح‌های زیرساخت دیجیتال و هوش مصنوعی در خلیج فارس نیز با تردید سرمایه‌گذاران نسبت به ریسک‌های ژئوپلیتیک مواجه شده‌اند.

تفاوت اصلی این بحران با بحران‌های قبلی آن است که شوک‌های پیشین در نهایت اتحاد غرب را تقویت کردند، اما بحران کنونی آن را از هم می‌گسلد. روشن شده که آمریکا و اسرائیل قادر به محافظت کامل از خلیج فارس در برابر حملات ایران نیستند. در نتیجه، توافق‌های افقی تازه‌ای در حال شکل‌گیری است؛ از ارتباط عربستان و امارات با اوکراین تا همکاری کانادا با چین و تلاش قدرت‌های اروپایی برای توافق با کشورهای مستقل منطقه.

آمریکا نیز با دشواری ویژه‌ای روبه‌روست. در دوره ترامپ، متحدان سنتی واشنگتن از بی‌ثباتی سیاست تجاری و افزایش تعرفه‌ها خسته شده‌اند و به‌دنبال شرکای قابل اعتمادتر می‌گردند. اتحادیه اروپا توافق تجاری دیرهنگام خود با برزیل، آرژانتین، پاراگوئه و اروگوئه را نهایی کرده، با هند به توافقی مهم رسیده و به همکاری نزدیک‌تر با پیمان ترانس‌پاسیفیک می‌اندیشد؛ پیمانی که آمریکا در آن حضور ندارد.

فرسایش سلطه دلار و برآمدن نظم چندپاره

بحران جدید، ضعف هژمونی دلار را نیز آشکارتر کرده است. سهم دلار در ذخایر ارزی جهان رو به کاهش است و کشورها به سمت تنوع‌بخشی ذخایر و افزایش نگهداری طلا حرکت کرده‌اند. در جنوب جهانی، به‌ویژه در بلوک بریکس‌پلاس، دلارزدایی به یک انگیزه آشکار تبدیل شده است. کشورها تجارت دوجانبه با ارزهای محلی را گسترش می‌دهند و استفاده از سامانه پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین افزایش یافته است.

در همین چارچوب، ایران قدرت بیشتری برای مذاکره بر سر پترویوان در برابر پترودلار یافته است. پترویوان که از ۲۰۱۸ معرفی شد، در روسیه، ایران و ونزوئلا جایگاه بیشتری پیدا کرده و چین نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان از این روند پشتیبانی می‌کند. هند نیز بخشی از تجارت نفت خود را با یوان و درهم امارات تسویه کرده و حتی متحدان عربی واشنگتن، از جمله عربستان، فروش نفت غیردلاری را تجربه می‌کنند.

همزمان، موقعیت اقتصادی و سیاسی اسرائیل نیز تغییر کرده است. تلاش‌ها برای گسترش همکاری اسرائیل با کشورهای خلیج فارس متوقف شده و طرح‌های اقتصادی مرتبط با غزه با موانع جدی روبه‌رو شده‌اند. تلفات گسترده جنگ در ایران و لبنان نیز اعتبار بلندمدتی برای اسرائیل و آمریکا در منطقه ایجاد نکرده است.

پایان نظم قدیم یا آغاز نظمی مبهم؟

بحران کنونی می‌تواند به تقویت جایگاه چین و ایران بینجامد. چین از تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به نفت و از نقش‌آفرینی خود به‌عنوان قدرتی مسئول در منطقه سود می‌برد. همچنین آسیب‌پذیری کشورهای خلیج فارس در برابر ایران ممکن است به سناریویی منجر شود که در آن ایران، همراه با چین و روسیه، به ضامن امنیت نظامی و منابعی منطقه تبدیل شود.

این بحران، بلوک غرب را شکافته است. بریتانیا، آلمان و فرانسه از ورود به جنگ خودداری کرده‌اند و رهبران اروپایی بر مذاکره به جای پیروزی نظامی تأکید دارند. حتی اگر در آینده رئیس‌جمهوری کمتر امپریالیست در آمریکا روی کار آید، نقش واشنگتن به‌عنوان لنگر نهادی نظم جهانی به‌طور دائمی آسیب دیده است. اروپا نیز نگران تکرار چنین رهبری‌هایی در انتخابات‌های آینده آمریکاست و توافق‌های جایگزین در حوزه تجارت و دفاع، مسیر و شتاب مستقل خود را پیدا کرده‌اند.

نظم غرب‌محوری که سه بحران انرژی قرن بیستم در تثبیت آن نقش داشتند، اکنون زیر فشار نخستین بحران انرژی بزرگ قرن بیست‌ویکم در حال فروپاشی است. اینکه نظم تازه عادلانه‌تر خواهد بود یا نه، روشن نیست. ممکن است جهان به سمت مرکانتیلیسم اقتدارگرای دولتی، سرمایه‌داری چندمرکزی، تکنوفئودالیسم یا حتی الگویی دموکراتیک‌تر حرکت کند؛ اما آنچه قطعی به نظر می‌رسد، این است که بحران انرژی ناشی از جنگ ایران، ضربه‌ای تعیین‌کننده به نظم اقتصادی غرب‌محور وارد کرده و نظم سیاسی-اقتصادی تازه‌ای در حال شکل‌گیری است.

 

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 585282
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *