نظم جدید خاورمیانه ؛ خلیج فارس به سمت معامله بزرگ با ایران می‌رود؟

جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس را وارد مرحله‌ای کرده که دیگر اتکا به چتر امنیتی آمریکا را به یک راهبرد پرهزینه و حتی ناامن تبدیل کرده است. مجله فارن افرز استدلال می‌کند که تداوم حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، خود به یکی از عوامل اصلی ناامنی منطقه بدل شده و تنها راه خروج از این وضعیت، شکل‌گیری یک توافق منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی خلیج فارس است؛ توافقی که بر اساس آن، خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از منطقه، کاهش تنش‌ها و ایجاد نظم امنیتی جدید در خلیج فارس همراه شود. در این چارچوب، کشورهای عربی باید به جای خرید امنیت، به سمت ساختن ظرفیت دفاعی مستقل حرکت کنند.

جهان صنعت نیوز، جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، یک واقعیت بنیادین را برای کشورهای عربی خلیج فارس آشکار کرده است. حضور نظامی آمریکا که قرار بود ضامن امنیت منطقه باشد، اکنون خود به یکی از دلایل اصلی آسیب‌پذیری این کشورها تبدیل شده است. پایگاه‌های آمریکایی مستقر در قطر، بحرین، امارات، کویت و عربستان، به اهداف مستقیم حملات ایران تبدیل شده‌اند و زیرساخت‌های انرژی و اقتصادی کشورهای عربی را در معرض تهدید قرار داده‌اند.

در چنین شرایطی، رهبران خلیج فارس با یک تناقض راهبردی روبه‌رو هستند. از یک سو، ایران همچنان توانایی ضربه‌زدن به منطقه و تهدید تنگه هرمز را حفظ کرده و از سوی دیگر، سیاست آمریکا نیز غیرقابل پیش‌بینی است؛ به‌گونه‌ای که ممکن است واشنگتن یا به دنبال توافقی سریع با تهران برود یا مسیر تشدید تنش را انتخاب کند. در هر دو حالت، کشورهای عربی هزینه اصلی را می‌پردازند.

بر اساس تحلیل مجله فارن افرز، مشکل اصلی به یک الگوی تاریخی بازمی‌گردد؛ الگویی که طی حدود یک قرن گذشته، امنیت در خلیج فارس را نه به‌عنوان یک توان داخلی، بلکه به‌عنوان کالایی قابل خرید از قدرت‌های خارجی تعریف کرده است. کشورهای عربی باید این منطق را کنار بگذارند و به‌جای انتظار برای حل‌وفصل بحران از سوی واشنگتن، خود مستقیماً وارد مذاکره و توافق با ایران شوند.

سابقه ناکامی قدرت‌های خارجی در حمایت از خلیج فارس

فارن افرز با مرور تجربه تاریخی، استدلال می‌کند که قدرت‌های خارجی بارها منافع کشورهای عربی خلیج فارس را قربانی اولویت‌های خود کرده‌اند. بریتانیا در مقاطع مختلف از متحدان خود در منطقه فاصله گرفت.

کارنامه آمریکا نیز چندان متفاوت نیست. واشنگتن در انقلاب ۱۹۷۹ ایران از متحد اصلی خود حمایت نکرد، در جریان بهار عربی پشتیبانی مؤثری از شرکای منطقه‌ای خود نداشت و پس از حمله به تأسیسات نفتی بقیق عربستان در سال ۲۰۱۹ نیز واکنش جدی نشان نداد. حتی در جنگ ۲۰۲۵ نیز قطر، به‌رغم جایگاهش به‌عنوان یکی از متحدان اصلی آمریکا، هدف حملات ایران و اسرائیل قرار گرفت.

تنها استثنای مهم در این روند، آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ بود؛ اما کشورهای عربی بیش از حد به آن تجربه تکیه کرده‌اند، در حالی که مداخله آمریکا در آن زمان بیش از هر چیز ناشی از منافع مستقیم واشنگتن در دوران تک‌قطبی پس از جنگ سرد بود.

این وابستگی طولانی‌مدت باعث شده کشورهای عربی، مشابه بخشی از اروپا، دچار نوعی توهم حفاظت دائمی از سوی آمریکا شوند و در نتیجه، سرمایه‌گذاری کافی برای ایجاد توان واقعی نظامی انجام ندهند. فارن افرز این مسئله را به‌ویژه در حوزه امنیت دریایی برجسته می‌کند؛ جایی که کشورهای خلیج فارس باوجود وابستگی شدید به صادرات دریایی و تهدید دائمی مین‌گذاری ایران در تنگه هرمز، هرگز ظرفیت پیشرفته مین‌روبی ایجاد نکردند و این وظیفه را به آمریکا و بریتانیا واگذار کردند.

توافق با ایران؛ پیش از آنکه جنگ منطقه را نابود کند

امید بستن به فروپاشی جمهوری اسلامی از طریق فشار نظامی، با واقعیت‌های تاریخی سازگار نیست. ایران پیش‌تر جنگی هشت‌ساله با عراق، دهه‌ها تحریم اقتصادی و کارزارهای امنیتی و ترور را پشت سر گذاشته و همچنان پابرجا مانده است. حتی پس از ماه‌ها بمباران گسترده نیز حکومت ایران همچنان توان شلیک موشک و پهپاد خود را حفظ کرده است.

بر همین اساس، پیشنهاد فارن افرز حرکت به سمت یک توافق جامع منطقه‌ای است؛ توافقی که محور آن، خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از خلیج فارس در ازای مجموعه‌ای از امتیازات ایران باشد. این امتیازات شامل محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای و موشکی، تعدیل سیاست‌های منطقه‌ای، کاهش حمایت از نیروهای نیابتی و حرکت به سمت عادی‌سازی روابط با همسایگان عرب خواهد بود.

طبق این سناریو، خروج آمریکا طی یک دوره پنج‌ساله از پایگاه‌های اصلی منطقه از جمله العدید قطر، ناوگان پنجم در بحرین، الظفره امارات، پایگاه‌های کویت و عربستان انجام می‌شود؛ اما زیرساخت‌ها حفظ شده و آمریکا متعهد می‌شود در صورت بروز تهدید جدی، امکان بازگشت سریع داشته باشد.

فارن افرز معتقد است حذف حضور نظامی آمریکا از منطقه، یکی از مهم‌ترین عوامل ساختاری تنش میان ایران و کشورهای عربی را از بین می‌برد. از نگاه تهران، حضور آمریکا در خلیج فارس همواره تهدیدی وجودی و هدف اصلی راهبرد بازدارندگی ایران بوده است.

نظم جدید منطقه‌ای بر پایه بازدارندگی بومی

در این چارچوب، توافق صرفاً به مسئله هسته‌ای محدود نمی‌شود. تحلیل تأکید می‌کند که ایران باید به یک معاهده جامع عدم‌تخاصم بپیوندد؛ معاهده‌ای که محدودیت‌هایی بر برد و قدرت موشک‌های بالستیک ایران اعمال کند، حمایت تهران از گروه‌هایی مانند حوثی‌ها را کاهش دهد و زمینه همکاری اقتصادی منطقه‌ای را فراهم سازد.

همزمان، کشورهای عربی نیز باید ساختار نظامی خود را بازسازی کنند. ارتش‌های عربی طی دهه‌های گذشته بیشتر برای نمایش سیاسی و همکاری با قدرت‌های خارجی طراحی شده‌اند، نه برای جنگ واقعی و دفاع مستقل منطقه‌ای.

معامله‌ای که همه طرف‌ها در آن سود می‌برند

فارن افرز این چارچوب را یک معامله برد-برد-برد توصیف می‌کند. برای آمریکا، این توافق امکان خروجی آبرومندانه از خاورمیانه را فراهم می‌کند؛ خروجی که هم هزینه‌های حضور دائمی نظامی را کاهش می‌دهد و هم به خستگی افکار عمومی آمریکا از درگیری‌های بی‌پایان منطقه پایان می‌دهد.

برای ایران نیز، رفع تحریم‌ها و بازگشت رشد اقتصادی اهمیت بسیار بیشتری از یک پیروزی نظامی خارجی دارد. تهدید اصلی برای جمهوری اسلامی بیش از هر چیز، فشارهای داخلی ناشی از جامعه جوان، تحصیل‌کرده و ناراضی ایران است.

اما بیشترین منفعت بالقوه، به کشورهای عربی خلیج فارس می‌رسد؛ کشورهایی که اکنون باید تصمیم بگیرند آیا همچنان به الگوی قدیمی وابستگی امنیتی ادامه می‌دهند یا خودشان معمار نظم امنیتی جدید منطقه خواهند شد. آمریکا دیر یا زود منطقه را ترک خواهد کرد و مسئله اصلی این نیست که آیا این خروج رخ می‌دهد یا نه، بلکه این است که کشورهای خلیج فارس آیا شرایط این خروج را خودشان تعیین می‌کنند یا تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 587498
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *