امپراتوری جدید پکن؛ چگونه آمریکا آسیا را واگذار میکند؟

بحث درباره شکلگیری حوزه نفوذ چین در آسیا، صرفاً به اشغال نظامی یا تقسیم جغرافیایی جهان میان قدرتها محدود نمیشود. در قرن بیستویکم، حوزههای نفوذ میتوانند از طریق فناوری، زیرساخت دیجیتال، زنجیرههای تأمین، داده، هوش مصنوعی و نفوذ اقتصادی شکل بگیرند؛ حتی بدون آنکه توافق رسمی میان قدرتهای بزرگ وجود داشته باشد. سیاستهای دولت ترامپ، از کاهش تعهدات امنیتی آمریکا در آسیا تا امتیازدهی تدریجی به چین در موضوعاتی مانند تایوان و فناوریهای پیشرفته، عملاً شرایطی ایجاد کرده که پکن بتواند بهصورت تدریجی و پیشفرض حوزه نفوذ خود را در آسیا تثبیت کند؛ روندی که نهتنها برتری اقتصادی و فناورانه آمریکا را تهدید میکند، بلکه خطر یک رویارویی بزرگ میان واشنگتن و پکن را در سالهای آینده افزایش میدهد.
جهان صنعت نیوز، از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، این پرسش بارها مطرح شده که آیا دولت او به دنبال تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ است یا نه. برخی تحلیلگران معتقدند ترامپ در عمل به سمت نوعی توافق نانوشته با چین حرکت میکند؛ توافقی که در آن آمریکا بر نیمکره غربی تمرکز کند و در مقابل، فضای بیشتری برای گسترش نفوذ چین در آسیا باز بگذارد.
با این حال، نشست اخیر ترامپ و شی جینپینگ در پکن، دستکم در ظاهر، نشانهای از یک توافق بزرگ ژئوپلیتیکی ارائه نکرد. ترامپ در این دیدار نه سیاست آمریکا درباره تایوان را تغییر داد و نه بهطور آشکار از متحدان آسیایی واشنگتن فاصله گرفت. همین مسئله باعث شد برخی تحلیلگران نتیجه بگیرند که ایده تقسیم جهان میان آمریکا و چین اغراقآمیز است.
اما هر دو طرف این بحث، همچنان با درکی قدیمی از مفهوم حوزه نفوذ به مسئله نگاه میکنند. در قرن نوزدهم و بیستم، حوزه نفوذ عمدتاً از طریق سلطه نظامی و کنترل جغرافیایی تعریف میشد، اما در دنیای امروز، حوزه نفوذ میتواند در حوزههایی مانند فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، زیرساخت دیجیتال، شبکههای داده، نیمههادیها و زنجیرههای تأمین شکل بگیرد؛ حتی بدون آنکه توافق رسمی میان قدرتهای بزرگ وجود داشته باشد.
از این منظر، شکلگیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا همچنان کاملاً محتمل است؛ بهویژه اگر واشنگتن به روند امتیازدهی تدریجی به پکن ادامه دهد.
امتیازهای تدریجی واشنگتن به پکن
یکی از نشانههای این روند را میتوان در موضعگیریهای ترامپ درباره تایوان مشاهده کرد. پس از نشست اخیر با شی جینپینگ، ترامپ اعلام کرد درباره فروش سلاح به تایوان در آینده نزدیک تصمیمگیری خواهد کرد و حتی این موضوع را یک برگ مذاکره توصیف کرد.
این نخستین امتیاز مهم ترامپ به چین نیست. پیشتر نیز دولت او با فروش تراشههای پیشرفته H200 شرکت انویدیا به شرکتهای بزرگ چینی موافقت کرده بود؛ اقدامی که از نگاه بسیاری از تحلیلگران امنیتی، به تقویت توان هوش مصنوعی چین کمک میکند.
تداوم چنین امتیازهایی میتواند روند تثبیت نفوذ چین در آسیا را تسریع کند؛ بهویژه در شرایطی که آمریکا همزمان درگیر بحرانهای دیگر، از جمله جنگ با ایران، شده و بخشی از ظرفیت راهبردی و نظامی خود را از منطقه هند-اقیانوسیه خارج کرده است.
حوزه نفوذ مدرن؛ از جغرافیا تا فناوری
یکی از مهمترین بخشهای تحلیل شرایط کنونی، بازتعریف مفهوم حوزه نفوذ است. در دوران جنگ سرد، حوزه نفوذ شوروی نوعی حوزه بسته بود؛ فضایی که در آن قدرت مسلط، نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی سایر کشورها را تقریباً حذف میکرد. اما حوزههای نفوذ مدرن میتوانند باز باشند. در چنین ساختاری، قدرت بزرگ الزاماً دیگران را بهطور کامل حذف نمیکند، بلکه آنقدر نفوذ خود را افزایش میدهد که سایر قدرتها عملاً به حاشیه رانده میشوند.
چین هنوز فاصله زیادی تا ایجاد یک حوزه نفوذ بسته در آسیا دارد، اما ممکن است خیلی زود بتواند یک حوزه نفوذ باز ایجاد کند؛ حوزهای که در آن آمریکا همچنان حضور داشته باشد، اما نفوذ تعیینکننده در حوزههای کلیدی در اختیار پکن قرار گیرد.
این نفوذ صرفاً نظامی یا جغرافیایی نیست. در دنیای امروز، قدرتهای بزرگ میتوانند از طریق عملیات اطلاعاتی مبتنی بر هوش مصنوعی، حملات سایبری، زیرساختهای دیجیتال، شبکههای مخابراتی، خدمات ابری و حتی دادههای کاربران، بر سیاست داخلی کشورهای ضعیفتر اثر بگذارند.
تایوان نمونه برجسته چنین شرایطی است؛ جایی که چین از طریق عملیات گسترده سایبری و کمپینهای اطلاعاتی تلاش میکند بر افکار عمومی و نخبگان سیاسی اثر بگذارد.
همزمان، پروژههای زیرساختی خارجی نیز میتوانند به ابزار نفوذ تبدیل شوند. در این چارچوب، ابتکار کمربند و جاده چین نهتنها یک پروژه اقتصادی، بلکه ابزاری برای افزایش وابستگی سیاسی و فناورانه کشورها به پکن توصیف میشود.
تایوان؛ محور اصلی رقابت چین و آمریکا
تایوان همچنان نقطه کانونی رقابت ژئوپلیتیکی میان چین و آمریکا محسوب میشود. پکن ترجیح میدهد بدون جنگ مستقیم، از طریق فشار سیاسی، اقتصادی و روانی، تایوان را به تدریج وارد حوزه نفوذ خود کند. شی جینپینگ طی یک سال گذشته تلاش کرده از مذاکرات با ترامپ برای کاهش حمایت آمریکا از تایوان استفاده کند؛ از جمله با محدود کردن فروش سلاح، کاهش گفتوگوهای دفاعی و فشار برای تغییر تدریجی موضع رسمی واشنگتن درباره این جزیره.
هرچند ترامپ در پکن سیاست آمریکا درباره تایوان را بهطور رسمی تغییر نداد، اما صرف مطرح شدن احتمال بازنگری در فروش تسلیحات، پیام خطرناکی برای متحدان آمریکا در آسیا دارد.
این مسئله نهتنها میتواند روحیه جامعه تایوان را تضعیف کند، بلکه ممکن است به قدرتگیری جریانهای سیاسی نزدیکتر به پکن در این جزیره منجر شود. علاوه بر آن، متحدان آمریکا در شرق آسیا، بهویژه ژاپن، ممکن است به این نتیجه برسند که واشنگتن دیگر ضامن قطعی امنیت منطقه نیست.
فرسایش قدرت آمریکا در آسیا
مشکل تنها به موضوع تایوان محدود نمیشود. سیاستهای اقتصادی و فناورانه دولت ترامپ نیز فضای بیشتری برای گسترش نفوذ چین ایجاد کرده است.
اعمال تعرفههای گسترده آمریکا علیه کشورهای آسیایی در سال ۲۰۲۵، باعث بیثباتی اقتصادی منطقه شد و این فرصت را در اختیار پکن قرار داد تا خود را بهعنوان شریک اقتصادی باثباتتر معرفی کند.
همزمان، کاهش شدید فعالیت نهادهای توسعهای آمریکا، از جمله تضعیف آژانس توسعه بینالمللی آمریکا، عملاً جای خالی بزرگی در حوزه کمکهای توسعهای و زیرساختی ایجاد کرد که چین توانست آن را پر کند.
نظرسنجیها نشان میدهد محبوبیت چین در جنوب شرق آسیا در حال افزایش است. در برخی کشورهای منطقه، اکثریت پاسخدهندگان چین را شریک مهمتری برای آینده کشورشان دانستهاند.
در حوزه فناوری نیز، توقف محدودیتهای جدید صادرات نیمههادیها و اجازه فروش تراشههای پیشرفته به چین، به پکن امکان داده حضور خود را در بازارهای فناوری آسیا گسترش دهد. چین اکنون در حال توسعه مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی در جنوب شرق آسیاست؛ روندی که میتواند برتری فناوری آمریکا را تضعیف کند.
جهانی که به سمت تقسیم نفوذ حرکت میکند
با وجود همه این تحولات، چین احتمالاً قادر نخواهد بود آمریکا را کاملاً از آسیا حذف کند. متحدان اصلی واشنگتن مانند ژاپن، استرالیا، کره جنوبی و فیلیپین، همچنان نسبت به چین بیاعتماد هستند و حاضر نیستند کاملاً به سمت پکن متمایل شوند.
اما خطر اصلی در جای دیگری است. اینکه بخش مهمی از جنوب و جنوب شرق آسیا، بهویژه کشورهایی مانند مالزی، سنگاپور و ویتنام، بهتدریج زیرساختهای اقتصادی، انرژی، فناوری و دیجیتال خود را به چین گره بزنند.
در چنین شرایطی، آمریکا ممکن است همچنان در منطقه حضور داشته باشد، اما توان شکلدهی به قواعد اقتصادی، فناوری و امنیتی آسیا را بهتدریج از دست بدهد.
آمریکا شاید عمداً قصد واگذاری آسیا به چین را نداشته باشد، اما ترکیب سیاست خارجی بیثبات واشنگتن، تمرکز آمریکا بر بحرانهای دیگر و گسترش تدریجی نفوذ اقتصادی و فناورانه چین، میتواند در عمل به شکلگیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا منجر شود؛ حوزهای که نهتنها برتری جهانی آمریکا را تضعیف میکند، بلکه احتمال وقوع یک بحران بزرگ میان دو قدرت را نیز افزایش خواهد داد.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلان
لینک کوتاه :