بحران هستهای ایران وارد مرحله جدید شد؛ آمریکا ناچار به پذیرش غنیسازی ایران خواهد شد؟

با وجود جنگ، تحریم و حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران، مساله غنیسازی اورانیوم همچنان به گره اصلی مذاکرات تهران و واشنگتن تبدیل شده و نشانهای از عقبنشینی ایران از این حق دیده نمیشود. فارن پالیسی در تحلیلی استدلال میکند که سیاست غنیسازی صفر نهتنها در عمل شکست خورده، بلکه جنگ اخیر نیز عزم ایران برای حفظ ظرفیت غنیسازی را تقویت کرده است. تجربه دو دهه گذشته نشان داده فشار نظامی و اقتصادی میتواند سرعت برنامه هستهای ایران را کاهش دهد، اما قادر به حذف دانش، توان فنی و اراده سیاسی تهران نیست. در نتیجه، هر توافق احتمالی آینده ناچار خواهد بود بهجای حذف کامل غنیسازی، بر نظارت سختگیرانه، شفافیت و جلوگیری از حرکت ایران به سمت تسلیحاتیشدن تمرکز کند.
جهان صنعت نیوز، در حالی که آتشبس شکننده میان ایران و آمریکا برقرار مانده، مذاکرات دو طرف همچنان بر سر آینده برنامه هستهای ایران در بنبست قرار دارد. هر دو طرف با این تصور وارد مذاکرات شدهاند که در سومین جنگ تحمیلی پیروز شدهاند و همین ذهنیت، انگیزه سازش را کاهش داده و مواضع حداکثری را تقویت کرده است.
با این حال، مسالهای که بیش از دو دهه روابط ایران و آمریکا را تحت تاثیر قرار داده، همچنان حلنشده باقی مانده است: غنیسازی اورانیوم در خاک ایران.
فارن پالیسی معتقد است عملیات نظامی آمریکا موسوم به خشم حماسی نتوانست محاسبات هستهای ایران را تغییر دهد. حتی برعکس، این جنگ باعث شد تهران بیش از گذشته بر حفظ غنیسازی بهعنوان یک دارایی راهبردی و نماد حاکمیت ملی تاکید کند.
از همین منظر، درخواست آمریکا برای غنیسازی صفر اکنون حتی غیرواقعبینانهتر از قبل بهنظر میرسد، زیرا جنگ اخیر موضع مذاکرهای ایران را سختتر کرده است. در نتیجه، هر توافق احتمالی آینده ناچار خواهد بود بهجای برچیدن کامل زیرساخت غنیسازی، بر کنترل، نظارت و جلوگیری از حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای متمرکز شود.
غنیسازی؛ مسالهای که از ابتدا حل نشد
اگرچه بحران هستهای ایران ذهن هشت رییسجمهور آمریکا را به خود مشغول کرده، اما در دو دهه گذشته، مساله اصلی نه اصل برنامه هستهای، بلکه ظرفیت غنیسازی داخلی ایران بوده است؛ موضوعی که در توافق برجام عملاً پذیرفته شده بود.
از زمانی که ایران در سال ۱۹۹۹ به فناوری غنیسازی دست یافت، همواره بر حفظ این ظرفیت تاکید کرده و آن را حق خود در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح هستهای میدانست؛ استدلالی که آمریکا هیچگاه نپذیرفت.
با گسترش برنامه هستهای ایران، مخالفت کامل با غنیسازی بهتدریج غیرعملی شد. اروپاییها تلاش کردند مذاکرهکنندگان آمریکایی را متقاعد کنند که غنیسازی را بهعنوان یک واقعیت بپذیرند، اما واشنگتن مدتها در برابر این پذیرش مقاومت کرد.
در نهایت، باراک اوباما به این جمعبندی رسید که بدون عقبنشینی از موضع غنیسازی صفر، دستیابی به توافق تقریباً ناممکن است. همانگونه که ویلیام برنز، مذاکرهکننده پیشین هستهای و رییس بعدی سیا توضیح داده، اوباما دریافت که ایران حتی در اوج تحریمها نیز حاضر به تسلیم در برابر فشار نیست.
خروج ترامپ از برجام و بازگشت بحران
خروج دولت ترامپ از برجام نقطهای است که بحران هستهای دوباره تشدید شد. اگرچه برجام توافقی کامل نبود، اما بهعنوان یک توافق عدم اشاعه، هدف اصلی خود را مبنی بر محدودسازی شدید برنامه هستهای ایران و قرار دادن آن تحت گستردهترین سازوکار نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را محقق کرده بود.
این توافق در نهایت پروژه غنیسازی ایران را در چارچوب قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل به رسمیت شناخت.
اما دولت نخست ترامپ تصور میکرد ایران پس از خروج آمریکا از توافق، برنامه هستهای خود را از سر نخواهد گرفت و به همین دلیل دوباره سیاست غنیسازی صفر را دنبال کرد. مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت آمریکا، حتی گفته بود واشنگتن مطمئن است ایران چنین تصمیمی نخواهد گرفت.
با این حال، وقتی مزایای اقتصادی برجام برای ایران محقق نشد و اروپا نیز نتوانست تعهدات اقتصادی خود را اجرا کند، تهران بهتدریج تعهدات برجامی را کنار گذاشت. ایران ابتدا سطح غنیسازی را کمی بالاتر از محدودیت برجام برد و سپس در سال ۲۰۲۰ عملاً همه محدودیتهای توافق را کنار گذاشت.
پس از خرابکاری در تاسیسات نطنز در سال ۲۰۲۱، ایران غنیسازی ۶۰ درصدی را آغاز کرد؛ اقدامی که محمدجواد ظریف بعدها آن را تلاشی برای نشان دادن این پیام به آمریکا دانست که فشار حداکثری نمیتواند ایران را به زانو درآورد.
این روند یک الگوی ثابت را نشان میدهد. افزایش فشار خارجی معمولاً به تشدید برنامه هستهای ایران منجر شده است.
جنگ ۱۲ روزه و تشدید غرور هستهای
حتی حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به برنامه هستهای ایران در تابستان سال گذشته نیز باعث نشد تهران از اصل غنیسازی عقبنشینی کند. این حملات زمانی انجام شد که بخش مهمی از فعالیتهای غنیسازی بهدلیل تخریب تاسیسات زیرزمینی متوقف شده بود، اما پس از پایان جنگ، مقامهای ایرانی بار دیگر بر ادامه غنیسازی تاکید کردند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، پس از جنگ تصریح کرد ایران نمیتواند از غنیسازی صرفنظر کند، زیرا این فناوری دستاورد دانشمندان ایرانی و اکنون بخشی از غرور ملی کشور است.
از آن زمان، چندین دور مذاکره میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان و سپس پاکستان برگزار شده است. پیش از آغاز جنگ اخیر نیز ایران با طرح ذخیره صفر موافقت کرده بود؛ مدلی که اجازه میداد ایران غنیسازی داشته باشد، اما مواد شکافتپذیر قابل استفاده برای ساخت سلاح را ذخیره نکند.
این طرح، از نگاه میانجی عمانی، یک پیشرفت مهم محسوب میشد، زیرا هم امکان حفظ آبروی سیاسی ایران را فراهم میکرد و هم مسیر دستیابی سریع به بمب را میبست.
چرا غنیسازی صفر دیگر ممکن نیست؟
حتی جنگ دوم نیز بحران هستهای ایران را حل نکرده است. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد از زمان عملیات چکش نیمهشب در تابستان سال گذشته، زمان مورد نیاز ایران برای ساخت سلاح هستهای، در صورت تصمیم سیاسی، همچنان حدود ۹ تا ۱۲ ماه باقی مانده است.
در چنین شرایطی، فارن پالیسی چند مسیر احتمالی را مطرح میکند. یکی از آنها ایجاد کنسرسیوم چندملیتی غنیسازی است؛ مدلی که اجازه میدهد ایران در خاک خود غنیسازی داشته باشد، اما تحت نظارت آژانس و حتی با مشارکت مستقیم آمریکا فعالیت کند. در این مدل، اورانیوم کمغنیشده برای استفاده غیرنظامی کشورهای منطقه تولید میشود تا انگیزه توسعه برنامههای بومی کاهش یابد. با این حال، این طرح با چالشهای فنی، سیاسی و لجستیکی بزرگی روبهروست.
مسیر محتملتر، توافقی مبتنی بر تعلیق زمانی است؛ به این معنا که ایران برای دورهای مشخص غنیسازی را متوقف کند و در مقابل، بخشی از تحریمها رفع شود، سپس برنامهای محدود و تحت نظارت شدید آژانس از سر گرفته شود. اجرای پروتکل الحاقی نیز میتواند سطح شفافیت را افزایش دهد. این مدل پیشتر نیز در توافق پاریس میان ایران و سه کشور اروپایی تجربه شده بود؛ توافقی که اگرچه در نهایت شکست خورد، اما برای مدتی تنش را کنترل کرد و مانع رویارویی مستقیم شد.
توافقی برای مدیریت بحران، نه حل کامل آن
بر اساس گزارشها، ایران در مذاکرات پیشنهاد تعلیق پنجساله را مطرح کرده، در حالی که جیدی ونس، معاون رییسجمهور آمریکا، خواهان توقف ۲۰ ساله بوده است. همین فاصله، نشان میدهد اختلاف بر سر غنیسازی به این زودی حل نخواهد شد. اما این اختلاف میتواند از طریق یک توافق میانی مدیریت شود؛ توافقی که زمان گریز هستهای را افزایش دهد، فضا را برای ادامه دیپلماسی حفظ کند و به هر دو طرف اجازه دهد ادعای پیروزی داشته باشند.
هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، الزاماً به معنای نابودی کامل زیرساخت غنیسازی نیست. تجربه دو دهه گذشته و جنگ اخیر نشان داده که فشار نظامی و اقتصادی میتواند برنامه هستهای ایران را کند کند، اما نمیتواند دانش فنی، ظرفیت غنیسازی یا اراده سیاسی تهران را از بین ببرد.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :