ایران روی ضعف شخصیتی ترامپ شرط بست و برنده شد

مجله آتلانتیک جنگ آمریکا با ایران را شکست شخصی و راهبردی دونالد ترامپ توصیف می‌کند؛ شکستی که نه از ضعف نظامی آمریکا، بلکه از ویژگی‌های شخصیتی رئیس‌جمهور آمریکا ناشی شد. ترامپ پس از حملات تابستان سال گذشته علیه برنامه هسته‌ای ایران، بدون هدف روشن و صرفاً بر اساس غرور، بی‌برنامگی و محاسبات شخصی وارد جنگ جدید شد و در نهایت نیز تحت فشار افکار عمومی و هزینه‌های جنگ، به سمت توافقی حرکت کرد که بخش مهمی از خواسته‌های ایران را پذیرفته است.

جهان صنعت نیوز، نخستین نکته عجیب درباره شکست احتمالی ترامپ در جنگ این است که او پیش‌تر در تابستان سال گذشته یک عملیات نظامی علیه ایران انجام داده بود. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل طی ۱۲ روز، به برنامه هسته‌ای ایران آسیب قابل توجهی وارد کرد؛ هرچند میزان دقیق این خسارت همچنان محل اختلاف است. اگر ترامپ همان‌جا متوقف می‌شد، می‌توانست آن عملیات را یک پیروزی نسبی اما قابل قبول معرفی کند. اما او تصمیم گرفت دوباره وارد جنگ شود؛ جنگی که در نهایت به سمت شکست سیاسی و راهبردی حرکت کرد.

ترامپ حتی نسبت به تنها توجیه احتمالی ادامه جنگ نیز بی‌تفاوت بود. ترامپ هیچ‌گاه نشانه‌ای از دغدغه نسبت به دموکراسی یا حقوق بشر در ایران نشان نداد. ترامپ نه پیش از اعتراضات، نه در جریان آن و نه پس از آن، هیچ تلاش جدی برای همکاری با مخالفان حکومت ایران انجام نداد و در نهایت نیز آشکارا به دنبال معامله با همان ساختار حاکم بود.

جنگی بدون هدف روشن

آتلانتیک استدلال می‌کند که حتی خود ترامپ نیز ظاهراً نمی‌دانست چرا دوباره وارد جنگ شده است. ترامپ مدام می‌گفت هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است، اما همزمان ادعا می‌کرد پیش‌تر این هدف را محقق کرده است. اگر ترامپ واقعاً باور داشت برنامه هسته‌ای ایران مهار شده، چرا دوباره جنگ را آغاز کرد؟ و اگر آن ادعا درست نبود، چرا صرفاً حملات محدودی به سایت‌های هسته‌ای انجام نداد و به سمت جنگی گسترده‌تر رفت؟

به باور نویسنده، جنگ دوم نه بر اساس راهبرد، بلکه بر اساس شخصیت ترامپ آغاز شد و اکنون نیز همان ویژگی‌های شخصیتی او آمریکا را به سمت شکست سوق داده است.

آتلانتیک  مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی ترامپ را عامل اصلی بحران معرفی می‌کند. نخستین ویژگی، غرور است. ترامپ همواره رؤسای‌جمهور قبلی آمریکا را احمق توصیف کرده و خود را فردی باهوش دانسته است. در حالی که از جیمی کارتر تا رونالد ریگان و جو بایدن، همه رؤسای‌جمهور آمریکا گزینه حمله گسترده به ایران را بررسی کرده بودند، اما در نهایت به دلیل پیچیدگی‌ها و خطرات آن، از چنین جنگی پرهیز کردند.

یکی از مهم‌ترین موانع، مسئله تنگه هرمز بود؛ بحرانی که ترامپ تصور می‌کرد صرفاً به دلیل سرسخت بودن او، برایش مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

آتلانتیک، ترامپ را فردی بی‌پروا و فاقد برنامه‌ریزی توصیف می‌کند. به اعتقاد نویسنده، ترامپ بدون داشتن نقشه پایان جنگ، وارد بحران شد؛ همان‌گونه که در ماجرای حمله به کنگره آمریکا در سالل ۲۰۲۱ نیز بدون تصور روشن از پیامدها عمل کرده بود.

رئیس‌جمهوری که ساختار را تضعیف کرد

بخش مهمی از شکست احتمالی آمریکا ناشی از بی‌اعتنایی ترامپ به ساختارهای تصمیم‌گیری است. بسیاری از نهادهای ریاست‌جمهوری آمریکا از شورای امنیت ملی گرفته تا فرایند تایید مقام‌های ارشد توسط سنا برای وادار کردن رئیس‌جمهور به مواجهه با واقعیت‌های دشوار ایجاد شده‌اند. اما ترامپ به جای استفاده از این سازوکارها، افرادی را منصوب کرد که بیشتر بر اساس وفاداری سیاسی انتخاب شده بودند. نویسنده به انتصاب پیت هگست در وزارت دفاع و سپردن همزمان مسئولیت مشاور امنیت ملی به مارکو روبیو اشاره می‌کند و معتقد است کاهش نقش شورای امنیت ملی و اعمال آزمون‌های وفاداری سیاسی، فرایند تصمیم‌گیری را تضعیف کرده است.

آتلانتیک در ادامه، ترامپ را سیاستمداری هراس‌زده توصیف می‌کند که برخلاف لحن تهاجمی‌اش، توان تحمل فشار سیاسی را ندارد. به اعتقاد نویسنده، ترامپ از اواسط مارس به دنبال پایان دادن به جنگ تقریباً به هر قیمتی بوده و ایران نیز این مسئله را درک کرده است.

هرچند آمریکا خسارت‌های سنگینی به ایران وارد کرد، اما مقام‌های ایرانی به این جمع‌بندی رسیدند که می‌توانند از نظر سیاسی ترامپ را فرسوده کنند و منتظر عقب‌نشینی او بمانند. نویسنده معتقد است این محاسبه ایران درست از آب درآمد.

توافقی که بیشتر شبیه عقب‌نشینی است

نویسنده همچنین ترامپ را فردی زودباور توصیف می‌کند که در نهایت قربانی روایت‌های خودش می‌شود. به گفته فرام، ترامپ زمانی خواستار تسلیم بدون قید و شرط ایران بود، اما اکنون در حال مذاکره بر سر توافقی است که بسیاری از خواسته‌های ایران را می‌پذیرد و حتی موقعیت تهران را در ترافیک نفتی خلیج فارس نسبت به قبل از جنگ تقویت می‌کند.

با این حال، نویسنده معتقد است ترامپ واقعاً خود را پیروز این جنگ می‌داند و تصور می‌کند می‌تواند این نتیجه را به عنوان یک پیروزی بزرگ به افکار عمومی آمریکا بفروشد.

آتلانتیک در بخش پایانی گزارش تاکید می‌کند که ترامپ اساساً توانایی رهبری در دوران جنگ را ندارد. شیوه حکمرانی ترامپ مبتنی بر دستور دادن است و او قادر نیست فراتر از پایگاه سیاسی خود با بخش‌های دیگر جامعه آمریکا ارتباط برقرار کند. در حالی که رهبران جنگی باید بتوانند هزینه‌های جنگ را برای جامعه توضیح دهند و افکار عمومی را قانع کنند، ترامپ نه چنین تلاشی انجام داد و نه اساساً درکی از ضرورت آن داشت.

نویسنده یادآوری می‌کند که ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود از اقتصاد قدرتمندی که به ارث برده بود بهره‌مند شد، اما در دوره دوم، جنگ‌های تجاری و سیاست‌های اقتصادی او باعث تضعیف اقتصاد آمریکا شد. همزمان، او برای جنگ با ایران نه از کنگره مجوز گرفت و نه حتی تلاش کرد حمایت دوحزبی ایجاد کند؛ در حالی که برخی دموکرات‌ها نیز مواضع ضدایرانی داشتند.

آتلانتیک نتیجه می‌گیرد که نگاه ترامپ به ریاست‌جمهوری، نگاهی اقتدارگرایانه و مبتنی بر کسب منافع شخصی است؛ رویکردی که  برای مدیریت یک جنگ بزرگ مناسب نیست. اکنون نیز ترامپ تلاش خواهد کرد جنگی را که در آن شکست خورده، به عنوان پیروزی معرفی کند، اما این بار احتمالاً افکار عمومی چنین روایتی را نخواهد پذیرفت.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 588764
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *