چرا ترامپ نمیتواند جنگ با ایران را تمام کند؟

مجله آتلانتیک: با وجود درگیری نظامی مستقیم میان آمریکا و ایران، چشمانداز دستیابی به یک توافق پایدار همچنان مبهم است. از یکسو واشنگتن به دنبال توافقی است که هزینههای جنگ را توجیه کند و از سوی دیگر تهران پس از تحمل خسارتهای سنگین حاضر نیست امتیازاتی بدهد که هویت ایدئولوژیک نظام را زیر سؤال ببرد. همین شکاف بنیادین باعث شده نه جنگ بتواند مسئله را حل کند و نه مذاکره تاکنون راهی برای پایان دادن به آن بیابد. در چنین شرایطی، حتی اگر آتشبس یا توافقی موقت حاصل شود، اختلافات اصلی دو طرف همچنان پابرجا خواهد ماند.
جهان صنعت نیوز – تقابل میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران فراتر از یک اختلاف سیاسی، ریشه در دو نگاه متفاوت به جهان و جایگاه طرف مقابل دارد. در حالی که دولت آمریکا به دنبال حلوفصل بحرانها و دستیابی به توافقی قابل دفاع برای افکار عمومی و مالیاتدهندگان آمریکایی است، جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته بخش مهمی از هویت سیاسی خود را بر پایه مقابله با آمریکا بنا کرده است.
بر همین اساس، مقابله با آمریکا برای تهران بخشی از فلسفه وجودی نظام سیاسی محسوب میشود. همین مسئله سبب شده که حتی پس از جنگ و هزینههای سنگین آن، تغییر بنیادینی در رویکرد جمهوری اسلامی مشاهده نشود.
در مقابل، دولت آمریکا نیز پس از آغاز جنگ نمیتواند به توافقی محدود و کمهزینه رضایت دهد. هزینههای نظامی، فشارهای سیاسی داخلی و ضرورت توجیه جنگ باعث شده واشنگتن مطالبات گستردهتری را نسبت به گذشته مطرح کند. در نتیجه هر دو طرف اکنون خواستههایی دارند که دستیابی به یک توافق میانه را دشوارتر از گذشته کرده است.
مذاکرهای که هیچکس حاضر به عقبنشینی در آن نیست
یکی از مهمترین ویژگیهای شرایط کنونی آن است که جنگ نه تنها مواضع طرفین را تعدیل نکرده، بلکه آنها را سرسختتر نیز کرده است. ایران پس از تحمل خسارتهای مالی گسترده و از دست دادن بخشی از فرماندهان و نیروهای خود، حاضر نیست امتیازات بیشتری ارائه دهد. در مقابل آمریکا نیز برای توجیه هزینههای جنگ نیازمند توافقی است که دستاوردهای ملموسی را تضمین کند.
به همین دلیل مذاکرات احتمالی بیش از آنکه به مصالحه نزدیک شوند، در معرض بنبست قرار دارند. در چنین فضایی هیچیک از طرفین نمیتواند توافقی را بپذیرد که از دیدگاه داخلی به عنوان عقبنشینی تعبیر شود.
این وضعیت زمانی پیچیدهتر میشود که تفاوت در افق زمانی دو طرف نیز در نظر گرفته شود. در حالی که سیاست آمریکا تحت تأثیر انتخابات، تغییر دولتها و تحولات داخلی قرار دارد، جمهوری اسلامی در طول چند دهه راهبردی ثابت و بلندمدت را دنبال کرده است. همین تمرکز طولانیمدت به تهران امکان میدهد در مذاکرات فرسایشی با صبر بیشتری عمل کند.
تنگه هرمز؛ مهمترین اهرم فشار تهران
در شرایط کنونی یکی از مهمترین موضوعات مذاکرات، وضعیت تنگه هرمز است. بازگشایی کامل این آبراه و پایان دادن به تهدیدات علیه کشتیرانی بینالمللی میتواند نخستین گام در مسیر کاهش تنشها باشد.
با این حال، تهران تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری نمیبیند، بلکه آن را مهمترین ابزار بازدارندگی و اهرم فشار خود تلقی میکند. از نگاه مقامات ایرانی، تضمین واقعی هر توافق نه امضاها و اسناد سیاسی، بلکه توانایی تأثیرگذاری بر تنگه هرمز است.
از سوی دیگر، واشنگتن معتقد است بازگشایی تنگه میتواند قیمت نفت را کاهش دهد و شرایط اقتصادی لازم برای ادامه فشارها یا حتی ازسرگیری جنگ را در صورت لزوم فراهم کند. به همین دلیل دو طرف حتی درباره پیامدهای یک اقدام مشترک نیز برداشتهای کاملاً متفاوتی دارند.
هرچند بازگشایی تنگه هرمز میتواند مقدمهای برای مذاکرات گستردهتر باشد، اما این احتمال نیز وجود دارد که صرفاً وقفهای موقت در یک تقابل طولانیمدت باشد.
پرونده هستهای؛ دشوارترین بخش مذاکرات
مهمترین مانع بر سر راه هر توافق احتمالی، موضوع هستهای است. آمریکا خواهان توقف کامل مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای، محدودیت غنیسازی در بلندمدت، خروج ذخایر اورانیوم با غنای بالا و پذیرش نظام بازرسی گسترده است.
اما نگاه تهران به این موضوع تحت تأثیر تجربه کشورهای دیگری قرار دارد که برنامههای تسلیحاتی خود را کنار گذاشتند و سپس در معرض مداخله خارجی قرار گرفتند. در مقابل، نمونههایی مانند کره شمالی این تصور را تقویت کردهاند که برخورداری از توان بازدارندگی هستهای میتواند امنیت نظام سیاسی را افزایش دهد.
در همین حال، برآوردها حاکی از آن است که ایران همچنان دانش فنی لازم برای ساخت سلاح هستهای را در اختیار دارد. همچنین زیرساختهای نظامی زیرزمینی گستردهای در کشور ایجاد شده که بخشی از آنها در عمق بیشتری نسبت به تأسیسات هدف قرار گرفته قرار دارند.
این شرایط باعث شده پرونده هستهای به پیچیدهترین و حساسترین بخش مذاکرات تبدیل شود؛ بخشی که دستیابی به توافق درباره آن از سایر موضوعات دشوارتر به نظر میرسد.
دو مسیر متفاوت پیش روی ایران و آمریکا
بر اساس رویکردی که از سوی واشنگتن مطرح شده، ایران با دو انتخاب متفاوت مواجه است. مسیر نخست مستلزم کنار گذاشتن برنامه تسلیحات هستهای، فاصله گرفتن از نیروهای نیابتی منطقهای و کاهش خصومت بنیادین با آمریکا و اسرائیل است؛ مسیری که در مقابل آن وعده سرمایهگذاریهای گسترده و گشایش اقتصادی قرار دارد.
مسیر دوم حفظ وضعیت موجود است؛ به این معنا که جمهوری اسلامی اصول ایدئولوژیک خود را حفظ کند اما در مقابل با تداوم تحریمها، محاصره دریایی و احتمال بازگشت درگیری نظامی روبهرو شود.
با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد جمهوری اسلامی تاکنون حاضر نشده اصول ایدئولوژیک خود را در کنار بگذارد. تنها در دو مقطع مهم، یعنی پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و توافق هستهای سال ۲۰۱۵، تهران به مصالحه تن داده است؛ آن هم در شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی بسیار شدید بوده و در عین حال تغییری در هویت ایدئولوژیک نظام مطالبه نمیشده است.
تجربه گذشته نشان داده که فشار اقتصادی به تنهایی الزاماً به تغییر راهبردهای کلان جمهوری اسلامی منجر نمیشود. از این منظر، حتی اگر توافقی موقت حاصل شود و بخشی از مطالبات ایران تأمین شود، همچنان مسائل بنیادین حل نشده باقی خواهند ماند. موضوع هستهای، نقش منطقهای ایران، برنامه موشکی و نگاه ایدئولوژیک دو طرف به یکدیگر همچنان منشأ تنش خواهند بود.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :