راهبرد جدید ایران پس از جنگ؛ جمهوری اسلامی تازه از دل جنگ متولد شد

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برخلاف انتظار اولیه برای فروپاشی جمهوری اسلامی، به بازسازی درونی ساختار قدرت در تهران و شکل‌گیری راهبردی تازه منجر شده است. بر اساس تحلیل ولی نصر، پژوهشگر ایرانی-آمریکایی و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مجله فارن افرز، ایران پس از تحمل حملات گسترده، نه‌تنها انسجام نهادی خود را حفظ کرده، بلکه با تکیه بر نسل جدیدی از فرماندهان و مدیران امنیتی، از ایدئولوژی انقلابی فاصله گرفته و به سوی نوعی دولت‌گرایی ملی‌گرا و تکنوکراتیک حرکت کرده است. این تحول می‌تواند موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد و جایگاه ایران را در نظم چندقطبی آینده تقویت کند.

جهان صنعت نیوز – در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تصور غالب در واشنگتن و تل‌آویو این بود که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار دارد. بمباران گسترده، تخریب زیرساخت‌ها، ضربه به صنایع و محاصره دریایی آمریکا، اقتصاد آسیب‌دیده ایران را زیر فشار سنگینی قرار داده بود. دونالد ترامپ نیز در هفته‌های نخست جنگ از پیروزی کامل سخن می‌گفت و مدعی بود که ساختار قدرت ایران از هم پاشیده است.

اما پس از سه ماه، تصویر متفاوتی شکل گرفت. ایران ظرفیت نظامی و صنعتی خود را حفظ کرد، اعتراض گسترده‌ای برای سرنگونی حکومت رخ نداد و هدف اولیه جنگ، یعنی وارد کردن ضربه نهایی به جمهوری اسلامی، محقق نشد. در مقابل، جنگ به عاملی برای تغییر درونی نظام سیاسی ایران تبدیل شد؛ تغییری که از نگاه مجله فارن افرز، به ظهور نسخه‌ای تازه از جمهوری اسلامی انجامیده است.

این جمهوری اسلامی تازه، بیش از آنکه بر شور انقلابی و ایدئولوژی مذهبی متکی باشد، بر امنیت ملی، بقا، توان نظامی، مدیریت تکنوکراتیک و بازسازی دولت تمرکز دارد.

جانشینی آرام و صعود نسل جدید

پس از شهادت آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ، انتظار آمریکا و اسرائیل این بود که حذف رهبری به فروپاشی ساختار قدرت منجر شود. اما چنین نشد. جانشینی آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای سریع و منظم انجام گرفت و به جای خلأ قدرت، انتقال نسلی در ساختار حاکمیت رخ داد.

نویسندگان تأکید می‌کنند که اهمیت این تحول فقط در چهره‌های ارشد مانند آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، محمدباقر قالیباف یا احمد وحیدی نیست، بلکه در صعود لایه‌ای تازه از فرماندهان سپاه، مدیران امنیتی و تکنوکرات‌هایی است که پس از انقلاب به بلوغ سیاسی رسیده‌اند. این نسل برخلاف بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، خود را درگیر اثبات انقلاب نمی‌بیند. آنان درون نهادهای قدرت رشد کرده‌اند و مشروعیت حکومت را مفروض می‌گیرند.

همین تفاوت روانی و سیاسی پیامدهای عملی مهمی دارد. نسل اول همواره دفاع از ایدئولوژی را با دفاع از منافع ایران درهم می‌آمیخت، اما نسل جدید میان انقلاب و دولت‌داری تفکیک قائل است. این نسل به جای شعارهای بزرگ انقلابی، بر ارزیابی توانایی‌ها و ضعف‌ها، اصلاح نهادی، انضباط تصمیم‌گیری و مدیریت جنگ تمرکز دارد.

یادگیری سریع از جنگ

شکست‌ها و آسیب‌های جنگ ۱۲ روزه، ایران را وادار کرد در فاصله‌ای کوتاه ساختار نظامی و اداری خود را بازسازی کند. دانشگاه‌ها، نهادهای پژوهشی، دستگاه‌های دولتی و مراکز امنیتی به بررسی درس‌های جنگ پرداختند و در چند ماه، تغییراتی رخ داد که پیش‌تر طی یک دهه ممکن نشده بود.

بخشی از تصمیمات اجرایی در حوزه تجارت، کشاورزی، خدمات اقتصادی و اجتماعی از تهران به استان‌ها واگذار شد. نهادهای تبلیغاتی و ارتباطی نیز دچار نوسازی نسلی شدند. در حوزه نظامی، شورای عالی دفاع تازه‌ای ایجاد شد و ساختار نیروهای مسلح به شبکه‌ای از فرماندهی‌های عملیاتی شبیه‌تر به نیروی چریکی بازآرایی شد؛ ساختاری که بتواند حتی پس از حذف یک یا چند فرمانده ارشد نیز دوام بیاورد.

در میدان نبرد نیز ایران از تجربه جنگ قبلی استفاده کرد. پراکندگی سکوی‌های پرتاب موشک، استقرار نیروهای فنی در شهرهای موشکی برای تعمیر سریع آسیب‌ها، استفاده گسترده از پهپادهای ارزان و حملات انبوه برای فرسودن سامانه‌های پدافندی آمریکا و اسرائیل، بخشی از این تغییرات بود. هدف ایران دیگر صرفاً تحمل حملات نبود، بلکه فرسوده کردن راهبرد دشمن و ایجاد مزیت از دل نامتقارن بودن جنگ بود.

هرمز و تولد اهرم تازه قدرت

مهم‌ترین دستاورد راهبردی تهران از نگاه نویسندگان، تثبیت جایگاه تنگه هرمز به عنوان اهرم قدرت ایران است. ایران با استفاده از پهپادها، قایق‌های تندرو، تهدید مین‌گذاری و کنترل عبور کشتی‌ها نشان داد که برای مختل کردن این مسیر حیاتی نیازی به نیروی دریایی کلاسیک ندارد.

این تحول محاسبات منطقه‌ای را تغییر داد. کشورهای خلیج فارس دریافتند که آمریکا جنگ را به شهرها و زیرساخت‌های حیاتی آنان کشانده، اما نتوانسته از آنها در برابر پیامدهای آن محافظت کند. به همین دلیل، اعتماد آنان به تضمین‌های امنیتی واشنگتن تضعیف شد.

از نگاه تهران، کنترل هرمز بخشی از راهبرد تازه اقتصادی و امنیتی است. ایران دیگر چندان به رفع پایدار تحریم‌ها امید ندارد و به جای بازگشت به نظام مالی غرب‌محور، می‌خواهد از موقعیت ژئوپلیتیک خود برای کسب امتیاز، اخذ عوارض از عبور کشتی‌ها و تحمیل واقعیت جدید به نظام جهانی استفاده کند.

چرخش ملی‌گرایانه در داخل

جنگ همچنین رابطه دولت و جامعه را پیچیده‌تر کرد. پیش از جنگ، به‌ویژه پس از اعتراضات دی ماه، شکاف میان مردم و حکومت عمیق بود. اما بمباران شهرها، تخریب زیرساخت‌ها و تهدیدهای ترامپ علیه تمامیت ارضی و تمدنی ایران، واکنشی ملی‌گرایانه ایجاد کرد.

بخشی از جامعه که پیش‌تر با حکومت فاصله داشت، در برابر تهدید خارجی در کنار کشور ایستاد. تجمعات مردمی، زنجیره‌های انسانی برای حفاظت از نیروگاه‌ها و تغییر نگاه برخی شهروندان به نیروهای مسلح، نشان داد که جنگ توانسته مرز میان حکومت و کشور را در نگاه بخشی از جامعه کمرنگ کند.

این به معنای از بین رفتن نارضایتی نیست. خشم عمومی از سوءمدیریت اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی همچنان باقی است. اما جنگ این نارضایتی‌ها را موقتاً در چارچوب دفاع ملی بازتعریف کرده است.

بر همین اساس، جمهوری اسلامی در حال پیشنهاد نوعی قرارداد اجتماعی تازه است. مشروعیت نه بر پایه اسلامی بودن جامعه، بلکه بر پایه توانایی دولت در دفاع از کشور و بازسازی آن شکل گرفته است. نشانه‌های این چرخش در کاهش عملی فشار حجاب، تحمل برخی آزادی‌های اجتماعی و تأکید رسانه‌های رسمی بر هویت فرهنگی ایرانی دیده می‌شود. پرسش اصلی دیگر چقدر اسلامی هستی؟ نیست، بلکه چقدر ایرانی هستی؟ شده است.

راهبرد چندجبهه‌ای و نظم تازه منطقه

چرخش ملی‌گرایانه به معنای کنار گذاشتن متحدان منطقه‌ای نیست. ایران همچنان حزب‌الله، گروه‌های شیعه عراق و حوثی‌های یمن را بخشی از عمق راهبردی خود می‌داند، اما رابطه با آنان را کمتر ایدئولوژیک و بیشتر امنیتی مدیریت خواهد کرد.

نویسندگان معتقدند تهران از جنگ غزه این درس را گرفته که اجازه دادن به اسرائیل برای درگیر شدن جداگانه با هر بخش از محور مقاومت، خطایی راهبردی بود. از این پس ایران به دنبال هماهنگی همزمان چند جبهه خواهد بود تا فشار بر آمریکا و اسرائیل را پراکنده کند.

جمهوری اسلامی تازه، از نگاه این تحلیل، دیگر صرفاً یک حکومت انقلابی مذهبی نیست؛ بلکه به یک دولت ملی‌گرا و امنیت‌محور شباهت پیدا می‌کند. چنین دولتی لزوماً ملایم‌تر یا دموکراتیک‌تر نیست، اما فهم آن با دوگانه‌های قدیمی تندرو و میانه‌رو یا ایدئولوگ و اصلاح‌طلب دشوارتر خواهد شد.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 590590
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *