آخرالزمان فرا رسیده است؛ غول‌های فناوری بر روی پایان جهان شرط بسته‌اند؟

اکونومیست  در گزارشی استدلال می‌کند که سرمایه‌داری آمریکا در سال‌های اخیر به شکلی بی‌سابقه با نوعی ذهنیت آخرالزمانی گره خورده است. از اسپیس‌ایکس و مأموریت نجات بشر از طریق استعمار مریخ تا شرکت‌های هوش مصنوعی، صنایع دفاعی، رمزارزها و حتی بازارهای مالی، بسیاری از روایت‌های کسب‌وکار دیگر فقط بر سودآوری، نوآوری یا رشد متکی نیستند، بلکه بر ترس از فروپاشی، جنگ، نابودی تمدن یا تغییر کامل نظم اقتصادی بنا شده‌اند. این ترس نه فقط مانع سرمایه‌گذاری نشده، بلکه به یکی از قوی‌ترین ابزارهای جذب سرمایه در آمریکا تبدیل شده است؛ اما اقتصادی که همزمان بی‌اعتمادی گسترده به کسب‌وکار و آخرالزمان‌گرایی نخبگان را در خود جمع کند، می‌تواند به‌شدت انفجاری شود.

جهان صنعت نیوز گزارش مجله اکونومیست با ارجاع به کتاب مشهور چارلز مکای، «توهمات عمومی شگفت‌انگیز و جنون جمعیت‌ها»، آغاز می‌شود؛ کتابی که میان مورخان چندان محبوب نیست، اما نزد معامله‌گران جایگاهی ویژه دارد. این کتاب بیشتر با روایت‌های رنگارنگ خود از جنون گل لاله در قرن هفدهم و حباب دریای جنوب در قرن هجدهم شناخته می‌شود، اما اکونومیست معتقد است برای فهم کسب‌وکار در قرن بیست‌ویکم باید به فصل دیگری از آن توجه کرد: «وحشت همه‌گیر از پایان جهان».

قوی‌ترین نیروی محرک سرمایه‌داری آمریکا در زمان حاضر همین ذهنیت آخرالزمانی است. ایلان ماسک نمونه برجسته این وضعیت معرفی می‌شود؛ سرمایه‌داری که می‌توانست از دل صفحات کتاب مکای بیرون آمده باشد. او قرار است به‌زودی اسپیس‌ایکس را وارد بازار سهام کند؛ شرکتی موشکی که مأموریت اعلامی آن جلوگیری از تهدیدهای وجودی علیه بشر از طریق ایجاد مستعمره‌ای در مریخ است. در این روایت، ماسک فقط ثروتمندترین سرمایه‌دار آمریکا نیست، بلکه بلندترین صدای هشدار درباره آینده تمدن نیز هست.

ماسک تنها چهره این جریان نیست. شرکت Anthropic نیز برای عرضه عمومی سهام خود اقدام کرده و داریو آمودی، مدیر آن، بارها درباره ظرفیت ویرانگر مدل هوش مصنوعی Mythos سخن گفته است؛ مدلی که هنوز در اختیار عموم قرار نگرفته است. OpenAI به رهبری سم آلتمن نیز احتمالاً به‌زودی وارد مسیر مشابهی خواهد شد؛ آزمایشگاهی که اخیراً طرحی آرمان‌شهری درباره قرارداد اجتماعی در جهان پس از هوش مصنوعی منتشر کرده است.

طبقه‌بندی کسب‌وکارها بر اساس ترس از پایان

کسب‌وکار آمریکایی امروز را دیگر نمی‌توان صرفاً بر اساس صنعت دسته‌بندی کرد؛ بلکه باید آن را بر اساس نوع نگاه آخرالزمانی شرکت‌ها فهمید. تهدید جنگ تقریباً به اندازه تهدید هوش مصنوعی در روایت‌های تجاری نقش دارد. الکس کارپ، مدیر پالانتیر، سال گذشته کتابی نوشت که در آن آینده غرب را وابسته به شرکت‌های دفاعی پیشرفته‌ای مانند شرکت خود دانست. پالمر لاکی، بنیان‌گذار Anduril، نیز بارها از احتمال حمله چین به تایوان سخن گفته است. شرکت‌های فعال در حوزه مواد معدنی حیاتی نیز هر یک روایتی قانع‌کننده ارائه می‌کنند که در صورت وقوع چنین بحرانی، محصولاتشان به‌شدت کمیاب و حیاتی خواهد شد.

این فضای آخرالزمانی محدود به فناوری و دفاع نیست. بخش مهمی از وال‌استریت نیز در حالتی سرنوشت‌باورانه به سر می‌برد. خروج سرمایه‌گذاران از برخی صندوق‌های اعتباری خصوصی ناشناخته، اعتماد به کل بازارهای خصوصی را لرزانده است. فهرست نوآوری‌های مالی که بانک‌های مرکزی آن‌ها را دارای ریسک سیستمی می‌دانند آن‌قدر طولانی شده که گویی خود نظام مالی زیر بار اضطرابش در آستانه فروپاشی قرار دارد.

رمزارزها نیز بخشی از همین اقتصاد آخرالزمانی‌اند؛ زیرا ادعا می‌کنند در برابر کنترل دولت و تورمی که ناشی از هزینه‌کردهای دولت آمریکاست، پناهگاه ایجاد می‌کنند. در این نگاه، حتی دارایی‌های دیجیتال نیز بر نوعی ترس از فروپاشی نظم پولی و دولتی بنا شده‌اند.

بازارهایی که با خاطره فاجعه قیمت‌گذاری می‌شوند

در بازارهای مالی، تاریخ بحران‌ها نوعی معنای شبه‌خرافی پیدا کرده است. پرفروش‌ترین کتاب وال‌استریت در سال گذشته «۱۹۲۹» بود و اکونومیست پیش‌بینی می‌کند کتاب «۱۸۷۳» می‌تواند نامزد مشابهی برای سال جاری باشد. معامله‌گران بازار سهام را با زبان فجایع گذشته توصیف می‌کنند. آیا ۱۹۹۹ به ۲۰۰۰ تبدیل می‌شود یا به ۱۹۸۷؟ آیا ساعت بازار به ۱۹۹۶ بازمی‌گردد؟ آیا احتمال تکرار ۱۹۷۳ یا ۲۰۰۸ وجود دارد؟

اقتصاد هزاره‌گرایانه الزاماً اقتصادی بدبین و بدگمان است. همان‌طور که در گذشته ظهور دنباله‌دارها نشانه‌ای از پایان جهان تلقی می‌شد، امروز نیز وب‌سایتی وجود دارد که جت‌های خصوصی ثروتمندان را ردیابی می‌کند؛ با این فرض که آنان در صورت وقوع فاجعه زودتر از دیگران به مکان‌های امن خواهند گریخت.

اقتصاددانان نیز داده‌های ظاهراً مقاوم اقتصاد آمریکا را با نگرانی بررسی می‌کنند تا نشانه‌ای از اقتصاد K-شکل به معنای ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فشار بر اقشار ضعیف بیابند؛ ایده‌ای که می‌گوید اقتصاد به شکلی ناپایدار بر ثروت ابرثروتمندان تکیه کرده، در حالی که دیگران عقب مانده‌اند.

حتی مناقشات اداری و مجوزدهی نیز به مسئله بقا تبدیل شده است. فرماندار یوتا هشدار داده که اگر آمریکا در هوش مصنوعی زمین را به چین واگذار کند، کار تمام است. این سخن در حالی مطرح شده که بخشی از مردم ایالت او با ساخت مرکز داده عظیمی که با حمایت کوین اولری در حال پیشروی است، مخالفت می‌کنند. در همین فضا، اختلافات قراردادی نیز اهمیتی تمدنی پیدا کرده‌اند؛ چنان‌که ایلان ماسک در جدال با سم آلتمن بر سر حکمرانی OpenAI نوشته بود که «سرنوشت تمدن در میان است».

مقررات‌گذاری با زبان الهیات

بحث بر سر تنظیم‌گری کسب‌وکارها نیز حالتی شبه‌مذهبی پیدا کرده است. پیتر تیل، سرمایه‌گذار فناوری، گفته است هوش مصنوعی می‌تواند با مقررات اقتدارگرایانه، نوعی ضدمسیح را احضار کند. در سوی دیگر، پاپ لئو چهاردهم در مقاله‌ای ۴۰ هزار کلمه‌ای درباره هوش مصنوعی نوشته که صرف تنظیم‌گری آن کافی نیست و باید خلع سلاح شود. حتی فرهنگ عمومی نیز همین اضطراب را بازتاب می‌دهد؛ چنان‌که ترانه‌ای از چارلی ایکس‌سی‌ایکس حال‌وهوای پایان جهان در سال ۲۰۲۶ را به زبان موسیقی بیان می‌کند.

اگر اوضاع تا این اندازه نگران‌کننده است، چرا سهام آمریکا چنین گران است؟

 پاسخ رایج این است که بازارهای آمریکا پیروزی طمع بر ترس‌اند. اما اکونومیست این توضیح را وارونه می‌داند. به اعتقاد نویسنده، شرکت‌ها اکنون متناسب با شدت چشم‌انداز آخرالزمانی خود سرمایه جذب می‌کنند و برای انجام آن پیش از فروپاشی مورد انتظار بازار شتاب دارند.

در این وضعیت، ترس از جا ماندن جای خود را به چیزی هیستریک‌تر داده است. میل به انباشت سرمایه زمانی شدیدتر می‌شود که برخی فعالان مالی باور داشته باشند کار انسانی به‌زودی بی‌ارزش خواهد شد. آنان همه چیز را روی میز می‌گذارند. با این حال، سبدهای سرمایه‌گذاری کسانی که به این آینده باور دارند، اغلب از سبدهای کسانی که آن را پوچ می‌دانند، قابل تشخیص نیست؛ زیرا جز سهام فناوری، گزینه روشنی پیش روی آنان نیست.

اگر هوش مصنوعی اقتصاد جدیدی بسازد، آن اقتصاد احتمالاً پررشد خواهد بود و در چنین فضایی ارزش اوراق قرضه به دلیل تورم و نرخ‌های بهره بالاتر کاهش می‌یابد. اگر هم هوش مصنوعی شکست بخورد، اقتصاد موجود را تخریب خواهد کرد و باز هم اوراق ارزش کمتری خواهند داشت. از این منظر، همه سرمایه‌گذاران، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، به پیروان این روایت بدل شده‌اند.

ثروت‌آفرینی از راه ترساندن خود

ممکن است کشوری آن‌قدر خود را نگران کند که به بی‌اهمیتی برسد، اما آمریکا تجربه‌ای متفاوت است. تجربه ترساندن خود برای ثروتمند شدن. پیش‌بینی تغییرات کامل و برگشت‌ناپذیر، کارکرد اقتصادی قدرتمندی دارد؛ زیرا هیچ ارائه‌ای برای سرمایه‌گذاران قوی‌تر از این نیست که شرکتی ادعا کند جهان را همان‌گونه که می‌شناسیم پایان خواهد داد.

با این حال، این مدل خطرناک است. اقتصادی که از یک سو با بی‌اعتمادی گسترده به کسب‌وکارها روبه‌روست و از سوی دیگر نخبگان آن بیش از پیش به روایت‌های آخرالزمانی گرایش دارند، اقتصادی قابل اشتعال است. بنابراین شاید خطر اصلی نه تکرار ۲۰۰۸، نه ۱۹۹۹، نه ۱۹۷۳ و نه حتی ۱۸۷۳ باشد؛ بلکه لحظه‌ای شبیه ۱۷۸۹، یعنی انفجار سیاسی و اجتماعی در دل بحران اعتماد.

 

اقتصاد کلانپیشنهاد ویژه
شناسه : 590917
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *