پایان صبر استراتژیک ایران؛ پیامدهای تغییر دکترین امنیتی ایران در خاورمیانه چیست؟

تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که برخلاف انتظارات اولیه آمریکا و اسرائیل، جنگ و فشار نظامی نه تنها به تغییر بنیادین رفتار ایران منجر نشده، بلکه به بازتعریف راهبرد منطقهای تهران انجامیده است. مجله فارن پالیسی معتقد است ایران پس از تجربه دو حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل به خاک خود، به این جمعبندی رسیده که راهبرد سنتی صبر استراتژیک دیگر کارایی گذشته را ندارد. در نتیجه، رهبران جدید ایران رویکردی تهاجمیتر، ریسکپذیرتر و متمایل به استفاده مستقیم از قدرت نظامی را در پیش گرفتهاند.
جهان صنعت نیوز – درگیریهای هفته گذشته میان ایران و اسرائیل که با تبادل مستقیم موشک و حملات هوایی همراه بود، نخستین رویارویی مستقیم دو طرف پس از آتشبس محسوب میشد. این تحولات با برخورد یک بالگرد آمریکایی و یک پهپاد ایرانی در نزدیکی تنگه هرمز و سپس حملات متقابل ایران و آمریکا به مرحله جدیدی از تنش تبدیل شد.
مجله فارن پالیسی این رویدادها را نشانه یک تحول عمیقتر در راهبرد ایران میداند. تهران نه تحت تأثیر فشارهای نظامی بازدارنده شده و نه برای دستیابی به توافقی سریع با آمریکا عجله دارد. برعکس، رهبران جدید ایران نسبت به گذشته اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کردهاند و آمادگی بالاتری برای پذیرش ریسک و استفاده از قدرت نظامی دارند.
این تحول به معنای فاصله گرفتن از راهبردی است که سالها ستون اصلی سیاست منطقهای ایران محسوب میشد؛ راهبردی که بر صبر استراتژیک استوار بود و بر اساس آن تهران معمولاً از واکنش مستقیم به تنشها خودداری میکرد و تلاش داشت در بلندمدت موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد.
راهبرد قدیمی ایران چگونه شکل گرفت؟
راهبرد سنتی ایران بر این فرض استوار بود که این کشور در یک جنگ کلاسیک دولت با دولت نمیتواند با رقبای قدرتمند خود مقابله کند. به همین دلیل تهران طی دهههای گذشته شبکهای از متحدان و نیروهای همسو در منطقه ایجاد کرد تا هم عمق استراتژیک خود را افزایش دهد و هم هزینه هرگونه حمله احتمالی به ایران را بالا ببرد.
بر همین اساس، ایران روابط نزدیکی با گروههایی مانند حماس، حزبالله و حوثیها برقرار کرد. این شبکه قرار بود هم ابزار نفوذ منطقهای باشد و هم نوعی سپر بازدارنده در برابر دشمنان ایران ایجاد کند.
در چارچوب همین راهبرد، ایران معمولاً از ورود مستقیم به درگیریها اجتناب میکرد. رهبران جمهوری اسلامی معتقد بودند که زمان به نفع آنهاست و هرچه متحدان منطقهای ایران در کشورهای مختلف نفوذ بیشتری پیدا کنند، موازنه قدرت نیز به تدریج تغییر خواهد کرد.
هفتم اکتبر؛ نقطه آغاز بحران راهبردی
حمله حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نقطهای بود که این راهبرد با چالش جدی روبهرو شد. حماس با طراحی آن عملیات تلاش داشت ایران و دیگر اعضای محور مقاومت را به ورود کامل به جنگ وادار کند.
اما چنین اتفاقی رخ نداد. ایران با وجود مواضع تند سیاسی، وارد جنگ مستقیم نشد و حزبالله نیز حملات خود را در سطحی محدود نگه داشت. همین موضوع باعث شد بخشی از ناظران منطقهای تصور کنند که ایران تمایلی به پرداخت هزینههای سنگین برای متحدان خود ندارد.
حملات مستقیم ایران به اسرائیل در سال گذشته نیز نتوانست این تصویر را تغییر دهد. زیرا این حملات به گونهای طراحی شده بودند که خسارت محدودی ایجاد کنند.
از بازدارندگی تا آسیبپذیری
مشکل اصلی این بود که واکنشهای محدود ایران نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه نتیجه معکوس داد. حملات مستقیم ایران به اسرائیل تابوی رویارویی مستقیم دو کشور را شکست اما در عین حال این برداشت را نیز تقویت کرد که تهران تمایلی به تشدید واقعی تنش ندارد.
به همین دلیل اسرائیل به این نتیجه رسید که میتواند حملات گستردهتری علیه برنامه هستهای و زیرساختهای ایران انجام دهد بدون آنکه با هزینهای غیرقابل تحمل روبهرو شود.
پس از آن نیز آمریکا به عملیات نظامی علیه ایران پیوست و تهران بار دیگر واکنشی محدود نشان داد. حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکا در قطر نیز به گونهای طراحی شده بود که تلفات و خسارات جدی ایجاد نکند.
اما همین رویکرد موجب شد آمریکا و اسرائیل در نهایت به این جمعبندی برسند که میتوانند حملات مستقیم و گستردهتری علیه ایران انجام دهند.
تغییر بزرگ پس از جنگ ۳۹ روزه
نقطه عطف واقعی زمانی شکل گرفت که آمریکا و اسرائیل در اسفند ماه سال گذشته به طور مستقیم به ایران حمله کردند. از آن زمان تهران به این نتیجه رسید که راهبرد گذشته دیگر پاسخگو نیست و باید قواعد بازی را تغییر دهد. به همین دلیل ایران از زمان آغاز جنگ جدید، حملات گستردهتری علیه اهداف غیرنظامی و زیرساختی در منطقه انجام داده و حتی تنگه هرمز را نیز مسدود کرده است.
این اقدامات بخشی از یک بازتعریف راهبردی هستند. تهران اکنون تلاش میکند نشان دهد که هرگونه اقدام علیه ایران هزینههای مستقیم و گستردهای برای طرف مقابل خواهد داشت.
بازگشت ایران به محور مقاومت
یکی دیگر از ابعاد این تحول، بازگشت پررنگتر ایران به حمایت از محور مقاومت است. حملات اخیر ایران به اسرائیل پس از بمباران بیروت در همین چارچوب تفسیر میشود. تهران در تلاش است این پیام را منتقل کند که همچنان رهبر اصلی محور مقاومت باقی مانده و آماده دفاع از متحدان خود است. این پیام نه تنها برای اسرائیل بلکه برای افکار عمومی لبنان نیز اهمیت دارد.
در شرایطی که دولت لبنان وارد مذاکرات مستقیم با اسرائیل شده، ایران میکوشد نشان دهد که حزبالله و محور مقاومت همچنان مؤثرترین ابزار دفاع از منافع لبنان در برابر اسرائیل هستند.
چرا ایران امروز ریسکپذیرتر شده است؟
فارن پالیسی استدلال میکند که رفتار جدید ایران در ظاهر متناقض به نظر میرسد. از یک سو نفوذ منطقهای ایران در دو سال گذشته با چالشهای جدی روبهرو شده و از سوی دیگر تهران امروز تهاجمیتر از گذشته عمل میکند.اما این تناقض ظاهری است. رهبران جدید ایران به این نتیجه رسیدهاند که بدترین سناریوی ممکن یعنی حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل به خاک ایران قبلاً رخ داده و نظام سیاسی همچنان پابرجا مانده است.
در نتیجه، ترس از سناریویی که سالها مبنای احتیاط راهبردی تهران بود تا حد زیادی از بین رفته است. همین مسئله موجب شده ایران آمادگی بیشتری برای تشدید تنشها، تحمیل هزینه به رقبا و حتی به خطر انداختن مذاکرات احتمالی با آمریکا داشته باشد.
مهمترین نتیجه این تحول آن است که منطقه احتمالاً وارد دورهای طولانی از بیثباتی خواهد شد. ایران نه تنها از راهبرد پیشین خود فاصله گرفته، بلکه اکنون در حال آزمودن شیوههای جدیدی برای بازدارندگی و اعمال فشار بر رقبای منطقهای است.
در چنین شرایطی، حتی اگر توافقی میان ایران و آمریکا حاصل شود، بعید است رقابتهای منطقهای به سرعت فروکش کند. زیرا تهران اکنون به جای اتکا به صبر استراتژیک، بر نمایش قدرت، تحمیل هزینه و واکنش مستقیم تأکید بیشتری دارد.
به همین دلیل فارن پالیسی نتیجه میگیرد که خاورمیانه در آینده نزدیک همچنان با نااطمینانی، درگیریهای پراکنده و تنشهای مداوم روبهرو خواهد بود؛ وضعیتی که نه جنگ کامل است و نه صلح پایدار.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :