خاورمیانه در دو راهی واشنگتن و پکن؛ اقتصاد چینی و امنیت آمریکایی؟

جنگ اخیر ایران و آمریکا شکافی را آشکار کرد که سالها در حال شکلگیری بود؛ جدایی تدریجی میان قدرت اقتصادی و قدرت امنیتی در خاورمیانه. نشریه فارن پالیسی معتقد است آمریکا همچنان مهمترین تضمینکننده امنیت منطقه است، اما جایگاه اقتصادی خود را به چین واگذار کرده است. این دوگانگی، کشورهای خاورمیانه را به سمت کاهش وابستگی به قدرتهای خارجی و ایجاد سازوکارهای امنیتی منطقهای سوق داده است؛ روندی که میتواند ساختار نظم منطقه را در سالهای آینده دگرگون کند.
جهان صنعت نیوز – اصطلاح «خاورمیانه» از ابتدا بازتاب نگاه قدرتهای غربی به این منطقه بوده است. این مفهوم در آغاز قرن بیستم برای توصیف اهمیت راهبردی سرزمینهای میان عربستان و هند در چارچوب منافع امپراتوری بریتانیا شکل گرفت و پس از جنگ جهانی دوم، همزمان با انتقال رهبری جهانی از بریتانیا به آمریکا، مرکز ثقل نظم منطقه نیز از لندن به واشنگتن منتقل شد.
در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، خاورمیانه به بخشی از نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا تبدیل شد. واشنگتن امنیت مسیرهای دریایی، جریان صادرات انرژی و چارچوب سیاسی لازم برای ادغام اقتصادهای منطقه در اقتصاد جهانی را تأمین میکرد. درآمدهای نفتی در بازارهای مالی غرب گردش مییافت، تجارت انرژی بر پایه دلار شکل میگرفت و قدرت نظامی آمریکا ضامن ثبات این ساختار بود.
ویژگی اصلی این نظم آن بود که قدرت اقتصادی و قدرت امنیتی هر دو در اختیار یک بازیگر قرار داشتند. اما فارن پالیسی معتقد است این همراستایی اکنون در حال از بین رفتن است؛ زیرا با افزایش وزن اقتصادی چین، مرکز ثقل اقتصاد منطقه تغییر کرده، در حالی که نقش امنیتی همچنان بر عهده آمریکا باقی مانده است.
جدایی قدرت اقتصادی از قدرت امنیتی
انتقال قدرت از آمریکا به چین فرآیندی تدریجی و چند دههای خواهد بود، اما آنچه امروز اهمیت دارد، جدا شدن دو مؤلفه اقتصاد و امنیت از یکدیگر است. در حالی که آمریکا نفوذ خود را عمدتاً از طریق قدرت نظامی و تضمین امنیت حفظ کرده، چین نفوذش را بر پایه تجارت، سرمایهگذاری، زیرساخت و دیپلماسی اقتصادی گسترش داده است.
چین تا سالها بازیگری حاشیهای در خاورمیانه محسوب میشد و نقش آن عمدتاً به خرید نفت محدود بود. اما آغاز طرح «کمربند و جاده» در سال ۲۰۱۳ نقطه عطفی در حضور این کشور در منطقه ایجاد کرد. همکاریهای گسترده در حوزه انرژی و زیرساخت، رشد سریع مبادلات تجاری و افزایش حضور دیپلماتیک، جایگاه چین را به طور اساسی تغییر داد.
فارن پالیسی برای نشان دادن این تحول به رشد تجارت چین و کشورهای عربی اشاره میکند؛ مبادلاتی که طی دو دهه چندین برابر شده و چین را به بزرگترین شریک تجاری خاورمیانه و بزرگترین واردکننده نفت خام جهان تبدیل کرده است. همچنین میانجیگری پکن در عادیسازی روابط عربستان و ایران، نشانه دیگری از افزایش نقش سیاسی این کشور ارزیابی میشود. با این حال، چین همچنان از ورود مستقیم به مداخلات نظامی پرهیز کرده و حضور نظامی قابل توجهی در منطقه ندارد.
در مقابل، آمریکا همچنان شبکه گستردهای از پایگاههای نظامی، سامانههای دفاعی و همکاریهای تسلیحاتی را در خاورمیانه حفظ کرده است. با وجود این، آمریکا دیگر همان جایگاه اقتصادی گذشته را در منطقه ندارد و همین مسئله تعادل پیشین را بر هم زده است.
جنگ ایران، شکاف جدید را آشکار کرد
جنگ ایران بیش از هر رویداد دیگری این تغییر ساختاری را نمایان کرد. زمانی که عبور نفت از تنگه هرمز با اختلال مواجه شد، کشوری که بیشترین آسیب اقتصادی را متحمل میشد نه آمریکا، بلکه چین بود؛ زیرا بخش بزرگی از واردات نفت این کشور از همین مسیر انجام میشود. در مقابل، آمریکا با استفاده از توان نظامی خود مسئولیت کنترل بحران را بر عهده گرفت، در حالی که بخش عمده منافع اقتصادی ناشی از باز ماندن این مسیر نصیب اقتصادهای آسیایی میشد.
همین ناهماهنگی میان مسیر تجارت و محل استقرار قدرت نظامی موجب شده است وابستگی اقتصادی کشورها دیگر با اتحادهای امنیتی آنها همسو نباشد. کشورهای منطقه نفت خود را به یک قدرت میفروشند، اما امنیت خود را به قدرت دیگری میسپارند؛ دو قدرتی که اهداف و اولویتهای متفاوتی دارند.
نشانههای این شکاف نیز آشکار شده است. هنگامی که آمریکا از برخی متحدان خود و چند کشور آسیایی خواست در حفاظت از تنگه هرمز مشارکت کنند، آنان این درخواست را نپذیرفتند و در نتیجه بار اصلی عملیات نظامی بر دوش آمریکا باقی ماند، در حالی که منافع اقتصادی آن بیشتر نصیب دیگر کشورها میشد.
حرکت کشورهای منطقه به سمت مدیریت مستقل امنیت
کاهش همپوشانی میان منافع اقتصادی و امنیتی، کشورهای خاورمیانه را به سمت نوعی موازنه مستقل سوق داده است. در چنین شرایطی، اتکا به سیاست موازنه میان قدرتهای بزرگ به تنهایی نمیتواند ثبات منطقه را تضمین کند و دولتهای منطقه ناچار خواهند شد اختلافات خود را بیش از گذشته از طریق گفتوگوهای مستقیم مدیریت کنند. آنچه در حال شکلگیری است، نه استقلال کامل از قدرتهای بزرگ، بلکه الگویی عملگرایانهتر از همزیستی منطقهای است که در آن کشورها به جای اتکا به میانجیهای خارجی، مستقیماً با یکدیگر وارد تعامل میشوند.
فارن پالیسی برای اثبات این روند به چند تحول اشاره میکند؛ تداوم توافق عربستان و ایران با وجود بحرانهای متعدد، حرکت ترکیه و کشورهای عربی از رقابت به سمت عادیسازی روابط، بازگشت بسیاری از کشورهای عربی به تعامل با دمشق و گسترش همکاریهای منطقهای در حوزه انرژی، حملونقل و لجستیک. همچنین ارتباطات مستقیم میان ریاض و تهران، آنکارا و قاهره و ابوظبی و دوحه، به تدریج جایگزین نقش سنتی واشنگتن در میانجیگری شده است.
جنگ، گرایش به خوداتکایی را تقویت کرد
اگرچه ممکن است جنگ ایران و آمریکا در نگاه نخست این روند را زیر سؤال ببرد، اما فارن پالیسی نتیجه متفاوتی میگیرد. پایان جنگ نه تنها وابستگی کشورهای منطقه به آمریکا را افزایش نداد، بلکه آسیبپذیری آنها را آشکارتر کرد. در جریان این بحران، آمریکا نشان داد همچنان توان آغاز، تشدید و پایان دادن به جنگ را دارد، اما همزمان روشن شد که مهمترین شریک اقتصادی منطقه، یعنی چین، نقشی در مدیریت بحران ایفا نکرد. افزون بر این، روند پایان جنگ عمدتاً بر اساس مذاکرات دوجانبه میان آمریکا و ایران شکل گرفت؛ موضوعی که برای کشورهای عربی این پیام را داشت که امنیت آنها ممکن است تحت تأثیر تصمیمهایی قرار گیرد که بدون مشارکت مستقیم آنها اتخاذ میشود.
به همین دلیل، برخی کشورهای منطقه به دنبال ایجاد چارچوبهای امنیتی جدید هستند. فارن پالیسی به پیشنهاد عربستان برای شکلگیری پیمان عدم تجاوز منطقهای با مشارکت ایران و سایر کشورهای منطقه اشاره میکند؛ ابتکاری که تا حدودی از توافقات هلسینکی الهام گرفته است. هرچند استقبال از این پیشنهاد یکدست نبوده، اما نشاندهنده تمایل روزافزون کشورهای منطقه به ایجاد سازوکارهای امنیتی مستقل است.
آینده امنیت منطقه در گرو معماری جدید همکاری
خاورمیانه امروز شرایط لازم برای تکرار کامل تجربه هلسینکی را ندارد، زیرا نه بلوکهای منسجم امنیتی وجود دارند و نه سازوکارهای نهادینه کنترل تسلیحات. با این حال، منطق اصلی آن تجربه همچنان قابل استفاده است؛ اینکه کشورها حتی بدون اعتماد کامل میتوانند قواعدی برای کنترل رفتار متقابل، مدیریت اختلافها و حفظ کانالهای ارتباطی در زمان بحران ایجاد کنند.
موفقیت این مسیر مستلزم ایجاد یک نظم منطقهای کاملاً جدید نیست، بلکه ایجاد سازوکاری حداقلی برای مدیریت بحرانها، توقف حمایت فرامرزی از نیروهای نیابتی و استمرار گفتوگوی مستقیم میان دولتهای منطقه میتواند گام مهمی در این مسیر باشد.
تلاشهای گذشته برای ایجاد همگرایی منطقهای همواره با دو مانع روبهرو بودهاند؛ رقابت میان بازیگران اصلی منطقه و امکان اتکا به حمایت آمریکا. اما اکنون تفاوت اصلی آن است که واشنگتن دیگر همان قابلیت پیشبینیپذیر گذشته را ندارد و همین مسئله کشورهای منطقه را ناگزیر کرده است درباره ساختن یک معماری امنیتی مستقل تصمیم بگیرند. در غیر این صورت، خاورمیانه همچنان صحنه رقابت قدرتهای بزرگ باقی خواهد ماند، نه بازیگری مستقل در نظم بینالمللی.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :