آیا تب هوش مصنوعی به رکودی بزرگ ختم میشود؟ درسهایی از بحران ۱۸۷۳

همزمان با اوجگیری ارزش شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی، نگرانیها درباره احتمال تکرار یک حباب مالی نیز افزایش یافته است. در چنین فضایی، کتاب «۱۸۷۳» با مرور بحران بزرگ ناشی از تب سرمایهگذاری در راهآهن در قرن نوزدهم، به این پرسش پاسخ میدهد که آیا رونقهای فناورانه الزاماً به رکودهای عمیق منتهی میشوند یا خیر. نتیجه اصلی کتاب آن است که هرچند شکلگیری حبابهای سرمایهگذاری پدیدهای تکرارشونده است، اما تبدیل یک سقوط مالی به رکودی طولانی، بیش از هر چیز به خطاهای سیاستگذاری بستگی دارد.
جهان صنعت نیوز – انتشار کتاب تازه لیاقت احمد همزمان با اوجگیری تب سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، توجه دوبارهای را به تاریخ بحرانهای اقتصادی جلب کرده است. همانگونه که نخستین کتاب او با بررسی نقش بانکهای مرکزی در رکود بزرگ ۱۹۲۹ همزمان با بحران مالی ۲۰۰۸ منتشر شد، این کتاب نیز در شرایطی منتشر شده که رشد سریع ارزش سهام شرکتهای مرتبط با هوش مصنوعی، همزمان امید و نگرانی را در بازارهای مالی افزایش داده است.
مقایسه رونق هوش مصنوعی با تب سرمایهگذاری در راهآهن، یکی از رایجترین تشبیههای سالهای اخیر بوده است. کتاب «۱۸۷۳» نشان میدهد این مقایسه از یک جهت درست است؛ هر دو بر پایه یک فناوری تحولآفرین شکل گرفتهاند که چشمانداز رشد اقتصادی را تغییر داده است.
در فاصله دو دهه منتهی به سال ۱۸۷۰، تولید چهار اقتصاد بزرگ جهان یعنی بریتانیا، آمریکا، فرانسه و آلمان تقریباً دو برابر شد و حجم تجارت جهانی پنج برابر افزایش یافت. موتور اصلی این تحول، سرمایهگذاری گسترده در توسعه خطوط راهآهن بود. ساخت نخستین خط آهن سراسری آمریکا در سال ۱۸۶۹، مدت سفر میان نیویورک و سانفرانسیسکو را از شش ماه به تنها شش روز کاهش داد و راهآهن را به نماد پیشرفت اقتصادی آن دوران تبدیل کرد.
زمانی که خوشبینی از واقعیت فاصله گرفت
اما همانگونه که در بسیاری از دورههای رونق اقتصادی رخ داده است، خوشبینی اولیه نسبت به یک فناوری جدید، به تدریج از واقعیتهای اقتصادی فاصله گرفت.
در اروپای مرکزی، بازارهای سهام با ورود منابع مالی ناشی از غرامت جنگ فرانسه و پروس، با سرعت بیشتری رشد کردند. قیمت سهام بزرگترین شرکتهای بورسی برلین طی دو سال تا ۱۸۷۲ دو برابر شد و در وین نیز طی سه سال منتهی به ۱۸۷۳، قیمت سهام چهار برابر افزایش یافت. همزمان، تقلب و سوءاستفادههای مالی در دو سوی اقیانوس اطلس گسترش پیدا کرد.
نقطه آغاز بحران زمانی بود که گروهی از مدیران ارشد شرکتهای راهآهن اتریش به اتهام تقلب بازداشت شدند. در شرایطی که همچنان سهام جدید وارد بازار میشد، تقاضا برای خرید سهام کاهش یافت و تنها طی چند ماه، سقوط گسترده بازار آغاز شد.
در وین، سهام بانکها تنها در یک روز ۴۵ درصد افت کرد. در آمریکا نیز شرکتهای راهآهن که بسیاری از آنها با مشکلات مالی و سوءمدیریت روبهرو بودند، به طور گسترده ناتوان از بازپرداخت بدهیهای خود شدند. در ادامه، جریان اعتبارات جهانی متوقف شد و کاهش تولید نیز آغاز شد.
چرا بحران مالی به رکودی طولانی تبدیل شد؟
پیامد سقوط بازارها تنها محدود به کاهش ارزش داراییها نماند. این بحران به کاهش شدید قیمتها در سطح جهانی منجر شد؛ روندی که حدود یکربع قرن ادامه یافت و به رکود بزرگ آن زمان شهرت پیدا کرد.
در آمریکا، تولید صنعتی شش درصد کاهش یافت و قیمت عمدهفروشی کالاها ۳۵ درصد افت کرد. کاهش قیمتها اگرچه ارزش واقعی اوراق قرضه دولتی را افزایش داد و به سود دارندگان آنها تمام شد، اما برای بدهکاران، تولیدکنندگان و بسیاری از فعالان اقتصادی پیامدهای سنگینی داشت، زیرا با افزایش ارزش واقعی بدهیها روبهرو شدند. با این حال، نویسنده کتاب معتقد است سقوط بازار سهام به تنهایی عامل این رکود طولانی نبود. آنچه بحران را به یک دوره طولانی رکود و کاهش قیمتها تبدیل کرد، مجموعهای از خطاهای سیاستگذاری بود.
مهمترین این خطاها، تغییر گسترده نظام پولی جهان پس از پایان تب سرمایهگذاری در راهآهن بود. آمریکا و بخش بزرگی از اروپا طی مدت کوتاهی نقره را از نظام پولی کنار گذاشتند و استاندارد کامل طلا را جایگزین آن کردند. این تصمیم عرضه پول را درست در زمانی که اقتصاد به نقدینگی بیشتری نیاز داشت، محدود کرد و در نتیجه، رکود مالی به دورهای طولانی از کاهش قیمتها تبدیل شد.
آیا هوش مصنوعی میتواند رکودی مشابه ایجاد کند؟
شباهتهایی میان تب سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و رونق راهآهن وجود دارد و همین موضوع باعث شده برخی سرمایهگذاران نگران تکرار یک بحران تاریخی باشند. اما نتیجه اصلی کتاب، برخلاف این نگرانیها، نسبتاً امیدوارکننده است. نویسنده معتقد است شکلگیری یک سقوط مالی الزاماً به معنای وقوع رکودی طولانی نیست. برای آنکه یک بحران مالی به رکودی عمیق و ماندگار تبدیل شود، مجموعهای از خطاهای سیاستگذاری باید همزمان رخ دهد.
به باور او، تکرار اشتباهات قرن نوزدهم در شرایط امروز بعید به نظر میرسد. بانکهای مرکزی معاصر بیش از هر چیز نگران خطر رکود و کاهش قیمتها هستند و در نخستین نشانههای بحران، معمولاً با سیاستهای حمایتی وارد عمل میشوند. همین تفاوت موجب شده احتمال تکرار رکودی مشابه «رکود بزرگ ۱۸۷۳» بسیار کمتر از گذشته باشد.
اگر سیاستگذاران قرن نوزدهم نیز مسیر متفاوتی را انتخاب میکردند، احتمالاً بحران ۱۸۷۳ تنها به عنوان یکی از اصلاحهای معمول بازار سهام در تاریخ ثبت میشد، نه رکودی که یکربع قرن ادامه یافت.
بحرانهای مالی تکرار میشوند، اما نتایج آنها یکسان نیست
نباید هر رونق فناورانه را مقدمه یک رکود بزرگ دانست. فناوریهای تحولآفرین میتوانند حبابهای سرمایهگذاری ایجاد کنند و حتی سقوط بازارها نیز دور از انتظار نیست، اما شدت و ماندگاری پیامدهای اقتصادی چنین سقوطهایی، بیش از هر چیز به نحوه واکنش سیاستگذاران بستگی دارد.
اگر تب سرمایهگذاری در هوش مصنوعی در آینده فروکش کند، لزوماً نباید انتظار تکرار رکودهای تاریخی را داشت. تجربه ۱۸۷۳ نشان میدهد آنچه بحران را به فاجعهای اقتصادی تبدیل کرد، صرفاً سقوط بازارها نبود، بلکه تصمیمهای اشتباه در مدیریت اقتصاد بود. از این رو، مهمترین درس تاریخ آن است که کیفیت سیاستگذاری میتواند تفاوت میان یک اصلاح معمول بازار و یک رکود طولانیمدت را رقم بزند.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلانلینک کوتاه :