ایران پس از جنگ؛ صلح بیرونی، جنگ داخلی نخبگان

آتشبس ایران و آمریکا و امضای تفاهمنامه پایان جنگ، در ظاهر نشانهای از اجماع در ساختار قدرت ایران است، اما نشریه فارن پالیسی بر این باور است که این اجماع بیش از آنکه به معنای توافق پایدار درباره آینده سیاست خارجی باشد، توافقی موقت برای توقف جنگی است که هیچیک از طرفین نمیتوانستند در آن پیروز شوند. شکاف اصلی همچنان پابرجاست؛ بخشی از نخبگان جمهوری اسلامی هرگونه سازش پایدار با آمریکا را شکست میدانند و بخشی دیگر، نوعی همزیستی مدیریتشده با غرب را ضرورتی برای منافع ملی تلقی میکنند.
جهان صنعت نیوز – پس از آتشبس و نزدیک به ۷۰ روز مذاکره غیرمستقیم با میانجیگری پاکستان و قطر، ایران و آمریکا تفاهمنامهای برای پایان جنگ امضا کردند. دو طرف در نخستین دور گفتوگوهای خود در سوئیس، نقشه راهی برای رسیدن به توافق نهایی در بازه ۶۰ روزه ترسیم کردند. در این چارچوب، کارگروههایی درباره غنیسازی هستهای، تحریمها و اجرای توافق تشکیل شد و کانالهای تازهای برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و حفظ آتشبس لبنان به وجود آمد.
با این حال، دشوارترین پرسشها همچنان به آینده موکول شده است؛ از سرنوشت برنامه غنیسازی ایران تا میزان رفع تحریمها و شکل نهایی توافق. تهران نیز بر این نکته تأکید دارد که اجرای توافق باید مقدم بر بحثهای بعدی باشد. همزمان با رفع محاصره و بازگشایی هرمز، ریال ایران در روزهای پس از انتشار خبر بیش از ۱۵ درصد در برابر دلار تقویت شد.
در نگاه مخالفان ایران و بسیاری از تحلیلگران، نحوه شکلگیری این توافق میتواند نشانهای از انسجام بیسابقه در ساختار قدرت جمهوری اسلامی باشد. برخی چهرههای ایرانی نیز از نوعی همراستایی کمسابقه در حوزههای سیاسی، نظامی و اجتماعی سخن گفتهاند. وزارت خارجه تأکید کرده که همه ارکان حکومت با یک صدا عمل کردهاند، روزنامههای تندرو مذاکرات را زیر نظر مستقیم رهبر جدید دانستهاند و اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس، مذاکرهکنندگان و سربازان را از یک جنس توصیف کرده است.
اما نشریه فارن پالیسی معتقد است که این تصویر فقط بخشی از واقعیت را نشان میدهد. دیپلماتهای ایرانی بیتردید از رأس ساختار قدرت مأموریت دارند و نمیتوان آنها را یک جناح غیرنظامی بیپشتوانه دانست که تندروها هر زمان بخواهند از آن اعلام برائت کنند. با این حال، اجماع موجود بیش از آنکه اجماع بر سر نحوه مواجهه ایران با جهان باشد، اجماع برای توقف جنگی است که هیچ طرفی نمیتوانست در آن پیروزی روشنی به دست آورد. پرسش اصلی، یعنی جایگاه ایران در برابر غرب و آمریکا، همچنان محل اختلاف است.
جنگ قدیمی سیاست خارجی دوباره زنده شد
نشریه فارن پالیسی مدعی است که در اردیبهشت ماه، جبهه پایداری و شبکه نزدیک به سعید جلیلی، مذاکرهکننده پیشین هستهای و رقیب شکستخورده مسعود پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری، تلاش هماهنگی را برای کنار زدن محمدباقر قالیباف از ریاست مجلس آغاز کردند. این فشارها با حساسترین مرحله دیپلماسی همزمان شد و بهعنوان تلاشی برای تضعیف مسیر مذاکره از طریق حذف یکی از تکیهگاههای نهادی آن تعبیر شد. قالیباف در نهایت برای هفتمین سال ریاست مجلس را حفظ کرد؛ رخدادی که نشان داد تندروها اگرچه پرصدا و گاه اثرگذارند، اما در بدنه کلی نظام در اقلیت قرار دارند.
قالیباف تنها هدف تندروها نبود. در خرداد ماه، برخی تحلیلگران اصلاحطلب، فشارهای پیوسته برای استعفای پزشکیان را بخشی از راهبرد فرسایشی دانستند؛ راهبردی متشکل از کارزارهای رسانهای، مانعتراشیهای پارلمانی و شایعات مکرر استعفا. هدف این فشارها تضعیف دولتی نسبتاً عملگرا بود؛ دولتی که تمایلش به دیپلماسی و عادیسازی اقتصادی، منافع و مشروعیت جناحهایی را تهدید میکند که بر تقابل دائمی تکیه دارند.
این رویدادها نشانههای نظامی نیستند که واقعاً با یک صدا سخن میگوید. احمد زیدآبادی نیز هشدار داد که گروه کوچکی از تندروهای ایدئولوژیک ممکن است حاضر باشند برای منافع خود بیثباتی تولید کنند و منافع جناحی را بالاتر از منافع دولت قرار دهند.
دو اردوگاه؛ مقاومت یا همزیستی مدیریتشده
اگر واژگان دوران جنگ کنار گذاشته شود، شکاف امروز همان شکافی است که در جمهوری اسلامی وجود داشته است: گروهی هرگونه سازش پایدار با آمریکا را دام یا شکست میدانند و گروهی دیگر، نوعی همزیستی با غرب را در چارچوب منافع ملی تعریف میکنند.
اردوگاه موسوم به مقاومت یا تابآوری، استدلال منسجم و چهرههای اثرگذار خود را دارد. روزنامه کیهان معتقد است خویشتنداری پیشین ایران در برابر غرب دستاوردی نداشته و اکنون فرسایش به سود تهران است. سردبیر تسنیم نیز تأکید کرده که توافق نکردن با واشنگتن بهتر از توافق بد است و درس اصلی توافق برجام این بوده که نمیتوان به آمریکاییها اعتماد کرد. یک روحانی ارشد نیز مذاکرات را پروژهای برای وادار کردن ایران به تسلیم دانسته است. در تندترین لایه این نگاه، حتی ایده حرکت ایران به سمت سلاح هستهای و احتمال بازگشت جنگ تا پاییز مطرح شده است. پشت بخش زیادی از این مواضع، وزن نهادی بلوک پایداری-جلیلی قرار دارد.
در سوی مقابل، اردوگاه طرفدار دیپلماسی نیز منفعل نیست. پزشکیان بارها تأکید کرده که جنگ هزینههای اقتصادی سنگینی دارد و تورم، کمبود و اختلال در صادرات نفت در زمان درگیری اجتنابناپذیر است. این پیام بهطور ضمنی در برابر کسانی قرار میگیرد که خواهان تقابلاند، اما همزمان انتظار ثبات اقتصادی دارند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه، تلاش کرده دشوارترین مسائل هستهای را به تعویق بیندازد و فشار را به اهرمی قابل مدیریت تبدیل کند؛ از جمله از طریق چشمانداز ترتیبات ایران و عمان برای تنگه هرمز. قالیباف نیز بهعنوان چهرهای برخاسته از سپاه، نماینده جریان محافظهکار عملگرایی است که میخواهد جنگ پایان یابد، بیآنکه الزاماً روابط با آمریکا عادی شود. در کنار این چهرهها، اصلاحطلبان و میانهروها و همچنین واقعگرایانی قرار دارند که باور به «زمان به سود ایران است» را به چالش میکشند. کوروش احمدی از جمله کسانی است که هشدار داده فشار طولانی بر هرمز، بیش از آنچه طرفدارانش میپذیرند، به اقتصاد آسیبدیده ایران لطمه میزند.
اکنون که ساختار امنیتی بر روند مذاکره مسلط است، نمیتواند بهسادگی علیه مسیری شورش کند که خود بر آن نظارت دارد. فشارهای تندروانه اخیر نیز از سوی سپاه بهعنوان یک نهاد مطرح نشد، بلکه از طرف یک بلوک سیاسی-روحانی شکل گرفت. یکی از اهداف این فشارها، یعنی قالیباف، خود از سپاه برخاسته است. بنابراین شکاف اصلی امروز نه میان نهادها، بلکه درون نهادهای جمهوری اسلامی جریان دارد.
اهمیت غلبه هر یک از این اردوگاهها فقط نظری نیست. ایران همچنان ظرفیت تشدید بحران در چند حوزه را دارد و نشان داده که از این ظرفیت استفاده میکند. فوریترین اهرم، تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که تهران آن را از یک مسیر عبور منفعل به ابزار فشار تبدیل کرده است. در اوج درگیری، ایران عوارض عبور را به ریال و از طریق بانک مرکزی دریافت کرد، برخی بیمهگران از کشتیها خواستند مسیرهای مورد تأیید ایران را دنبال کنند و تهران ایده رژیم «دسترسی کنترلشده» با مدیریت عمان را مطرح کرد، نه چارچوبی تحت چتر آمریکا.
فراتر از هرمز، زیرساختهای انرژی خلیج فارس نیز در معرض تنش قرار دارند. جنگ به راس لفان قطر، پارس جنوبی ایران و یک مجتمع پتروشیمی در ماهشهر رسیده است. توان موشکی ایران نیز مقاومتر از تصور اولیه ظاهر شده است. ارزیابیهای اطلاعاتی نشان داد که ایران پس از شلیک حدود ۱۸۵۰ موشک در جریان جنگ، توانسته حدود سهچهارم ظرفیت موشکی پیش از جنگ خود را بازسازی کند.
آینده توافق به سیاست داخلی تهران گره خورده است
امارات متحده عربی روشنترین نمونه از چگونگی استفاده تهران از وابستگیهای اقتصادی و امنیتی بهعنوان ابزار فشار است. کارزار اطلاعاتی اخیر ایران علیه ابوظبی و شلیک هزاران موشک و پهپاد به این کشور در جریان جنگ، تصادفی نبود؛ بلکه اهرمی بود که اردوگاه مقاومت در تهران علاقه دارد شدت آن را افزایش دهد. از این پس، میزان فشار بر خلیج فارس میتواند نشانهای زنده از مسیر جدال داخلی در تهران و جهت سیاست منطقهای ایران باشد.
در حال حاضر، جریان عملگرا دست بالاتر را دارد. قالیباف موقعیت خود را حفظ کرده و واشنگتن نیز ظاهراً از برخی خواستههای حداکثری خود، از جمله غنیسازی صفر و انتقال اورانیوم ایران به خارج، عقب نشسته است. چارچوب در حال شکلگیری، عمداً محدود طراحی شده است: مرحله نخست پایان جنگ و بازگشایی هرمز، و مرحله دوم رسیدگی به پرونده هستهای در بازه ۶۰ روزه.
فشار اقتصادی داخلی نیز همین مسیر را تقویت میکند. اقتصاد ایران با مشکلاتی چون سهمیهبندی سوخت، خطر رکود تورمی و فشار بر صادرات نفت روبهرو است. این وضعیت به نفع کسانی عمل میکند که خواهان توافقاند، اما مزیت آنان قطعی نیست. مخالفان توافق هنوز ابزارهای لازم برای افزایش هزینه سازش را در اختیار دارند: رسانه، اهرم پارلمانی و بخشی از بوروکراسی امنیتی. خطر اصلی این است که تندروها توافق را آنقدر در داخل پرهزینه کنند که پیش از نشان دادن نتایج عملی، از درون دچار شکست شود.
از این منظر، تهدید اصلی علیه توافق اکنون درون ساختار سیاسی ایران قرار دارد. اگر آمریکا میخواهد آتشبس دوام بیاورد، باید سیاست داخلی تهران را جدی بگیرد و به جریان حامی توافق دستاوردی ملموس بدهد؛ دستاوردی که تندروها نتوانند بهسادگی آن را تسلیم معرفی کنند. سازوکار گزارششده برای دسترسی ایران به دهها میلیارد دلار دارایی مسدودشده از مسیر قطر، از همین جنس است. توافقی که برای عملگرایان هیچ دستاورد ملموسی نداشته باشد، میتواند از درون از بین برود.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :