چرا پیش بینی بازارها ناممکن شده است؟ ؛ جمعها گاهی احمقتر میشوند!

«خرد جمعی» همیشه به معنای درست بودن اجماع نیست. بازارها، پیشبینیکنندگان و حتی سایتهای شرطبندی زمانی خوب عمل میکنند که افراد از اطلاعات مستقل و خطاهای متفاوت برخوردار باشند. اما وقتی همه دادههای مشابه میخوانند، مدلهای مشابه میسازند و از نظر دیگران تأثیر میپذیرند، خطاها به جای خنثی شدن، همدیگر را تقویت میکنند. در چنین شرایطی، اجماع میتواند نه نشانه هوشمندی جمع، بلکه علامت شکلگیری یک خطای دستهجمعی باشد.
جهان صنعت نیوز – در بیشتر زمان بازی جام جهانی میان انگلیس و جمهوری دموکراتیک کنگو، به نظر میرسید چیزی از «خرد جمعی» باقی نمانده است. سایتهای پیشبینی، شانس پیروزی انگلیس را بسیار بالا میدانستند، اما این تیم تا دقیقه ۷۴ عقب بود. پیش از آن نیز آلمان، که بخت اصلی پیروزی برابر پاراگوئه تلقی میشد، شکست خورده بود و هلند نیز برخلاف انتظار مقابل مراکش باخته بود.
این خطاها فقط به فوتبال محدود نیست. در بازار ارز نیز اجماع امسال درباره تضعیف دلار اشتباه از کار درآمد. پیشبینیکنندگان نفت هم در تشخیص مسیر بازار سردرگم بودهاند. در بازار سهام آمریکا نیز با وجود ارزشگذاریهای بسیار بالا، سرمایهگذاران همچنان آرام و بینگرانی رفتار میکنند.
پرسش اصلی این است که خرد جمعی در چنین موقعیتهایی کجا میرود. چرا بازارهایی که قرار است دانش میلیونها نفر یا حتی گروهی از افراد باهوش را تجمیع کنند، بارها به خطا میافتند؟
شرط اصلی خرد جمعی؛ استقلال نظرها
ایده هوشمندی جمع به سال ۱۹۰۶ بازمیگردد. فرانسیس گالتون، آماردان دوره ویکتوریا، در یک نمایشگاه روستایی مشاهده کرد نزدیک به ۸۰۰ نفر برای حدس زدن وزن یک گاو نر پول پرداختند. حدسهای فردی چندان دقیق نبود، اما برآورد میانه جمع فقط ۰.۸ درصد با وزن واقعی فاصله داشت.
این مشاهده ساده، مبنای بیش از یک قرن پژوهش شد. از حدس زدن زمان گرفته تا تخمین تعداد آبنباتهای داخل ظرف، خرد جمعی در بسیاری از موارد واقعاً کار میکند. همین منطق پشت بازارهای پیشبینی امروز نیز قرار دارد؛ بازارهایی که در آنها قراردادهایی درباره نتایج ورزشی، انتخابات و رویدادهای دیگر معامله میشود.
اما آزمایش گالتون اغلب بد فهمیده شده است. پیام آن این نبود که تعداد زیاد افراد همیشه درست میگویند. نکته اصلی این بود که پیشبینی جمعی فقط تحت شرایطی خاص دقیق میشود و مهمترین شرط آن استقلال نظرهاست. اگر همان شرکتکنندگان نمایشگاه پیش از حدس زدن، نظر یک کارشناس را شنیده بودند، گزارشهای مشابه خوانده بودند یا با یکدیگر گفتوگو کرده بودند، نتیجه فرق میکرد. در آن صورت، خطاهای آنان دیگر یکدیگر را خنثی نمیکرد، بلکه تقویت میشد.
از اعتماد کاذب تا آبشار اطلاعاتی
در آزمایشی مشهور که یان لورنز، ریاضیدان، و همکارانش در سال ۲۰۱۱ انجام دادند، افراد ابتدا بهطور مستقل مقدارهایی را حدس زدند. سپس پاسخهای یکدیگر را دیدند و حدسهای خود را اصلاح کردند. نتیجه قابل انتظار بود؛ اعتماد افراد بیشتر شد و پاسخها به هم نزدیکتر شد. اما دقت الزاماً بهتر نشد.
اقتصاددانان پدیدهای مشابه را «آبشار اطلاعاتی» مینامند. وقتی تعداد کافی از افراد ظاهراً به چیزی باور دارند، پیروی از آنها برای دیگران عقلانی به نظر میرسد؛ حتی اگر برداشت شخصیشان چیز دیگری بگوید.
جان مینارد کینز نیز نزدیک به یک قرن پیش همین منطق را در سرمایهگذاری دیده بود. او سرمایهگذاری را نه انتخاب زیباترین چهره، بلکه حدس زدن این میدانست که دیگران فکر میکنند دیگران کدام چهره را انتخاب خواهند کرد.
همین منطق توضیح میدهد چرا پیشبینیهای اجماعی بارها شکست میخورند. تحلیلگران ارز بهطور مستقل کشف نمیکنند که دلار باید ضعیف شود. آنها دادههای مشابه میخوانند، مدلهای شبیه به هم میسازند، در کنفرانسهای مشابه شرکت میکنند و پژوهشهای یکدیگر را دنبال میکنند. شرطبندان ورزشی نیز به آسیبدیدگیهای مشابه، آمارهای مشابه و صفحههای مشابه ضرایب نگاه میکنند. سرمایهگذاران سهام نیز تماسهای درآمدی و دادههای مشابه را دنبال میکنند.
اجماع همیشه آموزندهترین پیشبینی نیست
البته این به معنای بیارزش بودن جمع نیست. انگلیس در نهایت بازی را برد. آلمان نیز احتمالاً در بیشتر دفعات از پاراگوئه شکست نمیخورد. جمعها همچنان در تجمیع اطلاعات بسیار قدرتمندند. خطا آنجاست که تصور شود پیشبینی اجماعی الزاماً آموزندهترین پیشبینی است.
گاهی برای سرمایهگذاران، توجه به جهت مخالف مفیدتر است. اگر ۹۹ تحلیلگر ارز انتظار داشته باشند دلار ۵ درصد کاهش یابد و فقط یک نفر پیشبینی کند دلار ۲۰ درصد رشد میکند، اجماع از کاهش ملایم دلار خبر میدهد. اما پیشبینیای که باید بیشتر بررسی شود، احتمالاً همان نظر متفاوت و دور از اجماع است.
دلیل آن این است که جامعه معمولاً علاقه به پراکندگی نظرها را از افراد میگیرد؛ در مدرسه، محیط کار و ساختارهای سازمانی، همگرایی بیشتر از تفاوت تشویق میشود. اما خرد جمعی فقط زمانی موفق میشود که افراد خطاهای متفاوت داشته باشند. اگر همه یکسان فکر کنند، خطاها هم یکسان میشود.
تکامل نیز با همین منطق کار میکند. انتخاب طبیعی نمیتوانست گونهها را بهبود دهد اگر همه موجودات کاملاً مشابه بودند. تنوع، ماده خام پیشرفت است.
خرد جمعی در اختلاف است، نه در همصدایی
جمعی که گالتون در آن نمایشگاه روستایی دید، شاید از بیرون همگون به نظر میرسید، اما دقت آن از تنوع دانش درونی میآمد. کشاورزان، قصابان و پزشکان هر یک از بخش متفاوتی از اطلاعات استفاده میکردند. بنابراین ممکن است ۱۰ مرد سفیدپوست ۵۰ ساله که تمام عمر در صنایع متفاوت کار کردهاند، اطلاعات مستقلتری به یک مسئله اضافه کنند تا گروهی که از بیرون متنوعتر به نظر میرسد اما همه اعضای آن در یک بخش مشابه کار میکنند.
نتیجه اصلی این است که خرد جمعی هرگز در خود اجماع نهفته نبوده است. خرد جمعی در اختلافنظرهاست. تا زمانی که افراد مستقل فکر میکنند و از منابع متفاوت خطا میکنند، جمع میتواند دقیق باشد. اما وقتی همه شبیه هم فکر کنند، جمع مستعد خطای بزرگ میشود.
به همین دلیل، هر پیشبینی پرطرفدار باید با احتیاط خوانده شود. اگر همه در یک جهت ایستادهاند، شاید مهمترین اطلاعات نه در مرکز اجماع، بلکه در حاشیه و در میان صداهای مخالف پنهان شده باشد.
اخبار برگزیدهبورسلینک کوتاه :