ایلان ماسک و تغییر قواعد سرمایه‌داری؛ آینده فناوری یا پایان حکمرانی شرکتی؟

تمرکز بی‌سابقه قدرت در شرکت‌های بزرگ فناوری، به‌ویژه در ساختار مالکیت و حکمرانی شرکت‌های تحت مدیریت ایلان ماسک، پرسش تازه‌ای را درباره آینده سرمایه‌داری مطرح کرده است؛ اینکه آیا سازوکارهایی که قرار بود قدرت سرمایه را مهار کنند، اکنون خود به ابزاری برای رهایی صاحبان سرمایه از هرگونه پاسخگویی تبدیل شده‌اند؟ این تحول تنها به یک شرکت یا یک مدیر محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند الگویی برای آینده شرکت‌های هوش مصنوعی و نحوه اداره آنها باشد؛ آینده‌ای که در آن قدرت اقتصادی، سیاسی و فناورانه بیش از هر زمان دیگری در دست افرادی متمرکز می‌شود که عملاً در برابر هیچ نهاد مستقلی پاسخگو نیستند.

جهان صنعت نیوز – ایلان ماسک بار دیگر با پیش‌بینی بلندپروازانه خود درباره آینده اسپیس‌ایکس خبرساز شده است. او معتقد است اگر اهداف بلندمدت این شرکت محقق شود، ارزش آن می‌تواند از مجموع ارزش اقتصاد زمین نیز فراتر رود. تحقق چنین پیش‌بینی‌ای هنوز مشخص نیست، اما آنچه امروز قابل مشاهده است، میزان اختیاراتی است که ماسک بر این شرکت اعمال می‌کند؛ اختیاراتی که از حدود یک سهامدار عمده نیز فراتر رفته است.

ورود اسپیس‌ایکس به بورس نیز دقیقاً با همین منطق طراحی شد. اگرچه سهام شرکت به عموم سرمایه‌گذاران عرضه شد، اما سهامداران جدید عملاً نقش مؤثری در اداره شرکت به دست نیاوردند. بخش عمده حق رأی همچنان در اختیار ایلان ماسک باقی ماند و این کنترل از طریق سهام با حق رأی ویژه تثبیت شد؛ ساختاری که حتی امکان انتقال آن به نسل‌های بعدی را نیز فراهم می‌کند. در کنار این موضوع، محدودیت‌هایی برای سهامداران عادی در زمینه پیگیری حقوقی نیز در نظر گرفته شده و شرکت نیز از برخی الزامات مربوط به استقلال هیأت‌مدیره معاف شده است. در چنین ساختاری، حتی برکناری مدیرعامل نیز تنها با رأی همان گروهی امکان‌پذیر است که خود ماسک بر آن تسلط دارد.

این روند پیش از این نیز در تسلا مشاهده شده بود؛ جایی که بسته پاداش اعطا شده به ماسک، بیش از آنکه جنبه مالی داشته باشد، موقعیت او را در کنترل رأی و اداره شرکت تقویت کرد. مجموعه این تصمیم‌ها ساختاری ایجاد کرده که هدف اصلی آن، کاهش هرچه بیشتر پاسخگویی مدیر اصلی شرکت در برابر سایر ذی‌نفعان است.

از مهار قدرت تا تمرکز قدرت

اندیشه‌های کلاسیک درباره سرمایه‌داری بر این فرض استوار بود که منافع اقتصادی می‌تواند رفتار صاحبان قدرت را تعدیل کند. بسیاری از متفکران سیاسی و اقتصادی معتقد بودند تاجران، برخلاف فرمانروایان، به دلیل وابستگی به تجارت و ثروت، ناچارند رفتاری محتاطانه‌تر و منطقی‌تر داشته باشند. این دیدگاه بر این باور استوار بود که گسترش تجارت، روابط انسانی را آرام‌تر می‌کند و پیچیدگی فعالیت‌های اقتصادی، خود به عاملی برای محدود کردن قدرت تبدیل می‌شود. حتی بعدها نیز این استدلال مطرح شد که بهتر است جاه‌طلبی افراد صرف افزایش ثروت شود تا سلطه بر دیگر انسان‌ها.

سال‌ها نیز به نظر می‌رسید این منطق کارآمد بوده است. بازارهای مالی و به‌ویژه بازار اوراق قرضه، دولت‌ها را وادار به رعایت انضباط اقتصادی می‌کردند و تصور می‌شد همین سازوکار بتواند شرکت‌های بزرگ و مدیران آنها را نیز کنترل کند. اما اکنون شرایط تغییر کرده است. به جای آنکه منافع اقتصادی، قدرت را مهار کند، خود با جاه‌طلبی‌های شخصی درهم آمیخته و نوعی ساختار جدید از قدرت را شکل داده است؛ ساختاری که در ظاهر همچنان از قالب‌های حقوقی سرمایه‌داری سهامی استفاده می‌کند، اما در عمل از مهم‌ترین ابزارهای نظارتی آن فاصله گرفته است.

سرمایه سهامداران؛ ابزاری برای آزادی مدیران

یکی از انتقادهای رایج به سرمایه‌داری این است که شرکت‌های بزرگ تنها به دنبال افزایش ارزش سهام برای سرمایه‌داران هستند. اما الگوی شکل‌گرفته در شرکت‌های ایلان ماسک حتی از این الگو نیز فاصله گرفته است. در این ساختار، ابزارهای بازار سرمایه برای جذب منابع مالی گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما سرمایه‌گذارانی که این منابع را تأمین می‌کنند، امکان چندانی برای اعمال نظارت بر نحوه استفاده از سرمایه خود ندارند. در نتیجه، مدیر شرکت می‌تواند منابع جذب‌شده را در هر مسیری که با اهداف شخصی او همسو باشد، از توسعه مأموریت‌های مریخ گرفته تا ربات‌های انسان‌نما یا پروژه‌های هوش مصنوعی، هزینه کند؛ بدون آنکه محدودیت‌های معمول شرکت‌های سهامی بر تصمیم‌های او اعمال شود.

به بیان دیگر، ابزاری که قرار بود قدرت صاحبان شرکت را کنترل کند، اکنون خود به وسیله‌ای برای رهایی آنها از همین محدودیت‌ها تبدیل شده است. از این منظر، ثروت دیگر جایگزین اعمال قدرت نیست، بلکه خود به ابزار اعمال قدرت تبدیل شده و دامنه این نفوذ نیز از فضای شرکت‌ها فراتر رفته و به عرصه سیاست و حکومت نیز کشیده شده است.

حکمرانی شرکت‌ها؛ پیش‌نمایش حکمرانی هوش مصنوعی

اهمیت این تحول تنها به سرنوشت یک شرکت یا حتی یک کارآفرین محدود نمی‌شود. نشریه اکونومیست معتقد است شرکت‌های بزرگ را می‌توان نوعی سامانه هوشمند دانست؛ ساختارهایی که با اتکا به قواعد مشخص، اطلاعات را پردازش می‌کنند و تصمیم‌هایی در مقیاسی بسیار فراتر از توانایی افراد اتخاذ می‌کنند.

در طول دو قرن گذشته، جوامع تلاش کردند برای چنین ساختارهایی سازوکارهای کنترلی ایجاد کنند؛ از هیأت‌مدیره‌های مستقل و حق رأی سهامداران گرفته تا نظارت قضایی، مقررات افشا، نهادهای تنظیم‌گر و حتی فشار افکار عمومی. همه این ابزارها در عمل نقش حلقه‌های بازخورد را ایفا می‌کردند تا اگر اهداف یک شرکت به نتایجی زیان‌بار منجر شد، امکان اصلاح مسیر وجود داشته باشد. اما روندی که امروز در برخی شرکت‌های بزرگ مشاهده می‌شود، حذف تدریجی همین حلقه‌های کنترلی است؛ فرآیندی که به اعتقاد نویسنده، همزمان با توسعه نسل جدید هوش مصنوعی در حال وقوع است.

آینده هوش مصنوعی زیر سایه تمرکز قدرت

همزمان با گسترش فعالیت‌های شرکت xAI، این پرسش مطرح می‌شود که ساختار اداره شرکت تا چه اندازه بر ارزش‌ها و رفتار فناوری تولیدشده توسط آن اثر خواهد گذاشت. اگر سازوکارهای پاسخگویی در داخل شرکت تضعیف شوند، هوش مصنوعی توسعه‌یافته نیز در محیطی شکل می‌گیرد که نسبت به ساختارهای نظارتی حساسیت کمتری دارد. این وضعیت منحصر به یک شرکت نیست. برخی شرکت‌هایی که از ایمنی و همسویی هوش مصنوعی سخن می‌گویند، همزمان در حال حذف همان سازوکارهای حکمرانی هستند که طی چند قرن برای کنترل قدرت شکل گرفته‌اند. بنابراین، نحوه طراحی ساختار مدیریتی شرکت‌ها می‌تواند تصویری از نحوه طراحی و جهت‌گیری سامانه‌های هوش مصنوعی آینده ارائه دهد.

در گذشته، طرفداران تجارت و بازار هرگز مدعی نبودند که سرمایه‌داری بی‌نقص است. استدلال اصلی آنها این بود که در میان گزینه‌های موجود، واگذاری بخشی از قدرت به بازار و تجارت، نسبت به تمرکز آن در دست فرمانروایان، خطر کمتری دارد و تجربه چند قرن نیز تا حد زیادی این دیدگاه را تأیید کرده بود.

اما اکنون شرایط متفاوت شده است. جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن بار دیگر تمرکز قدرت، البته این بار در قالب شرکت‌های عظیم فناوری، در حال آزمایش شدن است. در این الگو، قدرت اقتصادی، فناورانه و حتی سیاسی در اختیار افرادی قرار می‌گیرد که پاسخگویی آنها به نهادهای مستقل به حداقل رسیده است.

ممکن است این تجربه در نهایت موفق باشد، اما مرور تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که تمرکز قدرت بدون سازوکارهای مؤثر نظارتی، به ندرت به نتایج مطلوب منتهی شده است.

اخبار برگزیدهبورس
شناسه : 598639
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *