چرا ایران و آمریکا دوباره وارد جنگ شدند؟ | زمان به نفع چه کسی پیش می رود؟

بازگشت دوباره درگیری میان آمریکا و ایران، بیش از هر چیز محدودیتهای قدرت آمریکا در برابر یکی از پیچیدهترین بحرانهای خاورمیانه را آشکار کرده است. دونالد ترامپ که در بسیاری از پروندههای خارجی توانسته با فشار سیاسی، اقتصادی یا نظامی طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند، اکنون با بحرانی روبهرو شده که نه با تهدید، نه با فشار اقتصادی و نه با تغییرات سریع در مواضع سیاسی قابل مدیریت نیست. فروپاشی آتشبسی که خود او میانجی آن بود، نشان میدهد واشنگتن هنوز راهبرد روشنی برای پایان دادن به این جنگ در اختیار ندارد.
جهان صنعت نیوز – در صدوسیوششمین روز جنگ، دونالد ترامپ اعلام کرد آمریکا برای حفاظت از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز از آنها عوارض دریافت خواهد کرد. تنها یک روز بعد، این تصمیم به طور کامل کنار گذاشته شد و رئیسجمهور آمریکا از اجرای آن صرفنظر کرد. این تغییر ناگهانی نشانهای از سردرگمی واشنگتن در مدیریت جنگی است که قرار بود ظرف چهار تا شش هفته پایان یابد، اما اکنون وارد هفته بیستم شده است.
به نظر میرسد تصمیمگیریهای لحظهای و مبتنی بر واکنشهای آنی، نتوانسته مسیر روشنی برای پایان بحران ایجاد کند. در نتیجه، رئیسجمهوری که در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری خود نمایش قدرت در عرصه بینالمللی را به یکی از مهمترین ویژگیهای سیاست خارجیاش تبدیل کرده بود، اکنون با رقیبی مواجه شده که حاضر نیست مطابق قواعد مورد انتظار او رفتار کند.
تفاهمی که به سوءتفاهم تبدیل شد
ترامپ ماه گذشته تفاهمنامهای را میان تهران و واشنگتن برای توقف درگیریها به دست آورد؛ توافقی که قرار بود آتش جنگ را برای مدتی خاموش کند و فرصت مذاکره درباره مسائل اصلی، بهویژه برنامه هستهای ایران، را فراهم آورد. اما این تفاهمنامه خیلی زود با تبادل دوباره حملات نظامی فروپاشید و اکنون بیش از آنکه نشانه آغاز روندی جدید باشد، نمونهای از ناتوانی دو طرف در رسیدن به توافقی پایدار محسوب میشود.
اگر حتی یک توافق موقت و محدود نتواند دوام بیاورد، دستیابی به توافقی دائمی که مستلزم امتیازهای دشوار از سوی هر دو طرف باشد، بسیار پیچیدهتر خواهد شد. در چنین شرایطی، ترامپ نه راهبرد نظامی مشخصی دارد و نه مسیر دیپلماتیک روشنی را ترسیم کرده است.
محدودیت ابزارهای قدرت آمریکا
جنگ ایران بار دیگر نشان داده خاورمیانه با بسیاری از بحرانهای دیگر جهان تفاوت دارد. ابزارهایی که آمریکا در دیگر مناطق جهان برای پیشبرد اهداف خود به کار میگیرد، الزاماً در این منطقه کارآمد نیستند؛ موضوعی که بسیاری از رؤسای جمهور پیشین آمریکا نیز با آن روبهرو شده بودند.
ترامپ طی ماههای گذشته توانسته بود اعضای ناتو را به افزایش بودجه دفاعی وادار کند، از شرکای تجاری خود امتیاز بگیرد و حتی عملیاتی سریع در ونزوئلا انجام دهد، اما در برابر ایران هنوز نتوانسته نتیجه مشابهی به دست آورد. به اعتقاد برخی تحلیلگران، تهران برخلاف بسیاری از بازیگران دیگر حاضر نیست قواعد مورد انتظار ترامپ را بپذیرد یا صرفاً تحت فشارهای سیاسی و نظامی عقبنشینی کند.
برخی کارشناسان معتقدند مشکل اصلی از فرضهای اولیه آمریکا درباره جنگ ناشی شده است. از این دیدگاه، دولت آمریکا تصور میکرد ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در برابر حملات گسترده نظامی بسیار آسیبپذیر است و میتواند با مجموعهای از حملات سنگین و فشارهای سیاسی فروبپاشد. اما تحولات ماههای گذشته خلاف این تصور را نشان داده است. به باور این تحلیلگران، یکی از مهمترین اشتباهات آن بود که ساختار قدرت ایران کمتر از واقعیت پیچیده ارزیابی شد و توان آمریکا برای ایجاد تغییرات اساسی بیش از اندازه برآورد گردید.
همچنین انتقاد دیگری که مطرح میشود، نبود یک سازوکار منسجم تصمیمگیری امنیت ملی در اطراف رئیسجمهور است؛ سازوکاری که بتواند فرضیات اولیه را بر پایه تجربه و ارزیابیهای کارشناسی به چالش بکشد.
بازگشت دوباره به گزینه نظامی
پس از شکست آتشبس، ترامپ بار دیگر به ابزار نظامی روی آورده است. او دستور ازسرگیری محاصره دریایی ایران در تنگه هرمز را صادر کرده و همزمان تهدید کرده است که یکی از مراکز مستحکم نزدیک تأسیسات اصلی هستهای ایران را هدف حمله قرار خواهد داد. با این حال، رئیسجمهور آمریکا تاکنون نشانهای از آمادگی برای آغاز دوباره حملات گستردهای که در ابتدای جنگ انجام شد، بروز نداده است؛ موضوعی که تا حدی به مخالفت افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ نسبت داده میشود.
در کنار گزینه نظامی، ترامپ همچنان از احتمال مذاکره سخن میگوید، اما توضیح روشنی درباره اینکه چگونه مذاکراتی که پیشتر ناکام ماندهاند این بار میتوانند موفق شوند، ارائه نکرده است. حتی خود او نیز نسبت به موفقیت مذاکرات ابراز تردید کرده است.
جنگ فرسایشی؛ هر طرف به زمان امیدوار است
به نظر میرسد هر دو طرف تصور میکنند زمان به سود آنهاست. ترامپ احتمالاً بر این باور است که اقتصاد ایران آنقدر تحت فشار قرار دارد که تهران در نهایت ناچار به عقبنشینی خواهد شد. در مقابل، ایران نیز ممکن است محاسبه کند که فشار ناشی از افزایش قیمت انرژی و پیامدهای سیاسی آن در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، موقعیت دولت ترامپ را دشوارتر خواهد کرد. از این منظر، جنگ وارد مرحلهای شده که هر دو طرف بیش از آنکه به پیروزی سریع فکر کنند، امیدوارند طرف مقابل زودتر فرسوده شود.
درباره تأثیر این جنگ بر آینده سیاسی ترامپ نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برخی معتقدند همانگونه که بحران گروگانگیری ایران به یکی از مهمترین عوامل تضعیف ریاستجمهوری جیمی کارتر تبدیل شد، ادامه این جنگ نیز میتواند میراث سیاسی ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد. از نگاه این گروه، اکنون زمان بیش از آنکه به سود آمریکا باشد، به نفع ایران در حال حرکت است و اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، جنگ ممکن است جایگاه تاریخی ترامپ را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در مقابل، گروه دیگری از کارشناسان این مقایسه را اغراقآمیز میدانند. به اعتقاد آنها، سیاست خارجی ترامپ به ایران محدود نمیشود و پروندههایی مانند چین، اوکراین یا کوبا مستقل از این بحران دنبال میشوند. همچنین تا زمانی که تلفات گستردهای از نیروهای آمریکایی رخ ندهد، جنگ ایران احتمالاً مهمترین دغدغه افکار عمومی آمریکا نخواهد بود.
سیاستی که هر روز تغییر میکند
یکی از مهمترین نشانههای نبود راهبرد مشخص، تغییرهای سریع در مواضع ترامپ است. اعلام دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز و لغو آن تنها در فاصله یک روز، نمونهای روشن از این وضعیت است. این تصمیم نه تنها با موضع قبلی دولت آمریکا درباره غیرقانونی بودن دریافت عوارض در آبراههای بینالمللی در تضاد بود، بلکه پس از اعتراض کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز کنار گذاشته شد. ترامپ دلیل این عقبنشینی را وعده سرمایهگذاری و توافقهای تجاری کشورهای عربی با آمریکا عنوان کرد، اما جزئیاتی درباره این سرمایهگذاریها ارائه نشد. در نتیجه، این تغییر موضع بیش از آنکه محصول یک برنامه از پیش طراحیشده باشد، واکنشی به مخالفت متحدان منطقهای ارزیابی میشود.
تغییر سریع نگاه ترامپ به مقامهای ایرانی نیز از دیگر نشانههای این نوسان در سیاستگذاری است. او هنگام دستیابی به آتشبس، مذاکرهکنندگان ایرانی را افرادی منطقی، قوی و باهوش توصیف کرده بود و گفته بود گفتوگو با آنها تجربه مثبتی بوده است. اما تنها چند هفته بعد، همان افراد را «آدمهای بیمار» خواند. وقتی از او پرسیده شد چه اتفاقی در این مدت کوتاه رخ داده است، پاسخ داد: «تازه آنها را شناختم.» این پاسخ، این پرسش را ایجاد میکند که اگر شناخت دقیقی از طرف مقابل وجود نداشت، توافق اولیه بر چه مبنایی شکل گرفته بود.
مسئله اصلی؛ نبود یک راهبرد منسجم
مهمترین مشکل سیاست آمریکا نه صرفاً شکست یک آتشبس یا دشواری مذاکرات، بلکه فقدان یک راهبرد منسجم در قبال ایران عنوان میشود. از یک سو، ترامپ بارها گفته است که خواهان توافق و تبدیل ایران به اقتصادی شکوفاست. از سوی دیگر، همزمان از نابودی کامل ایران سخن گفته است. این دو هدف در عمل در جهت مخالف یکدیگر قرار دارند و نشان میدهند سیاست آمریکا میان فشار حداکثری و مذاکره دائماً در حال نوسان است.
در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند ایران واقعاً به توافق نیاز دارد، زیرا اقتصاد این کشور تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. اما از نگاه آنان، موفقیت مذاکرات مستلزم شناخت عمیقتر ساختار سیاسی ایران و بهرهگیری از مذاکرهکنندگانی است که شناخت کافی از تاریخ، تحولات و پیچیدگیهای این کشور داشته باشند.
برخلاف بسیاری از پروندههای دیگر سیاست خارجی آمریکا، بحران ایران با تصمیمهای مقطعی، فشارهای لحظهای یا تغییر سریع مواضع قابل مدیریت نیست. پس از نزدیک به پنج ماه جنگ، واشنگتن همچنان میان دو مسیر متناقض، یعنی تشدید فشار و تلاش برای توافق، در رفتوآمد است و همین بلاتکلیفی، چشمانداز پایان درگیری را بیش از گذشته مبهم کرده است.
** تحلیل پیتر بیکر خبرنگار ارشد کاخ سفید در نیویورک تایمز
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :