آینده جنگ ایران و آمریکا چه می‌شود؟ ؛ چهار سناریوی خطرناک که به پیروزی نخواهد رسید

با فروپاشی آتش‌بس و بازگشت درگیری‌ها در تنگه هرمز، دولت دونالد ترامپ با بن‌بستی روبه‌رو شده که خروج از آن آسان نیست. ایران با هزینه‌ای نسبتاً محدود همچنان می‌تواند عبور و مرور کشتی‌ها را مختل کند، در حالی که آمریکا برای شکستن این وضعیت با مجموعه‌ای از گزینه‌های پرهزینه و پرریسک مواجه است. ادامه حملات هوایی، تشدید جنگ، پذیرش شرایط ایران یا ورود به جنگ زمینی، هر یک پیامدهای سنگین نظامی، سیاسی یا انسانی دارند و هیچ‌کدام تضمینی برای دستیابی به اهداف واشنگتن ارائه نمی‌کنند. در نتیجه، آمریکا در شرایطی قرار گرفته که انتخاب میان گزینه‌های موجود، به معنای انتخاب میان هزینه‌های متفاوت است، نه میان پیروزی و شکست.

جهان صنعت نیوز – مجله آتلانتیک در گزارشی به تحلیل وضعیت درگیری نظامی ایران و آمریکا و گزینه های پیشروی ترامپ پرداخته است. با ازسرگیری درگیری‌ها در تنگه هرمز، روابط ایران و آمریکا بار دیگر وارد مرحله‌ای شده که نه مسیر روشنی برای توافق دیده می‌شود و نه راهکار نظامی قاطعی برای پایان دادن به بحران وجود دارد. در همین فضای پرتنش، آمریکا محاصره دریایی ایران را دوباره برقرار کرده و دونالد ترامپ نیز ابتدا پیشنهاد دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز را مطرح کرد، اما اندکی بعد از این ایده عقب‌نشینی کرد. در چنین شرایطی، آمریکا با این واقعیت روبه‌روست که گزینه‌های باقی‌مانده برای شکستن بن‌بست بسیار محدود شده‌اند و هیچ‌یک نیز چشم‌انداز روشنی برای موفقیت ندارند.

ریشه اصلی اختلاف به توافقی بازمی‌گردد که برای توقف درگیری‌ها امضا شد. متن این توافق به گونه‌ای تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت متفاوتی از آن ارائه کردند. هر یک از دو کشور، مفاد توافق را به شکلی تفسیر کردند که ادعای آنها درباره کنترل تنگه هرمز را تقویت کند.

از نگاه ایران، کنترل این آبراه یک ضرورت راهبردی است و در این چارچوب، حاضر نیست از موضع خود عقب‌نشینی کند. در مقابل، آمریکا نیز اعلام کرده است که پذیرش کنترل بلندمدت ایران بر تنگه هرمز برای آن قابل قبول نیست. همین اختلاف، دو کشور را در موقعیتی قرار داده که رسیدن به توافق را دشوار کرده است.

ایران با هزینه‌ای اندک، فشار بزرگی ایجاد می‌کند

یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ایران در این بحران آن است که برای مختل کردن عبور و مرور کشتی‌ها به امکانات گسترده نظامی نیاز ندارد. ایران لازم نیست تعداد زیادی کشتی را هدف قرار دهد تا تنگه هرمز عملاً بسته شود. صرف وجود تهدید حمله کافی است تا بسیاری از مالکان کشتی‌ها از ورود به این مسیر خودداری کنند؛ حتی اگر امکان بیمه کردن کشتی‌ها همچنان وجود داشته باشد. به همین دلیل، تعداد محدودی موشک، پهپاد یا مین دریایی می‌تواند برای ایجاد اختلال در رفت‌وآمد دریایی کافی باشد.

هم‌زمان، ایران توانسته اقتصاد خود را با شرایط جنگ و تحریم تطبیق دهد. صادرات نفت همچنان نیازهای اصلی کشور را تأمین می‌کند و جامعه نیز سال‌هاست با فشار تحریم‌ها و دشواری‌های اقتصادی زندگی کرده است. این وضعیت، ظرفیت ایران را برای ادامه این رویارویی افزایش داده است.

جنگی فرسایشی بدون نتیجه روشن

نخستین گزینه پیش روی آمریکا، ادامه مسیر کنونی است؛ یعنی تداوم حملات هوایی علیه مراکز نظامی، فرماندهان و زیرساخت‌های ایران با هدف وادار کردن تهران به امتیازدهی. اما تجربه ماه‌های گذشته نشان داده که این راهبرد تاکنون تغییری در مواضع ایران ایجاد نکرده است. علاوه بر این، ادامه چنین حملاتی نیازمند مصرف گسترده مهمات پیشرفته است؛ موضوعی که به تدریج ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش می‌دهد. برآوردها نشان می‌دهد جایگزینی بخشی از مهمات مصرف‌شده در این جنگ ممکن است دست‌کم سه سال زمان نیاز داشته باشد. بنابراین ادامه جنگ فرسایشی، علاوه بر هزینه‌های جاری، می‌تواند آمادگی نظامی آمریکا برای رویارویی‌های احتمالی دیگر را نیز کاهش دهد.

گزینه دوم، افزایش شدید حملات نظامی با هدف از کار انداختن زیرساخت‌هایی است که ادامه زندگی عادی در ایران را ممکن می‌کنند. در این سناریو، زیرساخت‌هایی مانند شبکه برق، سدها و تأسیسات تأمین آب می‌توانند هدف حملات قرار گیرند تا فشار بر حکومت ایران افزایش یابد. ترامپ پیش‌تر نیز تهدید کرده بود که در صورت نپذیرفتن شرایط آمریکا، زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار خواهد داد. اما این رویکرد، آمریکا را وارد چرخه‌ای از تشدید تنش می‌کند. اگر حمله به راه‌ها و شبکه برق نتیجه مطلوب را ایجاد نکند، احتمال گسترش حملات به تأسیسات آب و نفت افزایش خواهد یافت. در مقابل، ایران نیز اعلام کرده است که اگر زیرساخت‌های حیاتی مورد نیاز مردم این کشور هدف قرار گیرد، به زیرساخت‌های مشابه در کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله خواهد کرد؛ حملاتی که دفاع کامل در برابر آنها برای آمریکا آسان نخواهد بود. در عین حال، چنین سناریویی می‌تواند به بحران انسانی گسترده، تلفات فراوان و موج بزرگی از آوارگان منجر شود و واکنش منفی جامعه جهانی را برانگیزد.

گزینه دیگر آن است که آمریکا شرایط مورد نظر ایران را بپذیرد، توافقی تازه اعلام کند و آن را به عنوان موفقیتی سیاسی معرفی کند. توافق آتش بس قبلی تا حدی در همین مسیر شکل گرفته بود، اما اختلاف در تفسیر مفاد آن و ادامه حملات دریایی باعث شد این توافق دوام نیاورد. اکنون نیز بازگشت به توافقی مشابه دشوار به نظر می‌رسد، اما ممکن است دولت آمریکا در نهایت چنین راهکاری را کم‌هزینه‌ترین گزینه موجود تشخیص دهد و تلاش کند آن را به عنوان دستاوردی دیپلماتیک معرفی کند.

چهارمین گزینه، ورود نیروهای زمینی آمریکا به ایران است. با این حال، این گزینه نیز با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. آمریکا از نظر نیروی انسانی و پشتیبانی لجستیکی، شرایط مناسبی برای آغاز یک عملیات زمینی گسترده در ایران ندارد. حتی تصرف مناطقی محدود نیز با ریسک بسیار بالایی همراه خواهد بود و موفقیت در چنین عملیاتی نیز لزوماً به تحقق اهداف آمریکا منجر نمی‌شود. ایران به عنوان کشوری که در قلمرو خود می‌جنگد، از مزیت دفاع در سرزمین خود برخوردار است؛ مزیتی که هرگونه عملیات زمینی را پیچیده‌تر می‌کند. اگرچه آمریکا تاکنون از اعزام گسترده نیروهای زمینی خودداری کرده است، اما اظهارات گذشته ترامپ نشان می‌دهد این گزینه به طور کامل از دستور کار کنار گذاشته نشده است.

جنگی که هیچ طرفی نمی‌تواند آن را به پایان برساند

در مجموع، ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفته‌اند که هیچ‌یک قادر نیستند برتری طرف مقابل را به طور کامل از بین ببرند یا او را به پذیرش شرایط خود وادار کنند. از یک سو، آمریکا نمی‌تواند برای مدت نامحدود جنگ فرسایشی کنونی را ادامه دهد، زیرا این روند به تدریج منابع نظامی آن را مصرف می‌کند. از سوی دیگر، ایران نیز با استفاده از ابزارهایی نسبتاً محدود، همچنان توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز را حفظ کرده است.

در نتیجه، آمریکا با انتخابی دشوار روبه‌رو شده است. یا باید نفوذ ایران بر تنگه هرمز را تا حدی بپذیرد، یا وارد چرخه‌ای از تشدید تنش شود که پایان و پیامدهای آن قابل پیش‌بینی نیست.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 599625
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *